eitaa logo
نوشته‌ها ☫
3.5هزار دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
46 فایل
اینجا به یاری خدا از خانواده، زنان، سیاست، مبانی تمدن غرب و نقد اندیشه‌ها می‌نویسم. «اللهم اجْعَلنی مُجَدِّد دینک و مُحییَ شَریعَتِک» مریم اردویی طلبه سطح ۳، رشته مطالعات اسلامی زنان @ma_3461 ایتا اینستاگرام @maryam_ordouei
مشاهده در ایتا
دانلود
سیزده‌سالگی‌اش را جایی حوالی پانزده خرداد چهل و دو، تحویل تاریخ داد؛ در عوض، گذر از هیئات و تشکل‌های مذهبی و سیاسی را تحویل گرفت. شد مشتری پروپاقرص سخنران‌های حسینیه‌ی ارشاد و روزی‌خور معنویت جلسات شهید مفتح. چندوقتی بود که مدام از همدان به تهران می‌آمد تا بیش از پیش در شعاع انقلاب و عداد انقلابیون قرار بگیرد. بذر مقاومت در همدان را سخنان آیت‌الله مدنی آبیاری می‌کرد. در رهگذر همین تلاطمات، حسین مریدی آیت‌الله مدنی را برگزید. انقلاب با همه‌ی فراز و فرودها به ثمر نشست لیکن این نه پایان کار، بلکه تازه آغاز راه بود. نخاله‌ها و پسماندهای سلطنت، ساواکی‌های فراری و دیگر مهره‌های وابسته به شرق و غرب بر آتش زیر خاکستر کردستان دمیدند. باز حسین بود که در میانه‌ی میادینی چون مریوان، شانه به شانه‌ی حاج‌احمد متوسلیان می‌جنگید و آب بر آتش ضد انقلاب می‌ریخت. مبارزه را پایانی نبود بلکه از جبهه‌ای به جبهه‌ی دیگر تغییر وضعیت می‌داد. سپاه همدان شده بود محور عملیات غرب. شهرهای آشوب‌زده‌ی کردستان، تحرکات رژیم بعث در مرزهای کوهستانی ایران و عراق و کودتاچیان مصمم و خطرناک پایگاه شهید نوژه‌ی همدان اضلاع مثلثی بودند که نهال نوپای انقلاب را تهدید به خشکاندن می‌کردند. اما حسین خاکریز به خاکریز جلوی کفتارصفتان حاضر بود و خستگی نمی‌شناخت. قلدرهای بعثی که شعارشان «جئنا لنبقی» بود، از بلند‌ی‌های دشت ذهاب سرازیر شدند و با تاراج قصر شیرین، سرپل ذهاب را نشانه رفتند. فرمانده‌ی تیزپای همدان در جبهه‌ی قراویز، حواسش به همه‌ی امور بود و همه جا چونان سدی محکم در برابر تاخت و تاز اجنبی ظاهر می‌شد. سدی سدید که با خون بیش از یکصد و پنجاه رزمنده در بازی‌دراز و تنگ کورک آبگیری شد. با مثلث همدانی، شهبازی و متوسلیان تیپ 27 محمد رسول‌الله سامان گرفت تا در اولین آزمون بزرگ؛ «فتح‌المبین» پنجه در پنجه‌ی دشمن دون اندازد. عملیاتی که فتح بابی بود برای «الی بیت المقدس» و آزادسازی خرمشهر. خرمشهری که فقط شنیدیم آزاد شد اما نفهمیدیم چگونه! دریافت دو مدال فتح از دست علمدار انقلاب، پاداش حماسه‌هایی بود که شهید همدانی در طی هشت سال دفاع مقدس در اوج ایثار و دلاوری و درایت و البته مظلومیت آفرید. جنگ تمام شد اما دغدغه‌ها‌ی حسینی حاج‌حسین هرگز تمامی نداشت. باید ویرانی‌های جنگ ساخته و امور رزمندگان رتق و فتق می‌شد. اینها اولویت‌های کاری این رزمنده‌ی قدیمی پس از دوران پر از مشقت جنگ بود. درخت انقلاب آرام‌آرام قد کشید تا رسید به سال 88 و فتنه‌ای رنگین که می‌رفت نخل انقلاب را از داخل ریشه‌کن کند. باز هم حاج‌حسین بود که مقابل حنجره‌های نفاق، مردانه ایستاد. راهش را از سران فتنه سوا و همتش را صرف جذب غافلان فتنه کرد و هرگز حساب معاندان را به پای غافلان ننوشت. پدرانه فریب‌خوردگان فتنه را دلالت کرد. صداقت‌شان که مسجل می‌شد، می‌گفت: «این برود! نیازی نیست اینجا بماند». ناظر به همین رأفت‌ها بود که پاپوش‌ها برایش دوخته شد. بعد از جنگ سی و سه روزه و سختی شکستی مفتضحانه‌ که هیمنه‌ی دروغین رژیم جعلی اسرائیل را در هم شکست، آتش فتنه‌ای نو دامن جهان اسلام را در برگرفت و بحران سوریه رقم خورد. سی‌هزار نیروی خارجی از صد کشور جهان در سوریه مقابل مردم و ارتش صف کشیدند و سوریه را جولانگاهی برای بروز و ظهور تفکرات سلفی تکفیری‌های اردنی و عربستانی کردند. سردار همدانی این بار پای در میان معرکه‌ای نهاد که کیلومتر‌ها آنطرف‌تر از مرزهای اعتباری جغرافیایی شکل گرفته بود. معرکه‌ای که به علت بعید بودن مسافتش، در میان مردم غریب می‌نمود و شامه‌های تیزی می‌طلبید تا بوی فتنه را از چندهزار فرسخی استشمام کنند. سردار سال‌های دفاع مقدس، فرمانده‌ی پیکار با سلفی‌ها شد و نامش با غربت و مظلومیت مضاعف مدافعان حرم عجین گشت. حالا همدانی باید ضمن دفاع از 2 حرم اسلام و ایران، دشمن را در همان بیرون مرزها متوقف نگه می‌داشت، بلکه دوباره شاهد سقوط خرمشهرها، حصر آبادان‌ها و شب‌های موشک‌باران نباشیم... سه سال حضور مداومش در جبهه‌ی شام فقط نظامی نبود. همیشه فرهنگ برایش حرف اول را می‌زد. یکبار درد دل کرده بود: «در بین شماری از ارتشیان سوریه، نماز خواندن حکمش اعدام است. در این فضا بایستی با چه ترفندی اول بگوییم نماز بخوانید و بعد در پادگان‌های‌تان نماز را به جماعت اقامه کنید؟» ولی در این گلایه نمانده بود؛ کار را به حنابندان سوری‌ها برای جنگیدن مقابل سلفی‌ها کشانده و اقامه‌ی نماز را به عنوان یک کار مستمر فرهنگی تبدیل کرده بود... دلش نه تنها پی امنیت سوری‌ها بود که قلبش برای رفاه و آسایش‌شان هم می‌تپید. مأموریتش تمام شد، اما دغدغه‌اش تمامی نداشت. می‌گفت: «من کودکی را در یکی از روستاهای سوریه می‌شناسم که دو پایش قطع شده و پدر و مادرش شهید شده‌‌اند. او تنهاست و کسی را ندارد و ما در قبالش وظیفه داریم». ✍مریم اردویی @zananegiii
■کربلا کارزار مادرها کربلا  بیش از آن‌که میدان نبرد مردان باشد,کارزار مادرها است. مادرهایی که در بطن واقعه حضور دارند و زشتی‌ها و زیبایی‌های کربلا برخواسته از دامان آنها است. نقش عبیدالله بن زیاد در رقم خوردن واقعه‌ی عاشورا بر کسی پوشیده نیست؛ کسی که مشاور مسیحی یزید، سپردن ولایت کوفه را به او پیشنهاد داد؛ چون از سبعیت او به خوبی آگاه بود. عبیدالله از مادری به نام مرجانه که زنی کافر و بدکاره بود متولد شد و به همین دلیل به «ابن مرجانه» شهرت یافت. لقبی که حضرت زینب (س) هنگام حضور در دارالاماره، او را با آن خطاب قرار داد. مرجانه پس از جدایی از زیاد که خود مردی قسی القلب و بدنام بود با مردی زرتشتی به نام شیرویه اسواری ازدواج کرد و عبیدالله تحت سرپرستی فردی غیر مسلمان قرار گرفت و تربیت شد. او چندی بعد به نزد پدرش زیاد برگشت؛ پدری مجهول‌النسب که مادرش «سمیه» به زناکاری شهره بود. وقتی معاویه، او را به عنوان والی مدینه انتخاب کرد مردم شهر از ترس او سه روز به قبر پیامبر پناه بردند. نسب ناپاک، از او شخصیتی ساخت که زنان را به مجلس خود می‌کشاند و از بریدن سر آنها و مثله کردنشان لذت می‌برد. این روحیه‌ی خشن سبب شد تا پس از واقعه‌ی عاشورا در بصره کاخ سفیدی بنا کرده و روی درب‌های آن تصاویر سرهای بریده را حک کند. شمه‌ای از این قساوت و سبعیت را می‌توان در نامه‌ای که او به عمر سعد نوشت یافت: « اگر حسین و یارانش سر به فرمان نهاده و تسلیم شدند، آنان را به سلامت نزد من بفرست و اگر نپذیرفتند به آنها حمله کن و همه را بکش و اعضایشان را پاره پاره کن. اگر حسین کشته شد، بر سینه و پشت او اسب بتاز... من با خود عهد کردم، اگر او را کشتم با او چنین کنم». میزان نفرت آل‌الله از ابن مرجانه به حدی بود که وقتی در روز عاشورای سال شصت و هفت هجری، در جنگ خازر، عبیدالله توسط ابراهیم اشتر فرمانده سپاه مختار به درک واصل شد و مختار سرش را به مدینه فرستاد، امام سجاد (ع) با دیدن سر آن ملعون به سجده افتاده و فرمود: «الحمدالله الذی ادرک لی ثاری من اعدائی، و جزی الله المختار خیرا؛ ستایش خدای را که انتقام مرا از دشمنانم گرفت! خدا به مختار جزای خیر بدهد». ارحام ناپاک که حرث مشترک ده‌ها مرد بودند در مقابل «ارحام المطهره» صف‌آرایی و بزرگترین جنایت تاریخ را رقم زدند. از همین رو است که پیامبر(ص) فرمود: «برای نطفه‌های خویش بهترین را انتخاب کنید؛ زیرا اخلاق فرزندان ریشه در اخلاق گذشتگان دارد». در این روایت رسول‌الله بر نقش مادر در تعیین سرنوشت یک نسل تأکید ویژه کرده‌اند. مادری که به تعبیر قرآن « حمله‌ و فصاله‌ ثلاثون‌ شهرا» سی ماه به صورت اختصاصی که شامل دوران حمل و شیردهی می‌شود با فرزند نفس به نفس همراه است و در این دوران می‌تواند بیشترین اثرگذاری را در شکل‌گیری شاکله‌ی شخصیتی کودک بر جای گذارد. آیت‌الله جوادی آملی در کتاب «زن در آینه‌ی جمال و جلال» با اشاره به همین دوران سی ‌ماهه‌ی حمل و شیردهی بیان می‌کنند که بخشی از مسئولیت‌های پرورشی به عهده‌ی مادر است که پدر از آن محروم است. علامه معتقدند: « در این‌ سی‌ ماه‌ که‌ مستقیما کودک‌ از مادر تغذیه‌ می‌کند، مادر عملا مسئول‌ حیات‌ دو نفر است‌ و دو تکلیف‌ دارد اما پدر تنها در اصل‌ نطفه، موظف‌ است‌ که‌ حلال‌ بخورد و اگر بعد مبتلا به‌ حرام‌ شد، ارتباط‌ تنگاتنگی‌ با پرورش‌ کودک‌ ندارد زیرا غذای‌ حرام‌ پدر در جهاز گوارشی‌ پدر هضم‌ می‌شود اما غذای‌ مادر در دستگاه‌ گوارشی‌ او تبدیل‌ به‌ شیر می‌شود و کودک‌ مستقیما از آن‌ تغذیه‌ می‌کند. او موظف‌ است‌ به‌ کودک، شیر حلال‌ دهد و برای‌ همین‌ منظور خود نیز حلال‌ بخورد. این‌ در مورد تغذیه‌ جسمانی‌ است‌ اما در مورد غذای‌ روحانی‌ نیز چنین‌ است. اگر مرد خاطره‌ی بد، خیال‌ و هوس‌ بدی‌ در سر بپروراند خود را می‌سوزاند. خیال‌ گناه‌ و خاطره‌ی تلخ‌ در درون‌ مرد، علیه‌ خود اوست‌ اما خیال‌ باطل‌ و حرام‌ و اندیشه‌ی گناه‌ و خاطرات‌ تلخ‌ برای‌ زن‌ علیه‌ دو نفر خواهد بود».  نکته‌ای که در فرمایش علامه قابل تأمل است، تأثیرپذیری کودک حتی از خیالات و اندیشه‌های مادر است. حال اگر مادری دارای افکار باطل و خیالات گناه‌آلود باشد، اثری که بر تربیت کودک بر جای می‌گذارد، اثری منفی و در پاره‌ای موارد غیر قابل جبران خواهد بود. اهمیت شیر مادر و تأثیر آن بر تربیت فرزند را می‌توان از آیه‌ی 12 سوره‌ی قصص و ماجرای مادر حضرت موسی (ع) برداشت کرد. آیه‌ای که خداوند می‌فرماید:« و حرمنا علیه المراضع» یعنی خداوند به صورت تکوینی شیر دیگر زنان را بر حضرت موسی(ع) حرام کرد تا زنی غیر از مادرش نتواند به او شیر دهد که راز این امر در تفسیر نمونه اینگونه بیان شده است: «او باید از شیر پاکی همچون مادرش تغذیه کند تا بتواند بر ضد ناپاکی‌ها قیام کند و با ناپاکان بستیزد». ✍مریم اردویی @aghletarif
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضرت علی علیه‌السلام در جریان جنگ صفین وقتی که شرایط سخت شد به اصحابشون فرمودند به عده‌ای از شما خداوند لطف کرده و یک رشته‌ی رباطی بین شما و خدا هست، شکر این نعمت اینه که وقتی وارد میدان جنگ شدید و دیدید افرادی سست شدند و اون اتصال و پیوند با خدا را ندارند و ممکنه تسلیم شیاطین شوند، شما برید و مثل خودتون از او دفاع کنید و اجازه ندید ترس بر او غالب شود.... @aghletarif
نوشته‌ها ☫
حضرت علی علیه‌السلام در جریان جنگ صفین وقتی که شرایط سخت شد به اصحابشون فرمودند به عده‌ای از شما خدا
. در کتاب طرح کلی اندیشه‌ی حضرت آقا در بخشی از کتاب که صحبت از ولایت است، در مورد چگونگی حفظ جمع مؤمنان در یک جامعه‌ی جاهلی آمده :« اگر بخواهند این جریان باریک که به نام اسلام و مسلمین به وجود آمده،در میان جامعه‌ی جاهلی پرتعارض و پر زحمت باقی بماند....هضم نشود، حل نشود..بایستی این عده مسلمان را مثل پولاد آبدیده به همدیگر بتابند». این حرف به این معناست که باید برای تقویت جبهه‌ی حق، پیوندهای ولایی بین مؤمنین و مؤمنات محکم شود. بر این اساس و از آنجایی که در عصر جاهلیت مدرن عِده و عُده‌ی سپاه جن و انس شیاطین و تهاجمات آن بیشتر می‌شود، ضرورت تحکیم این پیوند روز به روز بیشتر می‌شود. علت ضرورت حفظ و تحکیم این پیوند ولایی را حضرت آقا در ادامه‌ اینگونه بیان می‌کنند:« باید اینها را هر چه بیشتر به هم بچسبانند...هر چه بیشتر از جبهه‌های دیگر، از جریان‌های دیگر، از انگیزه‌های مختلف، دور نگه دارند؛ چون اینها در اقلیتند. جمعیتی که در اقلیتند، ممکن است فکرشان تحت‌الشعاع اکثریت قرار گیرد...در لابلای عمل‌های بقیه‌ی مردم، که احیانا مخالف با آنها هستند، گم بشود، هضم بشود و از بین برود». با کنار هم قرار دادن این بیانات و صحبت‌های آقای میرباقری در مورد فرمایش حضرت علی علیه‌السلام در جنگ صفین خطاب به افراد دارای «ربط قلب»، به این نتیجه می‌رسیم که ما در جبهه‌ی حق علاوه بر تقویت ایمان فردی مسئول حفظ ایمان بقیه‌ی مؤمنین نیز هستیم. مؤمنینی که به علت تهاجمات بی‌وقفه‌ی فرهنگی و فشار جو حاکم، امکان دارد از مرزهای ایمانی عقب‌نشینی کنند. و این وظیفه مرد و زن نمی‌شناسد. حضرت آقا در تفسیر آیه‌ی «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» این نسبت بین مومنین را همانند نسبتی که بین اعضاء و جوارح یک بدن وجود دارد شرح می‌دهند:« وقتی یک عده افراد هم‌فکر، حکم یک صف واحد را داشتند، کارهایشان همه با هم هماهنگ است. شما به قالب و جسد یک انسان نگاه کنید. فقط این نیست که چند عضو کنار هم قرار گرفته باشند...میان اعضاء نوعی هماهنگی و اتحاد نیز وجود دارد؛ یعنی وقتی در وجود انسان خلأیی افتاد..هر یک از آن اعضاء بتواند، نیاز را برطرف می‌کند.» به عبارت دقیق‌تر و بر طبق فرمایش ایشان زنان و مردان مؤمن علاوه بر محبت و نصرتی که نسبت به یکدیگر دارند، هماهنگ و متحد نیز هستند و از هم پشتیبانی و حمایت می‌کنند. نسبت به انحرافات هر یک از اعضاء حساسند، تذکر می‌دهند و دلسوزانه نقد می‌کنند و دستشان برای یاری یکدیگر گشاده است. ✍مریم اردویی @aghletarif
چند خطی در مورد یک بانوی مجتهده «بانو صفاتی» https://newspaper.hamshahrionline.ir/id/170821/%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D9%87%D8%AF.html
مهسا را بهانه کردند تا..... در ماجرای اکثرا در زمینی بازی کردیم که از قبل توسط دشمن تدارک دیده شده بود. دشمن با مرگ مهسا امینی و بولد کردن مسئله‌ی که به جرأت می‌توان گفت نه تنها مسئله‌ی کلان کشور نیست که حتی اجرای آن در تهران حالتی فراگیر ندارد، مدیریت اذهان ما را در دست گرفت و با حجم تولیدات رسانه‌ای و طوفان مجازی که بر پا کرد اکثر ما را دچار خطای شناختی کرد. به گونه‌ای که همه‌ی ما مشغول همان موضوعی شدیم که خواست و صید دشمن بود. شاهد بر این مدعا 50 میلیون جستجوی نام مهسا امینی در موتور جستجوگر گوگل که بی‌سابقه است. ما باور کردیم که نظام ظالم است خصوصا در حق زن و خیلی زود فراموش کردیم بیانات اخیر رهبرمان را که: «زن باشرف و با استعداد ایرانی یکی از بزرگترین ضربه‌ها را به تمدن غرب زده است». . ما از یاد بردیم که در مسئله‌ی زن از غرب طلبکاریم و نه بدهکار. ما بی انصاف شدیم در حق نیروی انتظامی و امنیتی کشورمان که چه در اخلاق و چه در ایثار قابل مقایسه با نیروهای امنیتی و نظامی غرب نیست که فقط با زبان باتوم و سلاح گرم با زنان بی‌پناه تعامل می‌کند و هم داستان با مزدورانشان به پایه‌های اقتدارمان تاختیم. ما مرعوب فضای رسانه‌ای غرب‌ساخته‌ای شدیم که با بولد کردن یک نقطه ضعف موفق شد تا تمام نقاط قوت و تلاش‌های مسئولانه‌ی کارگزاران را نبینیم و چشم بر مسیری فروبندیم که به سمت امید در حال ریل‌گذاری است. ما فراموش کردیم 40 شهید نیروی انتظامی طی ۶ ماه گذشته را و ناخواسته نیرویی را مورد هجمه‌ قرار دادیم که از ارکان اقتدار و امنیت کشورمان است. ما با نگاه صفر و صدی خطا و خدمت را یک کاسه کردیم و بین مسئول خادم با خائن خط‌کشی نکردیم. . نخبگان ما با بولد کردن خطاهای داخلی، یا سهمی برای دشمن قائل نشدند و یا سهمش را کمرنگ کردند و غافل شدند از هیاهوهایی که از نظر دامنه‌ی اثرگذاری نه تنها کم از فتنه‌ی آبان 98 نداشت که با آن برابری می‌کرد و از آمریکایی‌ها تا جریان‌های معاند از منافقین، تجزیه‌طلب‌ها، سلطنت‌طلب‌ها و سرویس‌های عربی و عبری را به خط کرد تا یک بار دیگر آشوب را مهمان خیابان‌های پایتخت و شهرهای کردنشین کند. غم مهسا سنگین بود اما غبار برخاسته از فتنه‌ی مزدوران اجازه نداد به اندازه بگرییم و دل خوش باشیم به مسیر درستی که دولت سیزدهم در حال طی کردن است. مسیری که در حال بازسازی تنگه‌های احد جمهوری اسلامی است و تلاش می‌کند تا زمینه‌ها و بسترهای براندازی که چشم امید دشمنان به آن است را بی‌اثر کند. و کفتارهایی که هم قاتلان امید مردمند و هم وحشیان کف خیابان این امید و اقتدار را برنمی‌تابند، اقتداری که فراتر از مرزها با گام‌های تمدنی اربعینی‌ها در حال حرکت به سمت تشکیل دولت کریمه است. ان‌شاءالله ✍مریم اردویی @zananegiii
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۴۰ شهید نیروی انتظامی از اسفند ۱۴۰۰ تا شهریور ۱۴۰۱ @zananegiii
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کتک زدن زن محجبه توسط داعشی‌های وطنی @zananegiii
وقتی کمپین من محجبه‌ام اما با گشت ارشاد مخالفم، کلید خورد، دست‌های پشت پرده‌ی دشمن کاملا مشهود بود و خواب چنین روزهایی را می‌شد دید. جریانی که به بهانه‌ی گشت ارشاد به دنبال نابودی حکم و قانون خدا بود و هست. زمان زیادی هم نگذشت که از مخالفت با گشت ارشاد به مخالفت با حجاب اجباری! رخ عوض کرد. امروز نیز آن روی سکه‌ی نفاقش را در کف خیابان با کشیدن چادر از سر زن محجبه و کتک زدن او به وضوح نشان داد. چادر چه بخواهیم و چه نخواهیم نمادی است سیاسی. نمادی که منتقل‌کننده‌ی والاترین پیام عقیدتی است. چادر به تنهایی یک رسانه‌ی قوی است و دشمنی که با رسانه به دنبال نمادسازی‌های هویتی است، خوب به این امر واقف است. مشکل امروز تنها کشف حجاب زنان نیست، بل‌که حذف این نماد قدرتمند سیاسی عقیدتی از صحنه‌ی رسانه‌ای است. دشمن از قدرت نرم زن و توانایی بی‌مثال او در اثرگذاری اجتماعی به خوبی آگاه است و می‌داند اگر این قدرت در مسیر حق قرار گیرد، استعداد خلق حماسه‌ها دارد. حماسه‌هایی که به «زهق الباطل» قرآن عینیت می‌بخشند. دشمن به درستی می‌داند جاذبه‌های جنسی زن سلاح قدرتمندی است که خداوند در اختیار زن قرار داده تا به مدد آن یک تمدن را بسازد یا نابود کند. او می‌داند تنها چادر است که در بالاترین سطح ممکن توانایی مدیریت این جاذبه‌ها و هدایت اثر آن را در جهت صلاح جامعه داراست. او می‌داند اگر چادر از سر زن ایرانی بکشاند، زن را به بردگی کشانده و اولین و مهمترین گام در جهت تهی کردن زن مسلمان ایرانی از شخصیت اسلامی و ملی را با موفقیت برداشته است. اصلا بگذارید مخلص کلام را بگویم، اگر امروز چادر را مصونیت می‌دانیم، درست است اما تقلیل چادر است. اگر چادر را حجاب برتر تصور کرده‌ایم، سلمنا! اما باز هم کمش دیده‌ایم. اگر چادر را میراث گذشتگان می‌دانیم، حق دانسته‌ایم اما پوسته‌ای از حق. حق دیدن و عمیق دیدن چادر، یعنی ایدئولوژیک دین آن، یعنی نماد مبارزه با شیطان بودن آن، یعنی هویت انقلابی آن، یعنی ابزار مبارزه بودن آن، یعنی تقدس رزم سیاسی داشتن آن و برای تمام این دال‌های هویتی است که شیطان به دنبال حذف آن است. اغوا نشویم. ✍مریم اردویی @zananegiii