📃داستان کرونا و جهادیها
🌹 تهماندههای سوپ مقدس
جانباز ۶۰ درصد بود. از جاماندههای شیمیایی کربلای ۵، چشم راستش را والفجر ۱۰ داده بود و والفجر ۸ ترکشی آمده بود و درست نشسته بود وسط ریهاش.
سوپ را قاشققاشق میگذاشتم دهانش و او ذرهذره خاطرههایش را میگفت. با خنده گفتم:
«همین ریه مونده بود که اینم شد سهم کووید ۱۹!»
خندید و صبر کرد سرفههایش بند بیاید. بعد گفت: «واقعاً هیچکدومشون به اندازه این یکی اذیتم نکرده»
دکتر شیفت میگفت ترکشِ توی ریه، دردِ سرفههایش را چند برابر میکند.
هنوز شام خوردنش تمام نشده بود که دستم را پس زد و با ضعف گفت: «حالت تهوع دارم»
تا آمدم سطل کنار تختش را پیدا کنم، هر چه را خورده بود، بالا آورد روی تخت.
اولین بار نبود که چنین صحنهای را میدیدم، اما اولین بار بود که بدم نیامد. خدماتیهای شیفت را صدا نزدم. دلم میخواست خودم تمام کارهایش را انجام بدهم.
به قلم مهدی شریفی
نقل از خبرگزاری حوزه
@ertebatmoaserdini
#معنویت
#اخلاق_معاشرت
#مهربانی
#همدلی
#فرشتگان
#ارتباط_موثر
.
❇️ یک داستان، یک تامل
کشاورزي يک مزرعهی بزرگ گندم داشت. زمين حاصل خيزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود.
پس از ماه ها زحمت کشت و کار، هنگام برداشت محصول بود. شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پيرمرد کمی ضرر زد.
پيرمرد ناراحت شد و کينه ی روباه را به دل گرفت. بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصميم گرفت از حيوان انتقام بگيرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده، به دم روباه بست و آتش زد.
روباه شعله ور در مزرعه به اين طرف و آن طرف می دويد و کشاورز هم به دنبالش.
در اين تعقيب و گريز، آتش به همه گندمزار رسید و تمام محصول به خاکستر تبديل شد...
⛔️ وقتي از رفتار و یا گفتار کسی ناراحت می شویم، به خاطر داشته باشیم ادامه فکر کردن و مرور پیوسته آن اتفاق، فقط مزرعه ذهن و روح خودمان را به آتش می کشد.
@ertebatmoaserdini
#توانمند_باشیم
#مدیریت_ذهن
#منفی_نگری
#موفقیت
#انتخاب
.
هدایت شده از ارتباط موثر
4.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیارت حضرت صاحب الزمان ارواحنا فداه در روز جمعه
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللّٰهِ فِى أَرْضِهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا عَيْنَ اللّٰهِ فِى خَلْقِهِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللّٰهِ الَّذِى يَهْتَدِى بِهِ الْمُهْتَدُونَ ، وَيُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ @ertebatmoaserdini
هدایت شده از ریحانه
🎊 چندروزی بود به این فکر میکردم که چطور داستان غدیر رو برای بچهها بگم که تا ابدالدهر توذهنشون بمونه وهیچوقت خاطره خوشش از ذهنشون پاک نشه.
یه چرخی تو اینترنت و اینستگرام زدم دیدم بازیها وجعبههای فرهنگی غدیرانه قشنگی برای بچهها آماده کردن. اما هزینههاش برای منی که سه تابچه دارم بالا بود.
با همسرم سری به بوستان کتاب کودک زدیم.
دنبال یک کتاب کودکانهای بودم که داستان غدیر رو به زیباترین و لذتبخشترین حالت ممکن تعریف کنه. چندکتابفروشی دیگه هم رفتیم و درنهایت کتاب مناسب رو خریدیم.
جدای از روز عید که قراره یه جشن خوب وساده کنار بچهها داشته باشیم، بازم یه چیزایی کم بود. بعد از اینکه بچه هارو خوابوندم؛ نشستم و با کاغذ رنگی ریسهها و چراغهای رنگی رنگی درست کردم و همینطور تزئینات کاغذی برای روز جشن. برای هرکدوم از بچهها جدا یک بسته غدیرانه درست کردم که روز جشن خودشون به سلیقه خودشون تزیین کنن ومسابقه بدن و جایزه بگیرن.
برای مسابقه سه تاپازل غدیر گرفتم که سر یک زمان مشخص ببینیم کی زوتر بعد از شنیدن داستان غدیر، پازلش رو حل میکنه. برای مسابقه ایده زیاد بود، ولی دیدم بچهها خیلی پازل دوست دارن و هروقت مناسبت خاصی میشه براشون پازل با همون موضوع میخرم.
جایزه های مسابقه هم به نفرات اول تاسوم تعلق میگیره! چون سه تا بچه دارم.
خیلی کارهای قشنگی میشه انجام داد تو این روز خجسته به شرطی که بسم الله بگیم ودغدغه داشته باشیم. حتی اگر دغدغمون درحد پخت کیک، جشن خانوادگی، عیدی به نیازمند باشه.
#ارسالی_مخاطب از شهر قم