eitaa logo
دیمزن
5هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
886 ویدیو
27 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
دیروز در راه برگشت به خانه چشم باز کردم و دیدم جلوی این دانشگاه ام. چه چیزی من را کشانده بود اینجا؟ از ماشین پیاده شدم و رفتم جلوی در ورودی ایستادم به تماشا. به دختران و پسرانی که رها و یله روی صندلی های لابی نشسته بودند و گپ می زدند. به آنهایی که برای کشیدن سیگار از ساختمان خارج می شدند و به موتورها و ماشین هایی که جلوی دانشگاه پارک کرده بودند. چند روز دیگر پسر من هم می شود یکی از اینها؟ کی اینقدر بزرگ شد؟ سر به زیر می آید و کارت دانشجویی اش را نشان حراست می دهد و وارد این ساختمان می شود و تمام؟ دیگر نه ناظم و معلمی هست که بتوانم زنگ بزنم و بگویم حواستان به این نکته باشد و نه برنامه هفتگی چاپ شده و منظمی که یک ربع دیر و زود داخلش به چشم بیاید... همه چیز این دنیا با دنیای قبلش فرق دارد... اولین بار است که به احساس بابا و مامان وقتی که خودم دانشجو شدم فکر می کنم. از شهری به شهر دیگر، از دنیایی به دنیای دیگر... به شجاعت و جسارتشان غبطه می خورم... دقایقی ایستادم و نگاه کردم. شبیه دهن شیر بود! همزمان به ماکروفر هم شباهت می داد. برود آن تو. رشد کند، پخته شود. علم یاد بگیرد‌.... رشته ای که قبول شده مورد نیاز کشور است... در تخصص خودش سرآمد شود، به کار بیاید. گرهی باز کند. اگر سوخت چه؟ لبهایم را گاز می گیرم. آن طرف خیابان در حیاط موسسه ای چند شهید گمنام دفن کرده اند. می روم کنارشان. آنها را به سِمَت بادیگاردهای پسرم منصوب می کنم. به عنوان پیش پرداخت قول چند فاتحه و تسبیح صلوات می دهم و می گویم اگر کارشان را خوب انجام بدهند ماهانه هم هدیه ای برایشان می فرستم. دلم آرام می شود. سوار می شوم و برمی گردم خانه. پسرم روی مبل نشسته و کتاب شهدا می خواند. می گویم: دلت بسوزه! من دانشگاهتو زودتر از خودت دیدم! بیا عکساشو ببین. رها می خندد که بی خیال. هفته ی دیگه می رم خودشو می بینم. جوانی به همین رهایی و بی خیالی اش قشنگ است. اما اگر آن شهدای گمنام هم به درخواستم این طوری خندیده باشند که بی خیال خودش می یاد یه کاری ش می کنه چی؟ مادری دنیای غریبی است. هرچه پیشتر می رود سخت تر می شود... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا پدرم در یکی از سفرهایش پزشکی را دیده بود که یک روز هفته اش را برای خدمت به مردم گذاشته بود. از خدا خواسته بود پسری بهش بدهد که هفته ای یک روز به مردم خدمت کند. خدا بهش پسری داد که همه عمرش را به مردم خدمت کرد. 🚀 https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
مثل یه عاشقِ وابسته می گه: نکنه فراموشم کنی؟ صبح و شب بهم زنگ بزن! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
‌[ذکر] ما را از غفلت خلاص میکند. غفلت بلای بزرگی است. در دعای مبارک ابی‌حمزه میخوانیم: یا مَولایَ‌ بِذِکرِکَ‌ عاشَ‌ ‌قَلبی‌ وَ بِمُناجاتِکَ بَرَّدتُ اَلَمَ الخَوفِ عَنّی‌؛(۱) با یاد تو، ذکر تو، دلِ من زندگی پیدا کرد؛ با مناجات با تو، اضطراب و ترس از ‌من دور شد و رها شدم. اینکه در قرآن، آیات زیادی ــ ده‌ها آیه، شاید قریب صد آیه که [البتّه] من نشمردم ــ درباره‌ی ‌ذکر وجود دارد، نشان‌دهنده‌ی اهمّیّت این حقیقت در زندگی ما، در ارتباطات ما، در عاقبت ما و انتهای راه ما است. اینکه ‌خدای متعال میفرماید: اُذکُرُوا اللَهَ ذِکراً کَثیرًا وَ سَبِّحوهُ بُکرَةً وَ اَصیلا،(۲) نشان‌دهنده‌ی این است که ذکر، هم لازم است، ‌هم کثیرش لازم است؛ ذکرِ زیاد لازم است. ‌۱۴۰۲/۰۱/۱۵ بیانات در دیدار مسئولان نظام
بعد از چندی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم و دیدم که من کوچکتر از آن هستم که عاشق تو شوم و تو بزرگتر از آن هستی که معشوق من قرار گیری. فهمیدم در این مدت که فکر می‌کردم عاشق تو هستم اشتباه می‌کرده‌ام، این تو بودی که عاشق من بوده‌ای و من را می‌کشانده‌ای! اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو می‌آمدم. ولیکن وقتی توجه می‌کنم می‌بینم که گاهی اوقات در دام شیطان افتاده‌ام، ولی باز مستقیم آمده‌ام؛ حال می‌فهمم که این تو بوده‌ای که به دنبال بنده‌ات بوده‌ای، و هرگاه او صید شیطان شده، تو دام شیطان را پاره کرده‌ای و هر شب به انتظار او نشسته‌ای تا بلکه یک شب او را ببینی. حالا می‌فهمم که تو عاشق صادق بنده‌ات هستی، بنده را چه، که عاشق تو بشود؛ عَنقا شکار کرکس نشود دام باز گیر. آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می‌کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوق می‌نشستی. اما من بدبخت ناز می‌کردم و شب خلوت را از دست می‌دادم و می‌خوابیدم! اما تو دست بر نداشتی و آنقدر به این کار ادامه دادی تا بالاخره منِ گریز پای را به چنگ آوردی و من فکر می‌کردم که با پای خود آمده‌ام وه چه خیال باطلی! این کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود. مرا که به چنگ آوردی به صحنه‌ی جهادم آوردی، تا به دور از هر گونه هیاهو با من نرد عشق ببازی. من در کار تو حیران بودم و از کرم تو تعجب می‌کردم.... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیروز صبح تا ظهر رفتم پیش یه خانواده ای برای مصاحبه، کلی بهم رسیدند و ظهر هم دیدم برام ناهار درست کرده اند!!😍🤩 نگو اینجا هستن و خونده بودن که دیروزش صبحانه و ناهار چای و بیسکوییت خورده‌ام!😂😂 خطاب بهشون: خیلی زحمت کشیده بودید. مصاحبه شونده خوب گلی است از گلهای بهشت😍😍😍 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
از موتوری هایی که تو اتوبان بوق می زنن نگاشون کنی بعد اشاره می کنن شیشه رو بکشی پایین بعد می گن خانوم کمک فنر سمت چپ عقب ماشین تون نیاز به تعمیر داره، خوشم می یاد. اینا کسایی اند که به جزئیات اهمیت می دن، مسئولیت پذیرند و از همه مهم تر اینکه بهبود دهنده اند.👌❤️ دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
امسال در شغل راننده سرویسی م یه ارتقایی ایجاد شده. بچه ها رو به جای مدرسه می رسونمشون نزدیک ترین ایستگاه مترو به خونه مون و ظهرها هم از ایستگاه مترو سوارشون می کنم. اون روز پسرچه رو سالم تحویل ایستگاه مترو دادم و مریض تحویل گرفتم! همین که نشست تو ماشین فهمیدم تب داره. داشتم ازش سوال جواب می کردم که چی شده و کجات درد می کنه که یکی زد به شیشه، شیشه رو پایین دادم یه آقایی بود گفت: خانم من تو مترو حواسم به پسرتون بود. خیلی حالش خوب نیست. کاش یه دکتر ببرینش! احتمالا داداش همون موتوری بوده!😂 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
از قیمت ها که خبر دارید؟ فکر کن یه خانواده ای که برای خریدهای سوپری ش مشکل داره، بخواد جهیزیه هم جور کنه واسه دختر عقد کرده اش. چقدر پدر و مادر تحت فشار روحی اند؟ نمی خواین یه باری سبک کنین از دوش شون؟ قدر یه وسیله ی کوچیک خونه هم که شده تو برداشته شدن این فشار کمک کنید. آفرین! دمتون گرم. شب جمعه هم هست نیت کنید ثوابش برسه به روح امام و شهدا و امواتتون. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan