eitaa logo
دشت جنون
5.1هزار دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
2هزار ویدیو
2 فایل
ما و مجنون همسفر بودیم در #دشت_جنون او به مطلبها رسید و ما هنوز آواره ایم #از_شهدا #با_شهدا #برای_دوست_داران_شهدا خصوصاً شهدای نجف آباد ـ اصفهان همه چیز درباره ی #شهدا (زندگینامه،وصیت نامه، خاطرات،مسابقه و ...) آی دی ادمین : @shohada8251 09133048251
مشاهده در ایتا
دانلود
🥀🕊🌹🕊🌹🕊🥀 گذری بر زندگی ۹ ساله بود که برای خرید کتاب دست دوم از دست فروشان به میدان شهدای قدیم در مرکز شهر رفت. درونگرا و آرام نشان می داد. هرچه را به دستش می رسید، می‌خواند، به خصوص اگر درباره اسلام و مذهب بود. اگر در فهم کتابی با مشکل مواجه می شد، خواندنش را به وقتی دیگر موکول می کرد؛ وقتی کمی بزرگتر شد. دوستان هم مدرسه اش درباره آن دوره تعریف می کنند که اگرچه اهل مزاح نبود، اما شوخی‌های دیگران را با لبخندی پاسخ می‌داد. در عین حال از کودکی اجازه شوخی و مزاح درباره دین و مذهب را نمی‌داد. ۱۵ ساله بود که به جنبش امل ملحق شد، جنبشی که در آن زمان به جنبش محرومان مشهور بود. او و برادرش حسین به امل ملحق شدند و خیلی زود با وجود سن پایین به نمایندگی محل زندگیش در جنبش امل منصوب شد. ۱۶ سال بیشتر نداشت که تصمیم گرفت، برای تحصیل علوم دینی و حوزوی راهی نجف اشرف شود. در مسجد صور با سید محمد غروی که به نمایندگی از امام موسی صدر در آن مسجد تدریس می کرد، آشنا شد و از تصمیمش گفت. سید غروی که با سید محمد باقر صدر در عراق روابطی داشت، توصیه نامه ای برایش نوشت. وسایلش را جمع کرد و با اندک پولی که با کمک پدر و دوستانش تهیه کرده بود، راهی نجف اشرف شد. وقتی پای به نجف گذاشت، هیچ پولی برایش نمانده بود. اما چه باک که او به این شرایط خو گرفته بود. غذایش را آن روزها تکه ای نان و مقداری آب تشکیل می داد و رختخوابش تشکی اسفنجی بود. .... 🥀🕊🌹🕊🌹🕊🥀
🥀🌴🌹🕊🌹🌴🥀 یاد باد یاد جبهه ها یاد دفاع مقدس شادی روح و و سلامتی رزمندگان اسلام 🥀 @dashtejonoon1🌹🕊
💐🕊🌺🕊🌺🕊💐 امروز سالروز طلوع چند آسمون نشین شهرستانمونه تولدتان مبارک 🌸 سردار لطفعلی عباسی (حسینعلی) 🌸 سردار محمدعلی خرمیان (علی) 🌸 پاسدار ابوطالب کلانتری (علی) 🌸 بسیجی محمدرضا منوچهری (حسینعلی) 🌸 مردمی غلامرضا آقابابایی (حسن) 🍀 @dashtejonoon1🌺💐
🌴🌹🕊🥀🕊🌹🌴 🌹 بسم رب الشهداء والصدیقین 🌹 🌷 سلام بر مردان بی ادعا 🌷 خوشا آنانڪ جان را می‌شناسند طریق عشق و ایمان را می‌شناسند بسے گفتند و گفتیم از را مے شناسند 🕊 🌹 تمام این" لحظہ ها" ✨بهانہ است باور ڪن براے خرید نگاهت ، دلم خورشید را هم پس مے زند باور ڪن ... ✍️ امروز سالروز عروجتان است ✨🕊 🌺 والامقام 🌺 شهرستان نجف آباد 🌺 ڪہ در چنین روزی 🌺 آسمانی شده اند 🌹 این والامقام محل تولد و قبور پاڪ و مطهرشان در شهرستان نجف آباد است ڪہ در معرفے ایشان محل مزار ذکرمی گردد : ✍️ 🌷 سردار لطفعلی عباسی 🍀 ( حسینعلی ) ـ ۲۲ ساله ـ نجف آباد - صالح آباد 🌷 پاسدار سعید رضا رادی 🍀 ( مرتضی قلی ) ـ ۲۴ ساله ـ نجف آباد 🌷 پاسدار محسن موسی عرب 🍀 (غلامعلی) ـ ۲۳ ساله ـ نجف آباد 🌷 بسیجی سعادت رادی 🍀 ( مرتضی قلی ) ـ ۱۸ ساله ـ نجف آباد 🌷 بسیجی محمدعلی رشیدزاده 🍀 ( عبداله ) ـ ۱۶ ساله ـ نجف آباد 🌷 بسیجی مجتبی منتظری 🍀 ( حسنعلی ) ـ ۱۷ ساله ـ نجف آباد 🌷 بسیجی علیرضا یزدانی 🍀 ( یداله ) ـ ۱۷ ساله ـ نجف آباد 🌷 سالگرد 🌷 آسمانی شدنتان 🌷 مبارڪ باد ... 🕊 🌹 🕊 🥀 @dashtejonoon1🌹🕊
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀 به من می‌گفت: فاطمه این چیه که زن‌ها می‌پوشند؟ می‌گفتم: مقنعه را می‌گویی؟ می‌گفت: نمی‌دانم اسمش چیه، فقط می‌دانم هر چی که هست برای تو که بچه بغل می‌گیری و روسری و چادر سرت می‌کنی بهتر از روسری‌ست. دوست دارم یکی از همین‌ها بخری سرت کنی، راحت‌تر باشی. گفتم: من راحت باشم یا تو خیالت راحت باشد؟ خندید و گفت: هر دوش از همان روز من مقنعه پوشیدم و دیگر هرگز از خودم جداش نکردم تا یادش باشم، تا یادم نرود او کی بوده، کجا رفته، چطور رفته، به کجا رسیده... راوی : همسر شهید شادی روح و http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🌹🇮🇷🥀🕊🥀🇮🇷🌹
🌹🕊🌴🥀🌴🕊🌹 نیم کیلو باش ولی مرد باش هم قد گلوله توپ بود. گفتم: چه جوری اومدی اینجا؟ گفت: با التماس! گفتم: چه جوری گلوله رو بلند می‌کنی میاری؟ گفت: با التماس! به شوخی گفتم: میدونی آدم چه جوری میشه؟ لبخندی زد و گفت: با التماس! این نوجوان عاشق در بیست و یکم اسفند سال ۱۳۶۳ در عملیات بدر(جزیره مجنون) با فاصله اندکی از فرمانده و مرادش، ، بال در بال ملائک گشود و میهمان سفره شد. http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🌹🇮🇷🥀🕊🥀🇮🇷🌹
🌹💐🕊🌺🕊💐🌹 در حالی که تنها 18 سال سن داشت و در منزل پدری خود بر سر سفره افطار نشسته بود، به دست منافقین کوردل به خاطر عضویت در بسیج و حضور در جبهه‌های جنگ با متجاوزان در مقابل چشمان مادرش به رسید. دردناک‌تر این که مجاهدین خلق به بهانه دادن آش نذری به مناسبت امیرالمؤمنین(ع)، درب خانه این پاسدار جوان را می‌زنند و تا مادر در را باز می‌کند، با مسلسل به داخل خانه ریخته و را کنار سفره به گلوله می‌بندند. در 22 تیر 1361 مطابق با 21 ماه مبارک رمضان 1402 به رسید. http://eitaa.com/joinchat/338034692Cf72642577b 🌹🇮🇷🥀🕊🥀🇮🇷🌹