eitaa logo
کانال عاشقان ولایت
3.9هزار دنبال‌کننده
42.8هزار عکس
52.5هزار ویدیو
71 فایل
ارسال اخبار روز ایران و ارائه مهمترین اخبار دنیا. ارائه تحلیلهای خبری. ارائه اخرین دیدگاه و نظرات مقام معظم رهبری . و.... مالک کانال: @MnochahrRozbahani ادمین : @teachamirian5784 ادمین: @salar220
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 بدون ورود جدی بسیج و سپاه فتنه کشف حجاب جمع نمی شود 🔰نیروی انتظامی در این مسیر باید از بسیج، سپاه و نیروهای مردمی کمک بگیرد. 🔻 اول اینکه بسیج و سپاه در این زمینه مسئولیت دارند؛ سپاه پاسداران مسئول دستاوردهای انقلاب اسلامی است و در همان اوایل انقلاب نیز حضور جدی سپاه، بسیج و کمیته در این عرصه موجب شد که بساط ناامنی اخلاقی و فساد به جا مانده از زمان شاه برچیده شود و وضعیت شهرها، خیابان ها و محله ها تغییر کند. 🔻 ثانیاً، نیروی انتظامی به تنهایی نمی تواند این چالش را رتق و فتق کرده و جمع کند. 🔻 ثالثاً، رهبر انقلاب نیز بر استفاده کردن از کمیته ها تأکید داشته اند. ایشان آذرماه سال 98 در دیدار با بسیجیان فرموده اند: « در همه‌ی زمینه‌ها -[یعنی] همین زمینه‌هایی که گفتیم؛ زمینه‌ی دفاع در میدان سخت، در میدان نیمه‌سخت، در میدان نرم- آماده ‌به‌کار باشید. بسیج در همه‌ی کشور، راهبرد و تاکتیکِ آماده داشته باشد؛ در مقابل گوناگون، تاکتیک‌ها و راهبردهای آماده داشته باشید؛ هم در زمینه‌های دفاع سخت و نیمه‌سخت، هم در زمینه‌های دیگر. غافلگیر نشوید؛ سعی کنید در هیچ قضیه‌ای غافلگیر نشوید. تجربه‌ی کمیته‌ها در سال ۶۰ تجربه‌ی خوبی است، از آن تجربه بشود. کمیته‌های انقلاب اسلامی در سال ۶۰ در مختلف، در جاهای مختلف، همه ‌جا حضور داشتند؛ هم حضور داشتند؛ هر حادثه‌ای که در آن منطقه رخ میداد، اوّل چشم انسان می‌افتاد به برادران کمیته. البتّه آنها تازه‌کار بودند، آگاهی‌های امروز شما را، توانایی‌های امروز شما را اصلاً نداشتند، امّا حضور دائمی داشتند؛ این حضور دائمی خیلی مهم است. » 🇮🇷 تحلیل سیاسی و جنگ نرم ارسالی از مخاطبین لطفا کانال های خبری تحلیلی عاشقان ولایت.* را به دوستان خود معرفی کنید 🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂 کانال عاشقان ولایت در ایتا 👇👇 http://eitaa.com/ashaganvalayat کانال عاشقان ولایت در بله 👇👇 http://ble.ir/join/OWVhMDg4Yj 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🅾پارت پنجم 💎بسته تحلیل اخبار روز ایران ✍م.روزبهانی///م.سالاری 🌺دوما؛ گنجاندن این ماده در لایحه از این نظر است که ابتدا فرصت سو استفاده از دشمن گرفته شود تا نتواند از معدود مواردی مانند سطل ماست علیه نظام استفاده تبلیغاتی کند، سپس‌ با افرادی که خود را آمر به معروف جا زده و با پرخاشگری، توهین و برخورد فیزیکی قصد بد نامی آمران معروف و تأمین خوراک رسانه ای شبکه ضد انقلاب را دارند برخورد شود. 🌺سوما؛ در همین ماده تاکید شده است که قاضی اجازه بخشش کامل این افراد را دارد مثلا اگر آمر به معروف صرفا یکبار عصبی شده و هیچ قصد دیگری نیز نداشته قاضی می تواند جزای نقدی شخص را تا بخشش کامل پایین بیاورد. 🌺 چهارما؛ ارتباط دادن این بند به مواردی مانند موضوع شهید الداغی نشان از وجود یک جریان تحریف برای تخریب لایحه است تا با بازی زشت رسانه ای، بندهای از لایحه بازدارنده را تغییر داده و از بازدارندگي آن بکاهند چرا که به وضوح مشخص است شهید الداغی شهید غیرت و دفاع از ناموس ایرانی است و هیچ ارتباطی به این ماده لایحه ندارد 🌺پنجما؛ باید سوال شود چرا اشاره نمی شود اگر این لایحهٔ تصویب شود با مسببان صحنه های تلخی که تا کنون در خیابان از تعرض به بانوان محجبه و آمران به معروف مشاهده می شود مجازات شدید می شوند؟ به نحوی که هر گونه تعرض به بانوی محجبه، شخص خاطی بلافاصله دستگیر و به ۷۲ ضربه شلاق محکوم می شود و اگر شخصی صرفا مقابل آمر به معروف حتی فریاد هم بزنید تا ۵۰ میلیون تومان جریمه می شود، با این دو بند مهم برای اولین بار در کشور حمایت حقوقی بسیار مناسبی از آمران به معروف انجام خواهد شد 💐💐💐💐 🍁سرای ایرانی چگونه با کمک صدا و سیما قم را از شهر حضرت معصومه(س) و جمکران به شهر لوازم خانگی تبدیل کرد؟ 🍄قم که در ذهن مردم بعنوان شهر حضرت معصومه(س)، شهر جمکران، شهر علم و دین و در یک کلمه بعنوان پایگاه اصلی و علمی جهان تشیع شناخته می‌شد. حالا با پروپاگاندای وسیع سرای ایرانی و ساده‌لوحی صدا و سیما در اذهان عمومی تبدیل به شهر لوازم خانگی شده است 🍄حالا عده‌ی زیادی دیگر به قصد زیارت و معنویت عزم سفر به این شهر مقدس نمی‌کنند. از کنار همین مسئله تغییرات منفی گسترده‌ای در بافت فرهنگی و جمعیتی قم ایجاد شده که رفته رفته قم را از هویت اصلی خود خالی می‌کند. 💐💐💐💐 🍁 وسط جنگ ترکیبی تمام عیار و شتر سواری دولا دولا ؟! 🌺 مسئولینی که با سخنان و رفتار خود نشان می دهند انقلابی هستند، این را بدانند که شتر سواری دولا دولا نمی شود؛ نمی شود ادعای انقلابی گری کرد و آنگاه در وسط معرکه و جنگ ترکیبی - که دشمن و امتداد داخلی آن در حال از بین بردن ها، و است و در حال نابود کردن دستاوردهای انقلاب ماست - مراقب بود که لباسمان نشود❗️ 💫خیر؛ اینجا عرصه ای است که آفرینی، بد و بیراه گفتن عده ای خاص و یا سیرک های رسانه ای علیه ما که هیچ، حتی اگر استخوان و اجزای بدنمان تکه تکه شود و هزار بار جان خود را فدا کنیم، باید ذره ای از ناموس جمهوری اسلامی – که همان التزام و اجرای احکام اسلامی است - کوتاه نیاییم. خود دانید ! 💐💐💐💐 🔥نیروهای نظامی و انتظامی و دو‌نکته 🌺برای همه ما با هر نوع نگرشی پیش آمده است که وقتی در شرایط اضطراری با ۱۱۰ تماس می گیریم انتظار داریم خیلی سریع پلیس به کمک ما بیاید. 🌺یا وقتی احساس می کنیم در داخل کشور یا مرزها تروریست‌ها یا متجاوزین جان و مال ما را نشانه رفته‌اند دلمان به انواع نیروهای مدافع امنیت آرام می گیرد. 🌺بنابراین همه ما هم باید به سهم هود حامی نیروهای نظامی و انتظامی کشورمان باشیم. 🌺داشتن قدرت خرید کافی برای عموم مردم و حقوق و دستمزد مناسب برای عموم مستخدمان دولت و کارگران بخش های مختلف، یک وظیفه مهم برای حاکمیت است. 🌺در عین حال به نظر می‌رسد یکی از بخشهایی که با وجود مخاطرات بالای شغلی، نیازمند رسیدگی و ترمیم فوری در حوزه معیشت و است مجموعه‌های و هستند که می بایست دولت و مجلس در این زمینه بطور فوری اقدام نمایند. 🌺روشن است که بر خلاف غالب مشاغل، بطور طبیعی برای نیروهای نظامی و انتظامی پیگیری صنفی اجتماعی در حوزه افزایش حقوق میسر نیست. 🌺بنابراین در صورت عدم توجه کافی به حداقل های معیشتی متناسب با دشواری ماموریت ها، ممکن است در میان مدت یا حتی کوتاه مدت در حوزه نیروهای جدید یا نیروهای موجود کاستی های جبران ناپذیری ایجاد شود. 🌺به عنوان مثال یک جوان توانا و علاقمند وقتی احساس کند هنگام ورود به مجموعه های نظامی و انتظامی با همه مسئولیتهایش، بر خلاف تصور عموم، کمتر از فلان دوستش که تازه کارگر فلان شرکت شده است دریافت می کند تنها ایمان الهی و عشق میهنی اوست که او را به عضویت در نیروهای مدافع امنیت تشویق می کند. http://eitaa.com/ashaganvalayat http://ble.ir/join/OWVhMDg4Yj
Batool Lashkari: 🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان 💖 موضوع رمان : قسمتی از زندگی زنی میباشد که با توجه به آرمان های همسرش گام برداشته و در جایگاه همسر یک مدافع حرم به سمت جلو در حرکت است.و مردی که اعتقاداتش ضعیف شده و در بحران دست و پا می زند… 🌸🌸🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖از روزی_که_رفتی 💖 قسمت ۱ و ۲ مقدمه: تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش سرزمینم✨ امروز که دنیا درگیر و دار نبردِ بی‌سرانجام ِ قدرت است،... امروز که غرب دست در دست اشرار داده و امنیت قاره‌ی کهن را در خطر انداخته است،.... امروز که برای خواب آسوده‌ی کودکانمان هشت سال زیر گلوله‌ باران همان قدرت‌ها سپری کردیم و امنیت را در جای جای این خاک نقش زدیم،... و برای همین ، همین آرامش، همین خنده‌ها، مردانی را فدا میکنیم که کودکانشان هنوز عطر تن پدر را به جان نکشیده‌اند... ««آیه»»قصه‌ی زنان به جا مانده از مردانی است که جان دادند و تن به خفّت ندادند؛ ««آیه»»قصه‌ی کودکانی است که پدر ندیده‌اند، که پدر میخواهند؛ ««آیه»» قصه‌ی زنان و کودکان سرزمینی است که در طی هشت سال یتیم‌های بسیاری برایش ماند. قصه ی مردانی که هویت گم کرده‌اند.... قصه‌ی زنانی که بالِ پروازِ مردانشان می‌شوند و... بهشت همین نزدیکی‌‌هاست..... بسم الله الرحمن الرحیم برف آنقدر بارید تا تمام جاده را سپید پوش کرد و راهها را بست. جاده چالوس در میان انبوهی از برف فرو رفت و خودروهای زیادی در میان آن زمینگیر شدند. در راه ماندگان، به هر نحوی سعی در گرم کردن خود و خانواده هایشان داشتند. جوان بلند قامتی به موتور سیکلت عظیم‌الجثهاش تکیه داده و کاپشن موتور سواری‌اش را بیشتر به خود می‌فشرد تا گرم شود، کسی به او توجهی نداشت؛ انگار سرما در دلشان نشسته بود که نسبت به همنوعی که از سرما در حال یخ زدن بود بی‌تفاوت بودند. با خود اندیشید: "کاش به حرف «مسیح» گوش داده بودم و با موتور پا در این جاده نمی‌گذاشتم!" مرد شصت ساله‌ای از خودروی خود پیاده شد. بارش برف با باد شدیدی که می‌وزید سرها را در گریبان فرو برده بود. صندوق عقب را باز کرد و مشغول انتقال وسایلی به درون خودرو شد. سایه‌ای توجهش را جلب کرد و باعث شد سرش را کمی بالا بگیرد و به جوان در خود فرو رفته نگاه بیندازد؛ لختی تامل کرد و بعد به سمت جوان رفت. _سلام؛ با موتور اومدی تو جاده؟! +سلام؛ نمیدونستم هوا اینجوری میشه. _هوا سرده، بیا تو ماشین من تا راه باز بشه! جوان چشمان متعجبش را به مرد روبه‌رویش دوخت و تکرار کرد: +بیام تو ماشین شما؟! _خب آره! و دست پسر را گرفت و با خود به سمت خودرو برد: _زود بیا که یخ کردیم؛ بشین جلو! خودش هم در سمت راننده را باز کرد و نشست. وقتی در را بست، متوجه زن جوانی شد که روی صندلی عقب نشسته. آرام سلام کرد و گفت: _ببخشید مزاحم شدم. جوابی از دختر نشنید. آنقدر سردش بود که توجهی نکرد. مرد پتویی به دستش داد و گفت: _اسمم علیِ... «حاج علی» صدام میکنن؛ اسم تو چیه پسرم؟ طعم شیرینی داشت این پسرم گفتن حاج علی؛ طعم دهانش که شیرین شد، قلبش را گرم کرد. _«ارمیا» هستم... «ارمیا پارسا» حاج علی: _فضولی نباشه کجا میرفتی؟ ارمیا: _راستش داشتم برمیگشتم تهران؛ برای تفریح رفته بودم جواهرده. حاج علی: _توی این برف و سرما؟! ما هم میرفتیم تهران. ارمیا: _اینجور وقتا خلوته؛ تهرانی هستید؟ صدای زمزمه مانند دختر را شنید: _جواهر ده رو دوست داره، روزایی که خلوته رو خیلی دوست داره. حاج علی با چشمان غمگینش به زن نگاه کرد: _هنوز که چیزی معلوم نیست عزیز بابا، بذار معلوم بشه چی شده بعد با خودت اینجوری کن! «آیه» در خاطراتش غرق شده بود.... و صدایی نمی‌شنید.صدای صحبت‌های ارمیا و حاج علی محو و محوتر می‌شد و صدای مردی در گوشش زنگ میزد: 🕊_وای آیه... انگار اینجا خود بهشته! آیه با لبخند به مردش نگاه کرد و با شیطنت گفت: _شما که تا دیروز میگفتی هرجا که من باشم برات بهشته، نظرت عوض شد؟ 🕊_نه بانو؛ اینجا با حضور تو بهشته، نباشی بهشت خدا هم خود جهنمه! آیه مستانه خندید به این اخم و جدیّتِ صدای مَردش...‌. صدای حاج علی او را از خاطرات به بیرون پرتاب کرد: _آیه جان... بابا! بیا این آب‌جوش رو بخور گرمت کنه! به لیوان میان دستان پدر نگاه کرد. لیوان را گرفت و بخارش را نفس کشید و گفت: _لذت خوردن یه چایی خوب، به اینه که اول عطرشو نفس بکشی.مخصوصًا وقتی چای زنجبیل باشه! استکان را به بینی‌اش نزدیک کرد و نفس عمیقی کشید و با لذت چشمانش را بست. حاج علی لیوان چای را به سمت ارمیا گرفت: _بفرمایید، چای دارچینه، بخور گرم شی!
رمان های مذهبی...🍃: 🌸🌸🌸🌸🌸🌸 از_روزی_که_رفتی قسمت ۸۵ و ۸۶ ارمیا: _میخوام بدونم چی باعث شد از جونش و زنش و بچه‌ش بگذره و بره؟ آیه لب باز کرد: _ ! حس اینکه از جا مونده‌های کربلاست... بی‌تاب بود، همه‌ی روزاش شده بود عاشورا، همه‌ی شباش شده بود عاشورا! از هتک حرمت حرم وحشت داشت، یه روز گریه میکرد و میگفت دوباره به حرم امام حسین (ع) جسارت شده! بعد از هزار و چهارصد سال دوباره حرمت حرم رو شکستن، میگفت میخوام بشم دستای ابالفضل‌العباس (ع) ؛ میگفت میخوام بشم علی اکبر؛ حرم عمه‌م رو به خاک و خون کشیدن؛ گریه میکرد که بذارم بره، پاهاش زنجیر من بود... رهاش که کردم پر کشید! آخه گریه‌های سر نمازش جگرمو آتیش میزد. آخه هر بار سوریه اتفاقی می‌افتاد به خودش میگفت بی‌غیرت! مهدی بوی یاس گرفته بود... مهدی دیدنی‌ها رو دیده بود و شنیده بود. اون صدای «هل من ناصر ینصرنی» رو شنیده بود. دیگه چی میخواید؟ ارمیا: _خودشو مدیون چی میدونست که رفت؟ حاج علی: _مدیون سیلی صورت مادرش، مدیون فرق شکافته شده‌ی پدرش، مدیون جگر پاره پاره‌ی نور چشم پیامبر؛ مدیون هفتاد و دو سر به نیزه رفته؛ مدیون شهدای دشت نینوا، مدیون قرآن روی نیزه‌ها! ارمیا: _پس چرا مردم اون زمان نفهمیدن؟ حاج علی: _چون شکم‌هاشون از پر شده بود. که اگر شکمت از حرام پر نباشه، صداش حتی بعد از قرن‌ها هم زیاد سخت نیست! ارمیا: _از کجا بفهمم کدوم راه، راه حقه؟ حاج علی: _به صدای درونت گوش بده! کدوم رو فطرتت میپذیره؟ اسلامی که کودک 6 ماهه روی دست پدر پرپر میکنه یا اسلامی که مرحم میشه روی زخم یتیم‌ها؟ اسلام دفاع از مظلوم شبیه اسلام امام حسین علیه‌السلامه یا اسلامی که جلوی چشمای بچه‌ها سر می‌بُره؟ ارمیا: _شاید اونا هم خودشون رو حق میدونن! شاید اونا هم دلیل دارن که افتادن دنبال گرفتن حقشون! مگه نمیگن حضرت زهرا (س) هم دنبال فدک رفت؟ اونا هم شاید طلب دارن؛ امام حسین (ع) هم رفت دنبال حکومت، حاجی دفاع از کشور یه چیزه اما آدمایی که به ما ربط ندارن یه طرف دیگه، اصلا تو کتابهاتون نوشته سوریه آزاد نمیشه؛ چرا الکی بریم بجنگیم! حاج علی: _فدک حق بود که ضایع شد. فدک حق امامت بود و خلافت، اصلا خلافت و امامت جدا از هم نبود، از هم جدا کردنش؛ حق رو از حق‌دارش گرفتن، فدک یعنی حکومت مطلق امیرالمومنین، حکومت امام حسین(ع). ارمیا: _اینکه شد موروثی و شاهنشاهی! مردم باید انتخاب کنن! حاج علی: _اونا آفریده شدن برای هدایت بشر! اونا رو برای هدایت بشر دارن، تو اگه بخوای یک نقاشی بکشی وقتی یه طرحی جلوته که از همه طرف بهش اشراف داری بهتر رسمش میکنی یا وقتی که فقط یک نقطه کوچیک از اون رو بینی؟ اونا مُشرف به همه هستن، به همه‌ی حق و باطل‌ها؛ به همه‌ی هست‌ها و نیست‌ها، به همه‌ی دروغ‌ها و راستی‌ها شاید سوریه آزاد نشه، اما مهم تلاش ما برای به مظلومه مهم تلاش ما برای حریم ولایته، امام حسین (ع) اونجا همه‌ی مردها کشته و زنها اسیر میشن. رفت تا به برسه؛ از چیزها و کسانش گذشت برای ما اسلام رو نگهداره، اصلا بحث و ؛ نتیجه‌ش به ما ربطی نداره؛ البته اگر نتیجه ظاهری منظور باشه، ما مامور به وظیفه‌ایم نه نتیجه! ارمیا: _من گم شدم توی این دنیا حاجی، هیچکسی به دادم نمیرسه! حاج علی: _نگاه کن! چراغ روشنای دنیات هستن و چهارده دست به سمتت دراز شدن، تمام غرق شده‌های این دنیا اگه اراده کنن و دست دراز کنن بی‌برو برگرد قبولشون میکنن و نجاتشون میدن. خدا توبه کارا رو دوست داره. آیه در سکوت نگاهشان میکرد. "چه میکنی سیدمهدی؟ یارکشی میکنی؟ مگر یاد کودکی‌هایت کرده‌ای که یار جمع میکنی برای بازی‌ای که برایمان ساختهای؟" ********* سال نو که آمد، احساسات جدید در قلب‌ها روییده بود. صدرا دنبال بهانه بود برای پیدا کردن فرصتی برای بودن با زن و فرزندش. محبوبه خانم هم از افسردگی درآمده و مهدی بهانه‌ی خنده‌هایش شده بود؛ انگار سینا بار دیگر به خانه‌اش آمده بود... شب کنار هم جمع شده و تلویزیون میدیدند که محبوبه خانم حرفی را وسط کشید: _میدونم رسمش اینجوری نیست و لیاقت رها بیشتر از این حرفهاست؛ اما شرایطی پیش اومد که هرچند اشتباه بود اما گذشت و الان تو این شرایط قرار گرفتیم. هنوز هم ما عزاداریم و هم شما، اما میدونم که باید از یه جایی شروع بشه، رها جان مادر، پسرم دوستت داره؛ قبولش میکنی؟ اگه نه هر وقت که بخوای میتونی ازش جدا شی! اگه قبول کنی و عروسم بمونی منت سرمون گذاشتی و مدیونت هستیم. حق توئه که زندگیتو انتخاب کنی، اگه جوابت مثبت باشه بعد از سالگرد سینا..... نویسنده؛ سَنیه منصوری 🌸🌸🌸🌸🌸🌸 🌸🌸🌸🌸🌸🌸 از_روزی_که_رفتی قسمت ۸۷ و ۸۸
5.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟رهبر معظم انقلاب در دیدار نمایندگان: 👈یک همگرایی نسبی بین قوا وجود دارد، این شود. 👈حفظ انسجام امروز از هر زمان دیگری لازم تر است✊ ┈┉┅━❀🇮🇷❀━┅┉ الّلهُـمَّـ؏جـِّل‌لِوَلیِّـڪَ الفــَرَج ✨ 🔇🔊🔉 کانال عاشقان ولایت 🆔 http://eitaa.com/ashaganvalayat