فروید بعد از سالها تجربهی درمان بیماران به این نتیجه رسید که آگاهی انسان فقط بخش کوچکی از ذهنش رو تشکیل میده. یعنی آگاهی در واقع اون قسمت از کوه یخیه که روی آب دیده میشه، ولی ضمیر ناخودآگاه در زیر آب قرار داره. پس میشه گفت که ناخودآگاه تمام تجربههای درونی ماست که اونها را فراموش کردیم و نمیتونیم به یاد بیاریم.
چیزهایی که قبلا تجربه کردیم همیشه در دسترس ما نیستند و ممکنه اونا رو بهخاطر نیاریم. چیزهایی که زمانی تجربه کردیم_چیزهایی که ناخوشایند، بد و نفرتانگیز بودند و به اجبار اونا رو فراموش کردیم ناخودآگاه ما ر تشکیل میدن.
اگه خواسته و میلی داشته باشیم که نداشتنش برای ضمیر آگاه ما غیرقابلتحمل باشه و ضمیر آگاه ما قابلیت نداشتن اونو نداشته باشه بهناچار اونو به ضمیر ناخودآگاهمون منتقل میکنیم.
این مکانیسم در همه افراد سالم به همین ترتیب عمل میکنه اما بعضی از افراد افکار و تمایلات ممنوعه رو با صرف انرژی زیاد از بخش خودآگاهشون دور نگه میدارن و در نتیجه در اونها اختلالات عصبی به وجود میاد. یعنی چیزهایی رو که سرکوب میکنن با سماجت به سمت بخش خودآگاهشون برمیگردن!
همه ما انسانها زیر فشار دائمی افکار سرکوبشدهای هستیم که سعی میکنن از ضمیر ناخودآگاه ما فرار کنن. به همین دلیله که اغلب بدون اینکه خودمون بخوایم حرفهایی از دهنمون میپره و کارهایی میکنیم که اصلاً قصد گفتن یا انجام دادنش رو نداشتیم. بنابراین واکنشهای ناخودآگاه، احساسات و رفتارمون رو تحریک میکنن.
فروید روی تعدادی از این مکانیسمهای ناخودآگاه تحقیق و بررسی کرده.
یکی از اونا کنشپریشیه که نوعی لغزش زبانی یا قلمیه؛ یعنی ناگهان چیزی بگیم یا رفتاری انجام بدیم که سعی داشتیم اون رو سرکوب کنیم.
برای مثال این داستان:
یهروز یه اسقف برای صرف چای به خانه کشیش محلی میره که چند دختر کوچک داشته. بینی این اسقف به طرز غیرعادی بزرگ بوده و کشیش به دختراش سفارش کرده بود که مبادا درباره بینی بزرگ اسقف چیزی بگن. همونطور که میدونید مکانیسم سرکوب هنوز در بچههای کوچک خوب جا نیفتاده و نهادینه نشده و اغلب اوقات درباره مردم بیپروا و بیمحابا صحبت میکنن. دخترها مواظب بودن که درباره بینی دراز او حرف نزنن و اظهارنظری نکنن، ولی در تمام مدت به این مسئله فکر میکردن. خلاصه وقتی یکی از دخترها میخواد قهوه بریزه از اسقف میپرسه که "شکر بریزم توی دماغتان؟!"
یه مکانیزم دیگه توجیه یا دلیلتراشیه. یعنی چون دلیل واقعی کاری رو که انجام دادیم مایه سرافکندی و شرمسارگی خودمون میدونیم سعی میکنیم اون رو برای خود یا دیگران توجیه کنیم.
به عنوان مثال من میتونم دوستمو هیپنوتیزم کنم بعد بهش بگم که وقتی شروع به ضربهزدن روی میز کردم بره و پنجره اتاق رو باز کنه. وقتی چنین کاری رو انجام داد، اون رو از حالت هیپنوتیزم خارج میکنم و میپرسم که چرا پنجره رو باز کردی؟ و اون چون نمیخواد قبول کنه که به وسیله من هیپنوتیزم شده و به دستور من این کار رو کرده دلیل تراشی میکنه و میگه: چون هوا گرم بود پنجره رو باز کردم!
یکی دیگه از مکانیزمهایی که انجام میدیم فرافکنیه.
فرافکنی یعنی خصوصیت ناپسند و زشتی رو که سعی میکنیم در خودمون سرکوب کنیم رو به دیگران نسبت میدیم.
مثلاً کسی که خودش خیلی خسیسه سعی میکنه ثابت کنه که دیگران هم خسیس هستن؛ یا کسی که خودش خیلی به مسائل جنسی علاقه داره و اون رو از دیگران مخفی میکنه احتمالاً اولین کسی باشه که از اعمال شهوانی دیگران انتقاد میکنه.