eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
732 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
212 ویدیو
21 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با ادمین و سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
✍️فاطمه داودی لالا لالا علی لالا لا لالایی نجوای لالایی غم انگیز بانو رباب در صحرای محشر کربلا می‌پیچید‌، علی اصغر کودک خردسال امام حسین(علیه السلام) از شدت تشنگی رنگ به رخساره نداشت. امام حسین(علیه السلام) حضرت علی اصغر را در آغوش گرفت و به سمت لشکر کوفیان رفت، علی‌اصغر را در دستانش بلند کرد و فرمود: اگر به من رحم نمی‌کنید به این طفل رحم کنید. طفل ۶ ماهه امام از سویی از عطش آب در حال سوختن بود از سوی دیگر از تیر ۳ شعبه حرمله که به سوی او پرتاب شد و گلوی ناز و کوچکش را در آغوش گرفت. ناراحت کننده، غمیگن، اندوهناک، ولی زمان جهان امام حسین(علیه السلام) نوزاد شیرخواره‌اش را غرق در خون، در آغوش گرفته بود. آغوش پر مهر امام حسین(علیه السلام) اولین ملجا جسم پر برکت تمام شهیدان کربلا شده بود اما امان از تنهایی ایشان در کنار قتلگاه.... @AFKAREHOWZAVI
. مادرِ طفلِ رضیع ✍وجگانی حضرت رباب علیها السلام، بانویی فرهیخته، عالمه و فاضله بوده که در نزد حضرت سیدالشهدا علیه السلام جایگاهی والا داشته است. امام در شآن او فرموده است: خانه ای که رباب و سکینه در آنند را دوست دارم. "کانت الرباب من أفضل النّساء و أجملهنَّ و خیارهُنَّ"؛ حضرت رباب علیهاالسلام از بافضیلت ترین، زیباترین و بهترین زنان بوده است. زنی که در هنر شعر و ادب و عقل سرآمد است. اول زنی که به حباله ی عقد با حسین بن علی در آمده است. سبقه ی زندگی او با حسین (ع)بیست ساله است. بانویی که در کربلا پا به پای همسرش عاشقی کرده است. او در مصائب اباعبدالله الحسین در کاخ عبیدالله سر حسین (ع) را به سینه چسبانده و با گریه های فراوان خط بطلان بر اجتماع یزیدیان کشیده است. در راه برگشت از شام به کربلا و مدینه، بعضی گفتند: او یکسال در کربلا مهمان زنان بنی اسد بوده؛ شبها در کنار آنها زندگی کرده و روزها در کنار قبر حسین(ع) به زاری و مرثیه سرایی پرداخته است. اوج محبت او به حضرت سیدالشهداء این است که در طول یکسال به سایه نرفته است و با واقعه ی عاشورا و ابدان مطهر شهداء زیر آفتاب، همدلی کرده است. بعضی دیگر نقل کرده اند: چون حضرت زینب (س) مدیریت قافله را داشته است؛ خانم رباب را در کربلا تنها نگذاشته است و او را بهمراه خود به مدینه برده است. این علیا حضرت، در مدینه تا یکسال در زیر آفتاب زیسته و در فراق حسین بن علی گریسته است. خواستگاران زیادی از اشراف قریشی او را به همسری دعوت می کنند ولی از باب وفاداری به همسرش، جواب رد به همه ی آنها می دهد. بانویی که در کربلا از خیمه اش صدایِ ناله و شیون بلند می شود و همه سراسیمه به سمت خیمه اش می دوند...او مادر سکینه و طفلِ رضیع است. آب به رویِ خیام حرم بسته است و شیر رباب خشکیده و علی اصغر بی تاب است. طفل را به پدر می دهد تا سیرابش کند. حضرت حسین (ع) برای سیراب کردن بچه در مقابل سپاه عمر سعد به اضطرار رسیده است. بچه را روی دست می گیرد یا قوم این بچه را بگیرید و آبش بدهید. سرباز شش ماهه بدون زره و لباس رزم را به جای آب، گوش تا گوشش را با تیر سه شعبه شکافتند به طوری که سر به پوست آویزان شد. امام بچه را سریعا زیر عبایش پنهان کرد. یک پا جلو دو پا عقب، چطور بچه را به مادر نشان دهد!! سه بار به طرف خیمه روانه شد ولی شرمنده ی رباب است! آخر این خانواده شهره ی امین اند. بچه را از مادرش امانت گرفته چطور او را پس دهد! بسرعت به پشت خیمه ها می رود تا مادرش بچه را نبیند. عجب بانویی هست خانم رباب! زنی مجلله، چادر به سر و نقاب به صورت، بيرون خيمه ايستاده، منتظر است تا طفل سیراب شده را بیاورد. حسین با سر غلاف شمشیر پشت خیمه قبری کند و بچه را دفن کرد. خبر که سنگین است گزارش خبر سنگین تر است! در آن لحظه مادر طفل به پدر پناه می آورد تا بچه را تحویل بگیرد، علیا مخدره می فهمد طفل سیراب شده است اما با خون حنجرش.. بانو رباب شرمندگی را به ظاهر حسین تداعی نمی کند. او عاشقِ پدرِ بچه اش هست. او می گوید: حسین جانم سر تو بسلامت باشد..(زبان حال: همه ی سرها به فدای سر تو حسین). امان از دل رباب دوباره از خرابه صدای شیون رباب بلند است. آب آزاد شده است و مادر علی اصغر شیر دارد ولی طفلی ندارد. السلام علیک یا حضرت رباب علیها السلام 💚هدیه به همه ی بانوانی که هنوز مادر نشده اند و لذت مادری نچشیده اند. بحق حضرت رباب علیها السلام و بحق طفل رضیعش به زودی لذت حس مادر شدن را به همه ی بانوان بی طفل عطا کند. @AFKAREHOWZAVI
. گهواره ای در حراجی بازار.... ✍فاطمه پورسعید به بازار رسیدند..خسته و دلشکسته و بی قرار...با پاهای آبله زده ورنجور و زخمی... بازار شلوغ بود و هَم همه ها آزارش میدادند... بانگاهی غمگین دور و برش رو نگاه میکرد...روی شتر بی جهاز نشسته بود با اینحال خستگی راه را حس نمیکردسوزش آبله ها و داغی جای تازیانه ها آزارش نمیداد... صدای زن ها را میشنید که هلهله میکردند.. بچه ها را میدید که میرقصیدند و شادی میکردند... به همسفرانش نگاه کرد..به زینب که همراه سجاد در جلوی کاروان بودند..دست در پشت سجاد داشت و مراقبش بود مبادا زمین نخورد...نگاهش ناخودآگاه دنبال کسی میگشت که نبود ولی نمیخواست و نمیتوانست باور کند که نیست... در بین افکار غم آلودش صدای مردی را شنید که فریاد میزد :جمع شوید خارجی ها رو آوردند..‌ چشمانش سیاهی میرفت...قلبش آزرده تر شد..نجوا کرد: آیا اینها امت پیامبرند؟؟ ناغافل سنگی به سرش خورد و دستش راناخوداگاه حائل کرد و بعد از آن سنگهای دیگر و در بین چشم های نیم باز و اشک آلودش زن هارا در پشت بام ها و بچه ها را روی زمین میدید که هلهله میکنند و سنگشان میزنند... قلبش شکسته و تکه تکه شده بود از آنهمه مصیبت و حالا سرش هم شکسته بود و خونی گرم روی پیشانیش میغلتید و از کنار چشمانش پایین میرفت... آرام چشم هایش رابست..لبخند بی رمقی زد و آهی از ته دلش کشید..انگار برای ثانیه ای خوشحال بود...از دلش گذشت خداروشکر که علی اصغرم نیست..بچه ام طاقت سنگ خوردن ندارد...و به ثانیه نکشیده، های های گریه اش بلند بود و انگار یادش افتاد که اصغرش چه شده بود و در آن دشت بلا چه دیده بود ..یادش افتادجسم کوچک پسرش را پشت خیمه درزیر خاکهایِ داغِ کربلا جاگذاشته و... کاروانِ اُسرا از بین بازار میگذشت و رُباب در میان اشکها که با خون پیشانیش قاطی شده بود گهواره ی علی اصغرش را در حراجیِ بازار ندید.... @AFKAREHOWZAVI
. تقلید منفی ✍وجگانی یکی از روش‌های تربیتی تقلید و الگو گیری از شخصیت های محوری است. الگو را دیگران نمی توانند نشان بدهند بلکه الگو را هر کسی خودش باید پیدا کند. تقلید از رفتار شخصیت ها می تواند مثبت و یا منفی باشد. نهادینه کردن هر عملی به واسطه ی تقلید نادرست تبعاتی به جای می گذارد. یک تقلید منفی حدود صد سال قبل، که هزار و اندی کشته، جنایت، تبعید و عادی سازی عادت نامرسوم غلط را جهت گیری کرد. سفری که رضا قزاق چکمه پوش به ترکیه داشت. به دستور آتاتورک، زنان بی حجاب برایش آوردند و ذهن خرابش را مسموم کردند. به نظر او برای تمدن سازی جدید زن‌ها باید لخت و عور شوند و پیشنهاد کشف حجاب در ایران را به پا کردند. این قضیه مهم‌تر از تجدد و... بود. خشاب های گرم رضا خانی با واسطه ی خشاب های گرم جنگ نرم استعمارگری به هدف می نشست و مرتب تیر از چله ی کمان رها می‌شد. با فشار به آیت الله بهلول، تبعید میرزا حسین قمی و سنگ جلو پا اندازی آیت ا.. کاشانی و... و ترس و رعب انداختن در دل مردم با حجاب زنان مبارزه را آغاز کرد، به طوری‌که زنان تا چند سال از منزل بیرون نمی آمدند. شعار حجاب ممنوع و کشیدن چادر از سر زنان عده‌ای مردم مؤمن را به حرکت واداشت و با تحصن در مسجد گوهر شاد اعتراض خود را به حکومت رضا خانی اعلام داشتند. در جوار حرم رضا شاه، نه به رضا خان گفتند و دست بر دعا برداشتند. عده ای مشرف به مسجد گوهر شاد از بالاخانه هایشان دید می زدند که مردم را به رگبار و خاک و خون کشیدند. جنازه ی زائرین زنده و نیمه جان و در خون غلتیده را بر 56 کامیون بار زده و به مزار علم دشت بردند. جوی خون در مسجد راه افتاد و با ظرف کاسه ای خون‌ها را جمع می کردند. بوی خون، صدای ناله ها که من زنده ام کجا می‌بریدم!! چادرهای تکه تکه شده، دیوارهای قرمز از خون، درهای کنده شده برای تابوت شهدا... چقدر فاجعه سنگین است ولی چرا به زودی محوش می کنند!!! دست استعمار و آدم کشی، قتل و خون و پاکسازی واقعه ها.... خیلی ادعای شخصیت الگو دارند و خواستند رد پایی از بی شخصیتی که هیچ خوی حیوانی‌شان به جای نماند. خواستند از یاد برود، ولی نفهمیدند که نه از یاد و نه از دل نمی‌رود... پنجه های آهنین استعمار که در دستکش مخملی جا گرفته است، سلاحی که خشاب‌هایش بی صداست، دست نشانده هایی که از جنس مردم ولی در لباس مزدور تن نمایی می کنند و....را که به ظاهر لباس حقیقت و به باطن دروغ را عرضه می کند همه الگوهای دروغین اند. الگویی با تاج و تخت پهلوی و تزریق کلاه شاپو به... گاهی مصیح را علم می کند با موهای فرفری و تزریق عریانی و نیمه برهنگی.. گاهی با جنگ شناختی و شلیک گلوله های داغ شک و تردید و ناامنی و گاهی با ابزار ناامیدی و القای شما نمی توانید و بزرگ نمایی خود، پیش می‌رود و این یک تقلید منفی است. @AFKAREHOWZAVI
1⃣ سر به راهان... ✍ایرانپور اهل نوبه[۱] بود و غلامی سیاه روی. هدیه امیرالمؤمنین علی علیه السلام به ابوذر غفاری[۲]. روزهای تبعید هم ابوذر را در ربذه تنها نگذاشت. بعد از ابوذر به دامان خاندان علی بن ابی طالب علیه السلام بازگشت. در رکاب حسین علیه السلام کارش به کربلا کشید، امام بیعتش را از او برداشت و مرخصش کرد[۳]. جَون پسر حََُوَی [۴]، لب به شکایت باز کرد که در ایام فراخی همراهتان بوده‌ام حالا چگونه در ایام سختی تنهایتان بگذارم...[۵] حرف روی سیاه و بوی بد بدن را پیش کشید و گلایه کرد که لیاقت ندارم خونم با خون اهل بیت و اصحاب یکی شود... امام از باب دلجویی وارد شد: اگر می‌خواهی به میدان برو من مانع نیستم...[۶] جون به میدان رفت و از چشمه شهادت سیراب شد. ارباب بر پیکرش حاضر شد و سرش را به دامان گرفت. جون سیاه روی، با عاقبتی سپید به دروازه شهادت بدرقه شد امام دست به دعا برداشت: اَللّهُمَّ بَیِّض وَجهَهُ وَ طَیِّب ریحَهُ وَ احشُرهُ مَعَ الأبرارِ وَ عَرِّف بَینَهُ و بَینَ مُحمدٍ و آلِ مُحمدٍ» خدایا! رویش را سفید و بویش را خوش گردان و با نیکان محشور کن و با محمد و آل محمد آشنا ساز.[۷] پی نوشت: [۱]. تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۰. [۲]. ارشاد شیخ مفید، ج۲، ص۹۳. [۳]. اعیان الشیعه، ج۱، ص۶۰۵. [۴]. جَون بن حُوَی از شهدای کربلا. [۵]. نفس المهموم، ص۱۵۰. [۶]. مسئله ملیت شهید مطهری، ص۴۴. [۷]. نفس المهموم، ص۲۶۳. @AFKAREHOWZAVI
. ✍ فهیمه فرشتیان 📜فکر می‌کنید از ششم ذی الحجه که امام علیه السلام حج را نیمه گذاشته و راهی کربلا شد، تا روز عاشورا چند نفر سخنانش را شنیده اند و یا نامه هایش را خوانده اند. من آن قدر ها به تاریخ تسلط ندارم که بتوانم برایتان عدد و رقم بیاورم. اما لااقل می‌دانم که در این فاصله امام علیه السلام به افراد و جمع های زیادی نامه نوشتند. از جمله به عبدالله بن جعفر، به بزرگان بنی هاشم،حبیب ابن مظاهر. چه بسیار افرادی که خود برای باز داشتن امام از سفر نامه ها برایش فرستادند و او در پاسخ‌شان از هدف قیام خود سخن گفت. از اینها گذشته، امام بارها در طول مسیر ایستاد و با اهالی شهر و روستاهای میان راه گفتگو کرد. برخی نیز بزرگان زمانه خود بودند و همیشه در جریان اتفاقات و حوادث روز. اینها که اصلا سکوت‌شان جایز نبود. کسانی مثل عبدالله بن زبیر و یا عبدالله بن عمر. فکر می‌کنید از میان این عده زیاد،چند نفر بی ایمان بودند یا هیچ شوق و محبتی به امام نداشتند؟ نه. مسئله این نبود. اکثر آن آدم ها یک هُنر کم داشتند. "هنر شناخت لحظه". شاید بپرسید یعنی چه. در واقعه کربلا مصادیق زیادی از این معنا را می‌بینیم. مثلاً روایت حبیب را به خاطر بیاورید. چه دارد که تا این اندازه شور و هیجان را موج موج به جان‌مان میریزد؟ و داستان حُرّ را که نگاه کنید، استفاده او در آخرین لحظات ممکن از این هنر مشهود است. شاید وهب ماجرای زیباتری دارد، مردی که سالها به کیش مسیحیان زیست، و دو روز آخر عمر در رکاب حسین جنگید. و یقین دارم عظیم ترین جلوه این هنر، آنجا بود که قمر بنی هاشم با همه جنگاوری و آوازه ای که در مبارزه داشت، میدان را رها کرد، مشک بر دوش انداخت و رفت تا به امر مولا، فکری برای خشکی گلوی کودکان بکند. ✨ کربلا صحنه هنر نمایی "لحظه‌شناسان" است.✨ ⬅️هر روز بارها و بارها با خود بیندیشیم، "بهترین کار در لحظه برای من چیست؟". شاید در روز ظهور این مهمترین هنری باشد که باید در خود پرورده باشیم. @AFKAREHOWZAVI
. از توبه تا شهادت ✍ایرانپور راه را بر کاروان حسین بست، هم راه کوفه را و هم راه مدینه را سد کرد. تنها راه نینوا را نشان داد. خودش نیز در لشکر عمر سعد جای گرفت و در برابر امام ایستاد. نگاهش را میان دو لشکر چرخاند‌. این طرف را در میانه‌ آتش دید و آن طرف را گلستانی از باغ رضوان. لرزه بر اندامش افتاد و خود را میان بهشت و جهنم مخیر دید. انتخاب حربن‌یزید ریاحی، بهشت بود، همان بهشتی که در جوار فرزند رسول‌الله بود و به فاصله چند قدم از حر فاصله داشت. سوار بر اسب شد و سمت خیمه امام آمد. سپرش را واژگون کرد و سر به زیر افکند. به خجالت زبان باز کرد: « هل لي من توبه؟» درخواست توبه کرد و با کرامت اربابش روبه‌رو شد: «ارفع رأسک». امام فرمود سرت را بالا بگیر و برایش استغفار نمود و فرمود که تو در دنیا و آخرت آزادمرد هستی. از توبه تا شهادت حر چندان به طول نینجامید. با اذن امام اولین مبارز از سپاه امام راهی کارزار با کفر شد. رجز خواند و پیکار کرد و ضربه زد. سرانجام به دست سوارانی از اهل کوفه به شهادت رسید و سربلند میدان شد. [*] پی نوشت: [*]. تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۱_۴۲۸ @AFKAREHOWZAVI
از مدینه تا کربلا ✍ ایرانپور فرقی نمی‌کند غلام امام حسن علیه‌السلام بوده یا غلام حُر یا هر پیشینه دیگری. آن‌چه قدر و قیمتش را بالا برد شمشیر زدن در رکاب امام شهید روز عاشورا بود. قاری قرآن بود و گاه کاتب امام حسین علیه‌السلام. در میانه معرکه عاشورا، جنگ نمایانی کرد و طومار نفاق چندین سرباز لشکر عمر سعد را به شجاعت در هم پیچید. جراحات واره بر بدنش، توانش را برید و با اندک جانی که رو به پایان بود به امام اشاره کرد. حضرت بر پیکرش حاضر شد و دست در گردنش کشید و صورت بر صورت غلام گذاشت. تبسمی کم جان بر صورتش نقش بست: «مثل من سعادتمند کیست که فرزند رسول خدا (ص) صورتش را بر صورتم نهاده است...» اسلم بن عمرو، غلامی بود که سر بر دامن سیدالشهدا به دیدار پروردگار شتافت.[*] [*]. تنقیح‌المقال فی علم‌الرجال، ج۹، ص۳۲۷. @AFKAREHOWZAVI
. شیرینی‌های سخت ✍س_غلامرضاپور کی گفته که بچه زیاد داشتن بد است ؟ مثلا همین ما که هف هشت تا بچه‌ایم، بعد ازینکه همه ‌‌مان راهی خانه بخت شدیم و مثل جوجه‌های تازه پرواز یاد گرفته خانه‌ی پدریمان را ترک کردیم، باز هم هر زمان بشود و هر چند تایمان که بتوانیم دورهم جمع می‌شویم. مثلا محرم‌ها. هرسال با خودم می‌گویم امسال دیگر حسابی به حال دلم می‌رسم و تنهایی می‌روم‌ روضه. آنهم از آن روضه‌ها که روضه خوانش بلد باشد خوب دلت را بچلاند. و من هم اصلا درگیر بچه‌ها نباشم و حسابی شانه‌هایم تکان بخورد از گریه و بعد از روضه احساس کنم سبک تر از پر شده‌ام. فوق فوقش دست بچه هایم را می‌گیرم و می‌برمشان همین اطراف خودمان حرمی، گلزاری، موسی مبرقعی، تکیه آسید حسنی .... اما مگر می‌شود؟ چندسالی است که پاتوق همیشگی روضه های ظهرمان مصلی است. خدا خیر بدهد باعث و بانی‌اش را . هرکس که زودتر رسید فورا به بقیه زنگ‌ می‌زند: "کجایید؟ راه افتادید؟رسیدید درِ اول که وارد شدید ما همان جای همیشگی روبروی پنکه اولی نه دومی نشسته‌ایم " تا آخرین نفرمان بیاید هی گردن راست می‌کنیم ببینیم کی می‌رسد. اینجوری یک عالمه دوست و آشنا هم می‌بینیم . بعد دانه دانه خوراکی‌هایمان را برای بچه ها رو می‌کنیم. روضه که شروع شد بچه های بزرگتر خودشان می‌روند توی حال روضه و اشک می‌ریزند. کوچکترها هم می‌روند زیر چادر مادرها و هی مواظبند تا مادرشان گریه نکند.گاهی مجبوری در اوج روضه لبخند عمیقی بزنی که خاطر دخترکت جمع شود که گریه نمی‌کنی. بعد از روضه هم اگر هرکس برود خانه خودش تازه اول بی حالی خودمان و بچه هاست. اما اگر بازهم همه با هم یک جا جمع شویم و ناهارمان را دورهم با کمی ترشی یا ماست یا گاهی هندوانه خنک بخوریم انگار روزمان را کامل ساخته‌ایم. یکبار که تنها ، بی بچه ها و خاله‌ها رفتم روضه اصلا نفهمیدم روضه خوان کجای روضه را خواند. بچه زیاد داشتن اصلا هم بد نیست فقط کمی سخت است. دنیا را سختی‌هایش شیرین می‌‌کند خصوصا سختی‌های دسته جمعی. پ.ن و البته خدا خیر بدهد با یک جفت بچه، به آنکه سال اول گیر سه پیچ داد بیایید همه باهم برویم مصلی روضه‌های میرزا، حتی گاهی با آن تیبای درب و داغانش دنبال همه می‌رفت. موقع برگشتن، نشستن در ماشینی که حداقل سه ساعت زیر آفتاب تموز قم؛ حمام آفتاب گرفته بود، جانمان را به حلقمان می‌رساند اما نمیدانی چه لذتی داشت این سختی‌های عجیب و غریب آن هم در عصر وفور تپسی و تاکسی. @AFKAREHOWZAVI
. ✍ فهیمه فرشتیان ⚪️مردم همه بی دل و جرأت شده اند.کی حوصله دارد حکومت را نقد کند. کی حال دارد با کسی مثل یزید روبرو شود. تازه خیلی ها برای راحت و آسایش زندگی شان مجیز آدم هایی مثل او را می گویند. دنیا زدگی و شهوت زدگی جامعه مسلمین را در خود فروبرده و از آن رشادتها و شهادت ها که مالک و عمّار نشان میدادند حتی سایه ای هم در ذهن مردم نیست. سستی، کسالت، فساد و ظلم و .... در چنین جامعه ای حسین بن علی علیه السلام، آن قیام بزرگ را راه انداخت. پس طبیعی است بپذیریم در روز عاشورا همه فکر کردند حسین(علیه السلام) و دستگاه حسینی پایان پذیرفت و دیگر تمام.🍂 اما کسی چه می دانست این پایانِ به ظاهر تلخ، در واقع کاشتنِ بذری است که به زودی بالنده و پر ثمر سر از خاک برخواهدآورد، آن هم نه فقط در یک نهال. 🌱🌱🌱🌱 🌊بعد از ۱۰ محرّم سال ۶۱ هجری، قیام ها یکی پس از دیگری قد کشیدند. از قیام مختار و توابین و حرّه شروع شد و تا دوران بنی امیّه و بنی عبّاس ادامه یافت. به کدام عقلی خطور میکرد که حسین(علیه السلام) از دل حوادث عاشورا به دنبال این همه شور و شهادت طلبی، و حرکت و انقلاب است. نه اینکه فقط انقلاب های اجتماعی راه بیندازد، بلکه تحول درونی انسانها از فساد به سمت ظلم ستیزی را هم سبب شد. امروز سرچشمه جوشان امید هنوز از قلب حادثه عاشورا تمام انقلاب های دنیا را سیراب میکند. 🌱اکنون باید از خود پرسید کدامین نقطه و حادثه روز عاشورا برای من انگیره ساز حرکت و تحول است؟ یا شاید لازم باشد بدانیم کدام سُستی و یَلِگی ما ممکن است جامعه را به دنیای اسلامِ پیش از عاشورا شبیه کند. @AFKAREHOWZAVI
✍️فاطمه داودی حضرت علی اکبر جوان رعنای امام حسین(علیه السلام) بودند، حضرت علی اکبر از لحاظ اخلاق بسیار پر فیض و بصیرت بودند به طوری که ایشان را به پیامبر تشبیه کرده بودند. حضرت علی اکبر هنگامی که از پدر اذن جنگ خواستند، امام حسین(علیه السلام) بر خلاف دیگر بزرگواران به راحتی به ایشان اذن جنگ داد، این کار امام بزرگوار نشان از بزرگی ایشان بود حتی در عرصه پیکار ابتدا خودشان و اهل بیت بزرگوارشان را پیش قدم می‌دیدند. حضرت علی اکبر با دلاوری قدم به میدان گذاشتند بسیار پر صلابت می‌جنگیدند، عرصه میدان جنگ را در دستان پر فتوحشان گرفته بودند تعداد کسانی که از سپاهیان کوفه به دست ایشان به هلاکت رسید به قدری زیاد شده بود که سپاه دشمن از دست ایشان به تنگنا آمد و مرة بن منقذ قندی(لعنة الله) نیزه ای به سمت ایشان پرتاب کرد و سپس همراه سپاهیانش ایشان را به شهادت رساند. نحوه شهادتشان به قدری غم انگیز است که نمی‌توانم آن را بر جملات جاری کنم، این شقاوت ها فقط از انسان های پست فطرت شکل می‌گیرد. امام حسین (علیه السلام) بعد از شهادت ایشان، ایشان را در آغوش پر مهرشان گرفتند و عاملان شهادت ایشان را لعن کردند، حضرت زینب(سلام الله علیها) با شتاب از حرم بیرون آمدند و فرمودند: ای وای برادرم و ای پسر برادرم. و خود را بر روی حضرت علی اکبر افکندند. مصیبت های عمه زینب(سلام الله علیها) در روز عاشورا آغاز شده بود ای وای از مصیبت های ایشان در کاروان اسرا.... @AFKAREHOWZAVI
‌ 🔹گفتگوی سرکار خانم زهرا کبیری‌پور دانشجوی دکتری تاریخ تشیع اثناعشری و دبیر انجمن تاریخ اسلام و تشیع دانشکده‌ی تاریخ باعنوان: «چه کسانی از نزدیکان امام حسین (علیه‌السلام) در کربلا نبودند؟» در خبرگزاری حوزه منتشر شد. ▪️ایشان با اشاره به اینکه در میان خاندان و نزدیکان امام حسين (عليه‌السلام) افرادی حضور نداشتند و این موضوع باعث به وجود آمدن سوال‌ها و ابهاماتی شده است، بیان کردند👇🏻 🌐https://hawzahnews.com/xcXp2 @AFKAREHOWZAVI