eitaa logo
مجله‌ افکار بانوان‌ حوزوی
733 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
212 ویدیو
21 فایل
*مجله #افکار_بانوان_حوزوی به دغدغه‌ی #انسان امروز می‌اندیشد. * این مجله وابسته به تولید محتوای "هیأت تحریریه بانو مجتهده امین" و "کانون فرهنگی مدادالفضلا" ست. @AFKAREHOWZAVI 🔻ارتباط با ادمین و سردبیر: نجمه‌صالحی @salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️ جبهه انقلاب باید فاصله‌اش را با افراط مشخص کند و به صورت عملی به جامعه ایرانی ثابت کند که وجه اشتراکی با تحجر، سطحی نگری و نافهمی ندارد! 🔹 امام خمینی(ره) دانشگاه را کارخانه آدم سازی می‌دانست. بسیاری از دانشمندان و مدیران دلسوز در صنعت کشور دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف هستند؛ حتی آن یمنی‌هایی که موشک می‌سازند و بر سر اسرائیل و کشتی‌هایش در دریای سرخ می‌ریزند دانش آموخته همین دانشگاه هستند! 🔹 رهبری عزیزمان از مشارکت پایین در دوره اول انتخابات ریاست جمهوری ابراز ناراحتی کردند و صبح روز پانزدهم تیر که رای خود را به صندوق انداختند ابراز امیدواری کردند که امروز مشارکت بالاتر برود. این یعنی مشارکت بالا ارجح است و موضوعیت دارد. اما می‌بینیم عده‌ای می‌گویند حرفی بزنید که مردم پای صندوق نیایند تا نامزد مورد نظر آنها رای بیاورد! گویی کشور را تنها از آنِ خود و همفکرانشان می‌دانند! 😑 🔹 درباره فیلترینگ هم اگر راهبرد جمهوری اسلامی بر قطع رابطه با دنیاست، چرا پیشتاز مقاومت علیه استکبار جهانی شده و می‌خواهد آرمان‌های مقاومت و آزادگی را به آن سوی مرزها صادر کند؟ خوب است کمی فکر کنیم که اگر ارتباط اینترنتی با خارج کشور قطع شود جوان مومن حزب‌اللهی در چه بستری می‌خواهد با آزادگان جهان ارتباط بگیرد و تاثیرگذار باشد؟! ✍فاطمه ابن‌علی @AFKAREHOWZAVI
. سه ساله‌ی کاردان ✍زهرا نجاتی 🏴باورش سخت است که بچه سه ساله هم، کاردان باشد و بلدکار. اما خب هیچ چیز زیر این گنبدکبود، بعید نیست.خصوصا وقتی جده‌ آن سه ساله فاطمه زهرا باشد و جدش علی مرتضی و مادرش رباب... 🏴البته بیایید جوردیگری به محبت پدر و دختری هم بنگریم. محبت رقیه، عشق بود شاید نه عشق به حسین فقط، نه فقط عشق دخترانه به پدری که زیر آسمان مانندش نبود. 🏴عشقی از جنس ولایت. ولایت حسین برقلب و زندگی سه ساله. روضه رقیه را خلاصه کردن در اشک و ناله دخترک یتیم ناتوان، جفاست به روضه دخترکی که هنوز هم با دست‌هایش گره گشاست. 🏴 فکر میکنم رقیه هم خوب کاربلد بوده هم رمز و راز عاشقی را بلد بوده، هم رمز و راز دلدادگی برای حسین راـ البته که اشعار پدر برای مادرش رباب هم بی‌تاثیر نبوده.حالا این وسط چه تفاوت میکند نامش فاطمه صغری باشد یا رقیه.. مهم این است که سه ساله کاری کرد که علاوه بر دلسوزی، تا دنیا دنیاست، وجدان آدم‌ها بجنبد. انسانی ترین نقطه قلب را نشان می‌گیرد و آتشش می‌زند. رقیه دست کم وجدان آدمهای سال68 را، به درد می آورد و از پس هزارسال، هنوز زنده است. هم خودش، هم قصه پردردش. هم اشکش. هم فاطمی رفتارکردنش، هم تاثیرگذاری نه به قدرسه ساله بودنش. 🏴دختر سه ساله هم می‌تواند قد بکشد به اندازه تاریخ، هرکس می‌تواند موثر باشد به شرط اینکه دل به عاشقی بدهد به امامش... @AFKAREHOWZAVI
. امید دیدار کربلای تو … ✍م* صالحی عطری کـه از حوالی پرچم وزیده اسـت ما را بـه سمت مجلس آقا کشیده اسـت از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا صد کوچه بازکنید محرم رسیده اسـت ✍من دلم نازک است و زود می گیرد… اما ایمانم اگر به چیزی بند کند، دیگر هیچ حرفی نمی تواند آن را سست کند؛ ایمان دارم وقتی دلم عجیب برای تو تنگ می شود …وقتی عجیب دل هوای دیدارت دارد …وقتی عجیب جاذبه ی قلبم به سوی توست، آن لحظه نوشته می شود به پایم ثواب زیارتت و دلم قرص می شود که تو را از همین اتاقم و پشت پنجره ای نیمه باز زیارت کرده ام… وقتی که نسیم، موهایم را نوازش می کند… به خودم تلقین می کنم که تو صدایم را شنیده ای و قدری از هوای ملکوتی بین الحرمینت را برای دل خسته ام فرستاده ای… من به همین چیزها دل خوش کرده ام و گرنه که تا بحال از غم دوریت جان داده بودم… دلم به حال خودم می سوزد… دلم می سوزد که نمی توانم از نزدیک ببویمت…. عطر سیب حرمت آرزوست … @AFKAREHOWZAVI
56.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔖کودکان غزه، احوالات رقیه را زیسته‌اند بعد از شروع عملیات طوفان‌الاقصی دخترکان و پسران مظلوم و یتیم غزه، احوالات رقیه خاتون را زیسته‌اند. همانها که روزها و شبها در کنار آوار خانه‌های تخریب شده‌شان در حملات صهیونیستها، غم گرسنگی و تشنگی را فراموش کرده‌اند و بی‌تاب روی پدران و مادران شهیدشان هستند. همانها که با فریاد مناالذله در برابر ظلم اسرائیل کوک‌کش ایستادند و صدای رسای حقانیت و مظلومیتشان تاریخ را به لرزه درآورد و وجدانهای آزاده را در گوشه و کنار دنیا به سمت درست تاریخ رهنمون شد. غزه همچنان غریب و مظلوم است. غزه را فراموش نکنیم، به شنیدن اخبار غزه و تعداد شهدای مظلومش عادت نکنیم. باور کنیم امروز دفاع از غزه یکی از ملاکهای شناخت حق از باطل و به فرموده مقام معظم رهبری فلسطین کلید رمزآلود ظهور است. 🖋آمنه عسکری منفرد @AFKAREHOWZAVI
. منِ بیچاره ی در راه‌‌ مانده ✍طیبه فرید تاسلطان ماشین را توی کوچه پارک کند پیاده می شوم.خورشید ظهر تیر آمده وسط آسمان.بوی آهن آفتاب خوردهٔ ماشین هایی که بغل کوچه پارک شده می زند زیر دماغم وهُرم باد داغ می ریزد توی پک و پهلوی چادر جلابیبم.تابستان دارد با زبان بی زبانی از زمین و آسمان می بارد و انگشتش را می کند توی چشم خلایق.از سر کوچه که می پیچم سر و کله مغازه های پرچم فروشی پیدا می شود.توی باغچه سر کوچه گنجشک ها با بال های نیمه باز ،منقارهای کوچکشان را به قاعده صد و هشتاد درجه باز کرده اند و بین‌علف ها از شدت تشنگی له له می زنند.طفلکی ها جانشان از گرما به‌ نوکشان رسیده.همان مغازه اول می ایستم.چشمم می افتد به مرد زخمی اسب سواری که موهای بلندش روی شانه هایش پخش و پلا شده و دارد درست می رود به دلِ سپاه عمر سعد.حسن روح الامین را تحسین می کنم .از ذهنم می گذرد که بهتر از این نمی توانست نشان بدهد که«برای آنچه اعتقاد دارید ایستادگی کنید حتی اگر هزینه اش تنها ایستادن باشد».چقدر این چند هفته گذشته این جمله را دیدم و شنیدم. مرد پشتش به من است و رویش به دشمن و این یعنی من احتمالا سمت خیمه ها ایستاده ام.دور و برم را نگاه می کنم....اینجا پیاده روی خیابان زند است،روبروی مغازه پرچم فروشی.عابرهای پیاده به سرعت از کنار هم رد می شوند.پیرمردی که صورتش را خال های گوشتی پر کرده و دماغ پت و پهنی دارد از آدم‌ها کمک می خواهد.توی کیفم دنبال پول می گردم!اثری از کیف پولم نیست!یک لحظه هنگ می کنم.یادم می آید امروز صبح با عجله کیفم را عوض کردم و یادم رفته کیف پولم را بردارم.پیرمرد می آید سمت من و اصرار می کند.سر کوچه را می پایم،سلطان هنوز نیامده.دلم برای پیرمرد می سوزد اما راهی ندارم. راست و حسینی می گویم« ببخش پدر پول ندارم». پیرمرد چپ چپ نگاهم می کند اولش می خواهد برود اما بر می گردد و با سماجت می گوید:«ولی خانم به قیافه ت نمیخوره پول نداشته باشی!»خنده ام‌می گیرد.می روم توی مغازه بلکه دست از سرم بردارد.بین پرچم ها قدم می زنم.با خودم فکر می کنم که چقدر خوب شد که قرن یک هجری اثری از صنعت عکاسی و تصویر برداری نبود،هرچند که سید ابن طاووس با آن ادبیات فاخر توی لهوف از عهده نشان دادن آن اتفاقات برآمده.توی دلم به مادرحسن روح‌الامین غبطه میخورم.آنِ حادثه را پسر او روی بوم کشیده تا شنیدن کی بود ماندن دیدنِ شاعر را به رخِ عالم و آدم بکشد.شروع می کنم بین کتیبه ها دنبال حرف جدیدی می گردم.نقاشی سردار زخمی بنی هاشم را نمی شود برد توی خانه و زد روی دیوار .صحنه های کارزار لهوف آینه های دقند!مال وسط روضه اند.باید به اسامی مقدس اکتفا کرد همان ها که حضرت آدم همه اش را بلد بود«و علم آدم الاسما کلها....‌». وسط مغازه کتیبه نوشته ای مخملی چشمم را می گیرد.زمینه‌کرمی با نوشته های مشکی و طرح‌های اسلیمی زرشکی و یراق های نخ نخِ طلایی که جلو باد شرجی پنکه مغازه هروله می کنند.همین‌خوبست‌.«السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین»اشک توی چشم‌هایم پِر می خورد. از مغازه می آیم بیرون تا ببینم سر و کله سلطان پیدا می شود یا نه....هیچ خبری نیست.می خواهم برگردم داخل مغازه که پیرمرد ناغافل جلوام سبز می شود.با خودم می گویم« عجب پیله ای هست ها!!» می آید نزدیک و با دسته عصا می زند روی شانه ام‌و‌می گوید «خانم بیا یه دیقه کارت دارم! _بفرما پدر ؟ _شرمنده بابا یه مبلغ ناچیزی بهت بدم ناراحت نمیشی؟؟؟گفتی پول ندارم دلم برات سوخت..... خنده ام می گیرد.پیرمرد تا همین دو دقیقه پیش از خیر هیچ‌عابری نمی گذشت حالا می خواهد به من بیچاره در راه مانده کمک کند.یادم‌ می افتد به امکان فقری ملاصدرا احتیاجی که سرتاسر عالم را پر کرده.ما همه فقیریم حتی اگر به قیافه‌مان نیاید... _برو پدر دستت درد نکنه،پول دارم فقط همراهم نیست پیرمرد می گوید: _مطمئنی.... _بله خیالت راحت.... پیرمرد می رود و من را با یک دنیا امکان فقری تنها می گذارد.با احساسات درهم و برهم بر می گردم داخل مغازه .مردِ روی اسب هنوز بخاطر عقایدش تنها وسط میدان ایستاده.انگار دارد با زبانِ حالْ می گوید تنها ایستادن اعتراف به امکان فقریست.منتظر توجه‌ِچاره ساز بودن است و یا چیزی شبیه این حرف ها... یک دور دیگر بین پرچم هامی زنم‌. سلطان می رسد. او هم کتیبه را می پسندد.خانم فروشنده کارت را می کشد و پاکت را می دهد دستمان.توی خیابان‌چشم‌چشم می کنم اثری از پیرمرد نیست... همه‌آدم ها فقیرند. @AFKAREHOWZAVI
روایت دلتنگی ✍️فاطمه داودی اهل بیت از کودکان تا بزرگان همگی سرشار از عطوفت محبت و مودت بودند، قصه هایی در مدت سفر کربلا برایشان رقم خورد که تا ظهور ماندگار و الگوی تمام شیعیان خواهد بود، قصه صبر، قصه فراق، قصه شجاعت. دختر ۳ سالهء امام حسین(علیه السلام) روضه مجسم به یادگار مانده از عاشورا در کاروان اُسَرا بود. تازیانه های ظالمان بود که پی در پی بر صورت و بدن کوچک و ناز دردانه امام حسین زده میشد. رقیه ۳ ساله در مسیر رسیدن به شام فقط بی‌تاب پدر بود، از درد ضربات تازیانه قطرات اشکش مانند مروارید به زمین می‌ریخت، خارهای کویر مهمان پاهای کوچکش شده بودند قطرات خون بهشتی‌اش از کنار بند بسته شده به دستانش به زمین می‌ریختند. با رسیدن به خرابه‌های شام خواب از چشمان به رنگ دریای خونش گرفته شده بود، گریه می‌کرد و پدر را صدا می‌زد صدای شیون دردانه ۳ ساله به گوش یزید که لعنت خدا بر او باد رسید. دستور داد سر بریده امام حسین(علیه السلام) را برای کودک ۳ ساله در انتظار پدر بیاورند. اشک خون از کلماتم هنگام نوشتن جاری می‌شود. ۳ ساله امام پس از دیدن امام سر مبارکش را در آغوش گرفت و شروع به صحبت کردن با او کرد و فرمود: پدر چه کسی تو را به خون آغشته؟ چه کسی رگ های گردنت را برید؟ پدر چه کسی در خردسالی یتیمم کرد؟و....، پدرجان کاش پیش از این در خاک خفته بودم و محاسنت را آغشته به خون نمی‌دیدم.‌در همین لحظه بود که روح مبارکش برای دیدار پدر پرواز کرد. مگر چقدر می‌شود ظالم بود؟ مگر چقدر می‌شود شقی بود؟ مگر چه قدر می‌شود بی‌رحم بود؟.... اَلا لَعنَتُ الله عَلی القَوم الظالمِین @AFKAREHOWZAVI
‌🏴▪️🏴▪️🏴▪️🏴▪️🏴▪️🏴▪️ ‌ ▪️یادداشت‌های مُحرَمانه ✍🏻 زهرا کبیری پور ۱) از دامن زن مرد به معراج می‌رود ۲) نامی که تا معراج رفت ۳) بانوی حاجت روا شده ۴) مردتر از مردان ۵) رضایت مادر ۶) هم‌سر و هم‌راه ۷) خواهرانه ۸) ام‌بنان ۹) مادر علیِ بزرگتر ۱٠) ام‌بنین ۱۱) خواهرِ حسین ۱۲) امِ‌یحیی ۱۳) مادرِ علیِ کوچکتر ۱۴) امِ خلف ۱۵) امِ عمرو ۱۶) گمنام ۱۷) عشق عراقیِ من ۱۸) نعمت روضه ۱۹) هیئت یاوران زینبی ۲٠) سفرت بی‌خطر عزیز مادر ۲۱) حرارة لاتبرد ابداً ۲۲) عرفه که می‌شود ۲۳) امشبی را ۲۴) منتظرِ منتظَر ۲۵) پس از واقعه ۲۶) یزید زمانه‌ات را بشناس ۲۷) در پی یاریِ حسین کنانة بن عتیق ۲۸) در پی یاریِ حسین جبلة بن علی شیبانی ۲۹) در ستایش اشک‌های کودکی‌هامان ۳٠) عقلی بر مدار توحید ۳۱) سنت عزاداری ۳۲) زینب بی‌حسین ۳۳) دیدار بعد از چهل روز ۳۴) سفیر (۱) ۳۵) سفیر (۲) ۳۶) خداوند دوست دارد آن‌ها را اسیر ببیند ۳۷) روضه‌های رنگی ۳۸) او سفینة النجاة است 💠@Delneveshteeee
. عاشورا در تاریخ4⃣ ✍نجمه‌صالحی در سیرۀ عملی اهل بیت علیهم السلام ذکر شده، بارها و در هر زمان، با یاد شهدای عاشورا می‌گریستند و حتی به شاعران دستور می‌دادند که در شهادت سیدالشهدا علیه السلام برای آن‌ها شعر بخوانند. بازماندگان عاشورا، پس از بازگشت به مدینه، به عزاداری بر شهدای واقعه‌ی پرداخته و امام سجاد علیه السلام برای آن‌ها غذا آماده می‌کردند. امام صادق علیه السلام در روز عاشورا، گریان بودند و غم در چهره ایشان نمایان بود. امام کاظم علیه السلام از ابتدای محرم خندان دیده نمی‌شدند و در روز عاشورا ناراحتی ایشان به اوج می‌رسید. امام رضا علیه السلام فرمودند که مصییت روز عاشورا پلک چشمان اهل بیت علیهم السلام را زخم کرده و اشک چشمان ایشان را سرازیر کرده است. به علاوه، اهل بیت علیهم السلام، بارها به شیعیان دستور داده‌اند که در روز عاشورا و حتی در مناسبت‌های دیگر، بر امام حسین علیه السلام گریسته، همواره و در تمامی لحظات ایشان را یاد کرده، به ایشان از راه دور و نزدیک، سلام داده و هرگاه که توانستند ایشان را زیارت کنند. اهل بیت علیهم السلام به شیعیان دستور می‌دادند که در روز عاشورا ژولیده موی بوده، لباس‌ها را به مانند اهل مصیبت پوشیده و در خانه‌های خود عزاداری کنند. برخی از مجالس عزاداری بر امام حسین علیه السلام در حضور خود ائمه علیهم السلام انجام می‌شده است. با این وجود، به دلیل اختناق حاکم در جامعه اسلامی در دوران بنی امیه و بنی عباس، اهل بیت علیهم السلام و شیعیان ناگزیر بودند که این مجالس را به صورت غیر علنی برگزار کنند. ➖➖➖➖ 📚ابن قولویه، کامل الزیارات، صص۲۰۸_۲۱۱، ر.ک. شبر، ادب الطف، ج ۱ برقی، محاسن، ج ۲،ص۴۲۰ شیخ صدوق، امالی، ص۱۹۱ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۴، ص۸۶. عاشورا در تاریخ1⃣ عاشورا در تاریخ2⃣ عاشورا در تاریخ3⃣ @AFKAREHOWZAVI
. ✍فهیمه فرشتیان در شب و روز عاشورا کم پای این جمله اشک نریخته ایم که :" یا لَیتَنا کُنّا مَعَک" . بارها با شنیدن این عبارتِ کوتاه، خون مان به غلَیان افتاده و آرزو کرده ایم که ای کاش، ای کاش... بیایید تصور کنیم ما نیز در آن صحنه ای بودیم که امام فرمود: مَنْ کَانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ- مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ- فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا. (۱) بعد از شنیدن این سخن امام چه حالی داشتیم؟ تردید؟ ترس؟ و یا یقینی استوار؟ آیا ما می خواستیم که خود را آماده دیدار با خدا کنیم؟ آیا میتوانستیم جانمان را در راه حسین ببخشیم؟ همین ما! همین ما که سالهاست اشک ریخته ایم در آرزوی بودن با او، چه سنگ محَکی داریم برای تشخیص صداقت خود؟ حقیقتا از کجا بدانیم؟ بحث مهم است. مهم تر از تمام دنیایمان و مساوی با سرنوشتمان در آخرت. پس ضروری است که شاخصی برای سنجش خود در این موضوع پیدا کنیم. امروز میان قدم زدن های ذهنی ام فکر کردم باید رفته های این راه را بشناسم. آنهایی را که با او هم مسیر شدند. همان ها که بعد از خبر کشته شدن مسلم بن عقیل باز هم عقب نکشیدند، آنها که شب عاشورا از تاریکی برای عبادت بهره برداشتند و نه برای ترک خیمه گاه های اهل بیت. آنها که در برابر زخم نیزه ها و شمشیرها بدنی صبور داشتند . و همین طور کسانی که زخم زبانها را به جان خریدند، اما با حسین ماندند. یاران حسین علیه السلام را چقدر می شناسیم؟ از میان صدها ویژگی که آنها را در رکاب مولایشان نگاه داشت، ما کدام ها را داریم؟ این روزها صدایی مدام در گوشم می پیچد:"فلیرحل معنا،فلیرحل معنا، فلیرحل معنا" و میخواهم گام اول را بردارم. میخواهم اصحابش را بیشتر بشناسم. ........................................ (۱)کسی که میخواهد در راه ما جانش را ببخشد و خود را آماده دیدار با خدا کند، پس باید با من بیاید. 🔗صفحه‌ی نویسنده @AFKAREHOWZAVI
. اندکی حلاوت ✍ فاطمه وجگانی، کاشان بعد از حادثه بالگرد رئیس جمهور و تیم همراهش که حلاوت زندگی را از ما گرفته بود. بعد از شهادت شهید خدمت که بار اندوه و ملال انگیزی روی قلب‌مان نشسته بود. بعد از پروسه‌ی امتحان سخت و مشارکت انتخابات اول، که خواب شب و خوراک روز را از ما گرفته بود. بعد از تزریق دوگانه‌ی انتخاباتی دوم که ما را در هاله‌ای از ابهام چه شود و چه خواهد شد!! قرار داده بود. بعد از ارسال پیام‌های سمی که قدرت تفکر و جهاد تبیین را گرفته و ایجاد وحدت بین جناح‌های اصولگرا و اصلاح طلب را به مخاطره انداخته بود. اینک با دیدن تعویض نام ساختمان مرکزی دانشگاه کاشان به نام شهید خدمت آیت الله دکتر رئیسی، جان‌مان را آسوده، خاطرمان را آرام، حلاوتی همچون حبه‌ی قند، شیر و شِکر، ذائقه‌مان را شیرین کرده است. نان پدر و شیر مادر حلالتان باد، سپاسگزاریم والسابقون السابقون، اولئک المقربون @AFKAREHOWZAVI