eitaa logo
ادبخانه
1.4هزار دنبال‌کننده
536 عکس
161 ویدیو
50 فایل
🌍ادبخانه موسسه فرهنگی هنری ایلیا ترنج 🔶ادبخانه، دانشخانه مجازی ادبیات و آیین است. در این سرای دانش، بُن مایه های شعر وادبیات ، پژوهش های ادبی، آیینی و....را می توان یافت. 🔷آیدی مدیر (صادق خیری): @Sadeghkheyri
مشاهده در ایتا
دانلود
۶۲ دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی (هشتم ه.ق) @adabkhane
ادبخانه
صد و بیست سال زنده باشید ۳۳ بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید درِ گنجِ حکیم 🟪صد و بیست سال زنده باشید چرا گاهی به هم می رسیم، می گوییم 120 سال زنده باشی؟ و چرا نمی گوییم 150 یا 100 سال یا… زنده باشی؟ اگرچه برای این مَثَل، معانی گوناگونی گفته اند اما در واقع دلیل این گفتار چنین است: 🟦در ایران باستان،سال کبیسه را این گونه محاسبه می کردند: به جای اینکه هر ۴ سال یکروز اضافه کنند (که البته اضافه هم می کردند) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند 🟥به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کس برای طرف مقابل آرزو می کرد تا: 🟩آنقدر زنده باشی که این جشن باشکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد. 🟧آری براین پایه وقتی ایرانیان به هم می رسیدند،می گفتند: 120 سال زنده باشی @adabkhane
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۶۳ چون خانه‌ی ویران‌ شده بر رهگذرِ سیل در طالعِ ما رفته که آباد نگردیم... (١١ ه. ق) @adabkhane
19.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 ١٩ اللهم صل علی محمد و آل محمد🦋 @adabkhane
۶۴ گویند عارفان هنر و علم کیمیاست وان مس که گشت همسر این کیمیا طلاست @adabkhane
آش نخورده و دهن سوخته- ۳۴ بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید درِ گنجِ حکیم آش نخورده و دهن سوخته ✴در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهری، حجره ای داشت و پارچه می فروخت. شاگرد او پسر خوب و با ادبی بود. ولی کمی خجالتی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر کسی را آب می انداخت. ✳روزی مرد بیمار شد و نتوانست به دکانش برود. شاگرد در دکان را باز کرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب می کرد. ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد. قبل از ظهر به او خبر رسید که حال تاجر خوب نیست و باید در پی پزشک برود. پسرک نیز حکیم را به منزل تاجر برد و دارویی نوشت. پسر بیرون رفت و دارو را خرید وقتی به خانه برگشت ، دیگر ظهر شده، پسرک خواست دارو را بدهد و برود ، ولی همسر تاجر خیلی پافشاری کرد و او را برای ناهار به خانه آورد. همسر تاجر برای ناهار،آش پخته بود. سفره انداخته و کاسه های آش گذاشته شد. تاجر برای شستن دستهایش به حیاط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق ها را بیاورد. ✴پسرک خیلی خجالت می کشید و فکر کرد تا بهانه ای بیاورد و ناهار را آنجا نخورد. فکر کرد بهتر است بگوید دندانش درد می کند. دستش را روی دهانش گذاشت. تاجر به اتاق برگشت و دید پسرک دستش را جلوی دهانش گذاشته به او گفت : دهانت سوخت؟ حالا چرا اینقدر عجله کردی، صبر می کردی تا آش سرد شود آن وقت می خوردی؟ زن تاجر که با قاشق ها از راه رسید. به تاجر گفت : این چه حرفی است که می زنی؟ آش نخورده و دهان سوخته؟ من که تازه قاشق ها را آوردم. تاجر تازه متوجه شد که چه اشتباهی کرده است. معنای کنایی ✴این مَثل برای کسی است که کاری انجام نداده و مورد سرزنش قرار گیرد. همجنین وقتی كسی‌ را متهم به گناهی كنند ولی آن فرد گناهی نكرده باشد. ✳باید مراقب بود که هرگز زود قضاوت نکرد. @adabkhane
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مرغ دلم راهی قم میشود در حرم امن تو گم میشود عمه سادات سلام علیک روح عبادات سلام علیک سالروز تشریف فرمایی بانوی کرامت به کویر قم؛ بر مردم ایران زمین مبارکباد 🌻🌼💐 @adabkhane