میدان به دست توست که پرچم بیاوری!
ای دل مباد خسته شوی، کم بیاوری!
حتی اگر هزار شب از ماجرا گذشت
راضی نشو به ابروی خود خم بیاوری!
باید برای اینهمه دلهای داغدار
پرچم به دست گیری و مرهم بیاوری
ای پرچمت بلند! مبادا حکایتی
بر لب بجز حماسه رستم بیاوری!
گاه از حماسه روی سر سوگ پل بزن
تا اینکه تاب رد شدن از غم بیاوری!
شاید تو انتخاب خدایی که مژدهای
از بعثت دوباره آدم بیاوری
خاکت غبار راه حسین است اگر به دوش
پرچم برای ماه محرم بیاوری!
#بهجت_فروغی_مقدم
#ملت_مبعوث
#حماسه
#رستم
#پرچم
#محرم #فردوسی
هدایت شده از فاضل نظری
https://eitaa.com/fazelenazari
از این به بعد من از دوست، شر نخواهم دید
سفر به خیر، تو را من دگر نخواهم دید
دگر برای کسی درددل نخواهم کرد
دگر ز دست خودم دردسر نخواهم دید
به ریگ همسفر رودخانه میگفتم
از این به بعد تو را همسفر نخواهم دید
قبول کن که نفاق از فراق تلختر است
قبول کن که از این تلختر نخواهم دید
فقط به صاحب اسمم سپردمت، زیرا
که تیر آهم را بیاثر نخواهم دید
#فاضل_نظری
🔹صفحه دوستداران و نشر آثار استاد فاضل نظری
@fazelenazari
هدایت شده از سیده تکتم حسینی..
این را برای تو مینویسم که میتوانی مرا که از جهان بیرون ماندهام برگردانی؛ مرا که تقلا میکنم گذشته را به خاطر بیاورم یا نسخهی چند ماه قبلم را حتی…
شکلهای دلتنگی، دلیلهای ملالت و آرزوهای مهمم را…
انگار دستی آمده و پازلِ از قبل چیدهشدهام را به هم ریخته و رویش چند سطل رنگ پاشیده، و من برای دوباره ساختن و پیدا کردن قطعههایم قوهی تشخیص ندارم…
یا عکسم زیر آب مانده و همهی اجزای صورتم را آب کج کرده.
شکل روشن زندگیام را فراموش کردهام.
هیجانِ کتابهای تازه را شناختن، سپری شدن در کارگاه کوچکم، و با گلها حجمهای تازه ساختن… همه چیز را گم کردهام.
رگههای غم و ترس و بیتفاوتی در هم آمیختهاند و از من صورتی سردرگم ساختهاند.
گویا با گذشتهام خویشاوندیِ دوری داشتهام و اکنون در سیرورتِ بیوقفهام، هر لحظه به چهرهای دیگر بدل میشوم که خودش را هم بهسختی به یاد میآورد.
دست میکشم به بخار روی شیشه و بخار تازهتری برمیگردد.
به تو فکر میکنم در صدای مادر که نوحهای عربی را اشتباه زمزمه میکند و میگوید: نورِ چشمهات رفته..
گریهام را میپوشانم؛ میخواهم از مرز فروپاشیام برگردم،
اما انگار در جهان بسته است..
#سیده_تکتم_حسینی
عاشقان کشتگان معشوقند..
"سعدی
@toktam_hosseynii
واقعا فردوسی از کجا میدونست ضحاک بیت المقدس را اشغال خواهد کرد و ایرانی ها از راه عراق آن را آزاد خواهند کرد :)
به خشکی رسیدند سر کینه جوی
به بیت المقدس نهادند روی
چو بر پهلوانی زبان راندند
همی گنگ دژهوختش خواندند
به تازی کنون خانه ٔ پاک خوان
برآورده ایوان ضحاک دان .
فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 52).
دست خدا چو دست به سوی خدا گرفت
در اصل مصطفی زعلی اذن را گرفت
دیدند خواستگار علی بود ظاهراً
یک روح بود عشق ولی در دوتا بدن
زهرا اگر نشست علی هم به پیش رفت
الحق علی به خواستگاری خویش رفت
زهرا همان علی ست ولی در پس حجاب
غیر از بلی چه چیز به حیدر دهد جواب؟
تو حیدری و هرچه که فریاد زد سروش
پیدا نشد برای تو در عرش ساق دوش
بی ساق دوش آمده بر دوش ذوالفقار
دست خدا نموده به پا کفش وصله دار
دنیا شنید گرچه ز لب های مصطفی
در اصل خطبه خواند برای شما خدا
چون در شب زفاف شما فرش می شود
با این دلیل عرش خدا عرش می شود
سابیده اند قند ستاره به تور ابر
در عقد هم شدند دوتا رشته کوه صبر
زَوّجتُ عشق جزء سپاه علی در آ
اَنکَحتُ فاطمه به نکاح علی در آ
از تو بهشت تا که جوابت بلی شود
با تو علی میان خلایق علی شود
در بند تو زده پدر خاک را خدا
عقد تو کرده جمله ی "لولاک" را خدا
کردند اشک های علی را محاسبه
مهریه ی تو آب شد عندالمطالبه
آتش گرفت علقمه و نیل گُر گرفت
هذا موکّلی پر جبریل گُر گرفت
دم رفت توی سینه ولی بازدم رسید
دست علی و فاطمه کم کم به هم رسید... #مهدی_رحیمی
دل یکسره می تپید در سینه ماه
از شرم نمی کرد به خورشید نگاه
بر تور عروس قند می ساییدند
حوران سپید روی با چشم سیاه
پروانه گرفت پای دامانش را
آورد نسیم، دستهای گل همراه
باد آمد و دف زنان از آنجا رد شد
با دست خود ابر آب پاشید به راه
مهریه او چه بود؟ یک شاخه نبات
یک حلقه و یک جلد کلام الله!
#بهجت_فروغی_مقدم
از تجمع دیشب😂🎀
همینو کم داشتیم تو تجمعات🥴
از کانال
#آبادی_شعر
#ازدواج_حضرت_علی_و_حضرت_زهرا
یارب به حق "یاعلی" و "نادعلیها"
امشب برسان فاطمهها را به علیها!
#بهجت_فروغی_مقدم
Sadegh AtashiKhademe Vatan - Sadegh Atashi 320.mp3
زمان:
حجم:
9.2M
قطعه موسیقی #خادم_وطن
خواننده و آهنگساز:
سیدصادق آتشی
تنظیم:
یوسف جهانی
شاعر: خانم بهجت فروغی مقدم
تهیه شده در سیمای یزد
گرما نمی شناخت و سرما نمی شناخت
در رهگذار عشق سر از پا نمی شناخت
امید را به فرصت امروز بسته بود
در کار خلق وعده فردا نمی شناخت
مرد تلاش بود و صف اول جهاد
با خود به کار خلق مدارا نمی شناخت
در پیچ های پر خطر او ترس و یاس را
یا برده بود از نظرش، یا نمی شناخت
در فتح قله های سرافرازی وطن
آن مردِ مرد "شاید" و "اما" نمی شناخت
تا پای جان برای وطن پایِ کار بود
از قید"من" گذشته و جز "ما" نمی شناخت
شفاف تر از آینه در پیش هر خلاف
انکار و چشم پوشی و حاشا نمی شناخت
تا خاک آستان رضا را شود مقیم
غیر از تلاش و توبه و تقوا نمی شناخت
بی شک بهای صبر و ثباتش شهادت است
هر کس که جز رضای خدا را نمی شناخت!
#بهجت_فروغی_مقدم
#شهید_رییسی
#شهدای_خدمت
@Sadeghatashi7
هدایت شده از اشعار "عاصی"
دنبال تو در جنگلی از مه
دنبال تو در کوه می گشتند
دنبال تو تا صبح یک ملت
با حسرت و اندوه می گشتند
خوابیده بودی، ساکت وآرام
دور از تمام این هیاهوها
خوابیده بودی بین شبنم ها
دور از تمام برج وباروها
بر شانه های سبز سروی پیر
افتاده بود آن شال زیبایت
پروانه ها دور تو در پرواز
فرشی ز گل افتاده در پایت
خون می چکید از نبض رگهایت
لب های تو آرام و خندان بود
مانند مرگ میرزا کوچک
جنگل پر از رگبار باران بود
تاریخ بار دیگری می دید
با چشم خود مرگ امیری را
مردی که مظلومیتش سوزاند
هر دم صغیری و کبیری را
خون می چکید از نبض رگهایت
باران و باد و باز باران بود
در ورزقان انگار شب تا صبح
هنگامه حمام کاشان بود
زاری کنان دوروبرت تا صبح
بر گیسوانت بوسه می زد باد
در لابه لای پرده ای از مه
باران تو را غسل شهادت داد
با اینکه دنیا زیر پایت بود
تنها و مظلومانه جان دادی
با پر زدن در جنگلی از مه
پایان دنیا را نشان دادی!
هر کس که باشی، لحظه رفتن
از هیچ کس کاری نمی آید
تنهای تنهایی! به بالینت
غیر از رضا(ع) یاری نمی آید!
حالا در این دنیای وانفسا
ما مانده ایم و امتحان هامان
تو هفت خوان عشق را رفتی
ما مانده ایم امروز و خوان هامان!
#بهجت_فروغی_مقدم
ای که از شهر ما سفر کردی
کاش می شد دوباره برگردی
با همین تازه کردن دیدار
از دل ما دوا کنی دردی
اخممان را دوباره باز کنی
بتکانی ز رویمان گردی
بی تو ماندیم در تبی سوزان
بی تو ماندیم در شب سردی
رفتی و پشت سر نمی بینی
که چه هنگامه ای به پا کردی!
بازگرد، این سفر نمی خواهیم
از تو غیر از تو دست آوردی!
#شهید_رییسی
#بهجت_فروغی_مقدم