بچه هاشون کو؟😐🥲
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
توی بغلشون بود...😊😍
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه ها آروم بودند...
چون یا توی بغل بودند...
یا با لالایی خوابیده بودند.
#قربان_طفل_ناآرام_رباب
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
یه کتابفروشی دریا هست نزدیک مصلی
کتابهای مورد علاقه مخاطب مذهبی انقلابی اینا می فروشه.
همیشه از نوجوانی که از جلوش می گذشتیم ویترینش رو نگاه می کردم دنبال کتابای نویسنده های محبوبم.
بعدها دنبال کتابهای خودم.😅
گاهی پیداشون می کنم، گاهی نه.
این سری چیزی نبود. رفتم داخل.
دورت بگردم ردیف های پایین روی زمین بود.
می خواستم بگم جای این کتاب آخه اینجاست؟🤪😐🤨
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan اینجاست؟🤪
#جای_تراز_کتاب_دورت_بگردم😍
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
جاهای خالی ای که پر می شوند...
#رسم_روزگار
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
کاش مسلمان ها هم این طوری هوای همدیگر را داشتند.
#آیه_نوش
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
یک بطری آب بزرگ و خنک گذاشتم روی میز و گفتم به میزانی که تشنه هستید توی این لیوان ها آب بریزید و بخورید. هر کدام از بچه ها دو سه لیوان آب خوردند! بدتر از بچه های خودم که همیشه تشنه اند و توی تابستان برای مسیرهای کوتاه هم آب برمی دارند. کاغذهای مربعی کوچک را بین شان پخش کردم.
بعدش یکی از آن لیوان های شفاف کوچک را برداشتم و گفتم: "بدن یک کودک شش ماهه در روز به یک سوم این لیوان آب احتیاج دارد. اگر یکی از آن هزاران مرد جنگی همین قدر آب به علی اصغر امام حسین می رساند و او زنده می ماند آیا مسیر تاریخ فرقی می کرد؟" بچه ها مشغول شدند و کمی بعد خیال هایشان را برایم خواندند.
-شاید امام حسین یک دعای خیر از ته دل می کردشان و دلهایشان از کشتن امام منصرف می شد.
_شاید به جز امام سجاد، اسم علی بن حسین دیگری در تاریخ به بزرگی یاد می شد که از نسلش بزرگان و علما و مجاهدین زیادی پرورش می یافتند.
_مادر علی اصغر آن قدر زود نمی مرد و شاگردان زیادی تربیت می کرد.
تخیل من ولی جای دیگری رفته بود. آنجا که توی بهشت دایه ای بهشتی کودکی در بغل به استقبال مهمانان جدید می رفت.
گفتم:
_راستی آن وقت بچه های غزه توی بهشت همبازی نداشتند.
#داستانک
#خیالبازی
#روز_هفتم
#روضه_علی_اصغر
#یکی_جلوی_تاریخ_را_بگیرد
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan