11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 *#تماشایی
❤️ ما حقیقتاً نسبت به #شهید_طهرانی_مقدم میگوییم: «سَلامُ اللهِ عَلَیه»!
کدام اصحاب از اصحاب پیغمبر این خدمت را به دین کردند؟!*
درس خارج فقه ۱۶ آذر ۱۴۰۴
🔰 حضرت آیت الله جوادی آملی
🔹 https://ble.ir/ayatollah_javadi_amoli
و چه کسی بیچاره تر از کسی است که سرمایه عمرش را باخته؟!
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
دربارهی عمر فکر کنیم.
عمر سرمایهی اصلی هر انسانی است.
همهی خیرات به وسیلهی عمر - همین ساعات زودگذر - به دست میآید؛ این سرمایه است که میتواند سعادت ابدی و بهشت جاودان را برای انسان تدارک ببیند. دربارهی این عمر فکر کنیم. گذر عمر را ببینیم. ناپایداری ساعات زندگی و روزها و شبهای اوقات عمر را احساس کنیم. به این گذر زمان توجه کنیم؛
«عمر، برف است و آفتاب تموز».
لحظه به لحظه از این سرمایه دارد کاسته میشود؛ و این در حالی است که این سرمایه، همه چیز ماست برای کسب سعادت اخروی؛ چه جوری مصرفش میکنیم، در کجا مصرفش میکنیم، در چه راهی آن را خرج میکنیم؟
بیانات در دیدار مسئولان نظام جمهوری اسلامی ایران؛ ۱۳۹۰/۵/۱۶
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
هدایت شده از چَمروش؛ راوی اقتدار موشکی
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
کل هفته راجع به این که چه هدیهای بگیریم و چه وسایلی برای پذیرایی تهیه کنیم، حرف زدیم. شب جمعه در حال آمادهکردن پاورپوینتهای پایاننامه ارشدش بودیم. سید محسن دل به کار نمیداد. چند بار بلندشد با سید عمار بازی کرد. صدایم که درآمد عمار را رها کرد و رفت سر کمد. گردوهایی که توی کمد بود را آورد و شروع کرد به شکستن. شاکی شدم و گفتم:« آقا محسن. الان وقت این کارها نیست. فایل پایاننامهات را آماده کن.» بدون این که نگاهم کند گفت:« لازمت میشه!» گردوها که تمام شد به خیال این بودم که دیگر میرود سر پایان نامه. رفت سررسیدش را درآورد و روی مبل نشست. دلشورهام بیشتر شد و گفتم:« باز چهکار میکنی که نمینشینی سر سیستم؟» با حالت مخصوص خودش جواب داد:« عید غدیر سال خمسی منه مهدیه. دارم خمسم را حساب میکنم.»
دسته پول نویی که برای عیدی غدیر گرفته بود روی میز بود. همانطور هم دستنخورده ماند تا شهادتش. مثل پایان نامه. الان با استاد راهنمایش کنار هم هستند، سه مزار بین شان فاصله است.
شهید سید محسن صابری
راوی:همسر شهید
#شهدایهوافضا
#روایتچه
#چَمروش
چَمروش🚀
راوی رشادتهای هوافضا
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran
ای کسی که در سرمای زمستان و گرمای تابستان غذای میلیاردها میلیارد موجود زنده را بهشان می رسانی...
ما را به خاطر کم کاری هایمان از سهمیه آب مان محروم نکن.
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
.
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
قیامت، روز عرضه شدن بر خداست؛ «و عرضوا علی ربّک صفّا». (۱) انسان با حقیقت خود، با باطن قلب خود، با ملکات راسخهی نفس خود، در مقابل خدای متعال آشکار میشود. اینجا هم خدای متعال باطن ما را میبیند، اما آنجا دیگر هیچ پردهپوشییی وجود ندارد؛ خود ما هم میفهمیم و میبینیم؛ خود ما هم خود را محکوم میکنیم. روز جزا، روز پاسخگویی است؛ پاسخگویی به معنای واقعی کلمه؛ پاسخگویی بدون امکان رفع و رجوع بیمورد؛ اصلاً نمیشود انسان عذر دروغین و بیخودی بیاورد. انسان در مقابل خدای متعال است؛ او گریبان انسان را میگیرد.
بیانات در دیدار کارگزاران نظام؛ ۱۳۸۳/۸/۶
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
.
هدایت شده از چَمروش؛ راوی اقتدار موشکی
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
یک روز غیرمعمولی
بعد از فوت پدر هر شب به مادرش زنگ میزد. شب آخر مادر خبر داد: «دست فرشید شکسته.» ناراحت شد و گفت: «فردا میآم برت میدارم میریم عیادتش.»
حق هر کسی است برود مادرش را ببیند و با هم به عیادت برادرش بروند. اما برای حاجی که سالهای سال در لیست ترور بود، زندگی معمولی معنا نداشت. رعایت سفت و سخت مسائل امنیتی به اندازه ای مشکل است که آدم خود به خود برای خلاصی از آنها آرزوی شهادت بکند! حاجی هم در انتخاب نوع مردنش به چیزی جز شهادت فکر نمی کرد. ولی اهل ابراز آرزویش نبود. هر کس میآمد و میگفت: «کِی بشه ما هم شهید بشیم؟» میگفت: «این حرفا رو نزنید. این همه کار ریخته اینجا. همه بخوان شهید شند، پس کی کارا رو انجام بده؟»
حالا بعد از مدتها میخواست یک نصف روز جمعه مثل آدم های معمولی زندگی کند. اما شهادت آمد و نگذاشت معمولی باشد. مادر به جای عیادت از فرشید بالای پیکر امیر حاضر شد.
همیشه برادرها اعتراض داشتند که «امیر را بیشتر از ما دوست داری!» آن روز ولی همگی اعتراف کردند که امیر واقعا دوست داشتنی بود.
این را مردم ایران هم روز تشییع به زبان آوردند. کسی که از همه چیزش برای قوی کردن ایران زد. از زندگی معمولیاش و حتی از آرزویش!
شهید امیرعلیحاجیزاده
#شهدایهوافضا
#روایتچه
#چَمروش
چمروش🚀
راوی رشادتهای هوافضا
https://ble.ir/chamrosh_iran
https://eitaa.com/chamrosh_iran