eitaa logo
🕊️عشـــ❤ـــق‌آسمانے🕊️
15.3هزار دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
1.8هزار ویدیو
39 فایل
#اللهم‌بارک‌لمولانا‌صاحب‌الزمان💚 🔴در آخرالزمان همه هلاک میشوند مگر کسانی که برای تعجیل فرج دعاکنن🌷 #رفیق👈 هر کاری میکنی به نیابت از حضرت نذر سلامتی و فرج مولا کن❗
مشاهده در ایتا
دانلود
•🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸°∞°❀🌸❀ •🌸°∞° •🌸° ✨﷽✨ ♥️ ✍ دوست عزیز کپی و ارسال رمان به کانالها و گروها و پیویتون حرااامه❌ احساس ضعف هر لحظه بیشتر میشه، صدای شکمم باعث شد همه به طرفم برگردن، خجالت زده گفتم - ببخشین سحر نگاه مشکوکی کرد و خداروشکر حرفی نزد. شکمم رو مالش دادم شاید اوضاع بهتر شه. زینب از استاد پرسید - استاد خیلی وقتا شنیدم که میگن عروس و مادرشوهر همیشه باهم دعوا دارن، ولی به نظر من این حرف درست نیست، به نظرم همه ی ما بنده های خداهستیم اگه واقعا خدا رو تو زندگیمون در نظر بگیریم این حرف رو نمیزنیم و به جای این حرف ها با محبت سعی میکنیم با مادر شوهرمون رفیق باشیم. بالاخره اگه همسر خوبی نصیبمون شده به خاطر تربیت همین مادره. البته گاهی وقتا بعضی مادرا دیدگاه قدیمی دارن و چون مادرشوهراشون اذیتشون کرده الانم همون دیدگاه رو دارن که به نظرم اینجا باید خود پسر با مادرش حرف بزنه. من خودم همیشه سعی کردم محبت کنم و احترامشون رو حفظ کنم. حالا نمیخوام اغراق کنم مادر من از جمله اونایی بوده که خب مادرشوهرش یکم اذیتشون می کرده، ولی همیشه بهم میگه دلم میخواد تامیتونم به عروسم محبت کنم چرا که خودم محروم بودم. زینب بعد از این حرفش نگاه معناداری، بهم کرد که به غیر از استاد، سحر و مریم هم متوجه شدن. حس کردم گونه هام داغ کرد دوباره قیافه ی علی آقا جلوی چشمم اومد، بالاخره مادرش اونو خوب تربیت کرده، اگه خدا بخواد و عروس این خانواده شم تمام تلاشم رو میکنم که رفتار خوبی داشته باشم. استاد نفسی تازه کرد و ادامه داد: درسته زینب جان ما باید در همه حال خدا رو در نظر بگیریم. حتی اگه مادرشوهری بداخلاقی کنه مطمئن باشین باکمی محبت کردن بهش میتونین نظرش رو تغییر بدین، اما....اگه بازم همون رفتار و داشت با همسرتون درمیون بذارین به هر حال پسرها اخلاق مادرشون رو خوب میشناسن، اون وقت میتونن کمکتون کنن. روبه استاد گفتم - آدم با این حرفا فکر میکنه زندگی مشترک خیلی پیچیده ست، باید همه جوانب رو بسنجی بعد واردش بشی! - درباره ی خود زندگی مشترک...وقتی واردش بشی مثل هزار تو می مونه و اون کسی موفق از این هزار تو بیرون میاد که بتونه همسر و شریک خوبی برا شریک زندگیش باشه ... یه وقتایی شریک زندگیمون حوصله نداره ... خسته هست .... از سر کار برگشته و توی روز کلی دردسر کشیده تا بتونه یه لقمه نون حلال کسب کنه .... حالا که با این خستگی اومده خونه، من به عنوان خانوم خونه به جای اینکه خستگیش رو بگیرم و به جاش بهش ارامش هدیه کنم خدایی نکرده سوهان روحش نشم. اگر مشکلی هر چند کوچک یا بزرگ در زندگی برامون پیش اومد صاف نبریم بذاریم کف دست خانواده هامون، تا بخوان با دخالت هایی که خودشون فکر می کنند از روی دلسوزیه، ولی بالواقع نیست بخوان زندگیتون رو خراب کنند . زندگی هم یک سری حرمت ها و حجاب ها داره که باید رعایت بشه .... خدایی نکرده هم اگر مشکلی بین زوجین به وجود اومد نباید به بیرون از خونه و نزد خانواده ها درز کنه .... چون اگر مشکلات به گوش خانواده ها برسه ... گاهی اوقات میان بیشتر از حد دلسوزی کنند می زنند بدتر روابط زوجین رو خراب می کنن. ثانیا ..... اون مادر و پدری که بخواد از مشکلات و همه وقایع زندگی بچه هاش خبر دار بشه، شبا خوابش نمی بره و همش فکر این هستن که چیکار کنن که مشکل بچشون یا عروسشون یا دومادشون حل بشه . مثلا شما با همسرتون بحثتون شده میری به مادرت میگی . وقتی برمیگردی خونه با هم آشتی میکنین، میگین و میخندین ولی اون مادر هنوز دل نگران شماست. پس تو مسائلی که خودتون میدونین به زودی حل میشه خانواده هارو نگران نکنین. یا گاهی اوقات شما به خانواده میگین، در حالی که این راه حل هایی که خانواده ها پیدا می کنند باعث میشه زندگیتون خراب بشه ..... پس کسی اینجا مقصر نیست جز خودتون .... چون که زندگی مشترک رو سر سری گرفتین 🔴رمان تو وی ای پی کامله با1566 پارت و 💞 اگه میخوای همه رو یکجا بخونی و زودتر از بقیه تموم کنی با پرداخت 40هزار عضو‌ vip شو😍😍 بزنید روی شماره کارت ذخیره میشه👇👇
6037701403767483
بانک کشاورزی مهاجری @Ad_nazreshg ✅ بعد از خرید: 🔸این رمان نزدتون امانته و با واریز هزینه مالک اون نمیشیدو نمیتونید تو کانال شخصیتون یا جاهای دیگه بارگذاری کنید فقط با شرایط ویژه تو کانال خصوصی نویسنده میخونید. ❌ رمان رو کپی نکنید و برای کسی نفرستید، تحت هیچ شرایطی راضی نیستم ❌ ♥️پارت‌اول‌رمان‌ ‌💕👇 https://eitaa.com/eshgheasemani/74667 .... 🚫 •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @eshgheasemani •🌸° •🌸°∞ •🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞‌
🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸°∞°❀🌸❀ •🌸°∞° •🌸° ✨﷽✨ ♥️ ✍ ❌دوست عزیز کپی و ارسال رمان به کانالها و گروها و پیویتون حرااامه❌ هر چی به زمان زایمانم نزدیک میشه یه حسی مثل هیجان وترس به وجودم قلقلک میده ولی بچه ی زینب رو که میبینم دلم اروم میشه چه زود دوماهش شد. تا ز فکر بیرون اومدم و قوری رو شستم و مقداری چای به و سیب داخلش ریختم و با اب جوش پر کردم و گذاشتم روی کتری تا دم بکشه. پیراهنی که دوخته بودم رو تنم کردم، الان دیگه خیلی برام بزرگ نیست و اندازه م شده؟ موهام رو شونه کردم و گوشی رو برداشتم تا شماره ی سحر رو بگیرم. - الو سلام زهرا خوبی؟ - سلام پس کجا موندین؟ - باز کن درو رسیدیم تماس رو قطع کردم و چادرم رو سرکردم تا در رو باز کنم. با دیدن مامان و خانم جون و سحر از جلوی در کنار رفتم تا داخل بیان - خوش اومدین، پس چرا دیر کردین؟ مامان جواب داد - بابا لاستیک ماشین پنچر شده بود منتظر بودیم اونو درست کنه در رو بستم و پشت سرشون وارد خونه شدم. سحر حلما رو زمین گذاشت تا چادرش رو از سرش باز کنه، حلما تا کتابمو دید با ذوق به سمتش رفت، دستپاچه گفتم - سحر کتابمو ازش بگیر تا سحر خودشو برسونه، حلما کتاب رو برداشت. فقط خدا خدا میکردم که پاره ش نکنه. باعجله از داخل کابینت براش یه شکلات برداشتم و پیشش رفتم - حلما جونم عزیزم کتابو بده من تا یه به به بدم بهت شکلاتو جلو چشمش بازی میدادم، اما اون زرنگتر از این حرفا بود. کتاب رو پشتش قایم کرد و دستشو دراز کرد تا از دستم بگیره تا من حواسشو پرت کنم سحر از پشت کتاب رو گرفت. با این کارش حلما گریه کرد و کلی ادا دراوردیم‌تا ساکت شه. براشون چایی و بیسکوییت اوردم و دور هم نشستیم. یاد لباسهایی که برای مهدی دوخته بودم افتادم، به اتاق خیاطی رفتم و لباسهارو برداشتم و به هال برگشتم. - اینارو هفته‌ ی پیش دوختم دیگه نیازی نیست لباس نوزادی بگیریم. سحر با ذوق برداشت و نگاهشون کرد، خانم جون و مامان نگاه تحسین برانگیزی بهم انداختن و کلی تعریف کردن. میوه و تخمه اوردم و مامان گفت - زهرا جان با علی اقا حرف بزن هفته ی بعد بریم سیسمونی رو بخریم. دیگه ماههای اخرته یکم دیگه سنگین بشی برات سخت میشه چشمی گفتم و تا عصر دور هم نشستیم و هرچی اصرار کردم برای شام بمونن قبول نکردن و رفتن. گوشیم زنگ خورد با دیدن شماره ی علی لبخندی روی لبم اومد و تماس رو وصل کردم چه تو وی ای پی رمان رو بخونید یا تو‌کانال عشق اسمانی، اجازه کپی و انتشار و ارسال رمان جاهای دیگه رو ندارید❌❌ ♥️پارت‌اول‌رمان‌ عاشقانه ‌💕👇 https://eitaa.com/eshgheasemani/74667 .... 🚫 •••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈••• ┄•●❥ @eshgheasemani •🌸° •🌸°∞ •🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞°❀🌸❀°∞°🌸•°∞‌