eitaa logo
انجمن راویان فتح البرز
284 دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
4.1هزار ویدیو
329 فایل
فعال در عرصه روایتگری و راهیان نور ارتباط با ادمین @saleh425
مشاهده در ایتا
دانلود
أشهَدُ أن مُحَمّد رَسول‌الله سر بلندیم بگوییم مسلمان توأییم عجمی‌زاده و پشتِ سر سلمان تواییم لبیک یا رسول‌الله(ص
‌‌🔰در عملیات خیبر چه گذشت؟ ‌‌‌‌ در ساعت ۲۱:۳۰ سوم اسفند ۱۳۶۲ با رمز یارسول‌الله (ص) در شرق دجله با رمز یا رسول الله و با هدف تصرفِ جزایر مجنون به منظور انهدام نیروی‌نظامی عراق و قطع ارتباط جبهه‌های شمالی و جنوبی ، در حدفاصل اتوبان بصره و العماره ، با فرماندهی مشترک سپاه و ارتش و پشتیبانی هوانیروز آغاز گردید و تا ۲۲ اسفند ادامه داشت. در مرحله اول نیروهای قرارگاه نجف با تهاجم سراسری در مناطقی همچون تنگه و شهر القرنه، جاده بصره – العماره و نیز جزایر شمالی و جنوبی مجنون استقرار یافتند. در این میان، قرارگاه کربلا که در محور زید وارد عمل شده بود، با به دست آوردن کمترین موفقیت موجب بازگشت یگان های ارتش به مواضع قبلی خود شد. در این عملیات هر چند پاتک‌‌های سنگین عراق و استفاده گسترده رژیم بعث از عوامل شیمیایی ، رزمندگان اسلام را ناچار به عقب‌نشینی از بخشی از متصرفات خود در منطقه طلاییه و دیگر مناطق کرد ، ولیکن رزمندگان با حفظ جزایر مجنون (خیبر) ضمن غافلگیری دشمن ، توانستند جبهه جدیدی در مقابل ارتش عراق ایجاد نموده و تا حدودی به اهداف از پیش تعیین شده عملیات دست یابند. ‌ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
💠عارف شهیدی که در شب عملیات به تک تک اعضای گردان گفت که سرنوشت شما چه خواهد شد ،شهادت، اسارت و زنده ماندن و دقیقاً همان شد... ✅ 🕊🕊🕊🕊🕊🕊 آقایانِ شهدا، خیلی مخلصیم!✋ صورت افرادی را که دورش نشسته بودند از نظر گذراند . نگاهش بر چهره ی «جمال زاده» ثابت ماند . دو دوست مدتی به هم زل زدند و بعد لبخند بر لبانشان نشست . علی گفت : «دست به کار شوحسین جان! اگر نامه ای ، وصیتی می خواهی بنویسی ، بنویس! فردا که عملیات شروع بشود ، برای تو برگشتی نیست .» جمال زاده جواب داد :« نوشته ام حاجی .این قدرها هم حواسم پرت نیستم.» مهدی گفت :« بقیه چی ؟ جمال زاده را گفتی، بقیه را هم بگو .» علی گفت : « خودتان می بینید .» « - می خواهیم از زبان تو بشنویم .» « بگو حاجی !نکند فکر می کنی ما ترسیدیم ؟» آنقدر اصرار کردند تا مجبور شد دوباره به حرف بیاید . « باشد . می گویم اول از همه این را بدانید که این عملیات ، عملیات شهادت خواهد بود .هرکسی آرزوی شهادت داشته باشد ، در این عملیات خواهد رفت . ما افراد زیادی را ازدست خواهیم داد هم از فرمانده ها هم از برادرهای دیگر . خود من هم جزء اولین نفرها خواهم بود . قبلاً به مهدی گفته ام . من تا پای دژ بیشتر با شما نیستم . آنجا از شما خداحافظی می کنم . بعد از آن خودتان باید راه را ادامه بدهید...» سکوت سنگینی بر چادر حاکم شد . تا مدتی کسی جرات نمی کرد چیزی بگوید . بالاخره مهدی بود که سکوت را شکست : « غلام چطور !» علی گفت : « غلام هم ان شاالله رفتنی است .» « من چطور حاجی ؟» « تو ماندنی هستی ...» « جواد چطور؟» « جواد زخمی می شود.» مهدی نگاهش را در چادر چرخاند . امراللهی گوشه چادر نشسته بود . گفت :« امراللهی چطور؟» علی گفت : « ایشان هم شهید می شود » «سید کاظم چطور؟» « او هم رفتنی است .» « ناصر چطور؟» « به ناصر نمی شود زیاد امیدوار بود ؟» « رضا چطور؟» «رضا هم شهید می شود .» ناصر گفت :«اگه رضا شهید بشود ، تکلیف محمود چه می شود؟ بیچاره بدون رضا دق می کند . شما که می دانید ، این ها همه جا با هم هستند .»محمود گفت :«اگر قرار بر شهید شدن باشد ، ما باید هر دو شهید بشویم .» علی گفت : « نترس محمود جان ! شما همراه هم خواهید بود .تازه اگر رضا هم نبود ، باز من تو را تنها نمی گذاشتم . ما با هم سال های زیادی را گذرانده ایم . ایام تحصیل در یزد را فراموش کرده ای ؟ چه شب هایی که با هم بیدار مانده ایم و زل زدیم به درس ومشق ،چه روزهایی که از دقوق آباد تا سه قریه پیاده رفته ایم . مگر می شود ما برویم وتو بمانی ؟.» محمود آرام شد و چشم دوخت به رضا. مهدی گفت : «نجمیان چطور حاجی ؟ نجمیان هم شهید می شود یا اینکه می ماند تا به داد چای خورهای دیگری برسد.» نجمیان برگشت و مهدی را نگاه کرد . علی گفت :« نجمیان هم شهید می شود .» مهدی دور تا دور چادر چشم چرخاند و گفت :«پس هیچی دیگه حاجی . بگو همه شهید می شوند فقط من و جواد می مانیم .» دست بر سینه گذاشت و رو به دیگران سرخم کرد. « آقایانِ شهدا، خیلی مخلصیم !» ناصر گفت: «چیزی از قلم نیفتاد ؟» و حسین را نشان داد. مهدی انگار که تازه یاد حسین افتاده باشد ، پرسید :«اصل کاری را فراموش کرده ام. درباره حسین بگو حاجی !» علی دست انداخت دور گردن برادر . صورت او را بوسید . لحظه ای چشمهایش را بست . سر فرو برد در شانه ی او .او را بویید . سر بالا آورد. « حسین هم شهید می شود . برو برگرد ندارد.» نجمیان داد زد :«اشتباه شد حاجی . اشتباه شد . برو دارد اما برگرد ندارد.» همه خندیدند و علی بار دیگر حسین را در میان بازوانش فشرد. « سرنوشت همگی همان شد که حاج علی محمدی پور گفته بود .» ─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━ 🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹🌹 🌹 غواصان لشگر10 از 4 معبر که توسط در موانع دشمن باز شد به دشمن یورش بردند. اطلاعات راه کارها ✅راه کار اباعبدالله(ع) اطلاعات عملیات تخریب ✅راه کار فاطمه زهرا(س) اطلاعات عملیات تخریب ✅راه کار علی اصغر(ع) برادر زعیم زاده اطلاعات عملیات برادر شکاری تخریب ✅راه کار زینب کبری(س) اطلاعات عملیات تخریب @alvaresinchannel
🍃🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺 🌺🍃🍂 : 20 بهمن ماه 1364 عملیات والفجر8 درتاریخ 20 بهمن ماه سال 1364 با عبور غواصان ، السلام و یزد از و حمله به مواضع دشمن بعثی در درساعت ده شب با رمز انجام شد.. یکی از یگانهای عمل کننده دراین عملیات ، بود که غواصان این یگان در غالب و در دقایق اولیه با عبور از آب اروند رود خود را به ساحل دشمن رسانده و با ایجاد 4 معبردر موانع دشمن در ساحل جزیره ام الرصاص که شامل ، و بود مسیر را باز نموده و غواصان گروهان والعادیات از گردان قمربنی هاشم علیه السلام با عبور از معابر ، خط اول دشمن را تسخیر نمودند . درساعت 11 شب با علامت دادن به ساحل خودی با حرکت رزمندگان سایر گردانها که سوار برقایق ها منتظر ادامه عملیات بودند شروع شد.و دو گروهان باقی مانده از دو معبر وارد ساحل دشمن شده و با پاکسازی سنگرهای دشمن به سمت اهداف خود حمله بردند . و در ادامه عملیات به فرماندهی ، ، به فرماندهی ، و با توسعه منطقه درگیری تلفات سنگینی را بردشمن وارد کردند .فشار یگانهای عمل کننده در و تصرف اهداف به حدی بود که دشمن احساس خطر نموده ویگانهای خود را از به منطقه عمومی منتقل نمود و به خیال اینکه فلش اصلی عملیات میباشد فشار خود را بر رزمندگان یگانهای درگیر در منطقه افزایش دادند. پاتکهای دشمن در روز 21 و22 بهمن با تامین نیرو از طریق وغربی و آتشباری سنگین شروع شد ورزمندگان با تمام توان دشمن را درجزیره ام الرصاص سرگرم نموده و غواصان سایر یگانها با عبور از اروند عملیات اصلی را با حمله به مواضع دشمن درشهر فاو آغاز نمودند.و رزمندگان عمل کننده در منطقه عمومی خرمشهر و جزیره ام الرصاص بعداز 2 روز با تخلیه مجروحین وشهداء جزیره را ترک نمودند. 🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷 @alvaresinchannel
▫️مسافر       موجي از گرد و خاك بر سر و صورتم هجوم آورد. سرم به بزرگي دشت شـده بود و چشمانم جايي را نميديد. از دود و گرد و خاك، نفسم بالا نمـي‌آمـد. قلـبم مثل طبل پاره شده‌اي يك ضرب ميكوبيد. چشمانم را به زور باز كـردم و از ميـان توفانِ دود و خاك، به سنگر نگاه كردم. كسي به طرفم مي‌دويد. ـ بچه‌ها شهيد شدند... صداي مرتضي صفار را شناختم. قلبم براي لحظـه‌اي از كـار افتـاد. احسـاس كردم دشت را كوبيدند به سرم. گيج شده بودم. گيجِ گيج. مبهوت، حيران. همه جا را تار و تيره ميديدم. با تمام قدرتي كه در پاهايم داشتم، دويدم به طـرف سـنگر. سنگر، غرق در دود و خاك و خون بود. چشم چرخاندم. بقايي يـك پـايش قطـع شده و پاي ديگرش به پوستي آويزان بود. حسن، آهسته نفس نفس ميزد. دويـدم به طرفش و بغلش كردم. اشك، صورتم را پوشانده بود. دستپاچه بـودم. يـك نفـر فرياد مي‌كشيد: ـ جيپ را بياوريد... جيپ را بياوريد... با رسيدن جيپ، حسن و بقية بچه‌ها را سوار كرديم. تنم از خون حسـن خـيس شده بود. گوشم را نزديك دهانش بردم؛ او غلامِ‌حسين بود و ... دردآلـود آقايمـان امام حسين(ع) را صدا ميزد.       ‌‌‍‌ (براساس زندگي شهيد غلامحسين افشردي «حسن باقري») ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ ❣اگــر دو چیـز را رعـایت بکـنی خـدا شهــادت را نصیبت می کند. 💠 پـُـرتلاش باش و مخلــص این دو تـا را درسـت انجـام بدی خـدا شهادت را هم نصیبت می کند. 🌷 شهـید حـسن باقــری
4.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙شما صدای شهید حسن باقری را می شنوید ... سخنان پرمغزی که بیش از ۴۰ سال پیش ولی انگار همین امروز گفته شده است ... 🌹 شهید حسن باقری در نهم بهمن ماه ۱۳۶۱ برای شناسایی و آماده‌سازی عملیات والفجر مقدماتی در خطوط مقدم چنانه (منطقه فکه) در سنگر دیده‌بانی مورد هدف گلوله خمپاره دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید.
7.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 موشن گرافیک 🔹 به مناسبت سالروز آغاز عملیات والفجر مقدماتی به فرماندهی سپاه در 18 بهمن 61 🔹جنگ موانع 🌴 دوران
5.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 تقدیم به شهدای مظلوم عملیات والفجر مقدماتی به ویژه شهدای گردان های شهید شرافت و حضرت ابوالفضل (ع) از شهرستان شوشتر 🌴 دوران
11.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 مستند عملیات 🌷 یاد و خاطره شهدای گردان کمیل و حنظله ▫️ ۱۸ بهمن ۱۳۶۱ - سالروز عملیات والفجر مقدماتی 🌴 دوران
17.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 خط مقدم لشکر ۸ نجف اشرف در عملیات والفجر مقدماتی ⚪️ در این فیلم که بهمن ۶۱ توسط زنده یاد محمود اصفهانی (باهنر) طی عملیات والفجر مقدماتی ضبط شده، بخش هایی از خط مقدم لشکر نجف در اولین روزهای عملیات، به تصویر کشیده می شود. اصفهان در این فیلم، چند باری از شهید حسین (حسینعلی) غیور یاد می کند که در همان عملیات به عنوان نیروی جهاد سازندگی نجف آباد، به شهادت رسید. نمایش فعالیت لودرهای جهاد نجف آباد در حال احداث خاکریز، زیر دید و تیر مستقیم عراق و تلاش نیروهای پیاده برای ایجاد جان پناه و حرکت تانک های لشکر از دیگر صحنه های نمایش داده شده در این فیلم هست. دوران انتشار بمناسبت سالروز عملیات والفجر مقدماتی - ۱۸ بهمن ۱۳۶۱