9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وظایف شوهر نسبت به خانمش چیه 🤔
#دکتر_سعید_عزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی فرداش مثل مرغ سر کنده بودم از طرف ماشالله خان خبری نیومده بود و نمیدونس
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
مثل ادمی بودم که تا میام بلند شم یکی ض ربه بعدی رو بهم میزنه مادرم سری تکون داد و اومد تو ح. س میکردم نفسم در نمیاد دیگه به مادرم نگاه میکردم تا یه فکری کنه یه کاری کنه برام ولی اونم مثل من تو شوک بود دوباره در اتاقمونو زدن بازم عموم بود نگاهی به مادرم کرد و گفت روم سیاه زنداداش شدم مثل ج غد شوم مادرم گفت چیشد دوباره عمو سرشو انداخت پایین و گفت خودتون که میدونید همه کاره ما الان خان باباس کسی هم نمیتونه رو حرفش حرف بزنه مادرم پرید وسط حرفش و گفت نصف جون شدم برو اصل مطلب ببینم باز چه خ اکی تو سرم شده عمو انگار از حرفی که میخواست بزنه خودشم خیلی راضی نبود بعد از یکم من و من کردن به آرومی گفت والا خان بابا خیلی عص بانیه گفت بهتون بگم فردا عاقد میاره واسه خوندن خطبه عقد بهار و مازیار نه واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم داشتن دستی دستی بدب ختم میکردن و کاری از دستم برنمیومد مادرمو زدم کنار رفتم جلوی در گفتم عمو شما دیگه چرا شما که میدونی همه اینا زیر سر کیه چرا میخوای بدبخ تم کنی عمو مگه من دختر برادرت نیستم دختر خودتم بود همین کارو میکردی عمو دوباره با شرمندگی گفت چی بگم عمو جان خودت که میدونی نمیشه رو حرف خان بابا حرف زد گفتم نه من نمیدونم شما پسرشی تروخدا باهاش حرف بزن باشه من زن فرهاد نمیشم ولی مازیار هم زن داره چجور دلت میاد بشم زن دومش زندگی دوتامون خراب بشه اخه عمو یکم فکر کرد و گفت ببینم چیکار میتونم بکنم و رفت ولی هممون میدونستیم که کاری از دستش بر نمیاد عمو مثل آقا جانم نبود که واسه خواسته هاش رو حرف خان بابا حرف بزنه اون یا گوش به فرمان خان بابا بود یا زنعمو نمیدونم در آینده چجوری میخواست جانشین خان بابا بشه و خان روستا دوباره نشستم رو زمین و شروع کردم گ ریه کردن انقدر تو این دو روز بهم شوکوارد شده بود حس میکردم دیگه جونی تو تنم نیس مادرم نشست کنارم و گفت گریه نکن نمیزارم زن مازیار بشی فردا خودم میرم با ماشالله خان صحبت میکنم
پدر اگه پولدار است
همه جوانیش را داده ....
واگر بی پول است همه زندگیش را ....
تا نانی لای سفره گذارد و تو بزرگ شوی ...
و برایش همین بس که بگویند سر سفره پدرش بزرگ شد ...
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
اووووووف ببین چه کانالی پیدا کردم😋
همون کانالی که همه دنبالشن😉👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/3867674101C54433cbff0
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔆 پسر ۱۷ ساله پشت کنکوری دوست دارد داماد شود!/دکتر عزیزی
🎥#دکتر_عزیزی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
755.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍁🍁آخرش که چی؟! بالاخره درست میشه/دکتر الهی قمشه ای
🎥#دکتر_الهی_قمشه_ای
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت #برشی_از_یک_زندگی مثل ادمی بودم که تا میام بلند شم یکی ض ربه بعدی رو بهم میزنه مادرم سری
#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
من و مادرم به سرعت رفتیم پشت پنجره مادرم گفت این که شهرناز خانوم مادر اقا فرهاده زنعمو تو حیاط جلوشو گرفته بود و نمیفهمیدم چی داره بهش میگه ولی میدونستم چیز خوبی نمیگه از ح رص و هیجان قلوبم به د شدت میزد و صحبت های زنعمو انگار تمومی نداشت و چهره مادر فرهاد هر لحظه بیشتر تو خودش فرو میرفت بالاخره زنعمو با دست اشاره کرد به اتاق ما مادر فرهاد به سمت اتاق ما اومد مادرم با هول گفت زود باشین جمع کنید برین اتاق پشتی ببینم بجنبین با گلی هول هولی اتاقو تو همون چند ثانیه مرتب کردیم و رفتیم اتاق پشتی که درو زدن شهرناز خانوم و زنعمو پشت در بودن مادرم سلام کرد و تعارف کرد بیان داخل زنعمو هم داشت میومد تو که مادر فرهاد گفت شرمنده شوکت جان اگه ممکنه میخوام تنها با خاتون خانم صحبت کنم زنعمو رنگ از رخ ش پرید و با بی میلی بیرون رفت شهرناز خانوم گوشه ای نشست و گفت میخوام سریع برم سر اصل مطلب و صادقانه باهاتون صحبت کنم تا الان حتما متوجه شدین که ما خاستگاری رو پس گرفتیم راستش اینکه ما اومدیم خاستگاری دختر شما به خواست خود فرهاد بوده مثل اینکه فرهادم دختر شما رو لب رودخونه دیده و پسند کرده البته که ماهم با اینکه دخترتونو ندیدیم انقدر به انتخاب فرهاد ایمان داریم که با رضایت پیش قدم شدیم این چیزی که میخوام بگم درست و غلطشو نمیدونم ولی باید بگم ش رمندم خاتون جان دیروز یک نفر اومد عمارت ما و با من و خان صحبت کرد روم سیاه ولی حرف های خوبی راجع به دخترتون نزد مادرم به حرف اومد و گفت میشه بدونم کی بوده و چی گفته اخه دختر من جز اون بار که با خواهرش و کارگر عمارت رفتن لب چشمه دیگه جایی نرفته همش تو همین عمارت پاشو از اینجا بیرون نمیزاره چطور ممکنه پشتش حرف باشه مادر فرهاد گفت نمیدونم والا من که از چیزی خبر ندارم گن اه کسی هم نمیشورم البته من به خانوم بودن شما و دخترات مطمئنم خدا بیامرز آقاتون تا زنده بود جز خوبی ازش نشنیده بودیم ولی چه کنیم که جلوی دهن مردم هم نمیشه بست پدر فرهاد این حرفارو که شنید همون موقع دستور داد خاستگاری رو پس بگیریم
جفتت را که پیدا کردی بگذار نفس بکشد
👩🏻❤️👨🏻
👌جفتت را که پیدا کردی بگذار نفس بکشد
به او نچسب!
بگذار خودش باشد!
به یادِ هم بیاورید که آنقدر اعتماد و اعتقاد بوده
ڪه شما را کنار هم نشانده!
همین که در کنارش آرامی،
همین که دلت همیشه برایش تنگست
حتی اگر کنارش هستی و همین که برایت ارزشمندست، کافیست!
مثل کسی باش که شنهای کنار ساحل را برای نگه داشتن در کف دستهایش، مشت نمیکند!
چون میداند شنها از لای انگشتانش سُر میخورند و پایین می ریزند
🌼🍃
🧩 بازی
💡بازی با پازلهای دستساز
👩👦 پازلها رو توی خونه بسازید با توجه به سن فرزندتون 🧩
👈دو تکه، سه تکه یا چند تکه
یا مثل تصاویر 😍
#اوقات_فراغت
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe