eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.8هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
94 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
[بهار می‌رسد از دورها بیا و ببین چه محشری شده صحرا بیا بیا و بین زمین تحدث اخبارها بیا بشنو بِان ربّک اوحی لها بیا و ببین]
تقدیم به مادران شهید دو چشمش اشک بود و داد عالی امتحانش را بغل وا کرد و هی بوسید و راهی کرد، جانش را دلش آشوب اما تا خم کوچه تماشا کرد قدم ها و قد و بالای رعنای جوانش را بهار باغ را می دید و می دانست روزی هم تب تند رسیدن می دهد حکم خزانش را نمی دانست اما تا کجای قصه خواهد داشت برای هضم دلتنگی بعد از او توانش را کنار حوض خالی کرد بغض در گلو را ،آه مگر می شد بگیرد راه اشک بی امانش را گذشت از ماه و چشمانش به در خشکید اما باز نیامد ماه تا روشن نماید آسمانش را هوای شهر ابری شد تمام کوچه مشکی پوش خبر آمد مسافر کرده پیدا کاروانش را و مادر با دلی آکنده از غم چادرش را بست بگیرد سخت در آغوش نعش قهرمانش را دو شب ده شب هزار و بی نهایت شب پر از حسرت گذشت اما نیاوردند حتی استخوانش را به سربندی ، پلاکی قانع است اما نمی گیرد چرا پایان خوبی فصل تلخ داستانش را شهید بی نشان آورده اند و بازهم رفته است مگر پیدا کند در بین این گلها جوانش را
سرطان بگیرد آن کس که تو را ربوده از من تو حلال هر که باشی، به خدا حرام او باد
گله از دست کسی نیست مقصر،دل دیوانه ماست...
شاخ خشکیم،به ما سردی عالم چه کند؟! پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد...
محمدجواد محبت ،شاعر برجسته کرمانشاهی که کودکان ایرانی او را با شعر «دو کاج» می شناسند، صبح امروز براثر عارضه قلبی در سن ۸۰ سالگی درگذشت روحش شاد...
آبادی شعر 🇵🇸
محمدجواد محبت ،شاعر برجسته کرمانشاهی که کودکان ایرانی او را با شعر «دو کاج» می شناسند، صبح امروز برا
شعر دو کاج (نسخه قدیم) در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده، دو کاج، روییدند سالیان دراز، رهگذران آن دو را چون دو دوست، می‌دیدند روزی از روزهای پاییزی زیر رگبار و تازیانه‌ی باد یکی از کاج‌ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تامّل کن ریشه‌هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار، از تو بیزارم دور شو، دست از سرم بردار من کجا طاقت تو را دارم؟ بینوا را سپس تکانی داد یار بی رحم و بی محبت او سیم‌ها پاره گشت و کاج افتاد بر زمین نقش بست قامت او مرکز ارتباط، دید آن روز انتقال پیام، ممکن نیست گشت عازم، گروه پی جویی تا ببیند که عیب کار از چیست سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند یعنی آن کاج سنگدل را نیز با تبر، تکه تکه، بشکستند
آبادی شعر 🇵🇸
محمدجواد محبت ،شاعر برجسته کرمانشاهی که کودکان ایرانی او را با شعر «دو کاج» می شناسند، صبح امروز برا
شعر دو کاج (نسخه جدید) در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست می‌دیدند روزی از روزهای پائیزی زیر رگبار و تازیانه باد یکی از کاج‌ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل کن ریشه‌هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن کاج همسایه گفت با نرمی دوستی را نمی‌برم از یاد شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد مهربانی بگوش باد رسید باد آرام شد، ملایم شد کاج آسیب‌دیده‌ی ما هم کم‌کمک پا گرفت و سالم شد میوه‌ی کاج‌ها فرو می‌ریخت دانه‌ها ریشه می‌زدند آسان ابر باران رساند و چندی بعد ده ما نام یافت کاجستان…
تو آتیشی و مُ آتیش پرستُم عجب کاری نگاهت داد دستُم قسم خوردم نِرُم عاشق ولی تا تو رِ دیدم زدم عهدِ شکستُم 📚تابوسه ی ماه
خطرناک سروده:راشدانصاری(خالوراشد) روز و شب با خودت نرو هی ور با تو هستم،بله، شما...دختر ! قلب تو گر چه واقعا پاک است خواهرم، خوشگلی خطرناک است! با چنان تیپ و این چنین ترکیب صورتی مثل کاغذ تذهیب، وقتی از خانه می زنی بیرون مرد صد ساله می شود دلخون! متلک بشنوی تو از حالا از جوان های بی سر و بی پا آن یکی با دروغ و صد نیرنگ می دهد وعده های خوب و قشنگ دیگری گویدت که جانی تو گز شیرین اصفهانی تو ! پیرمردی یواشکی از پشت گوید این دخترک مرا هم کشت... نم نمک می روی ز راه به در با همین گفته ها شوی خرتر ! * سادگی بعد ازین نمی صرفه من فدای چشات بشم حرفه سادگی هاتو یک کمی کم کن تو خیابون حواستو جم کن ! (جمع ما شد اگر که جم، به درک یا که شد قافیه کلم ، به درک!) گیرهای سه پیچ را ول کن خوشگلم، فکر این اراذل کن این جوان ها تمام ناجورند آی ماهی ! بپا همه تورند پلویی می شوی به یک دوری سی دی ات پخش می شود فوری می شوی نقل محفل مردم سبب عیش کامل مردم آبرویت به باد خواهد رفت نه یه خورده! زیاد خواهد رفت * کار من نیست تا کنم خواهر، امر معروف و نهی از منکر قصد من نیست تا کنم کیفی منتها چون که دیدمت حیفی، گفتم این را بپرسم ای زیبا که اگر فکر شوهری حالا...؟! گر چه ناراحتی تو از دستم من خودم "کیس" قابلی هستم!😅✋
نماند در دلِ ما خونی از فشارِ غمت به غنچگی ز گُلِ ما گرفته‌اند گلاب...
من شور و شر موج و توسرسختی ساحل روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟