eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
354 دنبال‌کننده
521 عکس
351 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
وَأَنِيبُوٓا إِلَىٰ رَبِّكُمْ(زمر۵۴) به پروردگارتان روی آورید همیشه دست به دامن همه میشیم، بعد که ناامید شدیم می‌ریم دنبال خدا. ولی بازم با همه وجودش میپذیرتمون . . چه خوبه که خدا مثل ما آدما نیست
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خدایا سختیا ناراحتم کرده ولی میدونم که تو از همه مهربون‌تری! کمکم کن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بازم تو خونه مون میدون جنگه پدر سر درد داره مث  هرشب نشسته پای دار قالی مادر داره می‌بافه غم می‌سوزه از تب دوباره صحبت تیر و تفنگه پدر افتاده یاد جبهه و جنگ بازم دلتنگ دریای جنوبه مث ماهی میون تنگ دلتنگ داره ازحمله و ازجنگ میگه از اون روزای خون و آتیش و دود از اون روزی که دشمن حمله میکرد از اون روزی که فصل عاشقی بود هوای خونه طوفانی و سرده مث دریا پر امواجه بابا حواس مادرم دائم به اونه یه عمریه که هاج و واجه بابا بابا رو پله ها وقتی میشینه براش انگار حیاط میدون مینه مامان میخواد بره دارو بگیره بابا داد می زنه : نرو ، کمینه تو قلبش تا ابد غم داره بابا یه لحظه جبهه از یادش نمیره تمام هور می‌سوزه تو چشماش میگه قایق داره آتیش می‌گیره چقد سخته که پیش چشم خیست بسوزه تو بلم جسم رفیقت ازش یک مشت خاکستر بمونه نمونه چیزی جز اسم رفیقت صدایی توی گوش شهر می‌گه که نرخ نون شده از جون گرون‌تر دوباره حرف فقر و اختلاسه شده چشمای خشک خونه‌مون، تر هوا روشن شده، بیداره مادر داره از خستگی از هوش می‌ره خدا رو شکر باز خوابیده بابا الهی سرفه هاش آروم بگیره
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خدا کند که خدا روی سقف صیقلیِ آسمان برایمان پیغام بنویسد که: کافی‌ست هرچه غصه خوردید و رنج کشیدید و کسی را نداشتید! آمده‌ام اندوه زمین را پاک کنم، همه‌تان خوب میشوید، همه چیز درست میشود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نگران حرف مردم نباش ، خدا پرونده‌ای رو که بقیه مینویسن نمیخونه❤️❤️
هدایت شده از گلچین شعر
بازم تو خونه مون میدون جنگه پدر سر درد داره مث هرشب نشسته پای دار قالی مادر داره می‌بافه غم می‌سوزه از تب دوباره صحبت تیر و تفنگه پدر افتاده یاد جبهه و جنگ بازم دلتنگ دریای جنوبه مث ماهی میون تُنگ دلتنگ داره از حمله و از جنگ میگه از اون روزای خون و آتیش و دود از اون روزی که دشمن حمله میکرد از اون روزی که فصل عاشقی بود هوای خونه طوفانی و سرده مث دریا پر امواجه بابا حواس مادرم دائم به اونه یه عمریه که هاج و واجه بابا سرش رو بسته با سربند زهرا دل و جونش قوی مونده تو خونه نمیدونم چی تو فکرش نشسته که زیر لب داره نوحه می خونه بابا رو پله ها وقتی میشینه براش انگار حیاط میدون مینه مامان میخواد بره دارو بگیره بابا داد می زنه : نرو ، کمینه تو قلبش تا ابد غم داره بابا یه لحظه جبهه از یادش نمیره تمام هور می‌سوزه تو چشماش میگه قایق داره آتیش می‌گیره چقد سخته که پیش چشم خیست بسوزه تو بلم جسم رفیقت ازش یک مشت خاکستر بمونه نمونه چیزی جز اسم رفیقت صدایی توی گوش شهر می‌گه که نرخ نون شده از جون گرون‌تر دوباره حرف فقر و اختلاسه شده چشمای خشک خونه‌مون، تر هوا روشن شده، بیداره مادر داره از خستگی از هوش می‌ره خدا رو شکر باز خوابیده بابا الهی سرفه هاش آروم بگیره شعر بر اساس زندگی وخاطره ی همسرم ازجبهه و شهید علی اکبر نجار باشی سروده شده @golchine_sher