عقل که داریم. نه؟
فقط لازم است کمی به کار بیندازیمش!
آن وقت می فهمیم که از چه خوشی و راحتی کوتاه مدتی به خاطر رسیدن به خوشی و راحتی ماندگارتر باید دوری کنیم.
https://ble.ir/ayenooshgah
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
این زندگی میگذرد؛ لذات و سختیهایش همه به طرفةالعینی میگذرد. شما در دورهی جوانی، این حرف را درست نمیفهمید. انسان در دوران جوانی خیال میکند دنیا ثابت است، ساکن است، همیشه همین جور است؛ به سن ما که رسیدید، یک نگاه میکنید، میبینید دنیا عجب سریع میگذرد؛ چشم به هم میزنید، گذشته. (...) خودنمائی و جلوهفروشی، یک لحظه است و آثار سوء آن برای کشور، برای جامعه، برای اخلاق، حتّی برای سیاست، آثار مخرب و ماندگار است؛ در حالی که ملاحظهی عفاف، ملاحظهی حدود شرعی در رفتار و حرکات بانوان، اگر چنانچه سختیای داشته باشد، سختیِ کوتاهی است، اما آثارش، آثار عمیق و ماندگاری است. خود خانمها خیلی باید مراقبت کنند مسئلهی حجاب را، مسئلهی عفاف را؛ وظیفهی آنهاست، افتخار آنهاست، شخصیت آنهاست.
بیانات در دیدار جمعی از مداحان سراسر کشور؛ ۱۳۹۱/۲/۲۳
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
.
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
شب تاریکی بود. خبر رسید: حضرت معصومه(س) بیمار و تنهاست.
موسی بن خزرج تصمیم گرفت.
سوار اسب شد، به تاریکی دوید، زمام ناقه را به دست گرفت و گفت:
«به خانهٔ من بیایید.»
همین تصمیم، سرنوشت قم را دگرگون کرد.
خانهاش شد «بیتالنور»، و شهر شد قلب تشیع.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت
#بیت_النور
#سالروز_ورود_حضرت_معصومه_به_قم
.
https://ble.ir/yeksarnevesht
هدایت شده از چَمروش؛ راوی اقتدار موشکی
خواندن این روایت ۱۵ ثانیه طول می کشد.
#راننده_چرخ_دستی یا #فرمانده_موشکی
#پدریکهدوستشداشتموهیچوقتنبود
#روایتچه
#چَمروش
🚀
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
یک عدّهای از آنها به قارون توصیه میکردند، می گفتند: وَ ابتَغِ فیما ءاتاکَ اللهُ الدّارَ الأخِرَةَ وَلا تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا وَ اَحسِن کَما اَحسَنَ اللهُ اِلَیک؛(۳) به قارون نمی گفتند که هر چه را داری یا نداری دور بریز؛ می گفتند آنچه را داری وسیله قرار بده. پول و ثروت دنیا وسیله است، وسیلهی رسیدن به مقامات عالیهی بشری و انسانی است، وسیلهی رسیدن به مقامات معنوی است؛ میتواند وسیله باشد. شما میتوانید با پول دنیا را آباد کنید، زندگیهای انسانها را نجات بدهید، تبعیض را برطرف کنید، فقرا و ضعفا را از حالت فقر و ضعف بیرون بیاورید. وَ ابتَغِ فیما ءاتاکَ اللهُ الدّارَ الأخِرَة؛ اوّلاً آنچه در اختیار تو است، ءاتاکَ الله است، خدا به تو داده؛ ثانیاً راهش این است که این را برای خدا مصرف کنی وَ لا تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا؛ امّا این جور هم نیست که خود تو هم حظّی و سهمی نداشته باشی؛ چرا، تو هم سهمی داری، سهم خودت را هم استفاده کن. وَ اَحسِن کَما اَحسَنَ اللهُ اِلَیک؛ ببینید، این قاعدهی زندگیای است که اسلام برای ما معیّن می کند.
سخنرانی تلویزیونی در پایان محفل انس با قرآن کریم؛ ۱۳۹۹/۲/۶
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
.
20.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز سالگرد انفجار پیجرها بود.
این مستند رو یه شبکه خارجی درست کرده.
روایت این جنایت خیلی مهمه.
تاریخ و جهان باید یادشون بمونه که رژیم صهیونیستی با چه دنائت و وحشیگیری ای جنایت کرد.
و بعد به جنایتش بالید و از همدستانش با یک پیجر طلایی تشکر کرد.
😭
دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
این هم یک ویدیوی کوتاه از حرفهای روان الموسوی یکی از مجروحان جنایت اسرائیله که قصه مجروحیتش تو کتاب دشواری مبارک اومده.
🔴#خط_مرز
به مناسبت سالگرد فاجعه انفجار پیجرها در لبنان
🔻*حکایت روان*
🔸️... نیم ساعت قبلش روان و مادرت داشتند مگدوس درست میکردند. روان گفت بدید بقیهاش را ببرم بالا درست کنم. برای شما مهمان میآید. زینب ماند پیش ما و با هانی رفت بالا. داشتیم با خواهرت تلفنی حرف میزدیم که صدای انفجار آمد
🔹️ وقتی رسیدیم با صورت افتاده بود توی خون خودش و داشت خفه میشد. همین که برش گرداندیم، فقط گفت هانی و از هوش رفت.» تازه یاد زینب و هانی افتادم. پرسیدم: «بچه ها مادرشون رو این طوری دیدند؟» زینب موقع سوارکردن مادرش به ماشین چیزهایی دیده بود، ولی هانی خوشبختانه روی صندلی غذایش بوده و ندیده بود.
🔹️احساس کردم باید به داد بچهها برسم. رفتم خانه و به بچههایم سپردم با زینب و هانی بازی کنند. روزهای بعد هرچه از دکترها وضعیت چشمهای روان را میپرسیدیم، میگفتند: «فعلاً مهم زندهماندنش است.» وقتی به هوش آمد، هیچ آگاهیای نسبت به شرایط خودش نداشت. نمیدانست دیگر دست و چشم ندارد. یک خبر بد دیگر هم اضافه شده بود که نمیدانستیم چه طور باید بهش بگوییم. شهادت سیدحسن که تلخیاش ابداً کمتر از دو خبر قبلی نبود.
🔸️من فکر میکنم که *حضرت زهرا به دل همه پیجریها نوری انداخته بود* که آنها بقیه را هم دلداری میدادند. دربارۀ روان هم همینطور شد. هاشم با کلی مقدمات خبرها را یکییکی داده بود، ولی روان گفته بود که *خدا را شکر، پیش حضرت اباعبدلله و حضرت عباس روسفید شدیم.....*
برشی از روایت پانزدهم
📚*کتاب دشواری مبارک*
✍*نویسنده:فائضه غفارحدادی*
📍*انتشارات سوره مهر*
#پیجر
#حکایت_روان
🔸️ https://eitaa.com/bedun_e_marz