eitaa logo
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
537 دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
1.7هزار ویدیو
20 فایل
فضایی برای اندیشیدن درباره‌ی«تحولات سیاسی». میکوشیم در جزئیات گم نشویم و با تحلیل انتزاعی و کلانِ روند تحولات جهانی و کنار هم چیدنِ قطعات پازل، به تصویری کلان برسیم. ارتباط با بنده:🇮🇷Eitaa.com/ahs_tafreshi کانال دیگر: @feqholsiasat #گفتمانسازی
مشاهده در ایتا
دانلود
کنت پولاک، معاون سیاست‌گذاری مؤسسه خاورمیانه و تحلیلگر پیشین امور نظامی خلیج فارس در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در مقاله‌ای تحلیلی با عنوان «جنگ ایران برای همیشه جهان را تغییر داده است» که ۱۹ اکتبر ۲۰۲۶ در نشریه فارین پالیسی منتشر شد، استدلال می‌کند که پیامدهای جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، فراتر از خسارات نظامی و اقتصادی کوتاه‌مدت، می‌تواند به بازآرایی بنیادین نظم ژئوپلیتیکی خاورمیانه و مناسبات قدرت در سطح جهان بینجامد. به باور او، این جنگ ضمن برجسته‌کردن نقش فزاینده پهپادها و موشک‌ها در جنگ‌های معاصر، محدودیت راهبردهای دفاعی متعارف و ناتوانی الگوی تسلیحاتی غرب در مواجهه با جنگ‌افزارهای ارزان‌قیمت و پرتعداد را آشکار کرده است؛ به‌گونه‌ای که حتی رهگیری بخش عمده حملات نیز نتوانسته امنیت اقتصادی و روانی کشورهای هدف را تضمین کند. پولاک توضیح می‌دهد که حملات ایران، به‌ویژه برای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، این تصور دیرینه را تضعیف کرده است که اتکا به چتر امنیتی آمریکا و بازدارندگی اسرائیل برای مصون‌ماندن از تهدیدهای منطقه‌ای کفایت می‌کند. از نگاه او، ناامنی در مسیرهای راهبردی کشتیرانی، به‌ویژه تنگه هرمز و باب‌المندب، در کنار تهدید زیرساخت‌های انرژی، تجارت، سرمایه‌گذاری، تولید و گردشگری، بنیان الگوی توسعه اقتصادی کشورهای خلیج فارس را با چالش مواجه کرده است. در چنین شرایطی، حرکت عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، کویت و بحرین به‌سوی خرید و تولید پهپادها و توسعه توان تهاجمی مستقل، می‌تواند موازنه نظامی منطقه را دگرگون کند؛ هرچند نویسنده هشدار می‌دهد که برخلاف تصور شکل‌گیری یک بازدارندگی پایدار، گسترش زرادخانه‌های متعارف ممکن است به چرخه‌ای از حملات متقابل، رقابت تسلیحاتی و درگیری‌های مستمر منجر شود و حتی دولت‌های منطقه را به اقداماتی فراتر از مرزهای خود، گاه در تعارض با ترجیحات واشنگتن، سوق دهد. در ادامه این تحلیل، پولاک سه تحول راهبردی دیگر را برجسته می‌کند: احتمال ورود چین به مرحله‌ای تازه از اعمال قدرت نظامی در خاورمیانه، تغییر دکترین امنیتی اسرائیل و افزایش ظرفیت ایران برای اثرگذاری بر معادلات منطقه‌ای و جهانی. به ارزیابی او، پکن طی دهه‌های گذشته از ثباتی بهره برده که عمدتاً با هزینه و توان نظامی آمریکا تأمین شده است؛ اما جنگ ایران آسیب‌پذیری منافع حیاتی چین، از جمله وابستگی به واردات نفت خلیج فارس و تجارت گسترده با کشورهای منطقه را نمایان کرده و ممکن است این کشور را به تقویت توان اعزام و استقرار نیروی نظامی در غرب آسیا ترغیب کند. در سوی دیگر، اسرائیل پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ اخیر، به‌سمت راهبردی مبتنی بر ایجاد مناطق حائل در مرزهای لبنان، سوریه و غزه و اجرای عملیات نظامی مستمر علیه تهدیدهای پیرامونی حرکت کرده است؛ رویکردی که پولاک آن را به الگوی مرزهای امپراتوری روم تشبیه می‌کند و معتقد است تداوم آن مستلزم بسیج طولانی‌مدت جامعه، افزایش هزینه‌های نظامی و پذیرش فشارهای اقتصادی و اجتماعی است. افزون بر این، چنین سیاستی می‌تواند روابط اسرائیل با کشورهای غربی، به‌ویژه آمریکا، را فرسوده کند و میان الزامات امنیتی این کشور و حفظ پیوندهای بین‌المللی و ظرفیت نوآوری اقتصادی آن تنش ایجاد کند. در مورد ایران نیز، نویسنده تأکید دارد که جنگی که با هدف تضعیف جمهوری اسلامی و محدودکردن قدرت منطقه‌ای آن آغاز شد، ممکن است در صورت تحقق‌نیافتن اهداف بازدارندگی، نتیجه‌ای معکوس به بار آورد: حذف آقای علی خامنه‌ای و شماری از فرماندهان و مقام‌های ارشد، دست‌کم در کوتاه‌مدت به تغییر نظام منجر نشده و به ارزیابی پولاک، زمینه را برای قدرت‌گیری جریان‌هایی تندروتر و پذیرش ریسک‌های نظامی بیشتر فراهم کرده است. هرچند حملات، برنامه موشکی و پهپادی ایران را با وقفه و خسارت روبه‌رو کرده‌اند، تهران ممکن است با کمک روسیه و چین توان خود را بازسازی کند، از امکان اخلال در تردد نفتکش‌ها از تنگه هرمز به‌عنوان اهرم فشار بهره ببرد و بیش از گذشته به این نتیجه برسد که دستیابی به سلاح هسته‌ای می‌تواند مانع حملات آینده شود. جمع‌بندی پولاک این است که پیامد نهایی جنگ هنوز قطعی نیست، اما اگر ایران بتواند بدون تحمل هزینه‌ای تعیین‌کننده، کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل کند یا کشورهای عربی خلیج فارس را همچنان در معرض حملات قرار دهد، ممکن است از جنگی که قرار بود قدرتش را محدود کند، با نفوذ منطقه‌ای بیشتر خارج شود. از این منظر، تشخیص زودهنگام این دگرگونی‌ها و اتخاذ سیاست‌هایی برای جلوگیری از تثبیت روندهای پرخطر، ضرورتی راهبردی برای آمریکا و دیگر بازیگران بین‌المللی خواهد بود. منبع: https://archive.ph/wpdiz
دنی سیترینوویچ، تحلیلگر و پژوهشگر مسائل ایران، در تحلیلی در واکنش به ارزیابی باراک راوید از کارنامه بنیامین نتانیاهو در قبال ایران، با تأکید بر شکست راهبردی سیاست‌های اسرائیل، نوشت که نتانیاهو طی سال‌های گذشته نه‌تنها نتوانسته است تهدید هسته‌ای ایران را از میان ببرد، بلکه تصمیم‌ها و رویکردهای او به شکل‌گیری وضعیتی کمک کرده‌اند که می‌تواند خطر دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را بیش از گذشته افزایش دهد. سیترینوویچ در تشریح ابعاد این ناکامی، خروج دولت ترامپ از توافق هسته‌ای بدون ارائه راهبردی جایگزین را یکی از اشتباهات ویرانگر سیاست آمریکا و اسرائیل دانست؛ تصمیمی که به گفته او، به‌جای مهار برنامه هسته‌ای ایران، زمینه پیشرفت بیشتر آن و دستیابی تهران به ظرفیت‌های غنی‌سازی بالاتر را فراهم کرد. او همچنین استدلال کرد که ادعاهای مطرح‌شده برای توجیه جنگ‌های گذشته، مبنی بر اینکه ایران در آستانه دستیابی به سلاح هسته‌ای و تهدید موجودیت اسرائیل قرار داشت، با واقعیت‌های موجود انطباق روشنی نداشته است. به باور این تحلیلگر، بزرگ‌نمایی تهدید هسته‌ای بدون ارائه شواهد قانع‌کننده، نمی‌تواند جایگزین ارزیابی دقیق از وضعیت برنامه هسته‌ای ایران و پیامدهای راهبردی تصمیم‌های اتخاذشده شود. سیترینوویچ با اشاره به دوره ریاست‌جمهوری حسن روحانی، تأکید کرد که خروج از توافق هسته‌ای به تضعیف جریان عمل‌گرا در ایران و تقویت نیروهای مخالف تعامل با غرب کمک کرد. از نگاه او، این تحول فرصت شکل‌گیری یک مسیر سیاسی متفاوت در داخل ساختار جمهوری اسلامی را محدود کرد و به تقویت این دیدگاه در تهران انجامید که مذاکره و توافق با غرب لزوماً نمی‌تواند منافع امنیتی ایران را تضمین کند. این پژوهشگر مسائل ایران همچنین معتقد است که مجموعه اقدامات اسرائیل، از ترور دانشمندان و هدف قرار دادن تأسیسات هسته‌ای گرفته تا مخالفت مستمر با راه‌حل‌های دیپلماتیک، نتوانسته است برنامه هسته‌ای ایران را متوقف کند. در مقابل، این اقدامات ممکن است انگیزه تهران برای پیشبرد برنامه هسته‌ای و بازنگری در محاسبات امنیتی خود را افزایش داده باشند. او در ادامه، حذف رهبر ایران را یکی از نقاط عطف خطرناک این روند توصیف کرد و هشدار داد که کنار رفتن رهبر پیشین ایران، برخلاف انتظارات احتمالی طراحان این سیاست، لزوماً به روی کار آمدن رهبری میانه‌روتر منجر نمی‌شود. به ارزیابی او، این تحول می‌تواند زمینه را برای افزایش نفوذ سپاه پاسداران و تقویت رویکردهای تندروانه در ساختار قدرت ایران فراهم کند؛ به‌ویژه اگر رهبران جدید به این نتیجه برسند که تنها برخورداری از سلاح هسته‌ای می‌تواند بقای نظام را تضمین کند. سیترینوویچ همچنین میان اهداف اعلام‌شده جنگ‌ها و نتایج عملی آنها تمایز قائل شد. به گفته او، در حالی که هدف اصلی باید مهار برنامه هسته‌ای ایران و رسیدگی به ذخایر اورانیوم با غنای بالا می‌بود، نتانیاهو در جنگ فوریه ۲۰۲۶ تمرکز خود را به سمت سرنگونی حکومت ایران سوق داد؛ هدفی که تحقق آن از طریق حملات هوایی و تحریک ناآرامی‌های داخلی، بدون وجود یک راهبرد سیاسی و عملیاتی واقع‌بینانه، بسیار دشوار بود. در همین زمینه، او به حدود ۴۵۰ تا ۴۶۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا سطح ۶۰ درصد اشاره کرد که به گفته او، در جنگ اخیر مسئله آن به‌طور مؤثر حل‌وفصل نشد. این ذخایر، به دلیل سطح بالای غنی‌سازی، از مهم‌ترین موضوعات باقی‌مانده در پرونده هسته‌ای ایران به شمار می‌روند؛ هرچند تبدیل اورانیوم با این سطح غنا به مواد مورد استفاده در سلاح هسته‌ای و ساخت خود سلاح، همچنان به مراحل فنی دیگری نیاز دارد. این تحلیلگر در ارزیابی پیامدهای جنگ اخیر هشدار داد که ایران اکنون ممکن است بیش از گذشته به این جمع‌بندی برسد که برای جلوگیری از حملات آینده و تضمین بقای خود، باید مسیر دستیابی به سلاح هسته‌ای را به‌صورت علنی و جدی دنبال کند. به این ترتیب، سیاستی که قرار بود تهدید هسته‌ای ایران را برطرف کند، ممکن است به تقویت انگیزه‌های امنیتی و سیاسی برای حرکت به سوی تسلیحاتی شدن برنامه هسته‌ای بینجامد. از نگاه سیترینوویچ، مسئله اصلی این است که پس از سال‌ها فشار، عملیات نظامی و صرف هزینه‌های سنگین انسانی، اقتصادی و دیپلماتیک، هنوز نه تهدید هسته‌ای ایران به‌طور قطعی برطرف شده و نه تغییر حکومت در این کشور تحقق یافته است. در عوض، احتمال دارد تهران با رهبری جدید و محاسبات امنیتی متفاوت، بیش از گذشته به ضرورت دستیابی به بازدارندگی هسته‌ای باور پیدا کند. او در نهایت، رویکرد نتانیاهو را نمونه‌ای از شکست راهبردی دانست؛ شکستی که در آن، ابزارهای نظامی بدون دستیابی به اهداف سیاسی پایدار به کار گرفته شده‌اند و خطر آن وجود دارد که نتیجه نهایی، نه کاهش تهدید ایران، بلکه شکل‌گیری ایرانی مصمم‌تر برای حرکت به سوی سلاح هسته‌ای باشد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
دنی سیترینوویچ، تحلیلگر و پژوهشگر مسائل ایران، در تحلیلی در واکنش به ارزیابی باراک راوید از کارنامه
سیترینوویچ در این چارچوب هشدار می‌دهد که طرح دوباره گزینه جنگ، بدون روشن شدن اهداف نهایی، پیامدهای احتمالی و راهبرد خروج از بحران، می‌تواند هزینه‌های سنگین‌تری بر اسرائیل تحمیل کند؛ بی‌آنکه تضمینی برای حل مسئله هسته‌ای ایران وجود داشته باشد. جمع‌بندی این ارزیابی روشن است: از دید این تحلیلگر، کارنامه نتانیاهو در قبال ایران را نمی‌توان صرفاً با تعداد عملیات نظامی یا میزان خسارت واردشده به تأسیسات هسته‌ای سنجید؛ معیار اصلی، این است که آیا این سیاست‌ها توانسته‌اند تهدید را به‌طور پایدار کاهش دهند یا برعکس، ایران را به تصمیمی خطرناک‌تر نزدیک کرده‌اند. از این منظر، نتیجه نگران‌کننده است: تهدیدی که قرار بود مهار شود، همچنان پابرجاست و ممکن است در آینده ابعاد پیچیده‌تر و خطرناک‌تری پیدا کند. منبع: https://x.com/citrinowicz/status/2114321609980838230
‏🔻به نظر می‌رسد سفر خالد بن‌سلمان، وزیر دفاع عربستان، عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان و ابراهیم کالین، رئیس دستگاه اطلاعاتی ترکیه، به تهران در چارچوب پیمان مکه و دیدار با سرلشکر رضایی، بیش از آنکه با هدف میانجی‌گری میان تهران و واشنگتن انجام شده باشد، ناظر بر تحولات منطقه‌ای، از جمله پرونده یمن و برخی مسائل امنیتی و نظامی دیگر در منطقه است. البته نمی‌توان احتمال طرح پیشنهادهایی برای کاهش تنش‌ها را در این نشست منتفی دانست! ‏احتمالاً ایده برگزاری این نشست در جریان سفر هفته گذشته عاصم منیر به تهران مطرح شده است. از سوی دیگر، به نظر می‌رسد کشورهای حاضر در این پیمان و مشخصا سعودی، در پی آن هستند که با مدیریت تنش‌ها و فاصله گرفتن از هرگونه رویارویی احتمالی میان ایران، آمریکا و اسرائیل، هزینه‌ها و آسیب‌های ناشی از یک درگیری جدید را به حداقل برسانند.
🔻‏امنیت درون‌زای منطقه‌ای همواره یکی از ایده‌ها و پیشنهادات مهم ایران برای منطقه بود. تا قبل از جنگ ۴۰ روزه این مسئله برای کشورهای منطقه که متکی بر تضمین‌های امنیتی امریکا بودند چندان قابل هضم و پذیرش نبود. اما جنگ، محاسبات و معادلات کشورهای منطقه را دچار تغییرات مهمی کرد. ‏در سفر هفته پیش عاصم منیر، او درخواست داد چنین نشستی برگزار شود و تهران نیز با آن موافقت کرد. ‏اینکه مقامات ۳ کشوری که به تهران آمده‌اند، چه نیات و اهداف پیدا و پنهانی دارند موضوع مهمی است اما ایران همواره از ابتکارات درون منطقه‌ای استقبال کرده است و به همین جهت با برگزاری چنین نشستی موافقت کرد.
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔹حسین قتیب: ما نیز با این واقعیت موافقیم که وضعیت فرساینده «نه جنگ، نه صلح» باید پایان یابد و جامعه ایران باید هرچه زودتر از زیر فشارهای سنگین اقتصادی، اجتماعی و روانی ناشی از این وضعیت خارج شود. حتی بر این باوریم که سرانجام این تخاصم، مانند بسیاری از منازعات بزرگ تاریخی، باید در پای میز مذاکره و از طریق دستیابی به یک توافق سیاسی رقم بخورد. جنگ‌های جهانی نیز، با همه ویرانی‌ها و گستردگی‌شان، سرانجام به شکل‌گیری ترتیبات جدید سیاسی و مذاکرات دیپلماتیک انجامیدند. بنابراین، اختلاف اصلی بر سر ضرورت صلح یا اصل مذاکره نیست؛ مسئله بر سر شرایطی است که در آن مذاکره می‌تواند به توافقی واقعی، پایدار و تأمین‌کننده منافع ملی منجر شود. مشکل اساسی در شرایط کنونی آن است که طرف متخاصم، نه انگیزه‌ای برای ورود به یک بازی برد-برد دارد و نه ضرورتی برای اعطای حتی کوچک‌ترین امتیاز به ایران احساس می‌کند. در محاسبات کنونی طرف مقابل، ایران باید تنگه هرمز را باز کند، به برنامه هسته‌ای خود پایان دهد و ذخایر اورانیوم غنی‌شده را واگذار کند، در حالی که ساختار تحریم‌ها همچنان پابرجا بماند. در چنین چارچوبی، حداکثر امتیازی که ممکن است روی میز قرار گیرد، چیزی در حد اجازه استفاده محدود از سود دارایی‌های مسدودشده ایران در یک کشور خارجی است. این دیگر مذاکره‌ای بر مبنای مصالحه متقابل نیست، بلکه تلاشی برای تثبیت یک رابطه کاملاً نامتقارن است که در آن یک طرف باید تقریباً تمام مطالبات طرف دیگر را بپذیرد، بی‌آنکه در مقابل، دستاوردی متناسب و معنادار به دست آورد. برای خروج از این بن‌بست، پیش از هر چیز باید معادله قدرت و محاسبات راهبردی طرف مقابل تغییر کند. تا زمانی که طرف متخاصم تصور می‌کند می‌تواند بدون پرداخت هزینه سیاسی و راهبردی معنادار، تمامی خواسته‌های خود را تحمیل کند، انگیزه‌ای برای مصالحه نخواهد داشت. هنر سیاست‌گذاری در چنین شرایطی صرفاً اعلام آمادگی برای مذاکره نیست، بلکه ایجاد موقعیتی است که در آن طرف مقابل نیز مذاکره و توافق را بر تداوم تخاصم ترجیح دهد. این همان ضرورتی است که سیاستمداران ایرانی و به‌ویژه سران قوا باید درک کنند: دستیابی به صلح پایدار، بدون تغییر در ادراک طرف مقابل از موازنه قدرت، هزینه‌های تداوم منازعه و منافع توافق، ممکن نخواهد بود. چنین رویکردی نه نشانه تمایل به جنگ است و نه مخالفت با دیپلماسی؛ برعکس، تلاشی است برای فراهم کردن پیش‌شرط‌های یک صلح واقعی. صلح پایدار صرفاً محصول تمایل یک‌جانبه به مذاکره نیست؛ نتیجه شکل‌گیری موازنه‌ای است که در آن مصالحه برای هر دو طرف به انتخابی عقلانی و ضروری تبدیل شود. https://fxtwitter.com/HosseinGhatib/status/2114349706977431880?s=20
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
فلاویو بولسونارو در ۱۵۵ شهر از ۲۰۰ شهرداریِ (بخش ها و یا نواحی) مذهبی‌تر و اوانجلیکال‌ترین [تبشیریترین، مسیحیان پرتستان‌تبشیری] شهرداری‌های برزیل پیروز شد. پدرش در سال ۲۰۲۲ در ۱۳۰ شهرداری پیروز شده بود. ماشین سیاسی صهیونیسم مسیحی [ در برزیل] در حال گسترش است. سیاست امپراتوری بریتانیا در دهه ۱۸۴۰ نهادهای پروتستان و احیای یهود در فلسطین را ترویج می‌کرد. باور به «دوره‌گرایی» (دستورگرایی/Dispensationalism) جان نلسون داربی به شکل‌گیری جهان‌بینی پیامبرانه‌ای کمک کرد که بعدها بر صهیونیسم مسیحی آنگلو-آمریکایی تاثیر گذاشت. از سال ۱۹۷۷، صهیونیست‌های تجدیدنظرطلبِ حزب لیکود، شراکت با بنیادگرایان مسیحی را به یک اولویت استراتژیک تبدیل کردند. الهیات ابتدا آمد؛ ائتلاف سیاسی بعداً شکل گرفت. آن الهیات اکنون علیه «موعظه روی کوه»‌ [Sermon of the Mount، اشاره به خطبه ای از حضرت عیسی (ع)] به کار گرفته شده است. عشق به همسایه جای خود را به نفرت از مسلمانان داده و عقلانیت جای خود را به پیش‌گویی و نبوت داده است. وعده فلاویو برای انتقال سفارت برزیل به اورشلیم (بیت‌المقدس) و همسو کردن کشور با اسرائیل علیه ایران، به این بسیج عمومی یک جهت‌گیری ژئوپلیتیکی می‌دهد. کشیش‌ها مومنان را بسیج می‌کنند. «پسران شیکاگو» سیاست‌ها را می‌نویسند. وال‌استریت و واشنگتن منابع را جمع‌آوری می‌کنند. لولا امروز پیروز شد. این ماشین تشکیلات در انتخابات شکست خورد، اما کادر انسانی، بودجه، یا برنامه خود را از دست نداده است. کشیش‌ها هنوز جماعت‌های خود را دارند و آن جماعت‌ها هنوز فریادخواه معراج (ربوده شدن/Raptur) و در حال «سخن گفتن به زبان‌ها» (لسان‌ها) هستند. https://fxtwitter.com/apocalypseos/status/2114529610868330562?s=20
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🔷سخنرانی اوباما از نگاهی دیگر؛ "مدار را قطع کن!" ✍سید عماد علوی باراک اوباما در سخنرانی خود در روز ۲۴ اکتبر ۲۰۲۶، در تجمع‌های انتخاباتی کلیولند و دیترویت، از یک اصطلاح مهم درباره انتخابات پیش‌روی ایالات متحده استفاده کرد: “circuit breaker” جمله کاملش این بود: “It’s the circuit breaker in the system. We gotta flip that circuit breaker.” یعنی: این انتخابات، مدار قطع‌کنِ سیستم است. باید آن کلید را بزنیم! در انگلیسی، circuit breaker به کلید حفاظتی برق گفته می‌شود که هنگام اضافه‌بار شبکه یا بروز خطا، جریان برق را قطع می‌کند تا فورا از آسیب جلوگیری شود. یک چیزی شبیه ترمز اضطراری قطار که اگر آن را بکشید فورا از حرکت باز می‌ایستد. اوباما از این اصطلاح کاملا آگاهانه و به‌صورت استعاری استفاده کرده است. در بیان او انتخابات میان‌دوره‌ای می‌تواند مثل یک کلید حفاظتی عمل کند و جلوی بخشی از اقدامات مخرب دولت ترامپ را بگیرد. یک چیزی بسیار قوی‌تر و سیاسی‌تر اما شبیه اینکه مثلا ما بخواهیم بگوییم: یکی باید ترامپ رو از برق بکشه! نکته ظریف دیگر در جمله اوباما استفاده از فعل flip است؛ یعنی تاکید بر تغییر وضعیت دادن کلید. اوباما کسی است که دوست و دشمن در فن بیان و دقت در انتخاب کلمات و سخنوری‌اش تردیدی ندارند. با کاربرد این اصطلاحات از سوی وی معلوم است که منظورش صرفاً اعتراض کردن نیست، بلکه وارد عمل شدن و استفاده از رأی مردم برای ایجاد تغییر در موازنه قدرت کنگره و پاسخ‌گو کردن دولت است. به همین دلیل، ترجمه روان‌تر و سیاسی‌تر عبارت او می‌تواند این باشد: این انتخابات، ترمز اضطراریِ سیستم است؛ باید آن را فعال کنیم. در کل سخنرانی اوباما که خلاصه آن را در ویدیوی زیر می بینید ۳ پیام اصلی داشت: پیام به رأی‌دهندگان: نارضایتی از دولت را به رأی تبدیل کنید؛ صرفاً عصبانی نباشید. به میدان بیائید و با رأی خود اوضاع را تغییر دهید. پیام به جمهوری‌خواهان: اگر با عملکرد ترامپ مخالفید، دیگر نمی‌توانید بدون هزینه سیاسی از او حمایت کنید. پیام به دموکرات‌ها: از حالت تدافعی و انفعالی خارج و با اعتمادبه‌نفس بیشتری وارد میدان شوید. این نکته آخر بسیار مهم است. ظاهرا اوباما می‌خواهد مخالفان ترامپ را از مجموعه‌ای پراکنده از ناراضیان به یک نیروی انتخاباتی منسجم‌تر و شاید به رهبری خود تبدیل کند. https://fxtwitter.com/SEmadAlavi/status/2114269447418524030?s=20
معماری قدرت، نظم و امنیت ایران
🎦 داسیلوا: مداخله خارجی را شکست دادیم رئیس‌جمهور منتخب برزیل: 🔹برزیل حیاط خلوت هیچ کشوری نیست. 🔹
🔵پنج کلید پیروزی لولا در دور دوم انتخابات برزیل 🔹۱. بسیج عمومی تعیین‌کننده بود. میزان امتناع از رای‌دهی از ۲۱.۰۸٪ به ۱۹.۲۱٪ کاهش یافت. تقریباً سه میلیون برزیلیِ بیشتر در پای صندوق‌های رای حاضر شدند. ترس از بازگشت بولسوناریسم یکی از عواملی بود که واجدان شرایط رای‌دهیِ لولا را فعال کرد. 🔹۲. لولا حاشیه برتری خود را در مناطقی که قوی بود گسترش داد و میزان تلفات رای را در جنوب شرقی کشور کاهش داد. شمال شرقی بار دیگر به پایگاه اصلی انتخاباتی او تبدیل شد، اما بازگشت و پیروزی او در جنوب شرقی نیز ساخته شد. او ایالت میناس گرایس را پس گرفت و فاصله را در سائوپائولو و ریودوژانیرو کاهش داد. 🔹۳. لولا اشتباهات دور اول را اصلاح کرد. او از تمرکز بیش از حد بر دفاع از دستاوردهای حکومت خود دست برداشت و شروع به صحبت درباره مشکلات روزمره برزیلی‌ها کرد: اقتصاد خانواده، بدهکاری، هزینه‌های زندگی، درآمد و پیشنهادات ملموس برای چهار سال آینده. 🔹۴. کمپین دیجیتال به طور چشمگیری بهبود یافت. کانال واتس‌اَپی به نام «ارتش لولا» وجود داشت که یکی از جالب‌ترین پدیده‌های دور دوم انتخابات برزیل در سال ۲۰۲۶ بود. این یک ساختار بسیج دیجیتال بود که توسط نماینده مجلس، آندره ژانونِس، سازماندهی شده بود. 🔹۵. فلاویو بولسونارو مرتکب اشتباهات غیرمجبوری شد. اظهارات او درباره تغییر قانون اساسی، تناقضات در مورد ساعت کاری و برخی از مداخلات او در مناظره‌ها، تلاش او را برای معرفی خود به عنوان یک جایگزین میانه‌رو تضعیف کرد. لولا با فرسایش و فشارهای سیاسی قابل توجهی روبرو بود، اما فلاویو نتوانست تمام آن نارضایتی‌ها را به اعتماد به نامزدی خود تبدیل کند. 🔸یک واقعیت پایانی: فلاویو بولسونارو اعلام کرد که نتیجه را به رسمیت نمی‌شناسد و به دنبال اعتراض و به چالش کشیدن انتخابات خواهد بود. لولا اعلام کرد که انتخابات را[از طریق لوایح قانونی و آئین نامه ها] تنظیم و ساماندهی خواهد کرد. https://fxtwitter.com/andreseliascom/status/2114542046992036060 🔻پیوند به این فرسته در X: https://x.com/andreseliascom/status/2114542046992036060