3.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
" کفشهای نوستالژی " داشتن یک جفت از این کفشها برابر بود با یک دنیا ! راه که میرفتم انگار #پادشاه روی زمین بودیم . شبها موقع خواب بالای سرمان میگذاشتیمش ! ... وقتی هم که #کهنه و #فرسوده و پاره میشد با یک تکه " حلواچوبه " معاوضه اش میکردیم . راستی حلواچوبه یادتان هست ؟ چی بود ؟
#نوستالژی
🙈@cartoon_ghadimy🙊
شبهای #محرم و رفتن به هیات فرصتی بود که ما بچهها خودمون رو بزرگتر از چیزی که بودیم ببینیم.
یادمه به بچههایی که از من کوچکتر بودند ولی #پیراهن_مشکی نداشتن یا بلد نبودن قاطی #مراسم بشن چه نگاهی داشتم! احساس میکردم یک مرد جهاندیده و با تجربهام که نگاه یک بچه کوچولو میکنه و گاهی هم آهی میکشه و زیر لب میگه: آخی... یادش بخیر!!
اگر هم یه وقت وظیفه #طبل زدن یا #سنج زدن بهمون داده میشد که دیگه #پادشاه بودیم!
ولی از همه اینها مهمتر، این #مراسم فرصتی بود برای آشنا شدن با بچههای جدید. مینشستیم لب جوب(!) یا اگه شانسمون یاری میکرد عقب #وانت #پارک شده یه آشنا و گعده میکردیم. از موضوعات جدی شروع میکردیم و خیلی سریع غرق صحبتهای خودمونی میشدیم. شیرینترین حرفها هم تعریف کردن صدباره فیلمهایی بود که همه دیده بودیم ولی بازم از گفتن و شنیدنش کیف میکردیم. #فیلم «قانون»، #فیلم «کمیسر متهم میکند»، بروسلی و...
خاطرات اون شبها، بوی کنده و آتیش و دیگهای #غذا، تماشای برو بیای بزرگترها برای تهیه #تدارکات و کمکهایی که گاهی بهشون میکردیم، مخصوصا ساختن نوار نقاله ا...
#نوستالژی
🙈@cartoon_ghadimy🙊