گرخرد کامل شود انسان نمی بیند زیان
بدترین دشمن چه باشد آدمی را جز زبان؟
گرگها درّندهاند تکلیفشان روشن ولی
وای از آن گرگی که پنهان است در ذات شبان
قبل از آنکه دل برنجانی کلامت را بسنج
تیر رفته برنمیگردد به آغوش کمان
هرچه بر خود میپسندی را بگو با دیگران
فرق دارد نازنینم نیش جان با نوش جان
گر دلی را بشکنی تعریف حالت این شود
همچو مرغی که قفس باشد برایش آسمان
نزد خالق با منیّت من منم هرگز نکن
ما کجائیم نقطهای در ناکجای کهکشان
#احمدجم
سلام و عرض ادب و احترام😊🌸✋
تو که خورشید اوج دلربایی
چنین بیرحم و سنگین دل چرایی
به اول آن همه مهر و محبّت
به آخر راه و رسم بی وفایی
#باباطاهر
تو آن کوهی که آخر میرسد دستم به دامانش
که هر رنجی برای فتحش از آغاز میارزد
#امین_قلیخانی
🖇💌
💫
چای دبش و جای دنج و دلبر نیکو سرشت.... ☕️❤️💃
این سه قطعا" به بوَد از وعده های آن بهشت!👌😉😜
#رحمان_مرسلی
💫
بوســـــه ڪردم؛
بر لب مستت دلم دیوانــه شد...
ازغم چشمــــان مستت،،
خانه ام ویرانـــه شد...
اے همــه دل خوشے ام؛
دربند گیســــوے توأم...
من ڪجا از غصــه گویم،،
تا در آغـــــــوش توام.....
#شهریار🌻🌻
به چشمان تو می بخشم همه دار و ندارم را
به لبخند تو می بازم همه ایل و تبارم را
تو چون خورشیدی بی پایان دلم را گرم خواهی کرد
و من دست تو می سپارم زمستان و بهارم را
دلم را خوب می فهمی ، غمم را خوب می دانی
بگیر از من به لبخندی تو این شبهای تارم را
کمی باران ، کمی دریا ، کمی هم عصر پاییزی
و تو باشی همین کافی است قلب بی قرارم را
به چشمانت فقط باید کمی طعم غزل بخشید
که جدی تر بگیری باز شعر ماندگارم را
همه ایمان من هستی در این بیراهه ی تردید
به لبخند تو می بازم همه ایل و تبارم را
دشمنم از روبرو زد دوست هم از پشت سر
هرچه یارم یارتر این ضربه پنهانی تر است
#حسین_مرادی
روی تو را دوباره ندیدم ، غروب شد
بغضم گرفت ، تا که شنیدم ، غروب شد
تا یادم آمد این همه سال است رفته ای
آهی ز عمق سینه کشیدم ، غروب شد
باران نداشت شهر ، که او شرم هم نداشت
یک قطره اشک هم نچکیدم ، غروب شد
آقا به ندبه ات نرسیدم مرا ببخش
شرمنده تا ز خواب پریدم ، غروب شد
آقا کلافه ام من از این نفس سرکشم
جمعه به پای نفس پلیدم ، غروب شد
خورشید سرخ شد ، به گمانم که گریه کرد
بیچاره گفت تا که خمیدم ، غروب شد
از عصر جمعه بغض عجیبی است در گلو
این بار هم تو را ندیدم ، غروب شد
روزی که بود فرصت دیدارتان گذشت
مثل همیشه تا که رسیدم ، غروب شد
#محمد_مبشری
سختے ولے سنجیدنت را دوست دارم
فلسفه اے فهمیدنت را دوست دارم
آرامشی، مثلِ هوایِ بعدِ باران
حسِ خوشِ بوییدنت را دوست دارم
گاهے شبیه انتهایِ تلخِ سیگار
تلخے ولے بوسیدنت را دوست دارم
مغرور و سنگینے ولے با لحن شیرین
من را "شما" نامیدَنت را دوست دارم
صدبار گفتم دوستت دارم ولے تو...
حتے همین نشنیدنت را دوست دارم
گاهے بپرس از دوستانت حال من را
گاهے همین پرسیدنت را دوست دارم...