شبهایحوّا.
شیطان قشنگ داره نقشههاشو پیش میبره ما هیچی
بله، من خودم به مهلا گفتم هنوز به اضطرار نرسیدیم. اما این بدین معناست که ما در ناامیدی غوطهور شیم، یا تلنگریست برای قدم برداشتن؟ سختترین امتحان آخرالزمان، ناامیدیست. این از روز خلقت بوده، حارث بارها سعی کرد حوّا رو ناامید کنه. آدمرو غمگین کنه. ابليس به حوّای مقدس گفت: خدای شما را آفریده برای اندوه، برای دلشکستگیهای بیپایان. میبینی؟ اسرافیل همیشه در حال کوک کردن ساز و نواختن آهنگ اندوه است برای آدم. به مادرمون حوّا گفت: زمین جایی است که ساخته شده برای زندگی سخت و میرا، برای خونریزی و تبهکاری. جایی است که تمامی فرشتگان و اجنه موحد و کافر از آن بیمناکاند. جایی است که ماران زهرآگین و حیوانات وحشی در آن فراوان است. کوههایش آتشفشان، رودخانههایش طغیانگر؛ جایی است که به بادهای گرم و سرد میوزد. جایی است که خشکسالی و بیآذوقگی دمار از روزگار تو و آدم در میآورد.
تمام مدت سعی کرد به اوندو نور خداوند، تلقین کنه که خدا شما رو دوست نداشت. که اگر داشت، شما رو در زمین وحشتناک نمیآفرید و خاکتون رو با غم نمیسرشت. تمام مدت سعی کرد لطف و عشق خدا نسبت به آدم و حوّا و اولادش رو انکار کنه. این حیلهی همیشگی ابلیسه، ایکاش فراموش نکنیم. ایکاش اشکهای مادرمون حوّا رو برای هدایت ما به یاد بیاریم و درس بگیریم. ایکاش فراموش نکنیم مکر همیشگی حارث رو.
ما بازهم باید بخونیم انهم یرونه بعیدا ونراه قریبا، آنها او را دور میبینند و ما نزدیک میبینیم. چرا که بزرگترین گشایشها و باشکوهترین طلوعهای خورشید، در اعماق تاریکی اتفاق افتادن. باید به یاد بیاریم بنیاسرائیل و آن وعدهداده شدهی مقدسشون، حضرت موسی علیهالسلام. باید درس بگیریم از امت عیسی و موسی که سلام خدا بر هر دوی آنان باد. درس بگیریم از بنیاسرائیل و هوشیار باشیم که اشتباهات اونهارو تکرار نکنیم. هوشیار باشیم که از "ما آنان را از باقی جهانیان برتری دادیم" به "ما آنان را به سبب نافرمانی تا ابد لعنت کردیم" تبدیل نشیم.
شبهایحوّا.
پس از اینکه عزرائیل خاک زمین را در بال گرفت و به عرش برد، خدای در خاکها نظر کرد. همان بود که اراده
آدم هرچه بیشتر به مادرم مینگریست، مفتونتر میشد. حوّا گویی با هر جنبشی کمندی بر دل آدم میانداخت. دلش را میربود. او ظریف و صمیمی و دوستداشتنی بود. آدم میخواست به پایش بیفتد. میخواست برایش آوازی پُر سوز و گداز سر دهد از عشق.
حوّا از پارهای خصایص خدای که در آدم کمتر چکیده شده بود، بهرهی بیشتری گرفته بود. همانند خدای دل میربود. همانند خدای، دل آرام را میشوراند و همانند خدای دل پر آشوب را به قرار میانداخت. همانند خدای دام میگسترد. همانند خدای لطیف بود، ظریف بود، جميل بود، همانند خدای صفت معشوقی داشت. همانند خدای از نجوای عاشقانه لذت میبرد. همانند خدای شایستهی غیرتمندی بود. همانند خدای دل آدم را به دلدادگی میکشاند. ناز خوبرویی سر میداد. همانند خدای..
آدم هربار که به او مینگریست، از غصه خالی میشد. دوست داشت گردش بچرخد. چه زیبا و دوستداشتنی و دلربا بود این موجود..
| آدم و حوّا
شبهایحوّا.
Myself I long for love and light, but must it come so cruel, and oh so bright?
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به باد رقصان بین شاخههای درخت بید خیره شدم. به تیرگی شب. به تنهایی روح. زیر لب زمزمه کردم:
«حالا میفهمم ژاندارک چه حسی داشت.»