تنها پتانسیلی که الان ازش برخوردارم، خوابوندن تو دهن هر کسیه که بگه دنیا عادلانست.
هدایت شده از چمنهایبلند دشتهرسیلیا.
خسته هستم و اگر بمب به زمین اصابت کند اهمیتی ندارد
زمین شکافته میشه تا جوانه از میانش سر در بیاره،
ابر گریه میکنه تا جنگل بخنده،
نسلی میمیره تا نسلی دیگه بهتر زندگی کنه،
تغییرات به وجود میان تا تغییراتی دیگه رو به وجود بیارن و این وجود از دلِ بی وجودی ها بیرون میزنه.
رشد میکنه و همرو به بند اسارت این بی عدالتی میبنده.
و حالا من موندم و این ترازوی زندگی که من وزنهی سبکترم ولی انگار سنگینی میکنم رو جادهی دنیا.
و این بی عدالتی هم، عاری از هر گونه رحمی بهم هجوم میاره.
پس الان منم و بی عدالتی و دنیایی مملو از درد و باز هم منی پر از تضاد.
#ماه_نوشت
سایه جان، رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست.
این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خود رسیدیم به جان، نعش عزیزی هر روز
دوش گیریم به خاکش رسانیم که چه؟
آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز
بچشیم و به عزیزان چشانیم که چه؟
| شهریار
| قسمتی از شعر 'بمانیم که چه'
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
بچهها ما یه موضوعی داریم به اسم فحشِ مصلحتی ؛
در چنین مواقعی در وصف افرادی مثل داور استفاده میشه
خلاصه اگه خواستید بگید راحت باشید.
[ بهارالانوار ، جلد پنجم ، صفحه استفنائات شخصی ناحله ]