eitaa logo
زیرزمین
607 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
394 ویدیو
4 فایل
اینجا؟ انباری ذهنِ یه آدم چندوجهی نوشته‌هام: https://eitaa.com/hormeatashen ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4tkxonx&btn=نمی تو خود ناشناس جوابتونو میدم*
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما فرشته‌ای هستید که کلاغ‌ها شانه‌هایش را برای نشستن انتخاب کرده‌اند. سنگ، سال‌هاست نامِ تنش شده؛ اما پرنده‌ها هنوز میان انگشتانش، جای امنی برای مکث پیدا می‌کنند. آسمانِ خاکستری بالای سرتان، هر روز رنگِ تازه‌ای از سکوت را روی بال‌هایتان پهن می‌کند و کلاغ‌ها، مثل تکه‌هایی از شب، آرام روی شما فرود می‌آیند. انگار روشنایی و تاریکی، قرارشان را روی همین دست‌های برافراشته گذاشته‌اند؛ یکی در قالبِ سنگ، دیگری در هیئتِ پر. هیچ‌کس نمی‌داند این دو کلاغ نگهبانِ فرشته‌اند یا فرشته، آخرین پناهِ پروازهای خسته. برای: MAD MAX
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما تابلوی مونالیزایی هستید که بدون دانستن ارزش درونی و واقعی شما، در سطل زباله‌ای خیابان انداخته شده‌اید. اما شما بعد از تمام اینها باز هم در نقابِ تابلوی خویش لبخندتان را فراموش نمی‌کنید. برای: setayesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما صندلی تنها و سرخوش از زندگیِ طبیعت‌وار بدون انسان هستید. صندلی که این‌بار نه برای بشریت، بلکه برای خستگی در کردن حیوانات جنگل در کنار رودخانه‌ای آرام‌بخش اقامت گزیده است. برای: آسمان بهاری
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما شمشیری استوار و برجای مانده از عهدِ دور گذشتگان هستید. شاهزاده‌ای که شمشیر خود را به نشانه سوگند عشق آتشینِ خود برای معشوقه‌اش به یادگار گذاشت، اما در فدا کردنِ جان خویشتن از خود اثری باقی نماند؛ و اینک تاجِ آن ملکه‌ی زیباروی پس از مرگی که به‌دلیل فراق شاهزاده بود، در کنار شما نهادینه شده است. باشد که روح این دو مجنون در تاج و شمشیر حلول پیدا کنند. برای: Manphor?!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما یک ابر هستید. سپیدیِ تن‌تان هنوز بوی آسمان می‌دهد، اما در میانه‌اش، نخِ باریکی از سرخ، آرام تا زمین پایین آمده؛ انگار آسمان بخیه‌ای را کشیده و زخم، تازه یادش افتاده که باز شود. باد دورِ شما می‌چرخد، اما جرئت ندارد این رشته را پاره کند؛ مبادا تمامِ سکوتِ آسمان یک‌باره فرو بریزد. از دور، شبیه ابرید؛ از نزدیک، شبیه قلبی که خودش را در لباسِ مه پنهان کرده است. و این قطره‌ی سرخ، نه خونِ ابر؛ آخرین واژه‌ای‌ست که آسمان پیش از خاموش شدن، از دهانِ نور انداخته است. برای: یه‌گوشه‌جا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
در دوربینِ ذهنیِ من شما سیگاری هستید که پیش از آن‌که آتش خاموشتان کند، اثری از یک بوسه بر لبه‌تان نشسته است. نه آن ردِ رژ برای فریب بوده، نه آن سوختگی برای نمایش؛ فقط انگار کسی لحظه‌ای دوستتان داشته و دنیا بقیه‌ی کار را تمام کرده است. میان خاکسترها آرمیده‌اید، بی‌آنکه از گل‌های نقش‌بسته بر ظرفِ زیرتان چیزی کم شود؛ انگار زیبایی و فرسودگی از همان ابتدا قرارِ ملاقات داشته‌اند. شما بیشتر شبیه جمله‌ای هستید که گوینده‌اش پیش از گذاشتنِ نقطه، از ادامه‌ی آن منصرف شده است؛ اما آخرین نفسِ دود، هنوز با سماجت، نامِ همان بوسه را در هوا می‌نویسد. برای: لیلا درو وا کن مویوم