eitaa logo
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
164 دنبال‌کننده
319 عکس
17 ویدیو
1 فایل
پسرِ علی(ع)؛ ما روی مرمت کردنت حساب وا کردیم! می‌گن چیزی که شما مرمتش کنی دیگه خراب نمیشه.. @apgh_50
مشاهده در ایتا
دانلود
همچنان جانظری و نظرات بله خرابه 😫... نکته ای بود اتاق بغلی هستم☕️: @apgh_50
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
................................. ما می‌رویم و از ما نسلی می‌ماند که تورا بیشتر دوست خواهد داشت.🪴🇮🇷
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
________________ 🪴
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
________________ 🪴
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅┅✿❁✿❁✿❁✿┅┅┄ ﷽ وسط بچه ها دراز می‌کشم. هلال ماه، تمام تلاشش را کرده بود تا اتاقْ روشن بماند. دستم را روی سر محمد می‌گذارم. داغ است. پتو را از روی‌ش بر‌می‌دارم و می‌گذارم باد خنک زمستانی به تنش برسد. حسین چند سرفه میکند و ناله‌‌ی کوتاهی می‌کشد. از وقتی خوابیده چندمین بار است که با گریه و ناله بیدار می‌شود. قطره استامینوفن را توی دهانش می‌چکانم. با دست قطره چکان را می‌گیرد و مشغول مک زدن می‌شود. محمد بدون اینکه خیلی لب‌هایش را تکان بدهد، می‌گوید آب. لیوان را مثلِ تمام دفعات قبلی تا نیمه پر می‌کنم و به دستش می‌دهم. ته لیوان را با دو انگشت می‌گیرم تا از دستش سُر نخورد. آب خوردنش که تمام می‌شود، حسین را روی پا می‌گذارم و آرام تکان می‌دهم. داغی تنش پاهایم را گرم می‌کند. دکتر گفته بود: «کرونایِ خفیفه و بیشترین علائمش تبه.» تازه ما خوب شده بودیم که بچه ها مریض شدند. عذاب وجدان بی‌حالیِ بچه‌ها، بیخ گلوم را گرفته بود. می‌دانستم از من گرفته‌اند. چشم‌هایم را روی هم می‌گذارم. می‌سوزند. حسین توی خواب دست‌هایش را تکان می‌دهد و با لرزش دست‌ها از خواب میپرد و جیغش به هوا می‌رود. صدایش گرفته و خش دار شده. محمد این بار سر جایش می‌نشیند و دنبال لیوان میگردد. می‌ترسم بهش آب بدهم. می‌دانم این ساعت از شب، عمرا برای دستشویی بلند شود. آب را کمی کمتر از نیمه پر میکنم و به دستش می‌دهم. موهایش را از روی پیشانی‌ش کنار میزنم و می‌گویم بخوابد تا زودتر خوب شود. می‌دانم که میخواهد بخوابد اما کم آب شدن بدنش نمی‌گذارد. حسین چشم بسته گریه می‌کند. گریه‌ش با ناله های اول شب، فرق دارد. صدایش به‌زور از حنجره‌‌ش بیرون می‌آید. شیشه شیر را در دهان حسین می‌گذارم و لیوان را از دست محمد می‌گیرم. دستی روی سر حسین می‌کشم. محمد می‌گوید «مامان تشنمه هنوز.» دلم می‌خواست بگویم منم! ولی چیزی نمی‌گویم. سرش را روی پایم می‌گذارم و برایش سنجاب لالا می‌خوانم. دوست داشتم پرده را بکشم تا اتاق تاریک‌تر بشود. حتی نور کم رمق ماه هم چشم‌هایم را اذیت می‌کند. چند دقیقه بعد، چشم هر دویشان بسته می‌شود. حسین را آرام روی زمین می‌گذارم و محمد را روی بالش. پتو هارا کنار می‌زنم.اتاق بالاخره ساکت میشود. سرم را وسط گلِ قالی می‌گذارم. خسته‌م و گلویم خشک. پلک‌هایم روی هم قفل می‌شود. به این فکر میکنم کاش یکی یک‌پارچ آبِ یخ برایمان می‌آورد. آب...آب... آب.... از جا میپرم. نور گوشی را روشن می‌کنم و نگاهی به حسین می‌کنم. لب‌هایش پوست پوست شده و ترکِ کوچکی لب پایین‌ش را دو نیم کرده بود. نکند تمام گریه‌های حسین برای تشنگی‌ش بود؟؟؟؟؟؟
__________ موقع افطار و سحر، بیا فقط و فقط یه‌دونه «انا‌انزلنا» بخون؛ برای تو یه دقیقه طول می‌کشه ولی خدا همین یه دقیقه رو انقدر برکت ‌می‌ده که بشی مثل سیدحسن، مثل حاج‌قاسم...🌱 ⚜| امام صادق «علیه السلام»: هیچ مؤمن روزه داری نیست که در هنگام خوردن سحری و افطارش، سوره قدر را بخواند، مگر آنکه بین این دو زمان ثواب کسی را خواهد داشت که در راه خدا در خون خود غلتیده است.
_____ امروز یکم گلاب بریزید کف دستتون و به سر و صورت‌تون بمالید. هم سرحال می‌شید از عطرِ گلاب، هم توی کمتر از یه دقیقه، یکی از اعمالِ امروز _روز اول ماه مبارک_ رو انجام دادید.😁🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یکی از اعمال روز اول ماه مبارک، غسله. پیشنهاد می‌کنم علاوه بر اینکه خودتون غسل انجام می‌دید و پاک وارد این ماه عزیز می‌شید_ان‌شاالله_ بچه‌هاتونم غسل بدید. مثلا خود من؛ امروز محمد رو با ارعاب و تهدید فرستادم حموم و درحالی که جیغ میزد آب سرده، یه تشت آب ریختم روش و گفتم: حلول ماه مبارک رمضان بر تو مبارک فرزندم. خدایا این اعمال رو از ما قبول کن😔 حسین هم گذاشتم تو نوبت🥸
برای یه استحاله‌یِ شیکِ فرهنگی، لازم نیست سری به مزون‌‌های بالاشهر تهران بزنیم؛ کافیه کمی_فقط کمی_ در غرفه‌های عفاف و حجابِ نمایشگاه قرآن راه بریم!!!!!