eitaa logo
اشعار حسینی و آموزش مداحی
6هزار دنبال‌کننده
273 عکس
204 ویدیو
44 فایل
کانال اشعار حسینی این کانال زیر مجموعه کانال مقتل ضامن اشک است. اشعار بر اساس مطالب مقتل است. http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af آی دی برای ارسال اشعار @Yaghoubian آی دی استاد @m_h_tabemanesh
مشاهده در ایتا
دانلود
. علیه‌السلام خوش آن دلی که در آن دل بود ولای رضا خوش آن سری که در آن سر بود هوای رضا خوش آن‌که زائرقبرش شود ز صدق‌وصفا که بخشدی گنهش را یقین خدای رضا ثواب عمره و حجش دهد خدا از لطف اگر شود عملش مورد رضای رضا یقین که مدفن او شد بهشت روی زمین فدای کوی رضا و منم گدای رضا «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» «اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل» ..................................................................... کانال اشعار ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8afس گروه آموزش مقتل https://t.me/joinchat/1mMEyJCOrVMwYmI0 گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab
. علیه‌السلام هر صبحدم که می‌دمد از خاور آفتاب اول بر آستان تو ساید سرآفتاب در بارگاه قدس تو یا ثامن الحجج مه شد مدیحه‌خوان و مدیحت‌گر آفتاب چون از رخ منیر تو گردید مستنیر شد زین جهت ز انجم و مه انور آفتاب دل را ز عقده پاک نماید ولای تو اشیاء را چنان که کند اطهر آفتاب عمری گذشت و باز ندانست خورپرست بر گنبد تو سجده برد، یا بر آفتاب از بهر پاس گنبد تو با هزار چشم چون اژدها به چرخ زده چنبر آفتاب گرد و غبار صحن تو را ای خدیو طوس! غلمان به‌ دیده روبد و با افسر آفتاب از قدر خصم و جاه و جلالِ محبّ تو ذرّه بسی فزون و بسی کمتر آفتاب بر توسن وقار، تو را ماه نو رکاب در بارگاه قدر، تو را کهتر آفتاب تا زائران کوی تو گردند بهره ور شد کشتی سخای تو را لنگر آفتاب گفتم به عقل بهر چه در رفت و آمد است شام و سحر به باختر از خاور آفتاب گفتا که شب سلام رضا بر نبی برد صبح آورد جواب ز پیغمبر آفتاب از بهر دفع چشم حسود ای کمال حسن! باشد سپند حسن تو در مجمر آفتاب گفتم به دل که چارۀ دردم که می‌کند گفت آن کند که عشوه فروشد بر آفتاب پرسیدم از خرد که‌خور این از که می‌خرد؟ گفتا ببین که راست ستایشگر آفتاب گفتم رضا بگفت که او چاره می‌کند هر درد را که می‌نکند باور آفتاب در انتظار حجّت حق نور دیده‌ات هر شام تا سحر شمرد اختر آفتاب روزی که پور تو بکشد تیغ انتقام آن روز می‌دمد همه روشنتر آفتاب زیرا که دیده دیده خورشید تیره روز جسم حسین سه روز برهنه در آفتاب دارد بیاد خویش که پیکان حرمله چون گل دریده حنجره اصغر آفتاب گر می دمید شب ز گریبان آسمان می‌دید جام باده و طشت زر آفتاب این پاسخ صبوری و شعر مؤید است شد آن دو را ردیف سخن یکسر آفتاب شیدا تو هم به پیروی آن دو نغز گوی بردی مقام شعر و ادب تا بر آفتاب «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» «اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل» ..................................................................... کانال اشعار ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8afس گروه آموزش مقتل https://t.me/joinchat/1mMEyJCOrVMwYmI0 گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab
. ای معنی صبر و عشق  ای قبله ی ماه بر دست تو زد بوسه ؛رسولِ آگاه با مهر تو زندگی نمودم عمری یا فاطمه اشفعی لنا عندالله ........................................................................ کانال اشعار ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8af گروه آموزش مقتل https://t.me/joinchat/1mMEyJCOrVMwYmI0 گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab
. علیه‌السلام آنکه از عالم ذر روزی مارا غم داد.. غم و شادی جهان را بخدا توأم داد.. هرکسی‌ را به طریقی سوی کشتی آورد به یکی دیگ غذا و به یکی پرچم داد مشتری ذات خدا بود و فروشنده حسین جمعِ ما را به خدا داد ولی درهم داد بخدا ما که ندیدیم بگوید احدی.. حاجتم‌ را ز حسین خواستم اما کم داد! صدبرابر ز خود فاطمه پس می‌گیرد آنکه در بزم عزا آمد و یک درهم داد از حسن اذن گرفتم که حسینی شده‌ام از بقیع آمدم و کرببلا را هم داد! یارب این مرد چه مردیست نمیفهمم من که به دشمن ته گودالِ بلا خاتم‌ داد «اللهُمَّ‌العَنِ الجبتَ والطّاغوت و النَّعثل» «اللهُمَّ عَجِّل لَوَلیِّکَ الفَرَج» ............. طلوع صبح آزادی ،شروعش ماه شعبان است سحر مشتاق این ماه است و یثرب چون گلستان است صبا سرگرم آواز و فلق اینجا نمایان است سحاب از شوق این شادی، دو چشمش غرق باران است کرشمه در کرشمه، صبح شادی نغمه ها خواند صفیر راک سرمستی، به لبها خنده افشاند _ به دامن گوهری دارد، عروس خانه حیدر که در سیمای زیبایش، نشسته جلوه ی داور از این کودک به لب دارد ،تبسم شخص پیغمبر بهار روی نسرینش بود، گلواژه ی کوثر فلک دیگر نمی بیند، چنین طفل سمن رویی نبی صورت علی خصلت، چنان زهرا ملک خویی _ شده عالم منور از فروغ نور تابانش شده حاتم چو مسکینان گدای خوان احسانش شده یوسف چنان مجنون اسیر روی خندانش شده فطرس به خوشحالی غلام کوی و دربانش ببین موسی کلیم الله ،به عشق او زند هوهو و عیسای مسیح الله، به یک دیدن اسیر او _ سرور یاس و سنبل شد ،چراغ راه یکتایی چمن در رقص و سرمست از ،طلوع صبح شیدایی بنفشه با گل نسرین، ز کف داده شکیبایی بهار و ارغوان مات از، شکوه و اوج زیبایی هَزاران از وصال گل، کند دائم غزلخوانی کند خورشید جانپرور، ز جان و دل زرافشانی _ نسیم از غنچه ای گوید ، که برده رونق گل را شمیمش برده دل ها را ،ز دست مردم دنیا به پیش طلعتش گشته ،چو چنبر گنبد مینا ز میلاد حسین خنده، نشسته بر لب زهرا به غیر از حق که بر خلقت، به این مولود مینازد بر این مولود مسعودش، تمام بود مینازد ____ حسین آورده بر گردش همه زوار و احبابش همه از خوبی خلقش شده مجذوب و بیتابش ز بس تابیده بر مردم ز نور پاک مهتابش دلم خواهان دیدارش به بیداری و یا خوابش عجب وصفی عجب شوقی عجب احساس پر شوری از این مولود فرخنده به دل تابد عجب نوری ____ حسین آمد که دلها را کند پیوسته بیمارش کند وادار رقصیدن بدن ها بر سر دارش زلیخا را کشد بیرون ز کویش تا به بازارش که سلطان ازل باشد شبیه ما خریدارش بیا رمضی ببین عشقت کشاندت تا به ویرانی که از بس خواندهی او را به ترکیب و غزلخوانی محمد حسین علیرمضانی✍ .
علیه‌السلام ✍ در این حریم هر که بیاید غریب نیست هرکس که دل‌شکسته بُوَد بی‌نصیب نیست عطری که می‌وزد به فضا در حریم قدس چون عطر یاس و یاسمن و عطر سیب نیست اینجا که می‌رسی نفست تازه می‌شود دلداده می‌شوی و دلت بی‌شکیب نیست بازار عاشقی و محبت همیشگی‌ست این رسم جاودانه در اینجا عجیب نیست آب حیات، آب شفا دارد این حریم این خطّه را نیاز به ناز طبیب نیست اینجا دعا به اوج تمنّا رسیده است اینجا دمی به جز دم «اَمّن یجیب» نیست هرکس به گوشه‌ای به نیایش نشسته است سنگ صبور این همه دل جز حبیب نیست اینجا پر از هجوم صدای ملائک است اینجا صدای هیچ غریبی غریب نیست .............................................................. کانال اشعار حسینی ایتا http://eitaa.com/joinchat/1055588373C0c7969e8afس گروه اشعار حسینی https://t.me/joinchat/TnNArTssrr8vRxab
. علیه‌السلام شب بود و بارگاه تو چون خرمنی ز نور می‌ریخت در نگاه زمین آبشار طور.. گلدسته‌ها به حُرمتِ بانگ اذان بلند چون دست‌های عاطفه بر آسمان بلند پرواز اشک، گَرد غم از چهره می‌زدود آواز التجا همه‌جا بال می‌گشود عطر محبت تو در آفاق می‌نشست آهنگ نور بر دل عشاق می‌نشست از کوچه‌های خستۀ دلتنگ تا شما می‌آیم ای نهایت امّیدِ ما، شما! وقتی که می‌رسم به تو لبخند می‌زنی در خود شکسته‌ام، تو مرا بند می‌زنی لبخند سبز تو به دل امّید می‌دهد یعنی به دست ما گل خورشید می‌دهد هر چند چون غبار غریبی پیاده‌ام اینجا برای دیدن تو ایستاده‌ام وقتی که با اشاره صدا می‌کنی مرا از قید هر کلام رها می‌کنی مرا.. جایی که عطر عشق تو پرواز می‌کند درهای بسته را به سحر باز می‌کند.. وقتی که اشک در قدم آه می‌چکد آیینۀ نگاه تو اعجاز می‌کند هر غنچه خاطرات دلِ تنگ خویش را تا باز می‌شود، به تو ابراز می‌کند شعر زلال چشمۀ آن چشم‌ها مرا در مثنوی همیشه غزل‌ساز می‌کند اینجا دری به خلوت عشّاق بسته نیست بالی برای سیر به آفاق بسته نیست اینجا مراد از چمن اشک چیدنی‌ست نور دعا به چهرۀ احساس دیدنی‌ست اینجا تو را به سیرِ سماوات می‌برند لب‌های بسته را به مناجات می‎‌برند.. بالی بزن که وسعت این طورِ غرق نور با چلچراغ اشک شود آبشارِ طور در پرتوِ نگاهِ نوازشگر رضا داروی درد می‌چکد از آبیِ فضا.. دریاست این تبارِ سخاوت،‌ وضو بگیر هر حاجتی که داشتی امشب از او بگیر.. «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» «اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل» .
. علیه‌السلام نه فقط حال ما پریشان است در عزایش رسول گریان است خشکسالی چشم مان کافیست وقت وقت نزول باران است می‌روم روضه بعد هر روضه رعیتی سوگوار سلطان است من نوکر سیاه تن کردم شاه عالم به خاک عریان است کوفه مهمان نواز خوبی نیست رسم این شهر قتل مهمان است
اشعار حسینی و آموزش مداحی
‍ . #فهرست اشعار ،با هشتک های هرشب تفکیک شده و بشرح زیر است: #سلام_بر_محرم_اذن_سیاهی .............
. علیه‌السلام تو خورشیدی ،دلم یک پنجره بر روی دیوار است دلم را باز کن سمت ضریحت وقت دیدار است هوای شهر آلوده است دکترها به من گفتند هوای‌صحن‌تان دارالشفای هرچه‌بیمار است دلم مثل همان‌ساعت به‌وقت صحن آزادی دلم مثل همین نقاره‌های روی تکرار است کجا غیر از همین‌جا می‌شود آرام بنشیند زنی که‌گریه‌اش چون‌دانهٔ‌تسبیح بسیار است اذان و صبح‌گلدسته من و این‌بغض سربسته به‌سمت روضه‌ای که سایه‌اش«مِن تحت‌ُالانهار» است  «الا یا ایهاالساقی» مِی مشکل‌گشا داری که‌هرکس می‌رسد اینجا یقین‌دارم گرفتار است هرآنچه خواستم یک عمر از این در طلب کردم گدای تو مگر دستش از این در دست بردار است به سقاخانه خیل تشنگانت نور می‌نوشند تماشاخانهٔ لطف تو از آیینه سرشار است زمین چرخیدوتوس از نقطهٔ‌نام‌تو مشهد شد ضریحت خوشهٔ‌پروین خراسان هم چو پرگار است .
. علیه‌السلام سلام‌الله‌علیها تا خدایی خدا، در دل و‌ جان است حسین ما پناهنده به اوییم امان است حسین یک حسین گفتم و غم‌ها همه از یادم رفت همه دلخوشی ما ز جهان است حسین بیشتر از خود ما غصه ما را خورده شکر دارد، پدر سینه زنان است حسین تا بر این سینه زدی بار گناهت را شست بیشتر سینه بزن، خانه تکان است حسین او‌ صدا کرده که امشب همه اینجا هستیم مردی‌اش بیشتر از حد بیان است حسین وارد روضه شدی محضر زهرا هستی روضه‌هایش بخدا عین جنان است حسین اربعین کرببلای همه را امضا کن! این گدا بهر زیارت نگران است حسین! شب سوم شده و روضه زهرای حرم دخترت زیر لگدهای سنان است حسین .
. السلام علیک یا قمر العشیره و یا کشف الکتیبه... __________________________ بادلی که پر از تب و تاب است آمدم در حریم دلداری او که دارد به دست دل‌ها را صاحب منصب علمداری گره آورده‌ام به درگاهت با نگاهی بیا گره بگشا باب حاجات معنی احساس یا ابالغوث حضرت دریا مثل زورق اسیر گردابم در تمنای دیدن ساحل ذکر لب های من در این طوفان مددی حضرت ابو فاضل چشم امید من به ساحت توست شاه ملک وفا مرا دریاب سائلم رزق سال می خواهم کاشف الکرب حضرت ارباب خاطرم نیست کی؟ کجا؟ اما... دل ما را گره زدند آقا به نگاه پر از عطوفت تو به ضریحت امیر تاسوعا پاسبان حریم آل الله ای رشید حریم پاک حسین یار ناموس اعظمی آقا .... عاشق و مست و سینه چاک حسین عبد صالح مطیع امر امام ای رسیده به قله‌های یقین چشم‌هایت قصیده می‌گویند بلی آقا به سبک ام بنین با تمام شکوه حیدری‌ات یک قبیله به تو عمو گفتند با حضورت غزال‌های حرم روی دامان مادران خفتند تا تو بودی نبرد باد خزان سمت آتش نگاه قاصدکی تا تو بودی نبرد غارت تلخ لذت خواب‌های دخترکی ساقی فیض ناب حضرت عشق کرمی کن به من تبسم کن قسمت می‌دهم هم به حفره مشک من حرم لازمم ترحم کن .
. ز نور خویش پُر کرده ماه شعبان را به شور و شین درآورده قلب مرغان را رسیده است مسیحای آل پیغمبر که جان تازه ببخشد دوباره ایمان را همانکه آمدنش را نوید می دادند به سر رسانده کنون انتظار ادیان را حَسن چه دسته گل نرگسی بغل دارد! ز اشک شوق دهد آب، باغ دامان را زمین سامره شد "سُرَّ مَن رأى"تر، چون گرفته است در آغوش، جان و جانان را امام ماست همانی که بدو میلادش فصیح گونه تلاوت نموده قرآن را به شوکتش بنِگر! با نسیم یک نفسش ز های و هوی نشانده خروش طوفان را "بِیُمنِه رُزِقَ الناس"؛ می کند نازل_ خدا به یمن نگاهش به خاک، باران را همیشه عطر عنایات اوست قابل حس طراوتی ست که داده به ما گُل نرجس به حُسن خُلق و نجابت پیمبرش خوانید شجاع زاده و کرّار و حیدرش خوانید شده ست آینه ی آیه ی"یُطَهّرکُم" زلال و پاک و مطهّر، چو کوثرش خوانید سخا و جود و کرَم می چکد ز انگشتش حَسن صفات، چنان سبط اکبرش خوانید گرفته دست مرا بارها شبیه حسین بلندمرتبه چون جدّ اطهرش خوانید همانکه ناجی اسلام و از تبار علی ست روا بوَد که یدُالله دیگرش خوانید به حکم آیه ی قرآن، "خَلیةُ الارض" است زمین به سلطه ی مهدی ست، رهبرش خوانید هرآنکه منکر او شد، چه سود از دینش؟! اگر که زاهد شهر است، کافرش خوانید در این زمانه که مولای عاشقان مهدی ست هر آنکه نوکر او گشته، قنبرش خوانید خدا ز راستیِ اعتقادم آگاه است غلام درگه مهدی فراتر از شاه است کنون که جشن سرور و ولادت مهدی ست یقین که شامل حالم عنایت مهدی ست الا که جلوه ی "طاووس اهل جنت" اوست بهشت محو تماشای شوکت مهدی ست زده است هر که نشانی اگر به سینه ی خویش مدال سینه ی من "عبد حضرت مهدی" ست زمانه بر سر جنگ است یاعلی مددی! * مدد! که قلب همه تنگِ دولت مهدی ست دقایقی که شود عدل مرتضی احیا؛ یقین کنید که صبح حکومت مهدی ست ببین که قبله نما تکیه کرده بر قبله قلوب تیره منوّر ز طلعت مهدی ست_ صدای حیدری اش را زمانه می شنود سکوت کرده زمین، محو حشمت مهدی ست به صبح جمعه ی موعود، خلق حیرانند چرا که روز قیامش، قیامت مهدی ست خدا کند که هماندم سوا کند ما را میان آن همه مردم صدا کند ما را سلام! ای به غم شیعه آشنا، برگرد به زخم سینه ی مجروح ما دوا، برگرد ز هُرم گریه ی عشّاق، گرم شد سرداب به این حرارت سرداب سامرا برگرد دعا برای ظهور تو مرد می خواهد اگرچه مرد نبودم ولی بیا... برگرد تو را به ندبه ی چشم انتظارهای فرج نبین گناه منِ منتظرنما، برگرد اگر زمان ظهور تو من نباشم چه؟! شدم اسیر همین خوف یا رجا، برگرد نماز روز ظهور تو آرزوی من است کند خدا به مراد من اعتنا برگرد صدای ناله ی مادر به گوش می آید میان گریه تو را می زند صدا، برگرد حسین، خون دلش مانده است روی زمین یگانه منتقم شاه کربلا برگرد فرج گشایش کار است و شاهراه نجات * مدام نذر ظهور خجسته ات صلوات... * تضمین از دیگر شاعران بزرگوار ارواحنا_فداه .
. علیه‌السلام ✍ دلم شوق تو را از باغ رضوان، بیشتر دارد بهشت کویت از فردوس، خواهان بیشتر دارد  هوای روح من ابری است آقاجان! بگریانم هوا وقتی که دلگیر است، باران بیشتر دارد  اسیر پیلهٔ خویشم، پُرم ازحسرت پرواز چنین پروانه‌ای شوق گلستان بیشتر دارد  تو خورشیدی اگر چه بر تمام خلق می‌تابی ولی همسایه با همسایه، احسان بیشتر دارد  بیا دل را به اقیانوس آرام رضا بسپار اگر دل‌شوره از شب‌های طوفان بیشتر دارد  همیشه ازدحام دست‌ها بر سفره‌ات پیداست هر آن‌کس دست‌و‌دل‌باز است، مهمان بیشتر دارد  بزرگی کن مرا کوچک حسابم کن که می‌دانم نظر بر مور، امثال سلیمان بیشتر دارد   اگر دنیا جوابم کرده، دنیای جوابی تو که این دارالشفاء از درد، درمان بیشتر دارد  شفاعت کن مرا پیش خدا با آبروی خود رضای دوست از این راه، امکان بیشتر دارد  غلامی تو را از مادرت زهرا طلب کردم که مادر نقش، در تصمیم سلطان بیشتر دارد  اگر چه عطر رضوان در جهان پیچیده با نامت ولی فیض حضورت را خراسان بیشتر دارد .