4_5785109502177053403.mp3
2.01M
زمینه
شب عاشورا
محرم ۱۴۰۰
دلشوره نشسته به جونم، با اشک روونم
میگم کاشکی میشد،کنارت بمونم
هنگام جدایی رسیده،قدم شد خمیده
میترسم که فردا، بشی سر بریده
دیگه روزای خوبمون تموم میشه
جدا میشیم ما دوتا واسه همیشه
بیا و مرهم حال خرابم باش
ببین داغت زده تو قلب من ریشه
چشمای من_رنگ خونه
دردای من_بی درمونه
.....
فردا چی میادش سر تو،ببین دختر تو
دلش غصه داره،واسه حنجر تو
دنیا تیره و تار بی تو،کارم زاره بی تو
مگه دیگه اینجا،صفا داره بی تو
میترسم که مثه قدّم قدت تا شه
عزیزم نیزه ها روی تنت جا شه
برادر جان خدا میدونه میترسم
برای بردن گهواره دعوا شه
عمرم بی تو_میشه کوتاه
رو لبهاته_انا لله
..........
خیمه بی تو میشه هراسون،رقیه پریشون
پر از اضطرابه،با چشمای گریون
بعد از تو شروع میشه غارت،امون از جسارت
بدون تو واسم،چقد سخته غربت
نمیشه باورم این آخره کاره
میدونی که برام دوری چه دشواره
عذابه فکرشم حتی برای من
ببینم روی نی راس علمداره
آتیشه توو_قلب زینب
کاشکی مُرده_بودم امشب
ملودی:محمدجواد رمضانی
شعر:هاشم محمدی آرا
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
4_5769514918306909153.mp3
2.01M
زمینه
شب نهم محرم ۱۴۰۰
قمربنی هاشم علیه السلام
ای سقای آب آور من، یل لشگر من
به تو گرمه عباس، دل خواهر من
پاشو دخترم بیقراره،حرم آب نداره
پیچیده تو خیمه، عمو آب میاره
ببین طفلان بی تاب ِ پریشون و..
ببین آب آورم چشمای گریون و..
صدای العطش پُر کرده صحرا رو
توی خیمه ببین طفلان بی جون و..
راهی میشی_تنها با مَشک
خیسه چشما_از سیل اشک
........
اینا رحمی اصلا ندارن،فقط کینه دارن
میخان داغتو رووو، دل من بزارن
دخترهام بهونه میگیرن، به غصه اسیرن
اگه میشه برگرد، وگرنه میمیرن
شده تو خیمه زینب زار و سردرگم
برا چشمات کشیدن نقشه این مردم
میترسم چشم اینا شوره عباسم
توی بارون تیر و نیزه میشی گُم
تا افتادی_قلبم ایستاد
بین خیمه_زینب افتاد
..........
پاشیده شده پیکر تو، چی اومد سرتو
شده مادر من، حالا مادر تو
با یک ضربه فرقت دوتا شد، عزا باز بپا شد
دیگه پای دشمن ، توی خیمه وا شد
چی میشه پا بشی از جات علمدارم
میون دشمنا بی تو گرفتارم
بِنفسی انتَ چشماتو کمی واکن
گره بعد از تو میفته توی کارم
بی تو میشه_زینب اذیت
دیگه خیمه _میشه غارت
ملودی:محمدجواد رمضانی
شعر:هاشم محمدی آرا
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
4_5769514918306909152.mp3
2.35M
زمینه
شب هشتم محرم ۱۴۰۰
حضرت علی اکبر علیه السلام
آهسته برو سمت میدون،شدم دیده گریون
ببین خواهراتو، تو خیمه پریشون
رحمی کن میبینی غریبم،بلا شد نصیبم
دخیلم به اشک و ،به اَمّن یُجیبم
عجب دنیای پُر آشوب و نامردی
میگیرم رو سرت قرآن که برگردی
داری میری به جونم لرزه افتاده
ببین آخه با قلب من چها کردی
سرو لیلا_علی اکبر
بی تو میشم _زار و مضطر
................
از اسم علی کینه دارن،به فکر شکارن
میترسم که تنها،تو رو گیر بیارن
بند بندت رو از هم گسستن،همینا که پستن
یه لشگر با خنده، دلم رو شکستن
تو که چشم و چراغ ام لیلایی
چرا صدپاره پیکر روی خاکایی
چجور ای اربا اربا تا دم خیمه؟
برت گردونم آخه من به تنهایی
بین صحرا_تیکه تیکه
دنیام بی تو_چه تاریکه
..............
قرآنم شدی آیه آیه،ندارم گلایه
بُریدم علی جان،دیگه از کنایه
پاشو عمه اومد کنارت،شده بیقرارت
بمیرم برا زخم......ای بیشمارت
شبیه مادرم پهلوت پُر از خونه
دیگه دنیا برام بعد از تو زندونه
چشاتو واکن و حرفی بزن بابا
کسی حال منو آخه نمیدونه
چشمات خونه_لبهات خونه
از فرق سر_تا پات خونه
ملودی:محمدجواد رمضانی
شعر:هاشم محمدی آرا
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
4_5785109502177053394.mp3
2.23M
زمینه
شب هفتم محرم ۱۴۰۰
حضرت علی اصغر علیه السلام
لالایی بخواب ای عزیزم،دارم اشک میریزم
تو از تب میسوزی ،منم پات میسوزم
دستات خشک و بی جون وسرده،لبات زرد زرده بمیرم براتو، عطش با(ها)ت چه کرده
میبینی لشگر و تو فکر آزاره
چرا آروم نداری توی گهواره
صدا هل مِن مُعین و تا شنیدی تو...
شدی آماده ی میدان به یکباره
بودی بی تاب_واسه رفتن
گریون تو_حتی دشمن
...........
احساس میکنم دیگه دیره، رو دستم بمیره
چی میشد خدایا،که بارون بگیره
نه یک قطره شیرمونده واسم،اصن نیست حواسم
تو لب تشنه ای من،پُر از التماسم
شدم از گریه ی تو زار و بیچاره
خدا هم پا به پای من عزاداره
بالام لای لای چرا آروم نمیگیری
میترسم حرمله تیر سپر داره
ای شیرخواره _پیرم کردی
من میمیرم_تا برگردی
...........
با تیر سه شعبه بریدن،گلوتو دریدن
تو رو بی هوا از، روی شاخه چیدن
میخندن به اشک تَر من،گل پرپر من
سفر به سلامت،علی اصغر من
بمیری حرمله خون کردی چشمامو
گرفتی از منه بیچاره دنیامو
چی فک میکردم و چی شد دم آخر
به باد دادی تموم آرزو هامو
تو آغوشم _خالیه جات
کاشکی بودم_رو نی همرات
ملودی:محمدجواد رمضانی
شعر:هاشم محمدی آرا
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
#رباعی شب سوم محرم
این زندگی بی روضهها لطفی ندارد
دنیای ما بی کربلا لطفی ندارد
تا کربلایت هست بین سینه زنها
طوف حرم، سعیِ صفا لطفی ندارد
دردم تویی، درمان تویی، آقای عالم
بی تربتت حتی شفا لطفی ندارد
باید برای نوکری خالص شد ارباب
این نوکری با ادعا لطفی ندارد
من مدعی عشق بودم تا که بودم
این ادعا بی ابتلا لطفی ندارد
تا یک قدم سوی تو نزدیکم نیارد
میدانم اصلا اشک ما لطفی ندارد
وقتی میان روضهها حرف سه ساله است
این گریههای بی صدا لطفی ندارد
بابا رسید از طشت و دختر ناله میزد:
دیر آمدیای با وفا … لطفی ندارد
حالا که چشمانم نمیبیند رسیدی
ای با وفا حالا چرا؟ … لطفی ندارد
دیر آمدی این آمدن بابای خوبم
حالا که افتادم زپا لطفی ندارد
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
با احتیاط لالۀ ما را پیاده کن
عباس جان، سه سالۀ ما را پیاده کن
با احتیاط بار حرم را زمین گذار
زانو بزن وقار حرم را زمین گذار
با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای
می ترسم آن که گیر کند گوشواره ای
چشم مخدرات به سمت نگاه تو
دوشیزگان محترمه در پناه تو
با حوریان رفته به زیر نقاب ها
یک لحظه روبرو نشدند آفتاب ها
این حوریان عزیز خدایند و بس، همین
این دختران کنیز خدایند و بس، همین
این دختر علی ست که بالش شکستنی ست
ناموس اعظم است و وقارش شکستنی ست
از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش
عباس جان مراقب این با حجاب باش
این دختران من که بیابان ندیده اند
در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند
یک لحظه هم ز خیمه ی طفلان جدا نشو
جان رباب از دم گهواره پا نشو
تو هستی و اهالی این خیمه راحتند
در زیر سایه ات همه در استراحتند
تو هستی و به روز حرم شب نمی رسد
چشم کسی به قامت زینب نمی رسد
یک عده یوسف اند و یک عده مریم اند
احساس می کنم همه دلواپس هم اند
احساس می کنم که جوابم نمی دهند
با آب آب گفتنم آبم نمی دهند
راضی ام و رضایت یزدانم آرزوست
از سنگ ها شکستن دندانم آرزوست
من راضیم به پای خدا دست و پا زنم
با صورتم به خاک بیفتم صدا زنم
جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا
این جام را الست گرفتیم ما دو تا
می خواستیم عبد شدن را نشان دهیم
پیغمبر و علی و حسن را نشان دهیم
...
با احتیاط لاله ی ما را سوار کن
زینب بیا سه ساله ی ما را سوار کن
با احتیاط خسته شدند این ستاره ها
این گوش پاره ها سر گوشواره ها
علی اکبرلطیفیان
#ورودیه
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
#روز_مباهله
محمد(ص) آمد و نورٌ علی نور است همراهش
علی(ع) یک سمت و آن سو حضرتِ زهرای دلخواهش
حسن(ع) محکم گرفته مهربان؛ دستِ حسینش(ع) را
قدم برداشت و رویید گل ها بر سرِ راهش
خدا دلدادۂ این پنج تن بود و سفارش کرد
که بی وقفه بگردد دورشان، خورشید با ماهش
مسیحیانِ نجران آمدند اما عقب رفتند
پیمبر(ص) بود و خانوادۂ از غیب آگاهش
هراس افتاده بر جانِ کلیسا، میزند ناقوس
ترک خورده صلیبِ سنگی از اندوهِ جانکاهش
علی(ع) بر هم گره اندازد ابرو را، همین کافیست
که عیسی میرسد بیتاب و سرگردان به درگاهش
خدا داده به زهرا(س) آنچنان اعجاز که والله
به ویرانی مبدّل میکند یک آهِ کوتاهش
پسرهای علی(ع) هم که اگر نفرین کنند ای وای...
زمین می مانَد و کوهی که نه! آری بخوان کاهش
مبادا لحظه ای بیرون بیاید از غلاف خود
امان از ذوالفقارِ مرتضی(ع) و خشم گهگاهش!
🔸شاعر:
#مرضیه_عاطفی
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
#روز_مباهله
شاهد برای دیدن و امضا بیاورید
دنیا و آخرت به تماشا بیاورید
لازم به جنگ نیست تمام زمانه را
با نام پنج تن به مدارا بیاورید
زانو زده به رسم رسولان که بشنوید
هرکس حریف ماست به اینجا بیاورید
یک سو نشسته کفر به یک سو نشسته دین
حق روشن است هرچه که حاشا بیاورید
تا حق به صاحب حق بی دغل رسد
کافی است نام حضرت زهرا بیاورید
برخیز ای ولی خدا بی مباهله
حکم خدا به عرصه اجرا بیاورید
🔸شاعر:
#الهه_سلطانی
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز
null
اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز
جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز
مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم
که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز
اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم
که محو در گل مریم نمی شوم هرگز
گناه کارم و حتی بدون اذن شما
بدان نصیب جهنم نمی شوم هرگز
به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم
به پای هیچ کسی خم نمی شوم هرگز
قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی
بجز شهید محّرم نمی شوم هرگز
نَمی فُرات بیاور چرا که من قانع
به سلسبیل و به زمزم نمی شوم هرگز
در انتهای غزل من دوباره می خواهم
فقط برای تو باشم نمی شوم هرگز
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam
بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را
null
بسم رب الفاطمه آغاز کردم گریه را
از گلوی بغض هایم باز کردم گریه را
مثل یک مادر که فرزندش ز دستش می رود
اقتدا کردم به او ابراز کردم گریه را
این سیاهی های هیئت چادر خاکی او است
با غم پنهانی اش همراز کردم گریه را
تا که از ذکر غریب مادر افتادم ز پا
با نگاه او پر پرواز کردم گریه را
سایه ای را بر سرم حس می کنم در روضه ها
در پناه فاطمه آغاز کردم گریه را
گفته اند , اذن دخول ماه غم یا فاطمه است
روزی اشک محرم های ما با فاطمه است
شال غم بر روی دوشم پیرهن مشکی به تن
آرزو دارم شود این جامه بر جسمم کفن
محتشم دم می دهد باز این چه شور و ماتم است
گویی آویزان شده از عرش کهنه پیرهن
تا که از خانه به قصد روضه بیرون می زنم
حیدر کرار می آید به استقبال من
فاطمه پایین مجلس مینشیند پیش در
می نشاند صدر مجلس گریه کن ها را حسن
خواهرش برسینه می کوبد برادر کاش کاش
وقت بوسه از رگت میرفت جانم از بدن
آنقدر پای تنت بر سینه و بر سر زدم
پیش چشمم پرپرت کردند و من پرپر زدم
ــــــــــــــــــ
«کانالِ سبک و شعرِ بابُ الحَرَم»
@babollharam