حقپو | حامد نیکونهاد
چند تا بچه پررو(۲) #سفرنامه ۱. تصادف با وارثین! روزهای پایانی ماه صفر المظفر با اواسط شهريورماه ۱۴
چند تا بچه پررو(۲)
#سفرنامه
۲. پای در راه
حالا دیگه خانواده یکدست قبول کرده که: "بابا برو، ما هم میریم". معامله برد-برد. آنها را راهی ولایت آبا و اجدادی میکنم و خودم راهیِ محل قرار.
وارثین بهشتی دانشجو با اتوبوس واحد! (یک عدد اتوبوس شهری) سر قرار میرسند، با حدود یکساعت تأخیر.
قول vip داده بودند برای مسیر هزار کیلومتری تا کرمان. سوار میشوم و خیلی زود مرصاد دفع ابهام میکند که اتوبوس ویژه قدری جلوتر است. هماهنگیها در حد لالیگاست لذا با صد تا تماس و هزاران سلام و صلوات، اولین vip را کنار اتوبان آزادگان پیدا میکنیم.
از اتوبوس واحد که پیاده میشوم تازه متوجه میشوم که سوار انبار مهمات بودهایم. خرواری از آذوقه و انواع ملزومات فرهنگی رسانهای تغذیهای و غیرهم کنار جاده ردیف میشود تا به اتوبوس موعود منتقل شود.
تیم رسانه و تصویربرداری هم، محسوس و نامحسوس مشغول ثبت لحظههاست؛ از علافی و سماق مکیدن ما برای رسیدن vip ثانی.
خواهران و برادران جهادگر، جداگانه روی چمن حلقه میزنند. بهعنوان بزرگتر جمع، شهادت میدهم که تفکیک کامل برقرار بود، البته تا زمانی که من در اردو بودم(مرصاد یعنی رابط امور ضروری را استثنا کنید). بعدش را دیگر الله اعلم. بنابراین فقط نقل محفل برادران جهادی است مگر مواردی که صریحا چیزی نقل شود!
حدود یک ساعت معطل میمانیم تا vip خواهران برسد. رسما خوردیم به اذان مغرب. بعد از جاساز کردن اسباب و وسایل در صندوق اتوبوسها، سوار vip شدیم؛ ۲۵نفره، مجهز به شارژر اختصاصی برای زنده نگهداشتن پاره تن(مراجعه شود به سفرنامه قبلی) و کولری قوی در حد یخساز. تا خود کرمان یخ زدیم. جالب اینکه صندلی سرنشینان کمربند ایمنی نداشت، البته به جز صندلی ردیف اول! vip؟
از خلقیات و روحیات خاص علی فرفری (نمیدانم فامیلش بود یا وصف زلفش یا معرف نوع رانندگیاش)، راننده معزز اتوبوس، عبور میکنم که خودش یک سلسله یادداشت میطلبد. همین قدر بسنده کنم که حدود ۲۴ساعت نق و نوق مداومی را با لهجه قمی تحمل کردیم.
از حق نگذریم که در اولین تعامل، برای نماز اول وقت مغرب روبروی حرم امام روح الله ایستاد؛ البته بعد از کلی کلنجار رفتن و غرغرهای زیرزبونی که الحمدلله بیشترش رو متوجه نشدم. از عوامل ازدیاد ثواب اردوی جهادی بود.
قم، میعادگاه شام نخست است. سالاد اولویه بستهبندی شده با نوشابه. (غیر از رستمی، رقیب جدی علی طاهری در احراز شخصیت اول سفرنامه، که تن ماهی خورد) همسفران را آنجا زیارت کردیم. همگی در شمار دهههشتادیهای خوشخوراک و خوشمشرب و خوشتیپ.
همگی از دانشجویان دانشگاه شهیدبهشتی و البته از رشته های مختلف: هوافضا، علوم سیاسی، فلسفه، حقوق، صنایع، فیزیک، حسابداری و ادبیات؛
و از نقاط گوناگون کشور با زبانها و لهجههای متنوع ترکی اصفهانی یزدی لری و خوزستانی. عمده بچهها تازه از موکب اربعین بسیج دانشگاه در عمود ۷۵۰ طریق الحسین برگشتهاند و خسته و کوفته.
شب است و vip باسرعت در اتوبانهای قم کاشان اصفهان میتازد و با گذر از میبد، يزد و مهریز، به سوی کرمان. بچهها عمدتا در حال استراحت و خواب. تاجاییکه غلبه بر سرمای اتوبوس اجازه میداد خوابیدم. برای اقامه نماز صبح در مسجدی مابین يزد و مهریز ایستادیم. سحر کویر و هوا حسابی خنک. بعد از وضو، لرزهکنان به همراه علی آذری (که در نود درصد فیلم و عکسهای سفر، از او رد و نشانهای هست) دنبال درِ ورودی مسجد گشتیم و بعد از یک دور باطل، به مسجد وارد شدیم. یاد خاطره اردوی راهیان نور در بهمن ۱۳۸۳ در منطقه يادمان شهدای هویزه افتادم. شباهنگام سه چهار اتوبوس دانشجو (همگی پسر) را در سولهای جا داده بودیم. سوله سیستم گرمایشی نداشت و وسط زمستان با کاپشن و چند پتو در زیر و رو خوابيده بودیم. وقت نماز صبح، لرز نشسته بر جان، جوری دندانها را به هم میکوبید که خواندن حمد و سوره را غیرممکن میکرد. یادش بخیر. آن روزها بچه پررویی بودیم برای خودمان.
حوالی ۹ صبح ۱۳ شهريورماه رسیدیم کرمان. با میانوعدهای ساده، کیکی منقش به نشان همراه اول!، مرموزانه از وعده صبحانه گذر کردیم. آذوقههای همسر جان به داد رسید. خدا خیرش دهاد.
ایستگاه اول، گلزار شهدای کرمان بود که بعد از یک دور قمری در کمربندیهای کرمان آنجا فرود آمدیم.
بحمدالله به برکت تایپ صوتی یکی از کارهای عقبافتاده تابستان انجام شد؛ داوری کتابی تخصصی در حوزه حقوق اداری. ارزیابی تفصیلی نوشتاری علمی در vip آن هم با گوشی همراه زیر کولر یخساز، اگر جهاد نیست پس چیست؟
https://eitaa.com/drhamednikoonahad
حقپو | حامد نیکونهاد
چند تا بچه پررو(۲) #سفرنامه ۲. پای در راه حالا دیگه خانواده یکدست قبول کرده که: "بابا برو، ما هم م
چند تا بچه پررو(۲)
#سفرنامه
۳. او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد
حوالی ۱۰ صبح ۱۳ شهريورماه رسیدیم به گلزار شهدای کرمان. لباسهای سبزرنگ متحدالشکل و کلاههای خاکی یکسان بین بچهها توزیع میشود تا همانجافیالمجلس در vip بر تن شود.
بچهها حس گروه سرودهای دوره دبستان را گرفتهاند و سر شوخی را باز کردهاند.
علی طاهری ترديد دارد که استاد هم همرنگ جماعت میشود یا نه. دستِ درازشدهام را که میبیند کلاه اول را به دستم میرساند. اندکی بعد کاشف به عمل میآید که این اولين کلاه با بقيه تفاوت داشته و خاص بوده. کلاه را بر سر کردم تا کلاه سرم نرود.
بیتابم بیتاب زیارت مزار "سرباز" قهرمان مبارزه با تروریسم. هنوز باورم نيست که حاجقاسم پیش ما نيست.
در سرزمین گلزار، لشکر سپاه منجی موعود صف کشیدهاند. "سرباز" هم در جمع انبوهی از همقطارانش آرام گرفته.
تصاویری از خادمالرضا رئیسی عزیز، حاج قاسم و مهمان شهید هنیه در گلزار شهدا جلب توجه میکند. گلزار خلوت است. بچهها متفرق شده و سرگرم زيارت قبور شهدا و راز و نیاز شدهاند. چشمها اشکبار است. در آستانه شهادت حضرت سلطان علی بن موسی الرضا نوای مداحی و روضهخوانی فضا را پر کرده. معنویت در شکل اعلای خویش جاری شده. بعد از عرض ادب به ساحت حاج قاسم و دیگر شهدا، گلزار را دور میزنم. به مزار شهدایی میرسم که هنوز به سال نرسیدهاند. دهها شهیدی که تاریخ شهادتشان با چهارمین سالگرد حاجی مقارن شد. خاطرات تلخ ۱۳ دی ۱۴۰۲ کرمان تداعی میشود. به شهید کاپشن صورتی یا گوشوارههای قلبی میرسم. بغض گلویم را میفشارد. غم و خشم را توأمان فرومیخورم و با فاتحهای دل را تسکین میدهم.
مختصر برنامهای را مسؤولان گلزار ترتیب دادهاند. خاطرات و روایتی تصویری از خلق و خوی سردار دلها را از زبان همراهان و همرزمانش میشنویم تا فرصتی برای تجدید عهد یافته باشیم. حسابی حالمان جا آمد.
حضور در جمع شهدا مثل شارژ سریع گوشی میماند. با شهدا وداع میکنیم و رو سوی vip.
برای در امان ماندن از غرولند علی فرفری، قید مسجد را میزنیم و همانجا
نماز ظهر و عصر را در کنار مزار شهدا میخوانیم و فیالفور سوار میشویم. بعد از دريافت دستورالعملهای خاص بهداشتی و صرف غذا در vip، ناهار توزیع میشود تا هم در زمان و هم تکهپراکنی راننده معزز صرفهجویی شود.
حالا حدود ۴ ساعت تا میعادگاه اصلی فاصله داریم. باید از کرمان برویم جیرفت و از آنجا به بخش اِسفندقه. باز هم فرصت طلایی برای خواب فراهم شده، البته اگر پارهتن بگذارد.
https://eitaa.com/drhamednikoonahad
هدایت شده از انجمن علمی حقوق عمومی اسلامی ایران
101.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 #به_نظاره_بنشینید
🎬 #جایگاه_قانون_اساسی_کجاست؟
📌 قسمتهای برگزیده نخستین گعده گفتگو محور در اندیشه حقوق عمومی اسلامی
(بخش اول)
♦️فصل اول گفتگو: مسئله قانون اساسی در زمانه ما
💥 این نشست با حضور دکتر حامد نیکونهاد؛ عضو هیئت علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی و همچنین دکتر محمدرضا اصغری شورستانی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه علوم قضایی و خدمات اداری در تاریخ سهشنبه ۲۳ مرداد ماه سال ۱۴۰۳ خورشیدی در سالن جلسات مجموعه فرهنگی سرچشمه برگزار گردید.
✅️ در بخش نخستِ این گفتگوی چالشی، نقطه افتراق بحث بر سر جایگاه حقیقی قانون اساسی در حقوق عمومی اسلامی است. یک اندیشه که دکتر نیکونهاد آن را راهبری میکند، قائل به عبور از قانون اساسی شکلی در صورت از دست دادن مصلحت و کارآمدی در قالب اصول ۱۱۲ ( مصلحت موقت) و ۱۷۷ (مصلحت دائمی) با عنایت به قانون اساسی مادی است. مدافع اندیشه دیگر یعنی دکتر اصغری اما معتقد است مادامی که قانون اساسی شکلی به مثابه عهد مردم و حکمرانان است مجمع تشخیص مصلحت حق ندارد از آن عبور کند. اگر اصلی اشتباه است باید طبق اصل ۱۷۷ در آن بازنگری شود چرا که مردم معمار بازنشسته نیستند و نقش آنها تداوم دارد.
🤔 نظر شما چیست؟ درست است. اول باید استدلالات دو استاد را دید بعد نظر داد...
◼ با انجمن خودتان همراه باشید
.
🔻انجمن علمی حقوق عمومی اسلامی ایران | IPLAI
🌐 @iplai_ir
حقپو | حامد نیکونهاد
چند تا بچه پررو(۲) #سفرنامه ۳. او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد حوالی ۱۰ صبح ۱۳ شهريورماه رسیدیم به
چند تا بچه پررو(۲)
#سفرنامه
۴. دولتآباد
با گذر از مسیری پرپیچ و خم و نیمهکوهستانی در جادهای باریک و پرخطر البته با رانندگی نهچندان مطمئن علی فرفری و شاگرد شوفرها، حوالی ۲ ساعت مانده به مغرب به میعادگاه موعود رسیدیم. بخش اسفندقه، روستای دولت آباد مابین روستاهای فردوس و آبشور. چند سالی است که این منطقه توسط وارثین بهشتی به عنوان منطقه محروم (یا به تعبیر قوانين امروزی: کمتر برخوردار!) شناسایی شده.
اسفندقه، که گویا قرار است شهر شود، به تازگی میزبان شهیدی گمنام شده که سایبانی هم ندارد و مستقیم زیر تابش آفتاب. مثل امیر بیحرم که ديروز روز شهادتش بود. اتوبوس متوقف میشود برای عرض ادب و نیازی و توسلی برای مددی. خیلی سریع خیلی کوتاه.
سقفهای کاهگلی گنبدی شکل، اولین تصویری از دولتآباد است که جلب توجه میکند. از کوچه پس کوچههای نیمهخاکی نیمه آسفالت دولتآباد عبور میکنیم تا به منزلگاه برسیم: حسینیه سیدالشهدا. حسینیه، در واقع سولهای است با سقف بلند شیروانی به مساحت تقریبی ۲۵*۵۰ مفروش به قالیهای پاخورده و وارفته و تعدادی گلیم و موکت قدیمی که مثل جورچین نامنتظم کنار هم نشستهاند.
قربانی کردن گوسفند حسن مطلع ورود به قرارگاه است. زبانبسته سیراب میشود و رو به قبله. چشم دیدن ندارم.
السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِسْمَاعِيلَ ذَبِيحِ اللَّهِ
سربرمی گردانم.
دو نونهال حدودا ۸-۹ ساله میبینم. فرصت مغتنمی است برای آشنایی با تاریخ و جغرافیای منطقه. امیرحسین و دیگری که حرفی نمیزد. امیرحسین که تا لحظه آخر حضور در دولتآباد از ما جدا نشد، کودکی بود بسیار خوشاستعداد، پرچانه و باهوش. به برکت همصحبتی با جنابشان در این چند روز، علاوه بر شنیدن خاطراتی متنوع و خطرناک و گاه نیمهخصوصی، با آداب و رسوم مختلفی نیز آشنا شدیم؛ از بذل شب عروسی (همان هدیه پاتختی خودمان) تا گازوئیلکشی(تلطیفشدهی همان قاچاق سوخت است، مثل درآمدهای نامتعارف که بهجای حقوقهای نجومی مصطلح شد)
بچههای جهادی مشغول انتقال مهمات و جاگیر شدن در حسینیه و من مشغول گپ زدن با امیرحسین بودم که پیرزنی فرتوت، جلو آمد و با اصرار خواست همراهش بروم. گویا لباسهای یکدست سبز جهادیون، او را به سمت ما کشانده بود. لهجه محلی داشت ولی فهميدن حرفهايش خيلی سخت نبود. جلو افتاد و به اتفاق آقای شایسته يکی از بچههای جهادی و امیرحسین، در پی او روانه شدیم. بعد از گذر از لابهلای چند کوچه به خانهاش رسیدیم. در نگاه اول، درخت انار کوتاه و جذابی وسط حیاط خودنمایی میکرد. بیمقدمه شروع کرد و از سقف ریخته سرویس بهداشتی که وسط حیاط بود مینالید و از حیاط خانهای که دیوار نداشت و با فنس محصور شده بود. خلاصه عرضحالش این بود که یک پیرزن تنها در این وضعیت، امنیت و آرامش خاطر ندارد. حق میگفت. قول ساخت و تعمیر میخواست. پروژههای جهادی از قبل و برای مدت ۱۰روز برنامهریزی شده بود. قول پیگیری و انعکاس دادم و عمل هم کردم.
اما از همان لحظه سؤالی در ذهنم شکل گرفت و تا روز آخر و هنوز درگیرش ماندهام. چطور ممکن است در یک منطقه کوچک چند هزار نفری، اهالی و همسایگان، چنین وضعیتی را ببينند و کاری نکنند؟ مگر چقدر هزینه داشت؟ یعنی همسایه ها در یک منطقه سنتی هم مثل فضای همسایگی در شهرهای بزرگ، اینقدر از هم دورند؟
امیرحسین که میگفت فرزندان پیرزن هم در همین منطقه ساکنند. حیرت افزون شد
https://eitaa.com/drhamednikoonahad
هدایت شده از انجمن علمی حقوق عمومی اسلامی ایران
53.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 #به_نظاره_بنشینید
🎬 #جایگاه_قانون_اساسی_کجاست؟
📌 قسمتهای برگزیده نخستین گعده گفتگو محور در اندیشه حقوق عمومی اسلامی
(بخش دوم)
♦️فصل اول گفتگو: مسئله قانون اساسی در زمانه ما
✅️ سخن بر سر ذاتیات و عرضیات قانون اساسی است. هر دو استاد قائل بر این مفاهیم هستند ولی فهم متفاوتی دارند. دکتر نیکونهاد معتقد است نمادِ خواست مردم، منحصر در قانون اساسی شکلی نیست بدین سان مفهوم قانون اساسی ماهوی مطرح میشود. مطالبات مردم به قبل از ۲۲ بهمن ۵۷ بازمیگردد و ریشه در پذیرش اسلام اجتماعی و رهبری امام خمینی دارد. ذاتیات ارزشها و بنیادهاست و عرضیات، ساختارهاست.
نظر دکتر اصغری این است که ذاتی و عرضی در چهارچوب قانون اساسی است و نباید از نص آن عبور کرد. رویه شورای نگهبان نیز به عنوان پاسدار قانون اساسی چنین است.
🤔 نظر شما چیست؟ درست است. اول باید استدلالات دو استاد را دید بعد نظر داد...
◼ با انجمن خودتان همراه باشید
.
🔻انجمن علمی حقوق عمومی اسلامی ایران | IPLAI
🌐 @iplai_ir
هدایت شده از انجمن علمی حقوق عمومی اسلامی ایران
🔴 انجمن علمی حقوق عمومی اسلامی ایران با همکاری مجموعه فرهنگی سرچشمه برگزار مینماید:
.
🔰 سلسله جلسات گفتگو محور در اندیشه حقوق عمومی اسلامی
🔶 فصل اول گفتگو: مسئله قانون اساسی در زمانه ما
🔸گعده دوم: قانون اساسیِ کدام مردم؟ مردمِ کدام قانون اساسی؟
💠 محورهای گفتگو:
✔️مبنای مداخله مردم در تدوین و نگارش قانون اساسی
✔️منشأ اعتبار قانون اساسی
✔️تمایزات قوه موسس در حقوق عمومی مدرن و حقوق عمومی اسلامی
✔️ مبنای تعیین تکلیف برای نسلهای آینده در قانون اساسی
✔️کیفیت تغییر قانون اساسی در صورت احراز اراده عمومی مبنی بر تغییر آن
.
📍 همراه با ارائه اساتید:
🎙دکتر حامد نیکونهاد
🎓 عضو هیئت علمی دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی
🏢 دبیر انجمن علمی حقوق عمومی اسلامی ایران
🎙دکتر محمدرضا اصغری شورستانی
🎓 عضو هیئت علمی دانشگاه علوم قضایی و خدمات اداری
🏢 دبیر هیئت اندیشهورز انجمن حقوق عمومی اسلامی ایران
♦️ مجالی برای گفتگو میان مخاطبین و اساتید
🗓 دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳
⏰ ساعت ۱۶ الی ۱۸، مجموعه سرچشمه
.
✅ جلسه به صورت حضوری برگزار شده و برای مشارکتکنندگان در بحث، گواهی شرکت در جلسه صادر میشود.
.
📌 لوکیشن محل برگزاری جلسه:
https://nshn.ir/aerbvEBbVxi6pA
.
✅ علاقمندان میتوانند برای ارسال نظرات خود به آیدی ذیل در بله پیام بدهند:
🆔 @sedkashfi
.
🔻انجمن علمی حقوق عمومی اسلامی ایران | IPLAI
.
🌐 @iplai_ir
#صدور_انقلاب
۱. ما باید در #صدور_انقلاب مان به جهان کوشش کنیم و تفکر اینکه ما انقلابمان را صادر نمی کنیم کنار بگذاریم، زیرا اسلام بین کشورهای مسلمان فرقی قائل نمی باشد و پشتیبان تمام مستضعفین جهان است.
امام خمینی ۱،۱،۱۳۵۹
صحیفه نور ج۱۲، ص۱۹
۲. معنی #صدور_انقلاب ما این است که همه ملت ها بیدار بشوند و همه دولتها بیدار بشوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و از این تحت سلطه بودنی که هستند و از اینکه همه مخازن آنها دارد به باد می رود و خودشان به نحو فقر زندگی می کنند نجات بدهد.
امام خمینی ۲۸،۷،۱۳۵۹
صحیفه نور ج۱۳، ص۱۲۶
هدایت شده از از بهشتی برای امروز
#صدور_انقلاب
اصل 154 #قانون_اساسی در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی سال ۱۳۵۸ به اتفاق آرا به تصویب رسید.
نائب رئیس مجلس (#شهیدبهشتی) در پی تصویب این اصل با این نصاب بالا چنین گفتند:
« اين اتفاق آرا دليل و شاهد بر #اصالت_انقلاب ماست و نيز به جهانی بودن انقلاب و اينكه انقلاب آنطور هم كه بعضی ها می گويند قرار نيست در داخل #مرزها محصور بماند»
صورت مشروح مذاكرات قانون اساسى، ج3: صص 1521-1520
اصل۱۵۴ قانون اساسی:
جمهوری اسلامی ايران سعادت انسان در كل جامعه بشری را آرمان خود میداند و استقلال و آزادی و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان می شناسد. بنابراين در عين خودداری كامل از هرگونه دخالت در امور داخلی ملتهای ديگر از مبارزه حقطلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت میكند.
صدور #انقلاب_اسلامی
@shahiddoctorbeheshti
حقپو | حامد نیکونهاد
چند تا بچه پررو(۲) #سفرنامه ۴. دولتآباد با گذر از مسیری پرپیچ و خم و نیمهکوهستانی در جادهای بار
چند تا بچه پررو(۲)
#سفرنامه
۵. چهل سال بیداردلی
شب نخست اقامت، مصادف با شب شهادت امام رضا شد و حسینیه در تدارک مراسم.
سخنران، یکیاز افتخارات همان منطقه بود که به تجلیل از او یاد میشد. يکی ديگر از افتخارات در پاریس بود که اهالی بسیار از او می گفتند. اما سخنران، آقای دکتر نظری، دانشآموخته در حوزه علوم اجتماعی و اخلاق و تربیت، جانباز ۷۰درصد که هر دو چشمانش را در جنگ تحمیلی تقدیم راه خدا کرده بود. آرامشی عجیب در حرکات و سکناتش دیده میشد. قبل از منبر، اندکی با او گپ زدم. حضور اهالی دانشگاه شهیدبهشتی در منطقه، برایش جذاب بود. کمترین نشانی از پشیمانی از انتخابش برای شرکت در جبهه حق از باطل دیده نمیشد. بچه پرروی دیروز با خنده تعریف میکرد که چگونه شناسنامهاش را دستکاری کرده و در ۱۵ سالگی قاچاقی (چیزی شبیه گازوئیلکشی امروز!) و با لطایفالحیل (تغییر وسیله نقلیه اعزام) خود را به خط مقدم رسانده و تنها ۷۰ روز پس از حضور در جبهه، ترکش خورده و هر دو چشمان سرش برای همیشه بسته شده است. بیداردلی بود حقا. ۴۰ سال پس از ۱۵ سالگی، قبراق و خوشروحیه بود.
سخنرانی و روضه بر منبر(که یک صندلی ساده بود) را کوتاه کرد تا به دو مجلس دیگر در روستاهای اطراف برسد. برای شام هم نماند.
بعد از منبر، مرصاد بلندگو بهدست حضور وارثین بهشتی در منطقه را به آگاهی حضار رساند و اجمالا از برنامههای عمرانی، فرهنگی و زیست محیطی گروه جهادی برای منطقه گفت و البته مسابقات و جوایزی که در انتظار بروبچه های اسفندقه بود. نکتهی مهمی که از قلم نیفتاد این بود که آبادی منطقه کار خود اهالی است و جهادیون نقش یاری و تسهیلگری و پيگيری دارند. حق هم همین است. تلاش برای توانمند سازی و خودسامانی مناطق محروم، مهمترین هدف و کارکرد اردوهای جهادی برای اهالی منطقه است.
شام را مهمان سفره عالم آل محمد بودیم که توسط اهالی در مطبخ حسينيه تدارک شده بود. شکم را برای غذای محلی صابون زده بودیم ولی با غذای معمولی پذيرايی شدیم. الحمدلله
به بهانه شام، با تعداد بیشتری از اهالی آشنا شدیم و قدری گپ زدیم. تعداد قابل توجهی از اهالی، ساکن جیرفت بودند و برای ییلاق به اِسفندقه آمده بودند.
حسینیه که خلوت شد، هرکسی سراغ کاری رفت و عمدتا مشغول استراحت شدیم. گرجی، مسؤول فرهنگی اردو، که با چسباندن اوراق حاوی کلام بزرگان دیوارنگاری را آغاز کرده بود نظرم را جلب کرد. جدول محاسبه نفس هم طراحی شده بود تا بچهها اول و آخر اردو خودشان را حسابکشی کنند. ابتکار جالبی بود.
شب اول، خستگی ۲۴ ساعت سفر اتوبوسی بر جانمان مانده بود. مهیای خواب شدیم و بهصورت خطوط موازی ردیف شدیم در کنار دیوار.
جهادیون گعدهای گرفتند و برنامهها را مرور کردند و تقسیم کار برای فردا.
علی طاهری، فرمانده اردو، قوانين خاموشی و بیدارباش را اعلام کرد. ساعت ۲۳ خاموشی و ساعت ۶:۴۵ بیدارباش. البته تا زمانی که بنده بودم، فقط دومی اجرا میشد
https://eitaa.com/drhamednikoonahad
ما در جنگ...
هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم.
ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم،
ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ایم،
ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم،
ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته ایم،
ما در جنگ به این نتیجه رسیده ایم که باید روی پای خودمان بایستیم،
ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شکستیم،
ما در جنگ ریشه های انقلاب پربار اسلامی مان را محکم کردیم،
ما در جنگ حس برادری و وطن دوستی را در نهاد یکایک مردمان بارور کردیم،
ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرت ها و ابرقدرت ها سالیان سال می توان مبارزه کرد،
جنگ ما کمک به فتح افغانستان را به دنبال داشت،
جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت،
جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظام های فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند،
جنگ ما بیداری پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت،
تنها در جنگ بود که صنایع نظامی ما از رشد آن چنانی برخوردار شد و از همه اینها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت.
همه اینها از برکت خون های پاک شهدای عزیز هشت سال نبرد بود، همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با آمریکا و غرب و شوروی و شرق نشات گرفت.
جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.
چه کوته نظرند آنهایی که خیال می کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و ازخودگذشتگی و صلابت بیفایده است!
در حالی که صدای اسلام خواهی آفریقا از جنگ هشت ساله ماست، علاقه به اسلام شناسی مردم در آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست.
#امام_خمینی
صحیفه نور جلد ۲۱ صفحه ۹۵-۹۴
هدایت شده از وحید یامین پور
▪️دلالت های بیانات امروز(۴ مهر) رهبر انقلاب در نسبت با مواضع اخیر آقای پزشکیان:
بیانات امروز رهبر انقلاب دست کم در چند مورد با مواضع و سیاست های اخیر آقای پزشکیان نسبت پیدا میکند که دو موردش آشکار است:
▪️مورد اول پاسخ به مواضع رییس جمهور در قبال حزب الله لبنان: آقای پزشکیان در گفتگو با cnn گفته بود: «نباید بگذاریم لبنان بهدست اسرائیل به غزهای دیگر تبدیل شود. حزبالله نمیتواند بهتنهایی مقابل اسرائیل که کشورهای غربی، اروپایی و آمریکا از آن دفاع، حمایت و تأمینش میکنند، بایستد. بنابراین باید از اقدامات جنایتکارانه اسرائیل جلوگیری کنیم». این موضع انتقاداتی را در لبنان و میان نیروهای حزب الله برانگیخت. رهبر انقلاب در خصوص توان حزبالله فرمودند: «از دست دادن عناصر موثر و ارزنده حزبالله بلاشك یك خسارت بود اما استحكام سازمانی و انسانی حزبالله بیشتر از این حرفهاست و پیروزی نهایی با اوست.»
▪️مورد دوم اظهارات پرحاشیه آقای پزشکیان در خصوص زمین گذاشتن متقابل سلاحها و سپردن تامین امنیت منطقه به نهادهای بین المللی بود که بلافاصله توسط وزیر خارجه تکذیب ولی بعدا تایید شد. رهبر انقلاب با لحنی کم سابقه و از موضع حکم شرعی درباره جهاد برای بازگرداندن فلسطین سخن گفتند: «حكم قطعی شرعی این است كه بر همه واجب است تلاش كنند و كمك كنند فلسطین را و مسجدالاقصی را برگردانند به مسلمانان و به صاحبان اصلیاش.»
➕️اما چه بسا مهمترین بخش بیانات معظم له، جمله پایانی بود، همه خود را مخاطب بدانیم:
«رزمندگان ما برای اینكه پرچم دشمن در مرزهای ما برافراشته نشود، جان خودشان را قربانی كردند. نمیشود ملت ایران قبول كند كه همان پرچمها به وسیله افراد نفوذی، به وسیله انسانهای فریبخورده در داخل كشور برافراشته بشود. این پرچم، پرچم #نفوذ فرهنگی و سبك زندگی دشمن و وسوسههای خصمانه دشمن نباید در داخل كشور در دستگاههای مختلف ما برافراشته شود.»
➕️ @yaminpour
حقپو | حامد نیکونهاد
چند تا بچه پررو(۲) #سفرنامه ۵. چهل سال بیداردلی شب نخست اقامت، مصادف با شب شهادت امام رضا شد و حس
چند تا بچه پررو(۲)
#سفرنامه
۶. صبح روز نخست جهاد
بعد از بیدارباش خاص مدل جوانان دهه هشتادی و صرف صبحانه با لباسهای سبز رنگ متحدالشکل ک کلاههای خاکیرنگ آماده کار جهادی شدیم
مرصاد آمد و انواع پروژهها را گفت
مِنو باز بود:
کاشت بذر بادام کوهی
سقف زنی برای یک خانه نیمهکاره
مرمت و رنگ آمیزی مدرسه ابتدایی
اجرای برنامه فرهنگی برای کودکان و نوجوانان منطقه
برایم علیالسویه بود ولی ظاهرا ترجیح دوستان این بود که در پروژه های مربوط به منابع طبیعی در کنارشان باشم. مخالفت نکردم و همراه تعدادی از بچهها سوار خودروهای اختصاصی اداره منابع طبیعی که در روز تعطیل رسمی به استقبال آمده بودند شدیم و راهی بر و بیابون.
پروژه از این قرار بود که با کاشت بذر بادام کوهی جلوگیری شود از ورود سیل به مناطق مسکونی و همینطور با تثبیت خاک، بیابان زدایی صورت گیرد و خواص دیگری که مسعود سنجری کارمند جیرفتی و جوان منابع طبیعی در طول راه و هنگام کاشت بذرها در گوشمان میخواند. حدود ۷-۸ کیلومتر از دولت آباد دور شدیم تا به منطقه موردنظر برای کاشت بذرها برسیم. رسماً وسط بیابان بودیم و هیچ نشانه و علامت خاصی وجود نداشت که بتوانیم علامت گذاری کنیم که مثلا فردا روزی اگر دوباره به این منطقه آمدیم از سرنوشت بذرها کسب اطلاع کنیم. خواهران جهادی هم با قدری فاصله، در قسمتی دیگر از همين بیابان مشغول کاشت بذر شدند.
با توضیحات مسئولان منابع طبیعی یاد گرفتیم که باید در فواصل حدوداً سه متری زمین را به صورت هلالی شکل به اندازه چند سانتیمتر حفر کنیم و دو سه عدد بادام کوهی زیر خاک مدفون؛ به همین سادگی. البته اختلاف نظرهای کارشناسی میان برخی از مسئولان در نحوه حفر زمین و مقوله هلالی شکل ملاحظه شد که البته خیلی هم مهم نبود.
بادامها یادآور دوران کودکی خودم در اهواز بود؛ همان زمان که پدربزرگ مرحومم در يکی از اتاقهای خانه دوری قدیمی، دیگهای بزرگ بادام شور علم می کرد و در حیاط حوضدار خانه، تپههای کوچکی از بادامهای شور برپا میکرد. چقدر با دندانهای شیری بیگناهمان بادام میشکستیم تا به مغز بادام برسیم. همان مغزهایی که امروزه در بازار آبادان با عنوان باسورک فروخته میشود. یادش بخیر و روحش شاد. چقدر مدیون آن پیر سفرکردهام.
بعد از یکی دو ساعت فعالیت نسبتاً جهادی به سمت دولت آباد بازگشتیم.
چهار پنج نفر از بچهها مشغول سقف زنی برای خانه یکی از اهالی مستضعف دولت آباد بودند. میگفتند که چند سالیست که این خانواده ۷ نفره در انتظار یک سرپناه بوده است!؛ یاد دیوارِ نداشته منزل آن پیرزن ۶۵ ساله تداعی شد و دوباره متحیر ماندم که چطور ممکن است در یک محله کوچک که همگان از ریز و درشت وضعیت زندگی یکدیگر خبر دارند، بیخ گوش اهالی یک منطقه کوچک روستایی، یک خانواده صرفا برای ساخت سقف منزل معمولی وکوچک، چندین سال معطل و آواره مانده باشد و منتظر گروههای جهادی دانشجویی برای تکمیل ساخت منزلش!
https://eitaa.com/drhamednikoonahad