❂○° #وصیٺـــ_نامہ °○❂
‼️من خیلی آرزو داشتم که۱۴۰۰ سال پیش بودم ودر رکاب مولایم امام حسین(ع) میجنگیدم تا شهید شوم و حال، وقت آن رسیده که به فرمان مولایم امام خامنهای لبیک گفته وازاهل بیت پیامبردفاع بکنم.
‼️لذابه همین منظورعازم دفاع ازحرمین به سوریه میشوم وآرزو دارم همچون حضرت عباس(ع) دردفاع ازخواهر بزرگوارشان شهید بشوم.
#شهید_حامد_جوانی🌷
#سالروز_ولادت
از کرخه تا شام
❂○° #وصیٺـــ_نامہ °○❂ ‼️من خیلی آرزو داشتم که۱۴۰۰ سال پیش بودم ودر رکاب مولایم امام حسین(ع) میج
#لالههای_آسمونی
🔸زمان ارتقاء درجه اش رسیده بود. آن روزها داشت آماده می شد دوباره برگردد سوریه. هم قطارهایش قبل تر رفته بودند دنبال کارهای اداری ترفیع و بیشترشان هم درجه ی جدید روی دوششان نشسته بود.
🔹مدام هم به حامد می گفتند :«بیا برو دنبال درجه ات. خودت پی کارت رو نگیری، کسی نمیاره درجه بچسبونه روی دوشت»
🔸حامد این ها را می شنید و لبخند می زد یک بار هم که یکی از رفقای صمیمی اش پاپی اش شد که «چرا نمی ری سراغ کارای درجه ات»
🔹گفت: «عجله نکن عبدالله! درجه دادن و درجه گرفتن بازی دنیاستـ اصلش اونه که درجه رو خدا به آدم بده! خدا بخواد می بینی که درجه ام رو توی سوریه از دست خودش می گیرم»
#شهید_حامد_جوانی🌷
#سالروز_ولادت
@azkarkhetasham
از کرخه تا شام
#ستارههای_زینبی
🌹چند ماه بعد عقدمون من و محمدم رفتیم بازار من دو تا شال خریدم...
یکیش شال سبز بود که چند بار هم پوشیدمش.
🌹یه روز محمد به من گفت: اون شال سبزتو میدیش به من؟
حس خوبی به من میده. شماسیدی و وقتی این شال سبزت همراهمه ؛ قوت قلب میگیرم..
🌹خودش هم دور دوزش کرد و شد شالگردنش که هرماموریتی که میرفت یا به سرش میبست یا دور گردنش مینداخت..
در مأموریت آخرش هم همون شال دور گردنش بود که بعد شهادتش برام آوردن..
✍ به روایت همسربزرگوارشهید
#شهید_محمدتقی_سالخورده🌷
@azkarkhetasham
از کرخه تا شام
#ستارههای_زینبی
‼️یک رفیقی داشتیم به اسم آقا هادی از طلاب و بزرگان حوزه علمیه امیرالمومنین ع شهرری بود...با شهیدخلیلی خیلی رفیق بود...
‼️بعد شهادت رسول خلیلی یه روز گفت رسول یه شب قبل اینکه بره سوریه اومد و یه سوال ازم پرسید و بعدش گفت تا زنده ام جایی نقل نکن...
‼️با تعجب گفتم چی پرسید؟! گفت رسول ازم پرسید معنی کلمه (ذاب) به فارسی چی میشه؟! گفتم یعنی دفاع یا دفاع کننده...چطور؟!
‼️شهید خلیلی گفت: میشنوم تو گوشم یه نوایی میگه #هل_من_ذاب_يذب_عن_حرم_رسول_الله
‼️آقا هادی میگفت رسول بغض کرد و گفت : هادی فردا دارم میرم سوریه... ان شاءالله که بتونم از حرم دختر رسول خدا دفاع کنم...
#شهید_رسول_خلیلی🌷
#سالروز_شهادت
@azkarkhetasham
از کرخه تا شام
#روایٺــ_عِـشق ✒️
💠به حلال و حرام خدا خیلی اهمیت میداد. در استفاده از اموال بیت المال بشدت مراقبت داشت. اهل امر به معروف و نهی از منکر بود.
💠روزی که جنازهاش را آوردند خانه و به داخل اتاقش بردند، دوستان جوانش دور جنازهجمع شده بودند، گریه میکردند و میگفتند: دیگر رسول نیست به ما بگوید غیبت نکن، تهمت نزن...
💠حتی یادم هست آخرین باری که خواست به سوریه برود، آمد ۱٠٠ هزار تومان به من داد. گفت بابا این خمس من است. برایم رد کن. من دیگر فرصت نمیکنم. در مراقبت چشـم از حرام، در رعایت حق الناس، به ریزترین مسائل توجه داشت.
💠شبهای جمعه به بهشت زهرا میرفت و پس از نماز جماعت مغرب و زیارت مزار شهدا، می رفت آن قبرهای شهدای گمنام را که رنگ نوشتههایش رفته بود، با قلم بازنویسی میکرد. قلمهایش را هنوز نگه داشتیم.
💠بعد از آن به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی(علیه السلام) میرفت و در مراسم احیای حاج منصور ارضی شرکت می کرد وتا صبح آنجابود. این برنامه ثابت شبهای جمعه اش بود.
💠صبح میآمد خانه استراحت مختصری میکرد و دوباره بلند میشد و می رفت بیرون. هیچ وقت بیکار نبود وقتی که شهید شده بود، سر مـزارش مداح میگفت: تا حالا هیچ وقت استراحت نکردی. الآن وقت استراحتت است! شب و روز در تلاش و کوشش بود، برای اینکه پایههای ایمان و تقـوایش را محکم کند.
#شهید_رسول_خلیلی🌷
#سالروز_شهادت
یادش با صلوات
@azkarkhetasham
از کرخه تا شام
#روایٺــ_عِـشق ✒️
🌹محب واقعی اهل بیت (ع) بود و محبین اهل بیت (ع) را دوست داشت. در مراسمات اهل بیت (ع) با جان و دل کار میکرد. در سفر کربلا همیشه زودتر از بقیه پیاده میشد تا مقدمات استراحت زائرین را فراهم کند.
🌹با اینکه سن زیادی نداشت و در کاروان جزو جوانترینها بود ولی مثل پدری مهربان و دلسوز از زائران امام حسین (ع) مراقبت میکرد. باید در رفتار علیرضا تفکر کرد. باید به او نگاه کرد و دیدی چه کرد که خدا انقدر زیا او را خرید.
🌹جوری نیروهایش را تربیت کرده بود که مثل خودش از نخبهترین، ولایت پذیرترین و جنگاورترین نیروها بودند به نحوی که تیپ تحت امر او در عملیات سنگین فتح شهر بوکمال که از سنگینترین معرکهها بود چرا که آخرین پایگاه و شهر تحت حاکمیت داعش بود و با چنگ و دندان از آن دفاع میکردند و بر شهر مسلط بودند و از هرسوراخ و نقطه ای نیروهای ما را با قناصه میزدند با این حال تیپ تحت امر او تنها و تنها 2 شهید دادند. شجاعت، درایت، تیزهوشی نظامی، هنر ارتباط گرفتن، حسن خلق، خلوص، بصیرت ایمان و... از خصوصیات این شهید بود.
✍به روایت سردار علیرضا مبینی
#شهید_علیرضا_جیلان🌷
#سالروز_شهادت
@azkarkhetasham
#خاطرات_شهدا
◽️بچههای سپاه خبر شهادت مهدی و مجید را آوردند و عکسهایشان را میخواستند برای چاپ اعلامیه و نصب روی تابوتشان..
◽️آلبومها را زیر و رو کردیم؛ جای خالی عکسهای مجید نظرمان را جلب کرد. گویا آخرین باری که به خانه آمده بود تا توانسته بود عکسهایش را از آلبومها جمع کرده بود تا اسیر شهرت شهادت نشود و با خلوص بیشتری این بار آخر را به جبهه برود.
راوی 👈 پدر شهید
مهدی فرمانده لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب بود
مجید هم فرمانده اطلاعات و عملیات تیپ ۲ لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب بود
که هر دو ۲۷ آبان در سردشت به شهادت رسیدند
#سردار_شهید_مهدی_زین_الدیت
#سردار_شهید_مجید_زین_الدین
#سالروز_شھادت
#دو_تا_داداشی
@azkarkhetasham
دیروز از هر چه بود گذشتیم، امروز از هر چه بودیم گذشتیم. آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز. دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود. جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد. آنجا بر درب اتاقمان مینوشتیم یاحسین فرماندهی ازان توست؛ الان مینویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید. الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم. آزادمان کن تا اسیر نگردیم.
#سردار_شهید_نورعلی_شوشتری
@azkarkhetasham