طوریم نیست، خرد و خمیرم فقط همین!
کم مانده است بی تو بمیرم
فقط همین !
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در مرز چشم های تو گیرم
فقط همین !
با دیدنت زبان دلم بند آمدهست
شاعر شدم که لال نمیرم
فقط همین!
#محمدعلی_بهمنی
.
.
حریص فقیر است، حتی اگر کران تا کران دنیا را مالک شود.
- امیرالمومنینعلیعلیهالسلام، غررالحکم
حدیث1753
.
https://eitaa.com/joinchat/2790588977C6fecbc8102
تقدیــم به ریحانــه ی کــربلا
حضرتِ رقیّه بنت الحسین سلام الله علیها
در گوشه ی خرابه گلستان رقیّه است
شأنِ نزولِ ســوره ی بـاران رقیّه است
تفســیرِ آیــه آیــه ی قــرآن رقیّه است
این دخترِ شــبیه به طوفان رقیّه است
شهزاده ای که کاخِ ستم را خراب کرد
با حفظِ چادرش به خــدا انقـلاب کرد
از بهترین عشیره و ایـــل و تبـار بــود
از نسلِ شـاهِ خیبـــرِ دُلـدُل سـوار بــود
آیینـــــه ی تمـــام نــمـــایِ وقـــار بــود
درگوشه خرابه خودش ذوالفقار بـــود
خُلقاً و ظاهراً خودِ زهرایِ اطهـر است
این دخترِ سه ساله به عالم برابر است
زهـــراترین مقـام ، مقـامِ رقیّــه اســت
خورشید محوِ ماهِ تمـــامِ رقیّــه اســت
پایانِ عشق حُسنِ ختـــامِ رقیّــه اسـت
کرب و بلا شـــروعِ قیـامِ رقیّــه اســت
دربندِ ظلم هســت ولیکن اسیـر نیست
گُل سرفراز بوده اگر سر به زیـر نیست
بیچاره نیست...چاره ی عالم رقیّه است
الگویِ جـود و بخششِ حاتم رقیّه است
نقشِ نگیـــنِ حلقه ی خاتـم رقـیّه است
زیبــاتریـــن دلیـــلِ مُـحــرَّم رقـیّه است
او صبر را به حضــرتِ ایّــوب داده است
یک ذرّه اشک هدیه به یعقوب داده است
ذکرِ رقیّه افضلُ الاذکــــارِ زینـــب است
بانویِ ما همیشه مددکـــارِ زینـــب است
با دستهای کوچکِ خود یارِ زینـــب است
در کربــلا رقـیّـه علمــــدارِ زینـــب است
سرشار از شمیـــمِ گُلِ یـــاس بوده است
بالانشیـــنِ شــانه ی عبّـــاس بوده است
از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شـــام
با دســـت های بستـه و در بینِ ازدحـام
در گوشـه ی خـــرابـه کند باز هم قیــام
حُسنِ ختامِ کرب و بلا بوده این پیـــام :
ما آبـــرویِ خویـش به خنجـر نداده ایم
سر داده ایم از ســـر و مَعجـر نداده ایم
#ابراهیم_زمانی
https://eitaa.com/joinchat/2790588977C6fecbc8102
عاشقان افتان وخیزان چون نسیم صبح دم
جمله تن جان بر میان بر در گه جانان شده
#سلمان_ساوجی #شعر
|صبحتون بخیر و پر برکت 🌺🍀
شجاع و با ادب…میخواست این زن بهترین باشد
علی می خواست بانویش همان ام البنین باشد
همان ام البنینی که جواهر سازِ تاریخ است
برایِ زینت ِ دستِ خدا مثلِ نگین باشد
علی در فکرِ فردا بود … در فکرِ مباداها
و قسمت بوده این ، ام البنین ، مردآفرین باشد
خدیجه وار آرامش دهد پیغمبرِ خود را
قرارِ بی قراریِ امیرالمؤمنین باشد
علی را دوست میدارد به زهرا عشق میورزد
و باید خانه ی مولا برایش دِلنشین باشد
ادب دارد…خودش را فاطمه دیگر نمیخواند
از این بانو نباید انتظاری غیر از این باشد
ازاین بانو که هرلحظه به عباسِ خودش میگفت
حسینِ فاطمه از نسلِ ” ختم المرسلین ” باشد
به او هَرگز برادر نه … بگو آقا بگو مولا
همیشه دست بر سینه نگاهت بر زمین باشد
و شاید مادرش روزی تو را فرزندِ خود خواند
اگر جسمت کنارِ علقمه قطع الیمین باشد
ببینی مادری قامت کمان آغوش وا کرده
اگرچه از خجالت چشم هایت شرمگین باشد
تو پایِ گریه های مادرش زهرا بمان شاید
که زهرا هم کنارت لحظه هایِ واپسین باشد
بیا فردایِ محشر پیش ِزهرا روسپیدم کن
فدایِ قد و بالایت شود ام البنین ، باشد ؟
#ابراهیم_زمانی #شعر
حضرت_رقیه_س_شهادت
«اصلاً رقیه نه، به خدا دختر خودت
یک شب میان کوچه بماند چه میکنی؟»
در بین ازدحام و شلوغی بترسد و
یک تن به او کمک نرساند چه میکنی؟
اصلاً خیال کن که کسی دختر تو را
در بین جمعیت بکشاند چه میکنی؟
یاکه خدانکرده کسی روی صورتش
سیلی محکمی بنشاند چه میکنی؟
یا فرض کن که دختر تو جای بازیاش
هرشب دعای مرگ بخواند چه میکنی؟
اصلاً کسی بیاید و با تازیانهاش
خاک از لباس او بتکاند چه میکنی؟
#مجید_تال
هدایت شده از گلچین شعر
برگرد افکارم پریشان است برگرد
خوابم پر از کابوس و هذیان است برگردد
من بی تو روزم شام تاریک است، هرچند
شبهای تو بی من چراغان است، برگرد
دلخوش به تو بودم ولی حالا که رفتی
مرغ دلم سر در گریبان است، برگرد
گفتم نرو انگار نشنیدی و رفتی
رفتی و من حالم پریشان است برگرد
وقتی که یک گلخانه ی پر غنچه داری
دنیای احساست گل افشان است برگرد
یک شعله آتش میکشد حتی به باغی
آری غم آفات گلستان است برگرد
عشق از لبانم میچکد واژه به واژه
این واژه ها پایان دیوان است برگرد
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#عضوکانال
@golchine_sher
شرط محبت است بهجز غم نداشتن
آرام جان و خاطر خرم نداشتن
از غیر دوست روی نمودن به سوی دوست
الا خدای در همه عالم نداشتن...
گر سر به یک اشارۀ ابرو طلب کند
سر دادن و در ابروی خود خم نداشتن
معشوق اگر دو دیده پر از خون پسنددش
عاشق بهجز سرشک دمادم نداشتن
گر کام تلخ و لخت جگر خواهد از کسی
در کاسه جای شهد بهجز سم نداشتن...
زانسان که خورد سودۀ الماس مجتبی
درهم نکرد روی خود، اهلاً و مرحبا...
::
در تاب رفت و تشت به بر خواند و ناله کرد
آن تشت را ز خون جگر دشت لاله کرد
خونی که خورد در همه عمر از گلو بریخت
خود را تهی ز خون دل چند ساله کرد
نبود عجب که خون جگر ریخت در قدح
عمریش روزگار همین در پیاله کرد...
نتوان نوشت قصۀ درد دلش تمام
ورنه توان ز غصه هزاران رساله کرد...
آه از دل مدینه به هفت آسمان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت
::
از چیست یا رسول که بر خوان ابتلا
گردون تو را و آل تو را میزند صلا؟...
ای عرش! گوشواره مگر گم نمودهای
زیرا که گه به یثربی و گه به کربلا
طوفان نوح پیش وی از قطره کمتر است
گو کائنات جمله بگریند برملا
ذکر مصیبت شهدا چند میکنی؟
آتش زدی به جان و دل مرد و زن، دلا!
بس کن دمی ز تعزیه، مدح نبی سرای
چون اصل این طریقه بکا باشد و ولا
مدح نبی سرای که بیمدحت رسول
خدمت نشد ستوده و طاعت نشد قبول...
#وصال_شیرازی #شعر #امام_حسن