هدایت شده از اســــاس
«آموزه نبوی برای حقوق عمومی بومی؛ سازمان امامت اسلامی به مثابه پدری مهربان»
📍لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ
📌 از جمله اصول بسیار مهم حاکم بر رابطه میان امت و امام در اندیشه حکمرانی ولایی اسلامی، پیوند عاطفی میان حاکم و مردم است. («وَ اخْفِضْ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَك» نامه46 نهج البلاغه «وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِم» نهج البلاغه، نامه53).
رابطه میان امام و امت جنبه حکومتکننده و حکومتشونده آنگونه که در ادبیات سیاسی و حقوق اساسی بحث میشود ندارد. در این منظومه فکری، پیوند گریزناپذیری میان مفهوم ولایت و امامت وجود دارد و امام برآمده از متن امت و متکفل تأمین مصالح حقیقی آنها و پیشقراول امت در نیل به اهداف الهی است.
📌 در حدیثی بسیار چشمگشا چنین نقل شده که امام باقرعلیهالسلام از رسول خداصلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند: امامت جز براى آن کس كه داراى سه خصلت باشد شايسته نيست: تقوا و ورعى كه او را از نافرمانى خدا بازدارد؛ خويشتندارى كه خشمش را كنترل كند؛ و نيكو حكومت كردن بر افراد زيرفرمانش(رعیت)، تا آنجا كه نسبت به ايشان مانند «پدرى مهربان» باشد. («لَا تَصْلُحُ الْإِمَامَةُ إِلَّا لِرَجُلٍ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ حِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَ حُسْنُ الْوِلَايَةِ عَلَى مَنْ يَلِي حَتَّى يَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِيمِ. - وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى حَتَّى يَكُونَ لِلرَّعِيَّةِ كَالْأَبِ الرَّحِيمِ.»).
نکته آنکه به مردم از آن جهت كلمه «رعيت» اطلاق شده كه حكمران، عهدهدار حفظ و نگهبانى جان و مال و حقوق و آزاديهاى آنهاست. به علاوه مفهوم رعیت مشتمل بر شهروندان دولت اسلامی میشود و اعم از مسلمان و غیرمسلمان و هر آنکه تحت پوشش ولایت امام است.
📌 مطابق این تعبیر نگاه امام به مردمان و رعیت (یعنی آن کس که باید او را حفاظت و رعایت نمود)، نه نگاهی از بالا به پایین و تحکمآمیز بلکه رویکردی پدرانه، مشفقانه و خیرخواهانه است. به بیان دیگر امامی که دارای شرایط مندرج در کلام بالا یعنی تقوا، خویشتنداری و خوشفرمانروایی است، بهسان پدر خانوادهای میماند که جز به صلاح اهل خانه نمیاندیشد.
ناگفته پیدا است که این بیان بههیچوجه در پی درانداختن حکومت پدرسالار و قیممآب آنطور که در اندیشههای سیاسی مغرب زمین مطرح و تجربه شده نیست. بلکه بر لزوم پیوند عاطفی و محبتآمیز میان امام و امت پافشاری دارد. بهعلاوه امام به مفهوم شخصیت حقوقی دولت اسلامی است و این اصل برای همه مسئولان در سراسر نظام مدیریتی مبتنی بر اندیشه امامت، شرط پذیرش سمت و بقای در آن است.
اساس را دنبال بفرمایید:
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
http://twitter.com/Asaas_discourse
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
http://Instagram.com/asaas_discourse1
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
http://Telegram.me/Asaas_discourse
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
http://Eitaa.com/Asaas_discourse
مسموکلکریم
آخر هفته و خسته در شلوغی مترو، این عبارت را از جوانی خوشرو به نام ایگور اهل روسیه(شهر کازان) مشغول به تحصیل در رشته علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی شنیدم.
- این ... قطار... صادکیه... میرود؟
سر چرخاندم و تأیید کردم.
کتاب صعود چهل ساله را دستم میبیند و به سختی ولی خوب منظورش را به فارسی میرساند.
- ممکنه ... کتاب... را ببینم؟
برانداز میکند و تورقی. برخی کلمات را از فهرست به من نشان میدهد و معنی اش را میپرسد. به انگلیسی پاسخ میدهم. سری تکان میدهد
- Can you speak English?
- a little
از اینجا به بعد با ترکیب فارسی سخت و اندکی انگلیسی همکلام میشویم. کتاب را ورق میزند و سعی میکند بفهمد. خنده ای تلخ و شیرین میزند و میگوید: «زبان فارسی خیلی سخت است»
بر اساس سیاست همکاری علمی و تبادل دانشجو میان ایران و روسیه، برای تحصیل در ایران بورس شده و حدوداً سه ماه است به تهران آمده. میگوید که شاهنامه را دوست دارد. از طریق رایزن فرهنگی ایران و یک استاد ایرانی در دانشگاهی در روسیه با زبان و ادب فارسی آشنا شده ولی باز تکرار می کند: «زبان فارسی خیلی سخت است»
میگویم ایران را بگرد؛ اصفهان و شیراز و مشهد را پیشنهاد میکنم. دوست دارد ولی نگران است. مشخص است از ناآرامی های اخیر، مضطرب شده و نمیتواند ناراحتی خود را پنهان کند. هرچند کاملاً هوشیار است که وارد مباحث سیاسی نشود ولی دانشجوی علوم سیاسی را گریزی نیست آن هم وقتی به تور کسی چون من خورده باشد!
از سختی اخذ ویزای ایران برای دانشجو میگوید و از بروکراسی اداری دانشگاه و وزارت کلافه است. چیزی جز ابراز تأسف ندارم. «زبان فارسی خیلی سخت است» از زبانش نمیافتد. میخندم و میگویم زبان روسی هم برای ما سخت است.
میپرسد که آیا دانشجو هستم و وقتی متوجه میشود استاد حقوق در دانشگاه هستم، ذوق میکند و البته سعی می کند با ادب و احترام بیشتری رفتار کند.
دست بر قضا مسیرمان یکی است. مصاحبتمان یک ساعت طول میکشد بیوقفه. دوباره به مباحث علمی و اجتماعی برمیگردیم. میگوید دانشجوی ضعیفی در روسیه محسوب میشود چون غیر از روسی، فقط سه زبان! بلد است. متحیر میشوم.
- در روسیه ... باید پنج زبان بلد باشی تا دانشجوی قوی شناخته شوی
اندکی انگلیسی می دانست و تا حد قابل قبولی هم فارسی. زبان سوم هم لابد باید یکی از زبانهای اروپایی باشد.
- مسموکلکریم؟
روسی که هیچ، در گنجینه لغات فارسی و انگلیسی میچرخم ولی چیزی پیدا نمیکنم.
- کسی ... که ... بخواهد به ایران برود ... برای تحصیل، باید فارسی و عربی بداند. ما إسمک الکریم؟
بالاخره دوزاری می افتد که دارد به عربی میپرسد اسم شریفتان چیست؟ اندکی گیج، جواب میدهم: إسمی حامد
به عربی فصیح میتواند مکالمه کند. به فکر فرومیروم و اصل ۱۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از ذهنم میگذرد: «از آنجا كه زبان قرآن و علوم و معارف اسلامي عربي است و ادبيات فارسي كاملاً با آن آميخته است اين زبان بايد پس از دوره ابتدايي تا پايان دورة متوسطه در همه كلاسها و در همه رشتهها تدريس شود.»
آموزش عالی روسیه، شرط بورس شدن به ایران را دانستن زبان عربی دانسته! واقعاً چرا؟ در ایران که فقط در برخی نقاط مرزی ایران با عراق، عربی محلی رایج است همین. به نتیجه ای نمیرسم. از اینجا سهزبانه به پیش میرویم. از عربی دانستنش ذوق میکنم و مقداری احساس تکلیف. نرم افزار قرآن در گوشی را باز میکنم تا کلام الله را به سمع و نظر اهل کتاب برسانم. فاتحه الکتاب را باز میکنم و جلوی رویش قرار میدهم. نمره روخوانی قابل قبولی میگیرد. لابد در همین چند ماه اقامت در ایران به چشم و گوشش خورده بود. ولی نه! ماتم میکند.
- یس والقران الحکیم انک لمن المسلمین علی صراط مستقیم تنزیل العزیز الرحیم ...
یخ می کنم. ادامه میدهد: حافظ سوره یس هستم.
با پایان یافتن امر مقدس تبلیغ، گوشی را در جیبم میگذارم تا جریان آشنایی اش با قرآن در سفارت ایران در روسیه را درست بفهمم. در لحظات خداحافظی هم ضربت آخر را زد وقتی گفت که قاری قرآن است و من شک بردم که مسلمان باشد ولی تصریح کرد که ارتودوکس مذهب است.
بعد از ۵۰ دقیقه ایستاده سخن کردن، جایی برای نشستن در قطار یافت شد. از جایگاه اجتماعی استاد دانشگاه در ایران میپرسد. از احترام مردم به مقام معلم میگویم ولی قانع نمیشود میگوید چطور احترام میگذارند؟ دوباره گیج میشوم.
- در روسیه ... اساتید یونیورسیتیه ... خارج از دانشگاه لباس متمایز میپوشند تا مردم آنها را بشناسند.
اطلاعات جالبی را خودجوش به اشتراک میگذارد. مثلاً در متون درسی دانشگاهی در روسیه درسی به عنوان سیاست امام (خمینی) وجود دارد. اضافه میکند که دانشجویان با Islamic Revolution thought نیز آشنا میشوند. دوست نداریم گفتگو تمام شود. بنای تداوم ارتباط میگذاریم و خداحافظی میکنیم.
- از ... دیدارتان ... خیلی خوشحال شدم پروفسور.
ی پیشنهاد ساده و همگانی:
هر روز با محبت به همه #سلام کنیم و لبخند بزنیم
هر جایی که بودیم
اثر معجزه آسایی در تکثیر آرامش و محبت در جامعه دارد
@drhamednikoonahad
هدایت شده از از بهشتی برای امروز
بيانات #شهیدبهشتی راجع به #اشغال_سفارت_آمريكا
و #گروگانگيرى كاركنان آن سفارتخانه به وسيله گروهى از دانشجويان به عنوان اعتراض به دسيسه هاى دولت آمريكا در ايران
#زبان_انقلاب و امنیت سفارتخانه
امروز لابد از طريق اخبار راديو مطلع شديد كه عده اى از جوانان باايمان و برآشفته ملت كه پذيرش #شاه_جنايتكار را از طرف آمريكا به حق توهين بزرگى به انقلاب و #ملت_انقلابى ما ميدانند، بيش از اين تاب نياوردند و به عنوان #اعتراض #سفارت_آمريكا را تصرف كردند و چند نفر از كاركنان آنجا را به #گروگان گرفتند، ما هميشه به عنوان كسانى كه احساس مسؤوليت مي كرديم به آمريكا و ساير قدرتهاى استعمارگر گفته ايم كه بدانيد با فرد طرف نيستيد با افراد هم طرف نيستيد، با #شخص_امام هم طرف نيستيد، با علماى انقلابى و رجال انقلابى طرف نيستيد، با شوراى انقلاب و دولت موقت انقلاب طرف نيستيد بلكه با #يك_ملت طرف هستيد. موفقيت ايران را درك كنيد و بدانيد كه «ايران» ملتى دارد كه خط انقلاب خودش را شناخته است، ... حالا هم براى شان ميگوييم كه شما انتظار نداشته باشيد كسى بتواند ملت بپاخاسته ما را در برابر همه كارهاى ناپسند و زشت شما مهار كند ملت در برابر برخى از اين توهينها مهارشدنى نيست، گويا آمريكا و قدرتهاى ديگر جهانى فقط #زبان_ديپلماسى را بلد هستند و هنوز #زبان_انقلاب را ياد نگرفته اند و با اين زبان آشنا نشده اند ولى مردم ما و دوستان ما به بركت اين انقلاب به خوبى با اين زبان آشنا شده اند و ميدانند كه هر كلمه اى و هر سخنى، هر نوشته اى در انقلاب چه معنى ميدهد. ما در عين اينكه ميپذيريم كه سفارت يك كشور و اتباع يك كشور بايد در يك كشور ديگر امنيت داشته باشند و در عين اينكه قانون اسلام چنين امنيتى را تأكيد و تضمين ميكند، در عين حال ميخواهيم بگوييم اين زبان انقلاب هم يك زبان راست و صريح و روشن است و چيزهايى را بيان ميكند. اگر آمريكا و كشورهاى ديگر جهان زبان انقلاب ايران را هنوز ياد نگرفته ايد و نميتوانيد درك كنيد خوب است سر عقل آييد و درك كنيد. همان وقتى كه گفتيد اين بيمار هيچ جاى دنيا جز آمريكا براى معالجه اش نبوده (آن هم اگر واقعاً بيمار باشد) وقتي كه پذيرفتيد بايد ميدانستيد كه پیامدهاى سختى به دنبال خواهد داشت. جوانهاى ما امروز به سفارت آمريكا رفته اند و گفته اند كه اين شاه خائن و دشمن ملت را بدهيد و اين كاركنان سفارت را كه به گروگان گرفته ايم از ما بگيريد، چون هر چه به زبان منطقى گفتند كه دشمن ملت را چرا در خانه خودتان پناه داديد؟ گفتند اين از لوازم اومانيسم است و يك نفر بيمار به ما پناه آورده است، انسان دوستى و اومانيسم جهانى و اخلاق انسانى ايجاب ميكند كه ما بيمار را پرستارى كنيم. آيا شما هنوز هم نفهميده ايد و نميتوانستيد بفهميد كه محمدرضا دشمن خون_آشام يك خلق است و او بايد به دست دادگاه عدل و انتقام سپرده شود؟ بسيار خوب. نتوانستيد بفهميد، جوانان انقلابى كشور ما ناچار ميشوند كه با اين زبانها به شما بفهمانند، اميد ما اين است كه درس عبرت بگيريد و با ملت انقلابى ما طورى برخورد نكنيد كه ديگر ملت ما براى گفتگو با شما ناچار به استفاده از اين زبانها بشوند و اگر شما همچنان به لجاجت خودتان ادامه بدهيد هيچكس نميتواند به شما تضمين بدهد كه مردم انقلابى ما ديگر از اين زبان استفاده نميكنند، ما هم تأكيد ميكنيم كه وظيفه انسانى و انساندوستى آمريكا (اگر آمريكا بهراستى انساندوستى را ميفهمد) اين است كه اين دشمن خلق را تحويل دادگاه عدل و انتقام اسلامى ايران بدهد و بيش از اين خودش و ملت ما را به دردسر نيندازد. اين تشخيص ما است. نمىدانم نمايندگان محترم ملت هم تشخيصشان همين است يا نه (نمايندگان- همين است)
منبع: صورت مشروح مذاکرات قانون اساسی؛ جلسه ۵۹؛ #۱۳_آبان ۱۳۵۸ صص ۱۶۰۹-۱۶۱۰
#مرگ_بر_آمریکا
@shahiddoctorbeheshti
کارت دانشجویی مصونیت قضایی نمیآورد.
دانشگاه، مثلث برمودا نیست
اخبار مربوط به #بازداشت_دانشجویان، همیشه همراه با انواع تحلیلها و خرده روایتها با چاشنی حقوقی همراه است و از جهات گوناگون قابلبحث. روشن است که #دستگیری و بازداشت و تعلیق و اخراج دانشجو خوشحالی ندارد ولی ابراز تعجب و بیزاری از نفس #بازداشت و برخورد قانونی با مظنونین و متهمان بسیار نامفهوم و حیرت انگیز است.
گویی برخی محیط دانشگاه را منطقه آزاد از قوانین کیفری کشور قلمداد کردهاند. درست است که اقتضائات و الزامات اداره دانشگاه با سایر اماکن تفاوت دارد؛ اما محیط دانشگاه هم مانند هر مکان دیگری مانند خیابان و اداره و مسجد و مدرسه و فروشگاه و کارخانه میتواند محل ارتکاب انواع جرائم عمومی باشد از قتل و سرقت و ایراد ضربوجرح و تخریب و جعل و کلاهبرداری تا انواع جرائم ضد امنیتی مانند جاسوسی و خیانت به کشور. خوش آنکه محیط دانشگاه از امثال این ناهنجاریها بهکل پاک باشد؛ اما نمیتوان با سادهانگاری خیالبافانه منکر امکان ارتکاب انواع جرائم در این محیط شد. لذا طبیعی است که از نهادهای قانونی حافظ نظم و امنیت انتظار باشد که در صورت اطلاع از وقوع جرائمی در دانشگاهها، همچون سایر اماکن، به وظایف قانونی خود عمل کنند.
نیروهای انتظامی و امنیتی در چارچوب قانون و تحت اشراف و نظارت مقامات صالح قضایی وظایف ضابطیت مانند كشف جرم، حفظ آثار و علائم و جمعآوری ادله وقوع جرم، شناسايي، يافتن و جلوگيري از فرار و مخفي شدن متهم را بر عهدهدارند (فرقی ندارد که متهم یا محل وقوع جرم چه کسی و کجا باشد) و طبیعی است مجاز نیستند از تکالیف قانونی شانه خالی کنند.
افزون بر این متصف شدن به وصف دانشجویی و اخذ کارت دانشجویی و یا حضور در محوطه دانشگاه، باعث نمیشود قوه و ملکهای در فرد ایجاد شود که خودبهخود از انواع جرائم و ناهنجاریها پرهیز کند و یا بری باشد. ساده آنکه #دانشجو و دانشگاهی هم انسان است و هر احتمالی در مورد سایر انسانها برود در مورد او هم میرود. مصونیت قائل شدن برای قشری از اقشار نسبت به تعقیب انتظامی و قضایی، چه دانشجو چه استاد چه هر قشر محترم دیگر، نهتنها تبعیضی ناروا و ناموجه است بلکه اجحاف در حق انواع بزه دیدگان و آسیب دیدگان ناشی از اقدامات مجرمانه و حتی ظلم به وجهه دانشگاه و دانشگاهیان قانونمدار است.
بحث رسیدگی به تخلفات مربوط به امور آموزشی مانند عدم رعایت الزامات آموزشی و مقررات داخلی #دانشگاه البته جداست و اصلاً محل بحث نیست.
برخلاف تلقی برخی دانشگاهیان و اهالی رسانه و سیاست، مجلس شورای اسلامی هیچگاه قانونی مبنی بر ممنوعیت ورود نیروهای انتظامی و امنیتی به محوطه و محیط دانشگاهها یا حوزههای علمیه و مانند اینها به تصویب نرسانده است. اساساً مصوبهای با چنین مضمونی آشکارا در تنافی با #قانون_اساسی است. همان قانونی که در اصل 3 رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امنيت قضائي عادلانه براي همه و تساوي عموم در برابر قانون را بر حکومت تکلیف کرده است. همان قانونی که در اصل 20 همه آحاد ملت را بدون استثنا «یکسان» در حمایت و پناه قانون قرار داده است. همان قانونی که در اصل ۱۰۷ رهبر را در برابر قوانين با ساير افراد كشور «مساوی» قرار داده است. همان قانونی که در اصل 156 به قوه قضائیه مستقل تصریح کرده و آن را مسئول رسيدگي و صدور حكم در مورد تظلمات، تعديات، شكايات، حلوفصل دعاوي و رفع خصومات و كشف جرم و تعقيب مجازات و تعزير مجرمين و اجراي حدود و مقررات مدون جزائي اسلام و اقدام مناسب براي پيشگيري از وقوع جرم قرار داده است. همان قانونی که در اصل 159 دادگستری را مرجع رسمي تظلمات و شكايات دانسته است
مطالبه صحیح و قانونی در این خصوص آن است که ترتیبات مربوط به دستگیری و بازداشت و محاکمه دانشجویان با رعایت و مبتنی بر قانون باشد؛ نه آنکه با تحلیلهای احساسی و سوءاستفاده از احساسات جوانان عزیز دانشجو و با تلقی کردن کارت دانشجویی بهمثابه برگ برنده و کارت طلایی، راهی بهسوی نوعی #کاپیتولاسیون در نظام اجتماعی باز شود.
@drhamednikoonahad
حواستان نبود، از برادران بودند!
اندکی بعد از اذان مغرب، در سوز اواسط پاییز کنار یک نمازخانه بین راهی ایستادم.
به همراه خانواده برای ادای نماز ، و شاید اقامه، به خط شدیم.
نزدیک نمازخانه شدم. از دور، نماز جماعت چندنفره ای دیدم. از دستانبسته شان (به اصطلاح تکتف) مشخص بود از اهل سنت هستند. به مادر خانمم نشان دادم. بیدرنگ و خوشحال گفت: آفرین!
وارد نمازخانه بین راهی که شدم مشغول رکعت دوم نماز مغرب بودند. تا به خودم جنبیدم از رکوع برخاسته بودند و نتوانستم به جماعت متصل شوم.
سرم را چرخاندم چند مسافر دیگر در این سو و آن سوی نمازخانه مشغول نماز فرادا بودند!
تا اهل جماعت برای رکعت سوم برخیزند اندک مجالی بود. از یکی از فراداگزاران نزدیک به جماعت، که مردی جاافتاده و خوشسیما بود، پرسیدم: چرا به جماعت نخواندید؟ لبخندی زد و سری تکان داد. منظورش را نفهمیدم.
اهل جماعت که برای رکعت سوم برخاستند تکبیر گفتم و به جماعت متصل شدم.
نماز تمام شد و برادران اهل سنت از نمازخانه رفتند. در حال و هوای خودم بودم که زمزمه ای در گوشم پیچید:
- حواستان نبود، از برادران بودند.
با تعجب برگشتم. همان مرد خوشسیما بود. با خوشرویی و گونه ای احساس فتح و رضایت ادامه داد:
- از برادران اهل سنت بودند.
ندا و حرکات چشم و ابرو به گونهای بود که یک لحظه تصور کردم به تنی چند از تروریستهای تکفیری نماز را اقتدا کردهام.
فراداگزار دیگری با تأیید سنی بودن آن جماعت، به جماعت نایستادنشان را تأیید کرد.
کاشف به عمل آمد که این دوستان عالما عامدا به جماعت نپیوسته اند و گمانشان هم این بوده که بنده ملتفت نبوده ام که آن برادران، از اهل سنت بوده اند.
کوتاه توضیح دادم که به جماعت ایستادن با اهل سنت هیچ ایرادی ندارد. خلاصه پاسخشان این بود که اقتدا به اهل سنت اگر در مقام تقیه باشد عیبی ندارد. اصرار کردم که فتوای مراجع شیعه اقتدا به اهل سنت را مجاز می داند و هیچ ایرادی وارد نیست. نپذیرفتند و بر تقیه تاکید کردند و رفتند.
خاطرهای در ذهنم تداعی شد. سالها قبل در زمستانی بهیادماندنی به همراه چند تن از دوستانی که تقریباً همگی دولتمرد شده اند وارد مدرسه ای در یکی از شهرهای شمالی کشور شدیم وقت اذان ظهر. نماز جماعت برادران اهل سنت برقرار بود. دوستان همراه همگی بلافاصله به جماعت پیوستند و من، در حال استخاره که من هم اقتدا کنم یا نکنم ... که نماز جماعت خاتمه یافت.
...
برای نماز عشای فرادا برخاستم. فرزند و برادرزادهام دوطرفم ایستادند و نمازجماعتطوری اقامه شد، کاملاً شیعی.
محض احتیاط، فتاوا را مرور کردم. درست در ذهنم نقش بسته بود.
الحمدلله
@drhamednikoonahad
برای سخنگو
سخن گفتن به خودی خود شاید کار سختی نباشد و شاید چندان هم به چشم نیاید
ولی وقتی وظیفهات، رساندن پیام به مخاطب باشد و رسالت گفتگو بر دوش بکشی و لباس جهاد تبیین بر تن کنی قضیه متفاوت خواهد شد.
اهل حلم و سعه صدر، خوشبیان و حاضرجواب هم که باشی، آنگاه مواد لازم برای هدف تیرهای کینه و حسد بدخواهان واقع شدن، آماده شده است.
در روزهای سخت، خودجوش در جمعهای مردمی گوناگون در سراسر کشور از مدرسه و دانشگاه گرفته تا هیئتهای مذهبی حاضر شدن و نه صرفاً از پشت تریبون، بلکه چشم در چشم به گفتگو، و نه سخنرانی، نشستن، ناسزا شنیدن و لبخند زدن، اگرچه تکلیف مجاهد جوان است اما به غایت شایسته قدرشناسی است.
از نظر من اقناعپذیری مطالب و پاسخهای سخنگو برای مخاطب مهم است. اما نه به اندازه اهمیت بازگشایی باب گفتگوی مستقیم میان دولتمردان و مردمان که در سالهای نه چندان دور مسدود شده بود. محبت و اعتمادی که از رهگذر این گفتگوهای صریح و صمیمی و حتی تند حاصل میشود سرمایهای بسیار غنیمتی و بیبدیل برای نظام حکمرانی ماست.
علی بهادری جهرمی البته دوست من است و به رفاقت با او که مبتنی بر همپیمانی در راه انقلاب اسلامی است بسیار مفتخرم ولی آنها که حقیر را از نزدیک میشناسند به خوبی درمییابند که این سطور نه برای رفیق بازی نگاشته شده و نه به طمع به چنگ آوردن حطامی.
شأن نزول این چند کلمه، عمل به توصیه پیر حکیم انقلاب است که در ۱۴ خرداد ۱۴۰۱ فرمودند:
امروز که دشمن در صدد تخریب مسئولان انقلابی است، وظیفهی قدرشناسی وظیفهی سنگینی است؛ باید از مسئولین قدرشناسی کرد.
@drhamednikoonahad
دکتر حامد نیکونهاد
کارت دانشجویی مصونیت قضایی نمیآورد. دانشگاه، مثلث برمودا نیست اخبار مربوط به #بازداشت_دانشجویان،
برای دانشجو و دانشگاه
به مناسبت این یادداشت و البته به واسطه حال و هوای این روزهای دانشگاه، به این گفتگو دعوت شدم
امیدوارم مباحثهای درخور و متناسب با شأن دانشگاه و دانشجو شکل بگیرد انشاءالله
@drhamednikoonahad
هدایت شده از محسن قنبریان
⭕️ خون شیراز و ایذه با زاهدان فرقی می کند؟!
◾️ در ریخته شدن خون بی گناه نزد خداوند فرقی بین سنی و شیعه، زاهدان و ایذه نیست.
پس چرا برای یکی #ایران_تسلیت شکل می گیرد و پیامهای مقامات سیاسی و مذهبی صادر میشود و برای دیگری نه؟!
فرق ایندو در رنگ خون شان نیست در شکل و معنای حادثه است: الهائشات یا الغارات؟!
◽️ الهائشات، فتنه ها و نا آرامی هایی است که کسی در آن کشته یا زخمی می شود بدون اینکه قاتلش معلوم باشد.۱
اینجا باید دیه از بیت المال پرداخت شود.۲ و از خانواده دلجوئی شود.
◾️ الغارات، عملیاتهای تروریستی واضح و کشتن مردم بی گناه است. مثل آنچه گروه سفیان غامدی به دستور معاویه با شهر انبار کرد.
امیرالمومنین(ع) درباره اش خطبه خواند۳ و از جمله فرمود: "کار را بر دوش همدیگر انداختید و یکدیگر را تنها و بی یاور گذاشتید تا اینکه دشمن غافلگیرانه از هرسو برشما تاخت(حتی شُنَّت علیکم الغارات)".
◽️ وقتی علی(ع) در مسجد فراخوان صفین می داد، اربد از بنی فزاره بر امام اعتراض تند کرد. جمعی از مردم بر او شوریدند. در فرار با لگد و ضربات مردم کشته شد و قاتلش معلوم نبود. امیرالمومنین اورا کشته غوغا خواند و دیه اش را از بیت المال داد.۴
◾️ اما حضرت برای زنان مسلمان و ذمیِ انبار که در غارات سفیان غامدی غارت شدند خطبه خواند و فرمود:
"باخبر شدم مردانشان بر زن مسلمان و زنی دیگر که در پناه اسلام به سر می برده، هجوم آورده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره آنها را به غارت برده اند و آن بیچاره در برابر مهاجم جز گریه و التماس وسیله ای برای دفاع از خود نداشته... اگر پس از این رویداد مسلمانی از غصه بمیرد نکوهشی بر او نباشد بلکه نزد من جای آن هست که از غصه جان دهد".۵
این به مثابه همان پیام مقامات و اعلام تسلیت یا عزای عمومی امروز است!
◽️ جمعه زاهدان، نمونه الهائشات بود!
رهبر انقلاب با کشته های بی گناه آن روز همان مواجهه را کرد: دلجوئی و دیه!
در عهدنامه مالک اشتر، حضرت حکم هردو صورت قتل عمد و خطای کارگزار و والی خود را بیان کرده:
- "نه من در قتل عمد عذری نزد خدا دارم و نه تو؛ چرا که کیفر آن کشتن قاتل است"
- "اگر گرفتار قتل خطایی شدی و تازیانه یا شمشیر و یا دستت در مجازات کردن کسی افراط کرد... مبادا کبر و نخوت حکومت تو موجب شود که حق صاحبان خون را به آنان نپردازی"۶
برای زاهدان هم دستور بررسی برای تطبیق این دو داده شد.
◾️ شیراز و ایذه و اصفهان اما نمونه آشکار الغارات است؛ چنانچه آرمان عزیز و سید روح الله و...!
در اینجا که بطور واضح تروریست ها جان بی گناهان بی پناه را می گیرند؛ اگر علی(ع) هم بود، خطبه۲۷ می خواند و بیانیه می داد! تاسف و تسلیت عمومی را روا می داشت.
نه چون این خون رنگین تر است، چون کشته شدن در عملیات تروریستی (الغارات) با کشته شدن در یک آشوب خیابانی (الهائشات) دو صورت اجتماعی متفاوت و هرکدام اثر و بار حقوقی خود را دارد.
...............................
۱.تهذیب الاحکام ج۱۰ص۲۰۳/ ملاذالاخیار ج۱۶ص۴۲۳
۲.ریاض المسائل ج۱۶ص۲۸۶/ جواهر الکلام ج۴۲ص۲۳۴
۳.نهج البلاغه خطبه۲۷
۴.وقعه صفین ص۹۴و۹۵
۵.نهج البلاغه خطبه۲۷
۶.نهج البلاغه نامه۵۳
📝 محسن قنبریان ۱۴۰۱/۸/۲۶
☑️ @m_ghanbarian
May 11