عزیز دلم مدتهاست از دیدارمان میگذرد، می دانستی یازده سال است از آن روزی که نشسته خوابم برده کنار جسر میثم تمار میگذرد،
یادت هست کاپشن قرمزم را؟
من همان دخترک کاپشن قرمزی هستم که کاپشن برادر کوچکترش رو لول میکرد و می گذاشت زیر سرش و روی بلوارهای خیابان میثم تمار همانطور نشسته می خوابید، همانی که یکدفعه انقدر مست خواب شد که با سر خورد زمین و مایه خندیدن چند زائرت شد، دقیقا من همانم،
همان که سال اول برادر و عمویشان را گم کرده بودند چرا که نمی دانست کربلایت هفت پل شبیه همین پل دارد و هر هفتا به یک نام،
من همان دخترکی هستم که دست در دست بابایی که برادر کوچکترش را روی دوش گذاشته بود و تمام دربهایت رو می گشتند از برای پیدا کردن گم شدههایشان،
همان که به آقای بلندگو دار مرکز گمشدگان و مفقودین حرم نام برادرش را می گفت تا صدایش کنند که شاید پیدا شود، همان که مادرش از آنها جدا شد به واسطه عربی بلد بودنش خودش تک و تنها تمام کربلا را زیر و رو کرد از تل زینبیه تا بین الحرمین از آنجا تا تمام ان هفت پل معروف تا رفتن به سردخانهای که چندین بچه هم سن و سال پسرش رو نشان دادند، همانی که آخر کار خسته از گشتن دست به دامنت شد و گفت: پسرم را بده میروم سال دیگر میآیم و تو همانی که پسرش را بازگردانی و نه تنها پسرش که برادر شوهرش را که هر دو با هم بودند!
منی که از همان اتفاق تا پنج سال بعدش نق و نوقهایش ادامه داشت و درکی از تو و کربلایت نداشت، اصلا نمیدانست حسین کیست؟
چیست؟
کربلا کجاست؟
چرا او اینجاست؟
او هیچ نمی فهمید و هیچ درک نمیکرد تا اینکه تا اینکه زمان موعودش رسید،
دخترکی که از پلههای نیمه کاریِ ساختمان به آرامی پایین می آمد تا برود به نماز ظهر برسد، همان نماز ظهری که بعدش می خواست بلند شود برود ولی فرزانه خانم عزیزش گفت بشین مراسمِ، همه چیز دقیقا از آنجایی رقم خورد که روضه خوان ان مجلس روضه قتلگاه خواند . .
⁰⁴.¹¹.⁰² | الف.سین.رآ | #نور_زندگیم¹
«چه شود، ز راه وفا اگر
نظری به جانب ما کنی
که به کیمیای نظر مگر
مس قلب تیره طلا کنی
چه شود، گهی به عنایتی
نگهی به سوی گدا کنی»
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
«چه شود، ز راه وفا اگر نظری به جانب ما کنی که به کیمیای نظر مگر مس قلب تیره طلا کنی چه شود، گهی به ع
میدونید که شبهای ولادت میشه عیدی گرفت؟
این شعر وفایی شوشتری رو هم فرستادم که مدح امیرالمؤمنین بخونیم و خلاصه اینم یه راه عیدی گرفتن از مولا!
من برای شما میگیرم، شما برای همدیگه و من✨
دانایِ جاهل |alef.sin.ra 🇮🇷
مایی (من و داداشا) که یهو تصمیم گرفتیم نذری بدیم شب ولادتی >>>
میدونید چرا گذاشتم اینجا؟
خدا شاهده که برای ریا نبود
می خواستم بگم در حد توانتون حتی اگر خیلی کم باشه، حتی اگر سهم یک نفر باشه ولی میشه
مهم نیت هست اون کیفیت نه کمیت
مگه حتما باید از این سر حیاط تون تا اون سر حیاطتون دیگ بار بگذارید؟ نه واقعا
گاهی شرایطش موجود نیست اشکال نداره
شما از همین مقدر کمها شروع کنید بسم الله بگید
کی می دونه سال دیگه همین موقع اصلا توفیق بدن بهتون یا ندن ؟
کی میدونی شاید دوتا ظرفیت بشه ۲۰ تا ظرف ها؟؟؟
یک متن بنویسیم رو ظرف ها با چسب بزنیم بهشون؟؟
حالا چی بنویسیم بنظرتون؟