هدایت شده از استاد فیاض بخش
استاد فیاض بخشAUD-20190527-WA0000.mp3
زمان:
حجم:
12.4M
🔉 بشنوید| پیرامون شب قدر
استاد فیاضبخش
▫️روش احیای شب قدر در سیره اساتید این مکتب، مثل سیدعلی آقا قاضی(ره)، مثل این روش مرسوم در میان مردم نبوده است؛ گرچه شباهتهایی دارد...
☑️ کانال جلوه نور علوی
@jelvehnooralavi
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
┄┅┅✿❁✿❁✿❁✿┅┅┄
﷽
صبح، مسئولینِ مجتمع گفتند که ترجیحا خانههایمان را برای دو سه روزی، ترک کنیم. دودهی پالایشگاه ری تا مجتمع رسیده بود و نفسکشیدن را سخت میکرد. بعضی همسایهها همان اول رفتند و بعضی، مثل ما، تصمیم بر ماندن گرفتند. بلوکها خالی تر از همیشه شد و صدای بچه ها دیگر در حیاط نمیآمد.
بعد از گذشت ۹روز، تازه شروع کردیم به چسب زدنِ پنجرهها. ابر و دود همدیگر را در آسمان بغل کرده بودند و سهم ما سرفه و پنجرهیِ پر از گرد و خاک شده بود . بقیه چسب ۵سانتی را به فرشته _همسایه روبهرو_ دادم. آنها هم میخواستند بمانند.
دستگاه بخور را پر از آب تصفیه کردم و کمی داخلش گلاب ریختم. سرفههایم بیشتر شده بود. اسپری آسم را کنارم گذاشتم و بعد از هر سرفه، یک پاف میزدم تا بلکه نفسم بهتر بالا بیاید.
ظهر زهرا پیام داد: خونهای؟ جوابش را که دادم گفت چندتا سوسیس برایم میآورد تا برایش سریع خرد کنم.
شب برای سربازها میخواست بندری بگذارد و نیاز به کمک داشت. چند دقیقه بعد همسرش با دو کیسه پر، جلوی در بود.
با چاقو پلاستیک سوسیسهارا برش دادم و جلوی محمد گذاشتم تا پوستشان را بگیرد و من حلقهایشان کنم.
حسین هنوز تب داشت و هر چند دقیقه، صدای نالهش به هوا میرفت. به همسرم گفتم: شما امشب تنها برو مراسم.من با بچهها خونه میمونم.
گفت خانه میماند تا چهار نفری پای تلویزیون احیا بگیریم.
بعدش، شیفت نگهبانی از مجتمع گرفت و تا ۱۲ شب قرار شد همانجا بماند.
مشغول بالا و پایین کردن کانالهای تلویزیون شدم. نمیدانستم مراسم احیا کی شروع میشود.
ساعت ۱۱ شب، توی گروه باشگاه مبنا یکی نوشت: الان شبکه۳، مطیعی.
جوشن را با مطیعی خواندم. دلم میخواست بچه ها بیدار میمانند. ولی هردوتایشان، اول جوشن زیر تلویزیون خوابشان برد. به این فکر میکنم شب قدر بعدی حتما هرجوری شده ظهر یا سر شب بخوابانمشان.
جوشن که تمام میشود، دو نفری میآیند و میز را از جلوی مطیعی برمیدارند.
مطیعی میگویند: به خبری که الان به دستم رسید توجه کنید......
و خبر رهبر شدن آقا مجتبی را میگوید.
جمعیت موج برمیدارد و تکبیر گویان پرچمها را تکان میدهد. دلم میخواست آن لحظه آنجا میبودم و در بین الله اکبر جمعیت، گریه میکردم.
گروههای مجازی، پر از شعار و تبریک و پوستر رهبری میشود.
انگار بعد از نه روز، تازه زخمِ قلبمان کمی التیام یافت.
انگار صدایی در گوشمان گفت: پسر، انتقام پدر را خواهد گرفت. انشاءالله
یکشنبه، ۱۷ اسفند ۱۴۰۴؛
نه روز بود که به ظهور نزدیکتر شده بودیم و من فقط و فقط دلتنگ آن سیدِ رفته بودم...
دَر حالِ مَرِمَّت🏚🌱
نظرتون راجع به این جنگ نگارهها چیه ؟
برام بنویسید:
@apgh_50