- شکوه رفتن چون به ذلت پشیمانی آمیخت،
عشق را خواهی دید،
سلام من را برسان و بگو فلانی دلتنگ دیدار است.
- مرا دوست داشته باش ؛
همچون گذشتن از این سو به آن سوی خیابان.
نخست به من نگاه کن، بعد مرا
سپس باز هم مرا نگاه کن!
- مثل آينه توى يک اتاق خالى از تمايلات
يک اتاق بى در و بدون پنجره
بغض ته نشین شده درون حنجره
رو به هر طرف
رو به هيچ، رو به هيچ، رو به هيچ
داد ميزنم
اين صداى بى صدا منم؟
اين مرا كجا مگر چرا منم؟
داد ميزنم، منم؟
داد ميزند، منم
- آن كس که شتاب دارد، عاشق نیست.
تشنه ایست که معشوق را
چشمه ی آب شیرین تصور کرده است.
وقتی دوید و رسید و نوشید و ورم کرد،
رها میکند و میرود.
محبوب، چشمه ی آبِ شیرین نیست ؛
هوای خنکِ دمِ صبح است.
- دیگر نمیتوانم مثل قبل بنویسم، اینبار نه حرفی میتوانم بزنم، نه چیزی را بنویسم، فقط میتوانم بنشینم و نابود شدن خودم را ببینم.
- من شیشه ی عینکی بودم که تو از آن به دیگران نگاه میکردی
و هیچوقت مرا نمیدیدی
همینقدر نزدیک، همینقدر دور ..
- سکوت من همیشه به معنی رضایت نیست
گاهی یعنی خستهام، خستهام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی به فهمیدن نمیدهند، توضیح دهم.