منظور از غرایز انسانی چیه؟
اعمال و رفتار ما همیشه تابع عقل نیستن. انسان اونقدرها هم که خردگراهای قرن هجدهم تصور میکردن یه موجود عقلگرا نیست.
تمایلات غیرعقلانی معمولاً افکار و رویاها و رفتار ما رو تحتتاثیر قرار میده؛ این تمایلات غیرعقلانی میتونن بیانگر غرایز و نیازهای اساسی انسان باشن. مثلاً تمایلات جنسی انسان درست به اندازه غریزه شیر خوردن نوزاد قابل تامله. این مورد چندان هم کشف جدیدی نبود اما فروید نشون داد که این نیازهای اساسی میتونن تغییر ماهیت بدن و در لباس مبدل ظاهر بشن و رفتار ما رو بدون اینکه خودمون متوجه بشیم تحت کنترل خودشون در بیارن.
وقتی به دنیا میایم نیازهای جسمی و روحی خودمون رو مستقیم و بدون هیچ هراسی بیان میکنیم: اگه بهمون شیر ندن گریه میکنیم یا اشتیاق خودمون رو به تماس جسمی و گرمای بدن نشون میدیم.
فروید اسم این روند رو "اصل لذت" یا "نهاد" میذاره.
در دوران نوزادی ما کاملاً تابع "نهاد" یا "اصل لذت" خودمون هستیم و در تمام دوران نوجوانی، جوانی، پیری و در سراسر زندگی با ما همراهه. اما ما به تدریج یاد میگیریم که تمایلات و غرایز خودمون رو کنترل کنیم و با محیط اطرافمون سازگار بشیم. یعنی یاد میگیریم که اصل لذت رو در ارتباط با اصل واقعیت به شکل متعادلی تنظیم کنیم.
فروید میگه که این "خود" یا "خویشتن" ماست که این کار رو انجام میده و عملکرد تنظیمکننده رو به عهده داره. در این مرحله اگرچه چیزی رو میخوایم یا به اون نیاز داریم ولی شروع به داد و فریاد نمیکنیم.
اما فروید غیر از "نهاد" و "خود" به عامل سومی در ذهن اشاره میکنه.
ما از دوران نوزادی دائماً با خواستههایی از طرف والدین، جامعه و اخلاقیات روبهرو میشیم؛ وقتی کار اشتباهی انجام میدیم والدین ما رو از اون کار نهی میکنن و حتی وقتی بزرگتر میشیم این نصیحتها و احکام اخلاقی رو با خودمون حفظ میکنیم و به همراه داریم؛ انگار که توقعات اخلاقی دنیای اطراف به جزئی از وجود ما تبدیل شدن.
فروید اسم این بخش از وجود انسان رو "فراخود" یا "ضمیر ناخودآگاه" میذاره.
شاید بهنظر شما فراخود همون وجدان انسان باشه؛ اما وجدان، جزئی از فراخوده.
به گفته فروید،"فراخود" به ما میگه که در چه مواقعی امیال ما به ویژه امیال جنسی و شهوانی زشت و ناپسند هستن؛ و امیال و اعمال ناشایست هم از دوران کودکی خودشون رو نشون میدن.
فروید بعد از سالها تجربهی درمان بیماران به این نتیجه رسید که آگاهی انسان فقط بخش کوچکی از ذهنش رو تشکیل میده. یعنی آگاهی در واقع اون قسمت از کوه یخیه که روی آب دیده میشه، ولی ضمیر ناخودآگاه در زیر آب قرار داره. پس میشه گفت که ناخودآگاه تمام تجربههای درونی ماست که اونها را فراموش کردیم و نمیتونیم به یاد بیاریم.
چیزهایی که قبلا تجربه کردیم همیشه در دسترس ما نیستند و ممکنه اونا رو بهخاطر نیاریم. چیزهایی که زمانی تجربه کردیم_چیزهایی که ناخوشایند، بد و نفرتانگیز بودند و به اجبار اونا رو فراموش کردیم ناخودآگاه ما ر تشکیل میدن.
اگه خواسته و میلی داشته باشیم که نداشتنش برای ضمیر آگاه ما غیرقابلتحمل باشه و ضمیر آگاه ما قابلیت نداشتن اونو نداشته باشه بهناچار اونو به ضمیر ناخودآگاهمون منتقل میکنیم.
این مکانیسم در همه افراد سالم به همین ترتیب عمل میکنه اما بعضی از افراد افکار و تمایلات ممنوعه رو با صرف انرژی زیاد از بخش خودآگاهشون دور نگه میدارن و در نتیجه در اونها اختلالات عصبی به وجود میاد. یعنی چیزهایی رو که سرکوب میکنن با سماجت به سمت بخش خودآگاهشون برمیگردن!
همه ما انسانها زیر فشار دائمی افکار سرکوبشدهای هستیم که سعی میکنن از ضمیر ناخودآگاه ما فرار کنن. به همین دلیله که اغلب بدون اینکه خودمون بخوایم حرفهایی از دهنمون میپره و کارهایی میکنیم که اصلاً قصد گفتن یا انجام دادنش رو نداشتیم. بنابراین واکنشهای ناخودآگاه، احساسات و رفتارمون رو تحریک میکنن.
فروید روی تعدادی از این مکانیسمهای ناخودآگاه تحقیق و بررسی کرده.
یکی از اونا کنشپریشیه که نوعی لغزش زبانی یا قلمیه؛ یعنی ناگهان چیزی بگیم یا رفتاری انجام بدیم که سعی داشتیم اون رو سرکوب کنیم.
برای مثال این داستان:
یهروز یه اسقف برای صرف چای به خانه کشیش محلی میره که چند دختر کوچک داشته. بینی این اسقف به طرز غیرعادی بزرگ بوده و کشیش به دختراش سفارش کرده بود که مبادا درباره بینی بزرگ اسقف چیزی بگن. همونطور که میدونید مکانیسم سرکوب هنوز در بچههای کوچک خوب جا نیفتاده و نهادینه نشده و اغلب اوقات درباره مردم بیپروا و بیمحابا صحبت میکنن. دخترها مواظب بودن که درباره بینی دراز او حرف نزنن و اظهارنظری نکنن، ولی در تمام مدت به این مسئله فکر میکردن. خلاصه وقتی یکی از دخترها میخواد قهوه بریزه از اسقف میپرسه که "شکر بریزم توی دماغتان؟!"
یه مکانیزم دیگه توجیه یا دلیلتراشیه. یعنی چون دلیل واقعی کاری رو که انجام دادیم مایه سرافکندی و شرمسارگی خودمون میدونیم سعی میکنیم اون رو برای خود یا دیگران توجیه کنیم.
به عنوان مثال من میتونم دوستمو هیپنوتیزم کنم بعد بهش بگم که وقتی شروع به ضربهزدن روی میز کردم بره و پنجره اتاق رو باز کنه. وقتی چنین کاری رو انجام داد، اون رو از حالت هیپنوتیزم خارج میکنم و میپرسم که چرا پنجره رو باز کردی؟ و اون چون نمیخواد قبول کنه که به وسیله من هیپنوتیزم شده و به دستور من این کار رو کرده دلیل تراشی میکنه و میگه: چون هوا گرم بود پنجره رو باز کردم!
یکی دیگه از مکانیزمهایی که انجام میدیم فرافکنیه.
فرافکنی یعنی خصوصیت ناپسند و زشتی رو که سعی میکنیم در خودمون سرکوب کنیم رو به دیگران نسبت میدیم.
مثلاً کسی که خودش خیلی خسیسه سعی میکنه ثابت کنه که دیگران هم خسیس هستن؛ یا کسی که خودش خیلی به مسائل جنسی علاقه داره و اون رو از دیگران مخفی میکنه احتمالاً اولین کسی باشه که از اعمال شهوانی دیگران انتقاد میکنه.