eitaa logo
آقامحمودرضا
2هزار دنبال‌کننده
11.5هزار عکس
2.5هزار ویدیو
87 فایل
💠گرامیباد یاد ادمین کانال 🌷شهیدحاج مرتضی مسیب زاده ♻ ️تنها کانال رسمی منتسب به خانواده شهیدبیضائی ♻ دارای مجوز وکدشامد 1-1-3454-61-3-1 از وزارت ارشادوشورای عالی مجازی کشور ♻️ دارنده مقام نخست سومین جشنواره فضای مجازی کشور درسال۹۵
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از برای کوثر
22.89M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفت: به نظرم اینطور میاد که خداوند شهادت رو به کسایی میده که پُر کار هستن... . . . . راست میگفت 🙂 شهادت نتیجه‌ی کارِ زیاد ست. مثال میخواید!!؟ مثلا خودش مثلا فرمانده‌ش. . . . آخ محمودرضا کاش کاش کاش میشد صدایِ تو را بوسید. 🆔️ @Barayekosar
هدایت شده از بی همگان...
گرم است بازارِ پوشاکِ زمستانی! در شهر گویی قحطِ است _ تازه پای کوه بودیم و هنوز یکی دوتا پیچ بالاتر نرفته بودیم که برف شروع به باریدن کرد، و ما هر دو دیوانه‌یِ برف بودیم... تا خود مقصد برف بارید و تا خودِ مقصد برفهایی که چون پرافشانِ پری‌هایِ هزار افسانه از یادها رفته باریده بود و تو مسیر نشسته بود، روشون قدم گذاشتیم و به جای پاهایی که ازمون روی برفا میموند نگاه کردیم و سرخوشانه میرفتیم. برف می‌بارید... و کفش من که عمرش به سر رسیده بود تو مسیر دهان واکرد و داشت نفسهای آخرش رو میکشید و مثل غریقی که توی دریا گرفتار شده باشه، با هر باز کردن دهانی، برف و آب و گل و شل، گلوی کفش رو پر میکرد و داشت از نفس میانداختش. پام خیسِ خیس بود و سرما نشسته بود به جونم اما از لذت کوه و شب و برف و ، دل و جونم گرمِ گرم بود. وقتی رسیدیم به مقصد، به زحمت تیکه زمین خشکی پیدا کردیم و چادر رو برپا، و با چند قطعه چوبی که با خودمون آورده بودیم، چایی درست کردیم بلکه از سرمای رخنه کرده تو جونمون کم بشه. حسابی خسته بودیم رفتیم داخل چادر یه پتوی نازک داشتیم که انداختیم زیرمون و دوتکه پتوی مسافرتی که کشیدیم رومون. سرد بود... اینقدر سرد که فکم به شدت و با صدا بهم میخورد، هر چی سعی میکردم جلوی لرزم رو بگیرم، نمیشد. دندونهام بی اختیار و پر قدرت و پر صدا بهم میخورد. حریف سرما نشدم، پشتم رو مالونده بود به خاک رو سینه ام نشسته بود. زورم بهش نمیرسید، خودت رو بهم نزدیک کردی دستت رو انداختی دور گردنم و من رو کشیدی تو آغوشت... تا خودِ صبح به گرمای وجودت پناه بردم. با کمکت و تو آغوشت، تونستم پشت سرما رو به خاک بمالم، محمود... . . نزدیک به بیست ساله که وقتی آذرماه میرسه، ساعت قلبم زنگ میخوره و بهم هشدار میده که: هی! حواست رو جمع کن، چند شب دیگه تولدشه! و وقتی که به امشب میرسم، با قلبم برات جشن میگیرم، جشن تولد تورو محمودرضا. و تو ذوق چشمات غرق میشم وقتیکه با اون غرور لعنتیت میخوای ذوق چشمات رو نشون ندی. . . محمودرضا! میدونی که دلم میخواست، امشب هم غافلگیرت کنم و بشونمت پایِ جشنِ تولدت و با بچه ها تا خود صبح بگیم و بخندیم و با تو خوش باشیم، اما، دستم کوتاهه داداش... شرمنده. . میدونی محمودرضا، ما بعد تو پیر شدیم. امشب بعد مدتها با موری تماس گرفتم، تصویری. وقتی دیدمش، جا خوردم، خیلی شکسته شده بود. تو این سرمای استخون سوز رفته بود پشت بوم. نمیدونم میدونست امشب تولدته یا نه، ولی... پشت دودِ سینه‌ش، صورت شکسته ش رو ازم قایم میکرد... اما... کلی خندیدیم. خندیدیم محمودرضا!! ما بعد تو خندیدیم... . . تولدت مبارک پسر. خوش اومدی عزیز. ببخشید که دستمون خالیه. آخه تو سرمایِ روزگار گیر افتادیم و زمین گیرمون کرد. نشسته روی سینه هامون و پشتمون رو به خاک مالیده. کاش ما رو بکشی تو امن آغوشت. کاش سینه مون رو بچسبونی به سینه‌ت قلبمون رو گرم کنی زنده مون کنی. محمودرضا! این همه سال شبِ تولدت من غافلگیرت کردم، امشب تو غافلگیرم کن. بغلم کن... من رو از زمستون وجودم نجات بده... من، سردمه . . تولدت مبارک داداش امشب اولین شب از آخرین سالِ دهه‌ی سوم زندگیته ای زنده ترین... . . مادرم همیشه می گفت هر چیز ی باید سر جای خودش باشد؛ پس لطفا مرا کن... . . به اشتیاق تو جمعیّتی‌ست در دل من بگیر تنگ در آغوش و قتل عامم کن شهید نیستم اما تو کوچۀ خود را به پاس این همه سرگشتگی به نامم کن   @bi_to_be_sar_nemishavadd
هدایت شده از بی همگان...
. دلم تنگ شده محمود... تنگ اون روزا که فاصله مون یک تماس یا یک پیامک بود، و بعد هم سر قرار من و تو من پیاده تو سواره.. محمود حتی دلتنگِ موتورتم من و تو و موتورت و خیابونا، آخ که دلم داره میترکه... دلم تنگتِ محمود... . . . . چه ميشود كه دوتايي ، من و تو تنهايي غروب خسته يك ظهر گرم رويايي پيامكم برسد كه ، قرارمان آنجا كنار سرو قديمي ، همان كه ميداني... . . . @bi_to_be_sar_nemishavadd
آقامحمودرضا
🍃🌸نُهِ دَه" نوشته های حسین قدیانی از وقایع سال ۸۸ تو وبلاگش. 🆔 @Agamahmoodreza
تعریف کرد که: ماه رمضون سال ۸۹ بود. هنوز از اتفاقات سال قبل داغ بودیم. محمودرضا یه روز زنگ زد و گفت فلان شب افطار خونه ی ما. با خوشحالی قبول کردم. اولین بار بود که میرفتم خونش. به قول محمود داشت پاگشا مون میکرد. تعریف کرد: هر جور بود خونه اش رو پیدا کردیم. حسین و مراد هم بودن. وقتی وارد خونه اش شدم به دلم نشست. یه خونه ساده که با اذکار و تابلوهایی از کربلا و حضرت آقا چیده شده بود. سفره زنانه و مردانه رو جدا انداخت. الله اکبر... افطار کردیم. تعریف کرد که: بعد از افطار بلندمون کرد یالا بریم مسجد. نماز رو به جماعت خوندیم و گپی با بچه های مسجد زدیم و برگشتیم خونه اش. تعریف کرد که: شب خوبی بود. بی غیبت ، بی تهمت، ولی خندیدیم و خوش بودیم. محمود از اوضاع میگفت و از اتفاقاتی که افتاده و خواهد افتاد. محمود از دغدغه هاش میگفت، از نگرانی هاش، از امیدهاش. محمود میگفت... . تعریف کرد که: شام رو خوردیم و کم کم آماده رفتن شدیم. دمِ رفتن، دیدم محمود چندتا بسته اورد و داد بهمون. به من گفت این هم کادوی پاگُشات. از پله ها اومدیم پایین و خداحافظی کردیم و سوار ماشین شدیم. دل تو دلم نبود ببینم محمود چی داده بهم. بسته رو باز کردم دیدم یه کتاب با جلدی قرمز که روش نوشته "نُهِ دَه" نوشته های حسین قدیانی از وقایع سال ۸۸ تو وبلاگش. روی جلد نوشته شده بود: چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، همان اتوبوسی بود که پدرم را برد جبهه، من با همین اتوبوس رفتم راهی سرزمین نور شدم و بوسه زدم بر خاک کرخه نور... لبخندی زدم و تو دلم گفتم: از تو غیر این انتظار نیست محمود. به تو نمیاد پیرکس و شکلات خوری و فنجون و جام و دیس و ازین قرتی بازیا کادو بدی. محمودرضا یی دیگه... . الغرض؛ کادو هم که میدین، هدفمند بدین، مثل محمود... . . این پست رو دو سال پیش نوشتم، به یاد محمود و به مناسبت نهم دی ماه. اما الان اتفاقی افتاد که دوباره برم سراغش. اون اتفاق هم حذف پیج حسین آقایِ قدیانی بود. پیش خودم گفتم مثل محمود منم یادآوری کنم که اگه دلتون خواست میتونید ایشون رو دنبال کنید. قلمشون آلِ احمدی و انقلابیه. سووشونی داره تو حکایتاش. بویِ خونِ پدر رو میده. تندِ، شاید یه جاهایی بسوزونه اما حالتون رو خوب میکنه. خلاصه اینکه اگه حوصله جنگ رو دارید، حرفاشون رو بشنوید، با همه مزه هاش. یاعلی. 🆔 @Agamahmoodreza
17.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. وقتی به گوشیش زنگ میزدی تا جواب بده، روضه مادر رو باید گوش میدادی. اینقدر حاج حسین "یا یوما" میگفت تا عمار گوشی رو برداره. یه وقتا پشت فرمون که بود، یا پشت موتور، شروع میکرد این ذکر رو میگفت یا یوما یا یوما یا یوما یا یوما یا یوما یا یوما... گوشه چشمش هم خیس میشد. کسی چه میدونه شاید هم اون صبح آخر که خورشید تازه داشت نرم نرمک بالا میومد عمار سرستون داشته زیر لب همین ذکر رو میگفته، شاید اون لحظه که ترکش گلوله خودتِرِکان توپ بیست و سه نشست پس سرش و چشمش بسته شد، یومّا اومد بالاسرش. کسی چه میدونه. ولی همه میدونن امشب تو خونه‌ی علی ذکر بچه های فاطمه همین بود یا یومّا.... @bi_to_be_sar_nemishavadd
15.73M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
أللهم إغفر لنا ولوالدینا ولوالدی والدینا ولمن وجب حقه علینا ولمن وصیٰنا بالدعاء ولجمیع المومنین والمومنات. شب جمعه‌ست نثار ارواح تمام حق‌داران درگذشته از اولین و آخرین، الفاتحة مع الاخلاص والصلوات پنج شنبه بیست و سومِ یازدهمِ نود و نهم. @bi_to_be_sar_nemishavadd
هدایت شده از بی همگان...
10.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یاران به خبر بودند... دروازه برون رفتند من بی‌ره و سرمستم، دروازه نمی‌دانم آوازه‌ی آن یاران، چون مشک، جهان پر شد ز آواز بشد عقلم، آوازه نمی‌دانم... بیست و سوم اسفندماه یکهزار و سیصد و نود و نُه @bi_to_be_sar_nemishavadd
هدایت شده از بی همگان...
45.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز خیلیا میان پی ات. شاید اول از همه عمار بیاد شاید شیخ مالک شایدم جاسم... نه شاید جواد اول بیاد شایدم... شایدم زودتر از همه‌شون امروز امام رضا بیان دنبالت... برو برو به سلامت فقط ما رو یادت نره ها مشتی برو کربلایی... برو برو خیلی خسته ای خیلی براش دویدی برو پسر برو... فقط یه نگاه به پشتت بنداز یه نگاه هم به ما کن همین . . . . به امید دیدار حسن عبدالله
هدایت شده از بی همگان...
سلام میشه ازتون یه خواهشی بکنم؟ میشه خواهش کنم یک سوره حمد هدیه کنید به حضرت زینب سلام الله علیها به نیت رفع حاجات و باز شدن گره گرفتارها و.... میشه لطفا؟
هدایت شده از بی همگان...
مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا... @bi_to_be_sar_nemishavadd
هدایت شده از بی همگان...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد سلامت همه آفاق در سلامت توست به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد جمال صورت و معنی ز امن صحت توست که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد در این چمن چو درآید خزان به یغمایی رهش به سرو سهی قامت بلند مباد در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند بر آتش تو بجز جان او سپند مباد شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد @bi_to_be_sar_nemishavadd