6.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺دستخط سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی:
🔸امروز پیچیدهترین و حساسترین دوره فلسطین است. فلسطین خط مقدم ما و همه جهان اسلام است. از خداوند سبحان برای مجاهدین صحنه فلسطین موفقیت و پیروزی و اجر الهی را خواستارم.
᪥࿐࿇🍀࿇࿐᪥
🇮🇷@sh_tayebe🇮🇷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 کلیپ روز
👊فدایی های تو هم قسم قاسم سلیمانی
✊دست ظلم می شود قلم قاسم سلیمانی
🎤 حاج محمود کریمی
#روز_قدس
#ماه_رمضان
#ماه_مبارک_رمضان
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
💌 @qorunstory110
📩 همافزایی مسلمانان بر محور فلسطین
🔻 حضرت آیتالله خامنهای: در آیندهی مبارک [ملتهای مسلمان]، باید همافزایی کشورهای مسلمان، یک هدف عمده و اساسی باشد. محور این همافزایی، قضیّهی فلسطین به معنی همهی کشور، و سرنوشت قدس شریف است. این همان حقیقتی است که دل نورانی امام خمینی عظیم (رحمة الله علیه) را به اعلام روز جهانی قدس در آخرین جمعهی ماه رمضان هدایت کرد.
23.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ببینید | یکبار برای همیشه؛ چرایی کمک به محور مقاومت
⁉️ چرا ایران به سوریه، لبنان، فلسطین و حزبالله کمک میکند؟!
🔶 برشی از گفتگوی #حجت_الاسلام_راجی مدير اندیشکده راهبردی سعداء در پخش زنده تلویزیونی
🔸 برنامه سِرّ سحر
🔹سحرگاه #روز_قدس ۱۴۴۳
18.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ساره
#قسمت_دویست_و_چهل_و_یکم
همسایه های خوبی داشتم. بیشتر پاسدار بودند و علی آقا را خو ب می شناختند. همسایه دیوار به دیوار ما پاسدار بود. خانه پشت خانه ما پاسدار بود؛ آقای خاکزاد جانباز هفتاد درصد بود و یک دنیا معنویت داشت.
آقای نیاطبری هم از آن آدم های مؤمن و انقلابی بود و مسئول تعاون سپاه بود. وقتی شهدا را می آوردند، به خانواده هایشان خبر می دادند. خانه ی آقای صمد صفری هم نزدیک بود؛ مداح اهل بیت بود و جبهه ای.
چند تا از خانه ها را بچه های سپاه فروخته بودند و خانواده های غیر پاسدار آمده بودند؛ آن ها هم مؤمن و انقلابی بودند؛ آقای اکبرزاده، آقای ستاره ای و میرزاپور که معلم بودند. آقای شیرافکن، آقای هادیان، آقای غلامی و سید میرقربان نبوی هم بودند.
دوتا خانواده آذری زبان هم به تازگی آمده بودند. در کل همسایه هایمان همه شبیه خودمان بودند و با آن ها سلام و علیک داشتم و دوست بودیم.
همسایه رو به رویی تا صدای گریه حسین را می شنید، خانمش در می زد و می گفت: خانم خداداد! بچه را بده به من، تو به کارات برس. حسین را می برد خانه خودشان و من به فاطمه و کارهای خانه می رسیدم.
فاطمه هم با بچه های آقای پوررمضان و بچه های دیگر همسایه ها جور شده بود و هر روز با آن ها بازی می کرد. بچه ها در کوچه بازی می کردند و ما هم با صدای گریه و خنده آن ها دلمان گرم بود. خانم پوررمضان روزها می رفت نانوایی و برایم نان می خرید.