eitaa logo
آرایه های ادبی
1.3هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
267 ویدیو
124 فایل
با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد این کانال برای دوستداران ادبیات گردآوری شده با آرزوی توفیق سپاس بابت همراهی‌تون @safieghomanjani @nabzeghalam
مشاهده در ایتا
دانلود
❇️ چم مادهٔ مضارع است از فعلی که مادهٔ ماضی آن چَفت است و صفت مفعولی از آن چَفته، چنانکه خم مادهٔ مضارع است از فعلی که مادهٔ ماضی آن خَفت است و صفت مفعولی از آن خَفته (رجوع شود به مقالهٔ جناب استاد صادقی در شمارهٔ ۱۲ از مجلهٔ فرهنگ‌نویسی، صص ۱۲۸ و بعد). از این جا می‌توان معنای چم و خم را بهتر دریافت. ریشه‌ای را که چم و چفت از آن مشتقند امروز kamp یا camp می‌دانند (رجوع شود به مدخل ناقص kamp در فرهنگ اشتقاقی افعال ایرانی از جانی چئونگ). حال می‌گوییم که به نظر چنین می‌رسد که چمیدن به معنای "(خرامان) رفتن" نیز، که ظاهراً نظیر آن را در دیگر زبانهای هندی و هندی‌واروپایی نیافته‌اند، از همین اصل است. تحول معنای "خمیدن" به "میل کردن" و "گراییدن" و از آن جا "روانه شدن" نظیری دیگر نیز در زبانهای ایرانی دارد و آن در فعل nam است که در اصل معنای "خمیدن"  دارد و این معنای آن در کلمهٔ نرم (از namra) باقی است، ولی معنای "رفتن" نیز گرفته و این معنای آن در چند فعل در زبانهای ایرانی میانه، از جمله franaftan (مادهٔ مضارع آن: franam)، شواهد معتد به دارد. اگر چنین باشد، آن گاه باید گفت که مشتق دیگر از این ریشه چمن است. چمن نیز جای چمیدن بوده و شاید معنای فعل چمیدن نیز می‌داشت. ❇️ دکتر سید احمدرضا قائم‌مقامی @arayehha
امرداد فريدون جنيدی در زبان و فرهنگ كهن ايرانيان، ويژه‌ترين نام خداوند «اُهرمزد» است، به معنی «خرد هستی بخش» يا «سرور خردمند». اين واژه در زبان فارسی «هُرمُزد» شد. «هرمزد»، هفت چگونگی يا صفت دارد: بهمن (انديشه نيك)، ارديبهشت (برترين و بهترين راستی و پاكی)، شهريور (برترين فرمانروايی)، اسفند (گسترش و تقدس و پاكی و فروتنی)، خرداد (افزايش و رسايی) و امرداد (بی‌مرگ/ بی‌مرگی و جاودان/ جاودانگی). در متون عرفانی متاخر چون آثار عطار نيشابوری در جوانی‌اش، به هفت شهر عشق (مهر) اشاره شده است كه ريشه در اين هفت ويژگی خداوند دارد و اين هفت ويژگی خداوند نيز ريشه در باورهای ديرين «مهری» دارد كه اكنون جای پرداختن بدان نيست. آن هفت شهر عشق عبارتند از: طلب و عشق و معرفت و استغنا و توحيد و حيرت و فقر و فنا. اين فنا همان گم شدن (جان‌ گرفتن) در هستی و جاودانگی (فناء فی‌الله) است. عطار می گويد: سايه‌ای از هستی خود وارهيد / در بر خورشيد، نورالنور شد. «امرداد» به معنی «بی‌مرگ» و «جاودانه» است و از اوست كه زندگی در جهان جريان دارد. بنابر روايت ابوريحان بيرونی، در باور كهن ايرانيان، «امرداد» حفظ‌كننده گيتی است و خوردنی ها و داروهایی كه اصل گياهی دارند از اوست. «امرداد» تجلی صفت جاودانگی هستی و جان جهان و خدای جان‌آفرين است و اوست كه با سرپرستی گياهان و نمو و بالش برگ و گل، چهره هستی را هر روز رنگی می دهد و هر سال از درون خار خشك، برگ‌ تر می‌آورد و به ديدگان مشتاق رهروان وادی هستی، با هزاران زبان، نشان می دهد كه مرگی در ميان نيست؛ آنچه هست تداوم زندگی است. اكنون كه جايگاه ويژه «امرداد» در فرهنگ ايرانی روشن شد، از نگاه زبان‌شناسی تاريخی اين واژه را بررسی كنيم: در زبان‌های باستانی ايران «ا» آغازين، واژه را منفی مي‌كرده و پيشوند صفت‌ساز بود. اين «ا» در فارسي نو فرو افتاد: چون «اپورنای» و «ابُرنای» و «برنای»، «اناهيد» و «ناهيد»، و «امرداد» و «مرداد». «امرداد» در زبان كهن ايرانيان به گونه «امِرِتات» به معنی بی‌مرگ/ بی‌مرگی و جاودان/ جاودانگی است، از ريشه «مر» به معنی مردن و «ا» حرف نفی است. با اين روی، بر ايرانيان است كه با آگاهی از اين دگرگونی در زبان، باز هم پنجمين ماه از سال را به گونه كهنش «امرداد» به كار برند! به آيين دگرگونی‌های زبانی يا آوايی ننگرند؛ نگاه‌شان به فرهنگ نياكان باشد و «مرداد» را كه برابر با «ميرايی» و دور از «خداوند جان و خرد» است به كار نبرند. فرمان، فرمان پايداری فرهنگ است و نه دگرگونی زبان و آوا و ...! @arayehha
ادبیات و هنر، فُرم است و فُرم است و فُرم است و دیگر هیچ. حتّی همان چیزی را که شما در ادبیات و هنرها و ادیان و اسطوره‌ها «مضمون» و «معنی» یا «پیام» یا «محتوی» می‌خوانید، وقتی شناخت عمیقی از آن به دست آوردید متوجه می‌شوید که چیزی جز صورت و ساختار و فرم نمی‌تواند باشد. اگر در بحث از «هنرِ» سعدی شما نتوانید به مسائل «فرمِ» شعر او بپردازید، راهی نخواهید داشت جز اینکه «شعر»‌های سعدی را تبدیل به «نثر» کنید و عبارات مبتذل و مکرّر خودتان را جانشینِ بلاغت شگفت‌آورِ او سازید. در حوزهٔ عرفان و دین نیز همین است و در قلمرو اسطوره نیز چنین است و در موسیقی و نقّاشی و تئاتر و سینما هم همین است. هر چه در قلمروِ این هنرها گفته شود و بیرون از بحث دربارهٔ «فرم»های این هنرها و تحوّل این فرم‌ها یا کم و کسر این فرم‌ها یا کمال این فرم‌ها یا مشابهتِ این فرم‌ها با فرم‌های دیگر و یا تأثیر‌پذیری این فرم‌ها از یکدیگر بگویید «انشا‌نویسیِ» توخالی و فریبنده است و می‌تواند ساعاتی از وقت خوانندهٔ بی‌خبر را به هدر بدهد و دیگر هیچ. محمدرضا شفیعی کدکنی مطالعهٔ بیشتر: رستاخیز کلمات، بخشِ «صورت» تنها میدانِ تحقیق ادبی صص ۲۱۲–۲۱۱ @arayehha
دهم مرداد ماه زادروز «محمود دولت آبادی» نویسنده رمان ده جلدی "کلیدر" مشهورترین اثر اوست @arayehha
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ۱۰ امرداد زادروز محمود دولت‌آبادی (زاده ۱۰ امرداد ۱۳۱۹ سبزوار) نویسنده، نمایشنامه‌نویس و فیلمنامه‌‌نویس او نویسنده رمان بلند "۱۰ جلدی" کلیدر، است که مشهورترین و با ارزش‌ترین اثر اوست. کلیدر، او را به‌ کسب جایزه نوبل ادبیات بسیار نزدیک کرد. آثار وی به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، نروژی، سوئدی، چینی، کردی، عربی، هلندی، عبری و آلمانی ترجمه شده‌است. وی چندین نمایشنامه و فیلمنامه را به‌ نگارش درآورد و همچنین سابقه بازیگری در تئاتر و سینما را دارد، اقتباس از آثار وی ساخت چند فیلم را به‌ همراه داشته است. فضای اکثر نوشته‌های او در روستاهای خراسان رخ می‌دهد و رنج و مشقت روستاییان شرق ایران را به تصویر می‌کشد. جوایز و افتخارات: نشان شوالیه هنر و ادب فرانسه ۲۰۱۴ برنده جایزه ادبی یان‌میخالسکی سویس ۲۰۱۳ ترجمه انگلیسی رمان کُلنل، با ترجمه تام پتردیل، نامزد جایزه بهترین کتاب ترجمه در آمریکا ۲۰۱۳ برنده جایزه ادبی هوشنگ گلشیری برای یک عمر فعالیت ۲۰۱۲ نامزد دریافت جایزه مَن بوکر آسیا در جشنواره کتاب سنگاپور ۲۰۱۱ نامزد دریافت جایزه ادبی آسیایی، برای رمان زوال کلنل ۲۰۱۱ دریافت جایزهٔ ادبیات بین‌المللی خانه فرهنگ‌های جهان برلین ۲۰۰۹ برنده جایزه ادبی واو ۱۳۹۰ دریافت جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی، بدر نخستین دوره جایزه ادبی یلدا به‌همت انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان ۱۳۸۲ برنده لوح زرین بیست سال داستان‌نویسی بر کلیه آثار، به‌ همراه امین فقیری ۱۳۷۶ تمبر یادبود: از تمبر یادبود دولت‌آبادی هم‌زمان با هفتاد و چهارمین تولدش با عنوان "آقای رمان ایران" در زادگاهش سبزوار، رونمایی شد. در این مراسم ضمن چند سخنرانی، برنامه هنری کلیدرخوانی توسط سه نفر از هنرمندان سبزوار برگزار شد. گزیده آثارش به‌ شرح زیر است. • جای خالی سلوچ (رمان) • کلیدر (رمان) • روزگار سپری شده مردم سالخورده • تنگنا (نمایشنامه) • هجرت سلیمان • از خم چنبر • مرد • آهوی بخت من گزل (داستان) • روز و شب یوسف • ما نیز مردمی هستیم (گفت‌و‌گو) • سلوک • لایه‌های بیابانی • عقیل، عقیل • گاواره‌بان • ناگریزی و گزینش هنرمند (مجموعه مقاله) • سفر (رمان) • اتوبوس (رمان) • آن مادیان سرخ‌یال • کارنامه سپنج (مجموعه داستان و نمایشنامه) • ققنوس • باشبیرو (نمایشنامه) • دیدار بلوچ (سفرنامه) • ته شب (داستان) • آوسنه بابا سبحان (داستان بلند) • موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی • رد، گفت و گزار سپنج • روز و شب یوسف • طریق بسمل شدن • گلدسته‌ها و سایه‌ها • زوال کلنل • نون نوشتن • میم و آن دیگران • وزیری امیر حسنک • تا سر زلف عروسان سخن • بنی‌آدم • این گفت و سخن‌ها • بیرون در • اسب‌ها اسب‌ها از کنار یکدیگر * دودمان * دُرً یتیم @arayehha
دهم مرداد ماه سالروز درگذشت «غلامرضا شکوهی» شاعر پیشکسوت خراسانی                    روحش شاد و یادش گرامی @arayehha
زبان‌شناسیک 🔸یکی از پسوندهای قدمت‌دار در زبان فارسی پسوند صفت‌ساز «ik» است. «تاریک» و «نزدیک» از کلمات مأنوسی هستند که با همین پسوند ساخته شده‌‌اند و برای همۀ ما معانی روشنی دارند. تار+یک و نزد+یک. 🔸کلمۀ نزدیک را امروزه به معنای فاصلۀ کم زمانی یا مکانی در مقابلِ دور می‌شناسیم. اما در متون کهن در معانی دیگری نیز به کار می‌رفته. برای مثال در جملۀ «صوت چنین گفته‌اند که قرع هواست و به‌ نزدیک من آن است که...» (قراضۀ طبیعیات، ص ۶۸) «نزدیک من» یعنی در نزد من، به نظر من. مثال دیگر از ص ۳ همین کتاب: «... و امیر رئیس اجل با این همت همتی از این بزرگ‌تر ضم کرده است و آن آن است که همی‌خواهد که هرچه اندر جهان انواع علوم است نزدیک خویش حصر کند...». در اینجا نیز «نزدیک خویش» یعنی نزد خود، پیش خود. 🔸از همین پسوند می‌توان صفات بسیاری خصوصاً در متون علمی ساخت. زبان‌شناسیک یکی از همان‌ کلمات است که برای نام کانال انتخاب کردم تا بیشتر دیده و شنیده شود، به معنای زبان‌شناختی یا زبان‌شناسانه. به همین قیاس می‌توانیم روان‌شناسیک، زمین‌شناسیک، زیست‌شناسیک و... بسازیم. ✍سجادسرگلی @arayehha
شش و خوش سعدی در دیباچۀ گلستانش بیتی دارد که پای قافیه‌‌ در آن انگار می‌لنگد: گل همین پنج روز و شش باشد وین گلستان همیشه خوش باشد 🔸این سؤال به ذهن می‌آید که سعدی چگونه «شِش» را با «خُوش» هم‌قافیه کرده؟ آیا قافیه در این حد به تنگ آمده بوده، آن هم در دیباچۀ گلستان؟ 🔸پاسخ: یکی از تلفظ‌های «شش» در آن زمان «šaš» بوده، همان‌گونه که افغان‌ها امروزه به کارش می‌برند. از همین‌جا می‌توان فهمید که کلمۀ «خوش» نیز در این بیت شبیه تلفظ کهنش آمده، یعنی «xwaš»، که امروز در یزد «xaš» تلفظ می‌شود. 🔸پس قافیه در این بیت «شَش» و «خَوش» است. ✍سجادسرگلی @arayehha
از قلف تا فلاکس 🔸دکتر شفیعی کدکنی در مقدمۀ کتابِ گزیده‌ای از غزلیات شمس مطلبی گفته‌اند که خواندنی است: «توجه عجیب مولانا به زبان گفتار و زبان تودۀ مردم موجب تشخص زبان شعری و گستردگی بیشتر واژگان او شده است. از نظر مولانا زبان وسیلۀ تفهیم و تفاهم است و درست و نادرست آن را کاربرد عامۀ اهل زبان تعیین می‌کند. آنچه مردم می‌گویند ملاک صحت است نه منحصراً آنچه در واژه‌نامه‌ها و در آثار ادیبان ثبت شده است. داستانی که در «مناقب‌العارفین» افلاکی (ج۷۱۹/۲) آمده نمایشگر این نظر مولاناست: 'همچنان منقول است که روزی حضرت مولانا فرمود که آن قلف را بیاورید. و در وقت دیگر فرمود که فلانی مفتلا شده است، بوالفضولی گفته باشد که قفل بایستی گفتن و درست آن است که مبتلا گویند. فرمود که موضوع آن‌چنان است که گفتی، اما جهت رعایت خاطر عزیزی چنان گفتم، که روزی خدمت شیخ صلاح‌الدین زرکوب مفتلا گفته بود و قلف فرمود. درست آن است که او گفت، چه اغلب اسما و لغات موضوعات مردم در هر زمانی است -از مبدأ فطرت'. خود مولانا نیز گاهی در شعرش همان صورت رایج گفتاری را اختیار کرده است: هم فرقی و هم زلفی، مفتاحی و هم قلفی بی‌رنج چه می‌سلفی آواز چه لرزانی؟» 🔸مولوی به دو گونه از این غلط‌ها اشاره می‌کند. یکی حالتی است که دست‌کم جای دو حرف در یک کلمه با یکدیگر عوض می‌شوند، مثل «عسک و عکس» و «کبریت و کربیت». یکی نیز حالتی است که دست‌کم یک حرف در کلمه جای خود را به حرف دیگری می‌دهد، مثل «دیوار و دیفال» و «سوراخ و سولاخ». 🔸جالب است که صورت بسیاری از کلمات با همین قلب و جابه‌جایی‌ها به دست ما رسیده. مثلاً واژۀ «نرم» در ایرانیِ باستان «نَمْر» بوده و با فرایند قلب به‌صورت «نرم» درآمده. یا کلمۀ «برف» در زبان پهلوی «وفْر» تلفظ می‌شده و بعداً به‌ «ورف» و بعدتر به «برف» تغییر یافته و به همین صورت در فارسی تثبیت شده. این جابه‌جایی‌ها در زبان به قدری زیاد است که وقتی کلمۀ «فلاسک» آمد، برخی گمان کردند که در اینجا هم قلب رخ داده و خواستند اصلاحش کنند و گفتند: «فلاکس»، حال آنکه صورت صحیحش همان فلاسک است. 📎غرض از ذکر این مثال‌ها انکار صحیح و غلط در زبان نیست، بلکه توجه‌ به رواداری و تساهل در مصادیقِ صحیح و غلط است. مولوی نیز در آن ماجرا منکر صورت درستِ کلمات نشد، آنجا که گفت «موضوع آن‌چنان است که تو گفتی». ✍شفیعی کدکنی 👈سجاد سرگلی @arayehha
تحلیل وزن و نکته‌ای مهم جهان فانی و باقی، فـدای شاهد و ساقی در نگاه اول وزن این مصراع می‌تواند دو حالت زیر باشد: ۱. زمانی که آن را ملایم و سنگین بخوانیم این وزن به دست می‌آید: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن ۲. زمانی که مصراع را سریع و بدون توقف بخوانیم، این وزن به دست می‌آید: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن اما بیت کامل چیست؟ جهان فانی و باقی، فـدای شاهد و ساقی که سلطانی عالم را طفیل عشق می بینم برای مصراع اول می‌شود دو وزن مشخص کرد اما مصراع دوم؟؟؟ در مورد مصراع دوم اینطور نیست و فقط وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن» از آن به دست می‌آید‌؛ بنابراین وزن کل بیت همین است چرا که هر دو مصراع باید هم‌وزن باشند. پس در تشخیص وزن یک بیت، به مصراع اول اکتفا نکرده، عجله نمی‌کنیم و به بررسی هر دو مصراع در کنار هم می‌پردازیم. محسن برزوک - دبیر زبان و ادبیات فارسی @arayehha
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 | و مرگ در هر لحظه برای من می‌رقصد... سرودخوانی اسماعیل هنیه در یکی از همایش‌های حماس: و مرگ در هر لحظه برای من می رقصد زندگی ما آهنگی است که با لحن مبارزه ساخته شده است و راه ما پر از خار و خون و نیزه است... ای مسیر ما، ای گذرگاه دلاوران، ای راه رستگاری، اگر ما سلاح به زمین بگذاریم؛ به روی ما سلاح کشیده می‌شود و اگر روزی لب هایمان لکنت بگیرد، جراحت‌های ما از طرف ما سخن می‌گویند @arayehha