با من حرف بزن.
از روزمّرهت برام بگو؛
من دلم میخواد بدونم کِی از خواب بیدار شدی،
دیشب چه خوابی دیدی، صبح چای خوردی یا قهوه،
کتاب چی خوندی، فیلم چی دیدی، موزیک جدید چی گوش کردی.
برام از کارِت بگو، از مشکلاتت، از آرزوها و رؤیاهات.
باهام حرف بزن؛
من بنده ی لحظات گفتوگو با توأم...
👇🍃👇
🪶❄️
✾࿐༅🍃♥️🍃༅࿐
@daneshanushe✍️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی فرهاد آهی کشید و ادامه داد: _آخرشم وقتی دید من بیخیال تو نمیشم خودش کو
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
خان بابا رفت تو حیاط و یکم بعد برگشت از چهرش چیزی نمیشد فهمید خودشم حرفی نمیزد ناهارمونوکه خوردیم خان بابا گلویی صاف کرد و گفت:
_ خبر دادن ماشااله خان قراره بیاد خاستگاری واسه پسرش از بهار قلبم به شدت تو سینم میکوبید ماشالله خان همون پدر فرهاد بود همه با تعجب به من نگاه میکردن جز مازیار که با صورت قرمز از خشم بهم نگاه میکرد تا جایی که ممکن بود سرمو انداخته بودم پایین و از خجالت سرخ شده بودم یه دفعه سیمین با صدایی که از خشم میلرزید گفت:
_ خان بابا مطمئنید گفتن بهار؟
عمو اخمی به سیمین کرد و سیمین ساکت شد زنعمو نیشخندی زد و گفت:
_ اصن بهارو کجا دیدن که بخوان بیان خاستگاری؟
خان بابا دقیق چی گفتن؟
خان بابا که کلافه شده بود گفت:
_ یعنی میگین من اشتباه میکنم؟ گفتن میان خاستگاری واسه نوه بزرگتر مگه ماچنتا دختر داریم اینجا بهار از بقیه بزرگتره دیگه سیمین از سر سفره بلند شد و رفت زنعمو دوباره گفت:
_ از این بابت میگم که کسی بهارو ندیده راستش ما چند وقت پیش میرفتیم خونه پدرم فرهاد خان تو راه سیمین و سوسن و دید که همراه من بود از این جهت میگم که شاید منظورش این دوتا دختر بوده و فکر کرده اینا بزرگه هستن خان بابا تو فکر فرو رفت و من روح از تنم جدا شد مطمئن بودم منظورشون من بوده ولی چطور میتونستم ثابت کنم خان بابا گفت :
_فعلا که چیزی نمیشه گفت صبر کنید روز خاستگاری معلوم میشه همه از سر سفره بلند شدن و به اتاقاشون رفتن مادرم از خوشحالی سر از پا نمیشناخت به من نگاه میکرد میگفت یعنی واقعا تورو گفتن بهار بعد یدفعه چهرش تو هم میرفت و میگفت نکنه واقعا منظورشون سیمین و سوسن بوده آخه تورو کجا دیدن گلی با کلافگی رو به مادرم گفت :
_خب تو عروسی مازیار شاید دیدن بهارو مگه نیومده بودن عروسی مادرمدوباره با خوشحالی گفت :
_چرا چرا راس میگی بهارو دیدن حتما بعد اومد دو طرف صورت منو بوسید و گفت قربون شکل ماهت برمسفید بخت بشی دختر که بخت حسابی بهت رو کرده
آخ که بخت چجوری بهم رو کرده بود...
👇تقویم نجومی اسلامی شنبه👇
✴️ شنبه 👈2 اسفند/حوت 1404
👈3 رمضان 1447👈 21 فوریه 2026
🕌 مناسبت های دینی و اسلامی.
⛔️امروز روز سنگینی است و اولین روز هفته را با صدقه صبحگاهی آغاز کنید.
🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی.
📛امروز برای امور زیر مناسب نیست:
📛وصلت و ازدواج انجام نگردد.
📛ملاقات های مهم ترک شود.
📛و درخواست ها خوب نیست.
👶زایمان مناسب و نوزاد روزی دار و عمرش زیاد باشد.
🚘مسافرت همراه صدقه باشد.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓 امروز قمر در برج حمل و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است:
✳️ختنه نوزاد.
✳️لباس نو پوشیدن.
✳️صید و شکار و دامگذاری نیک است.
🔴برای نگارش ادعیه و حرز و حکاکی و امور حرز مناسب نیست.
👩❤️👨 انعقاد نطفه و مباشرت.
👩❤️👨 امشب : مباشرت برای سلامتی خوب است.
💇💇♂ اصلاح سر و صورت.
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز از ماه قمری، باعث طول عمر می شود.
💉💉 حجامت.
خون دادن فصد زالو انداختن خون_دادن یا #حجامت در این روز از ماه قمری ،باعث ضعف مغز می شود.
😴😴 تعبیر خواب امشب:
خواب و رویایی که شب یکشنبه دیده شود تعبیرش از آیه 4 سوره مبارکه "نساء" است.
و اتوا النساء صدقاتهن نحله...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده یا ازدواج کند یا مال زیاد و یا هدیه ای به او برسد. ان شاءالله و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید.
💅 ناخن گرفتن.
شنبه برای #گرفتن_ناخن، روز مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیماری در انگشتان دست گردد.
👚👕دوخت و دوز.
شنبه برای بریدن و دوختن،#لباس_نو روز مناسبی نیست آن لباس تا زمانی که بر تن آن شخص باشد موجب مریضی و بیماری اوست.(این حکم شامل خرید لباس و پوشیدن نمی شود)
🙏🏻 وقت #استخاره در روز شنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۰ و بعداز اذان ظهر تا ساعت ۱۶ عصر.
📿 ذکر روز شنبه : یارب العالمین ۱۰۰ مرتبه
📿 ذکر بعد از نماز صبح ۱۰۶۰ مرتبه #یاغنی که موجب غنی و بی نیاز شدن میگردد .
💠 ️روز شنبه طبق روایات متعلق است به #حضرت_رسول_اکرم_(ص). سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🛑 دعای روز سوم #ماه_مبارک_رمضان
✨اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي فِيهِ الذِّهْنَ وَ التَّنْبِيهَ وَ بَاعِدْنِي فِيهِ مِنَ السَّفَاهَةِ وَ التَّمْوِيهِ وَ اجْعَلْ لِي نَصِيبا مِنْ كُلِّ خَيْرٍ تُنْزِلُ فِيهِ بِجُودِكَ يَا أَجْوَدَ الْأَجْوَدِينَ
🔹خدايا در اين ماه به من تيزهوشى و بيدارى عنايت فرما، و از بى خردى و اشتباه دورم ساز، و از هر خيرى كه در اين ماه نازل مى كنى، برايم بهره اى قرار ده، به جود و بخششت، ای بخشنده ترین بخشندگان.
🍃🍃 🤍 🍃🍃
- چرا قدردانی از همسرتان کلید یک رابطه شاد است؟
قدردانی از کوچک ترین کارهای همسرتان می تواند معجزه کند. وقتی از او به خاطر کارهایی که انجام می دهد تشکر می کنید، نه تنها احساس ارزشمندی را در او تقویت می کنید، بلکه انگیزه او برای ادامه این رفتارها نیز افزایش می یابد. قدردانی یک ابزار قدرتمند برای ایجاد صمیمیت و عشق در رابطه است. پس از امروز شروع کنید و ببینید چگونه زندگی مشترکتان پر از انرژی مثبت می شود
475.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر وقت خیلی بهت سخت گذشت و
رسیدی ته خط..
مدام با خودت بگو؛
به مو می رسه ،
ولی پاره نمی شه...
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
🍃🍃 🤍 🍃🍃
- چرا قدردانی از همسرتان کلید یک رابطه شاد است؟
قدردانی از کوچک ترین کارهای همسرتان می تواند معجزه کند. وقتی از او به خاطر کارهایی که انجام می دهد تشکر می کنید، نه تنها احساس ارزشمندی را در او تقویت می کنید، بلکه انگیزه او برای ادامه این رفتارها نیز افزایش می یابد. قدردانی یک ابزار قدرتمند برای ایجاد صمیمیت و عشق در رابطه است. پس از امروز شروع کنید و ببینید چگونه زندگی مشترکتان پر از انرژی مثبت می شود
🌱چقدر زیباست این متن✌️
🌼سه چیز، زن را ملکه می کند...
۱- وقتی لباس سفید عروسی
برای عشقش بپوشد.
۲- وقتی اولین بار مادر شود
۳- وقتی از لحاظ مالی وابسته نباشد
🌼سه چیز زن را به گریه می اندازد
۱- حرفی که احساسش را جریحه دار کند.
۲- از دست دادن کسی را که دوست دارد.
۳- مرور خاطرات خوبی که از دست داده.
🌼سه چیز که زن به آنها محتاج است...
۱- آغوش گرم وبا محبت.
۲- تایید شدن،
که انگیزه اش را هم، بالا می برد.
۳- زمان برای رسیدگی به ظاهرش.
🌼سه چیز که زن را می کشد...
۱- تعریف و تمجید همسرش، از زنی دیگر
۲- مبهم بودن آینده اش
۳- ازدست دادن پدر و مادر، و فرزندش...
🌼سه چیز که زن به آنها افتخار می کند...
۱- زیبائیش
۲- اصل و نصبش
۳- نجابتش...
🌼سه چیز که زن را وادار می کند،
از زندگی شخصی، برود...
۱- خیانت به او.
۲- عیب جویی از او
۳- عدم احساس امنیت...
🌼سه چیز راز یک زن را فاش می کند...
۱- نگاهش. ۲- نگاهش. ۳- نگاهش...
🤍زن گرانبهاترین اعجاز خداوند است
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی خان بابا رفت تو حیاط و یکم بعد برگشت از چهرش چیزی نمیشد فهمید خودشم حر
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
زنعمو به تکاپو افتاده بود واسه تمیز کردن عمارت به کارگرا دستور میداد همه جارو برق بندازن سکینه بانو که حسابی مریض شده بود و در بستر بیماری بود واسه همین زنعمو شده بود همه کاره عمارت حتی یک درصدم نمیخواستن احتمال بدن که خاستگارا واسه من بیان و باورشون شده بود واسه سیمین یا سوسن میان سیمین هم خوشحال بود و با غر ور به من نگاه میکرد اعصابم ضعیف شده بود و ترسیده بودم خودمم داشت باورم میشد که نکنه واقعا منظورشون من نبودم از فرهادم خبری نبود دوبار تا ته باغ رفتم ولی نیومده بود استرس و نگرانی همه وجودمو گرفته بود بد تر از اون نگاه های خشمگین مازیار بهم بود یجوری نگام میکرد انگار بهش خیاننت کردم تا روز خاستگاری برسه من مردم و زنده شدم بالاخره روز خاستگاری رسید مهمونخونه رو اماده کرده بودن و زنعمو لباس گرون قیمتی تنش کرده بود هیچکس دنبال مادرم نیومد تا خان بابا اومد فرستاد دنبال مادرم گفت محض احتیاط داخل مجلس باشه زنعمو میگفت نیازی نیس خان بابا ولی خان بابا اهمیتی نداد دست و پام یخ کرده بود همش میترسیدم سیمین و الکی الکی عقد فرهاد کنن اون زمان رسم نبود دختر تو مجلس خاستگاری باشه از شیشه پنجره اتاقمون حیاطو نگاه میکردم که مش رحیم بالاخره خبر از اومدنشون داد اول از همه مردی میانسال که خیلی با ابهت به نظر میرسید داخل شد بعد از اون یک مرد دیگه که اونم میانسال بود و من نمیشناختمش و فرهاد وارد شدن کت شلوار زیبایی به تن کرده بود و موهاشو به یک طرف شونه کرده بود گلی با دیدن فرهاد گفت ولی خیلی خوش تیپ ها آخ که چقدرر سیمین حرصش بگیره بفهمه واسه تو اومدن پشت سر مردا دو تا خانوم وارد شدن که یکیشون همون خانمی بود که تو جشن مازیار دیده بودم حدس میزدم مادر فرهاد باشه فرهاد بهم گفته بود دوتاخواهرم داره که انگار نیومده بودن کلا ۵ نفر بودن همگی داخل مهمونخونه رفتن