eitaa logo
•| مَلْجَأ |•
305 دنبال‌کننده
1هزار عکس
145 ویدیو
5 فایل
﷽ • . دراندرونِ من، رزمندھ ا؎ برکلاشینکف‌ش تکیه داده وخیرۀ اࢪوند می‌بارد... ☕️📘 @Man3I3 . - 99 / ‌2 / ‌4 - صرفا یه دفتر یادداشت
مشاهده در ایتا
دانلود
[ روز ششم جنگ ] عصر هنگام عزم رفتن به حرم کردم‌ و به تاسی از استاد کارگاه نویسندگی نگاهم بر ریز جزئیات اطرافم فوکوس شد تا ششمین روز را از زاویه‌ای جدید کنم. بر صندلی اتوبوس نشستم و زاویه دیدم بر دست‌های سرنشینان ماشین‌های آن سوی‌ پنجره افتاد. دختر بچه‌ای در تلاش برای باز کردن شکلات مچاله شده در دستش بود. زنی ظرف میوه‌های قاچ شده را سمت راننده گرفت‌. راننده‌ای اسکناس‌هایش را شمرد‌. زنی دست نوزادش را گرفته و در تلاش برای خنداندنش‌ بود. مردی موزیک ماشینش‌ را عوض کرد، کودکی از پنجره عقبِ ماشین نگاهم‌ کرد و جواب لبخندم را داد. آستین مشکیِ پیراهن پیرمردی که تسبیح دستش بود مرا یاد محرم‌ماه انداخت‌. امروز ششمین روز جنگ است و زندگی در جریان است. علی‌رغم آنکه خودمان را به آب و آتش می‌زنیم تا کمکی هرچند کوچک به هم‌وطنانمان داشته باشیم و مدام احوال هم را جویا می‌شویم و قوت قلب‌ می‌شویم برای‌ جان های خسته، علی‌رغم آنکه دلمان خون است برای سرداران شهیدمان‌، هم‌وطنان شهیدمان، اما زندگی در جریان است‌. مثل همیشه آرام و بی‌واهمه، مقتدرانه و ظلم ستیزانه، عاقلانه و حماسی‌‌وارانه‌. زیباست این شور و شجاعت، بی‌قراری و صبوری، زندگی در جنگ! راستی انگور های حیاطمان رسیده‌اند؛ وقتِ چیدنشان است.
[ روز هفتم جنگ ] امروز را با شنیدن خیبرخیبر یا صهیون از اراضی اشغالی آغاز کردم‌. جای سردار حاجی‌زاده خالی! اسرائیل را داریم شخم می‌زنیم‌. درهای جهنم به روی ساکنان اراضی اسراییل گشوده شده و در مستاصل ترین حالت خود به سر می‌برند‌. امروز بابا طبق روال هر صبح به نانوایی‌ رفت تا مصرفی آن روزمان را بگیرد، اما نانوایی‌ ای که همیشه خلوت بود امروز ۱۱ نفر جلوتر ایستاده بودند‌. نمی‌دانم این جوّ طبیعی است یا نه؟ اما می‌دانم که به صلاح مملکت نیست. کاش میشد بلندگویی در دست بگیرم و صدایم در کل شهر بپیچد تا بگویم آرام باشید. آرامش ما در عادی زندگی کردن است‌. بالانس عرضه و تقاضا را بر هم نزنید که بازار به هم نریزد‌. حواستان به کنش‌هایتان باشد‌ تا با مدیریت عالی این شرایط را از سر بگذرانیم‌. آن نانی که بیشتر از مصرف روزانه می‌گیری تا کی می‌تواند سالم بماند؟ کپک می‌زند! بایات می‌شود. یادتان باشد که ایران در تامین نیازهای معیشتی‌اش به خود متکی است‌ شرایط جنگی و غیر جنگی برایش‌ فرقی ندارد اگر مردم بالانس عرضه و تقاضا را بر هم نریزند‌. اما جدای از آن اندک افراد که نمی‌دانم واکنششان‌ طبیعی است یا یک خورده زیادی نگران اند، شهر رنگ و بوی رفاقت و صمیمیت‌ گرفته است‌. مردم بیشتر از قبل با هم حرف می‌زنند، لبخند می‌زنند‌، دستان هم را به گرمی می‌فشارند‌ و به هم نوید پیروزی می‌دهند و در ادامه‌ می‌گویند اگر کمکی نیاز داشتید بگویید انجام دهیم‌. خلاصه که زندگی در جریان است. شنیده‌ام امروز تشییع شهدای مشهد است‌. همانانی‌ که با اتوبوسی‌ به سمت قم می‌آمدند و در راه هدف پهباد قرار گرفتند‌. دشمنِ قسم خورده مردم را می‌زند، کودکان و زنان و غیرنظامیان‌ را؛ بعد در توئیت‌هایش می‌نویسد ما با مردم ایران مشکلی‌ نداریم. در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که پروپاگاندای‌ رسانه‌ای سلاح تیز و برنده‌ی دشمن است‌. نهایت کار رسانه‌ای من هم می‌شود کامنت گذاشتن به زبان عبری و عربی و انگلیسی‌. صحبت کردن با مردم جهان اسلام و تبیین کردن اهداف ایران از این حملات به رژیم صهیونیستی.
پرسید : شام چی داری؟ جواب داد : . خوشم میاد از این روحیه ^^
ما دلمان‌ به خدا گرم است‌. عالم و آدم اگر مقابل ما بایستند، چون خدا خواسته است پیروز میدان ما باشیم، می‌شویم!
[ روز هشتم جنگ ] مدت‌هاست که یک جمله آویزه‌ی گوشم است. سال‌هاست شاید نزدیک به پنج یا شش سال؛ و آن جمله این است که : از سلاح انبیا استفاده کن؛ دعا. عزیزِ ندیده‌ای که این خطوط را چه امروز در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۴ و چه در سال‌ها بعد می‌خوانی! ما اهل دعا هستیم، اهل راز و نیاز و معنویت‌. حقیقتا دنیا به سمتی رفته است که دو جبهه تشکیل شده است. یک طرف حق و طرف دیگر باطل‌. باطل مسلح به عوام‌فریبی و پروپاگاندای‌ رسانه‌ای و پنجه‌های خونین و درنده است‌ و اهل حق مسلح به دعا. دعاست که اراده می‌سازد و انسان را به قدرت بی‌انتهای خداوند‌ متصل می‌کند. آن وقت موشک‌های ما موشکی معمولی با بدنه‌ی سرد فلزی نیست؛ سجیل است، که لشکر ابابیل می‌برد تا ماموریت الهی‌اش را انجام دهد. الغرض؛ ما اهل دعاییم‌ و این است رمز پیروزی‌ما. به قول آن مردی که امروز شعار میداد : آمریکا اسرائیل تو با سلاح جنگی ما با سلاح ایمان بجنگ تا بجنگیم. از امروز برایت بگویم؛ مثل همیشه زمان‌بندی‌ام را تنظیم کردم تا اذان در مصلی باشم‌. اما وقتی سوار ماشین شدیم تا به سمت مصلی برویم‌ با انبوه جمعیت پیاده و سواره مواجه‌ شدیم. راه بند آمده بود و تا خیابان‌های اطراف ماشین‌ها پارک شوه بودند‌. به نماز جمعه نرسیدیم و خیلی دور تر از آنجا میان شلوغی جمعیت یک گوشه خلوت پیدا کردیم تا نمازمان را بخوانیم‌. دیدم مردمی را که آن اطراف زندگی می‌کردند به طور خودجوش شربت به دست مردم می‌دادند‌. دختری همسن و سال من آمد یک لیوان شربت بردارد اما یک پارچ خالی که دید به آنان پیوست و پشت میز ایستاد تا کمکشان کند. زنی چفیهه‌اش را داد تا سجاده‌ام کنم و من آنجا همدلی دیدم. مردم در خانه‌هایشان را به روی هم گشوده بودند‌ و کسی آب بر صورت طفلِ‌ گرمازده‌ای می‌زد که تا به حال ندیده بودش اما دلسوزی خرجش می‌کرد‌. راهپیمایی‌ به سمت حرم آغاز شد‌. جمعیت آنقدر زیاد بود که حتی میشد انتهای راهپیمایی به ابتدایش‌ وصل شود‌. جنگ جنگ تا پیروزی گویان قدم برمی‌داشتیم‌. عکس رهبرمان را در دست گرفتیم و برای نابودی اسرائیل و آمریکا رجز خواندیم‌، رجز حیدری‌ یا به قول پاکستانی‌‌ها نعره‌ی حیدری‌. ساعت تقریبا ۱۵ و ۳۰ دقیقه بود که به خانه رسیدیم و در آن گرمای‌ سوزان مادر بساط آبدوغ‌خیار را برپا کرد‌. آرام بودم و واهمه‌ای از هیچ‌چیز نداشتم. مثل تمام مردم ایران‌. چند دقیقه قبل که در گروه رفقا صحبت می‌کردیم یکی از دوستان اهوازی‌ام می‌گفت : دو شب پیش در شوشتر ساعت ۴ صبح صدای انفجاری در نزدیکی‌مان شنیدم یک لحظه بیدار شدم اما خوابم برد. می‌دانستم جنگ است اما واقعا خیالم راحت بود. ما بچها و نوه های کسانی هستیم که ۸ سال در نامردترین شرایط جنگیدند واقعا فکر کرده‌اند با چندتا پهپاد یا حتی از مرگ قرار است بترسیم؟ ترسی نیست چون طرف حق ایستاده‌ایم. زیباست این اراده؛ خیلی زیبا!
مادر دوستم مکه بودند امروز رسیدند‌ عراق می‌گفتن : عراقی‌ها کلی رو سرمون نقل پاشیدند‌ کلی تحویلمون‌ گرفتند..
[ روز نهم جنگ ] روز قبل را هنوز به پایان نرسانده باید روز نُهُم را روایت کنم‌. خواب بر چشمان خسته‌ام نمی‌آید اما طلوع خورشید جانی دوباره بر پلک‌های متورمم‌ می‌دهد‌. ساعتی قبل نوجوانی ۱۶ساله در قم به شهادت رسید‌. آری قم! چند محله آن طرف تر، چند خیابان دورتر، چند خانه فاصله...
"دقایقی قبل آغاز موج هجدهم وعده صادق۳"
•| مَلْجَأ |•
"دقایقی قبل آغاز موج هجدهم وعده صادق۳"
صرفا جهت اینکه عادی نشه برامون، هنوز هم با اشتیاق دنبال کنیم و چشم بچرخونیم میون اخبار تا بفهمیم کجاها رو زدیم و اونجا چه اهمیتی داشت‌.