🔴برهان چیست؟! چگونه میتوان با برهان خداوند و ربوبیت آن را اثبات نمود؟!
💠اول: دقت نمایید که براهین، باید به عقل بنشینند، نه به دل. اگر عقلانی بودند، دل نیز اگر اسیر نفس نشده باشد، فهم میکند و میپسندد و اگر اسیر و محجوب شده باشد، مصداق «لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا – قلب دارند [ولی] با آن فهم نمیکنند / الأعراف، 179» میگردد.
💠دوم: دقت نمایید که مگر در اثبات این فرض، دلیلی [هر چند نامعقول و سست] آوردهاند که اکنون در پی برهان قوی در رد این نظریه باشیم؟! «شاید» که برهان نیست. یکی میگوید: «شاید»، بعد شما دنبال براهین متقن و قوی عقلی برای رد آن "شاید" میگردید! هر "شایدی"، "شاید" متقابل و متضاد خود را همراه دارد. مثلاً یکی بگوید: شاید الان هوای فلان شهر گرم است، یعنی شاید هم سرد است. آیا حال برهان "عقلی" برای رد لازم میآید؟! عادت کنیم که همیشه ابتدا از نظریه دهنده، دلیل هم بخواهیم و بعد طرح سؤال کنیم. مثلاً بگوییم فلان شخص، نظریهای مبتنی بر این دلایل دارد، حال پاسخ یا دلایل رد آن چیست؟ نه این که یکی بگوید "شاید"، بعد دیگران دنبال دلایل رد آن بروند!
💠سوم: چرا میفرمایید که بیخبری دو خدا از یک دیگر، دلیلی بر جهل آنها نیست؟ بیخبری، یعنی جهل نسبت به یک حقیقت یا واقعیتی که هست. پس اگر دو موجود از یک دیگر بیخبر باشند، هر دو نسبت به یک دیگر "جهل" دارند. اما "والله الخبیر"، خدا از همه چیز با خبر است و اگر نباشد، دیگر خدا نیست.
«لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» (الأنعام، 103)
ترجمه: ديدگان و بينايى آنها او را درنمىيابند و او ديدگان و بينايىها را درمىيابد، و او باريكبين و آگاه است.
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ» (سبأ، 1)
ترجمه: سپاس آن خدايى را (حمد مخصوص خدایی است) كه ملك آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست، و سپاس براى اوست، در آخرت نيز، و او حكيم و خبير است.
💠چهارم: وقتی بیان میشود دو یا چند "خدا"، یعنی همه آنها "محدود" هستند. پس دیگر هیچ کدام "واجب الوجود" نیستند. چرا که "واجب الوجود" یعنی هستی محض، وجودی که هستی او بدون هیچ نقص و حدی، عین ذات اوست و قائم به خویش است. بدیهی است که "کثرت" به مثابهی "حد" میباشد.
💠پنجم: هر موجودی که محدود باشد، ذاتاً ناقص و بالتبع محتاج و نیازمند و قائم به غیر است. پس در زمرهی "ممکن الوجود"ها قرار میگیرد.
💠ششم: وقتی کسی فرض میکند: "شاید دو یا چند خدا و عالم وجود داشته باشد"، با اندکی تفکر در این فرض، بر او روشن میشود که آن وقت لازم میآید: آن خدایی که خبری از خود نداده است، تجلی نداشته، غافل و بیهدف هست و ربوبیت عالمگیر نیز ندارد و ... – اما آن خدایی که میگوید: خالق، مالک، رب، إله و معبودی جز من وجود ندارد چه؟ [العیاذ بالله]، نمیداند یا دروغ میگوید؟ پس در این فرض، هیچ کدام خدا نیستند.
⬅️نکته:
⬅️دقت کنید که مبحث "وجود" و دلایل عقلی آن که امروزه موضوع علم فلسفه است، اصلاً با مصادیق آن مثل (خدا و ...) کاری ندارد. بحث از "وجود" و اقسام و حالات آن دارد؛ میگوید: وجود به دو قسم "واجب و ممکن" تقسیم میگردد. از حیث دیگری به "علت و معلوم" – "حادث و محدث" و ... تقسیم میگردد. حال نام مصداق هر کدام چیست؟ موضوع بحث عقلی در فلسفه نمیباشد.
💠ادلهی عقلی که در علم فلسفه مورد بحث قرار میگیرد، بر اساس براهین اولیه عقلی (که ذاتی است)، وجود "نقیضین" را نمیپذیرد. مثلاً قبول نمیکند که بگویند: این شیء از حیث واحد، هم هست و هم نیست – هم کوتاه است و هم بلند است و ... .
⬅️از این رو، عقل و براهین عقلی، شایدهایی چون: واجب الوجود هست، اما شاید دو یا چند تا باشد را نیز نمیپذیرد. عقل، واحِد و اَحد بودنِ "واجب الوجود" را میپذیرد و نقیض آن را نمیپذیرد و بر «شاید»ها نیز تکیه نمیکند، چرا که "شاید" اصلاً برهان نیست.
⬅️عقل بر اساس براهین عقلی حکم میدهد که "واجب الوجود" هست. چون "واجب الوجود" است، پس هستی محض است، چون هستی محض است، نقص و نیستی به او راه ندارد؛ در نیتجه واحِد است و مثل و مانندی ندارد و ...، حالا نامش چیست؟ موضوع علم فلسفه نمیباشد.
💠در بحث "کلام"، بر اساس همین دلایل عقلی، بحث می شود که خداوند متعال، واجب الوجود است، پس دوئیت و کثرت به او راه ندارد، پس مثل و مانند ندارد، پس سابقه و لاحقهی نیستی ندارد – منزه (سبحان) از هر گونه نقص و نیستی و کاستی است ... – و اگر موجودی دارای این ویژگیها نبود، "اصلاً خدا نیست."
#خداوند.
#برهان.
#توحید.
#ربوبیت.
#فلسفه.
#کلام.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿
🆔 @falsafeh_nazari
🔴استدلال ابن سینا بر وجود مدینه فاضله
⬅️ابن سینا، در میان فلاسفه اسلامی نخستین فیلسوفی است که توانست نظام فلسفی کاملی را استوار کند و با نظام دینی هماهنگ سازد.
⬅️خلاصه استدلال شیخ الرئیس از این قرار است:
💠۱.انسان موجودی اجتماعی است و تمایز او از دیگر حیوانات در این حیات اجتماعی خلاصه میشود؛ ابن سینا حیات اجتماعی انسان را با دو نکته تبیین میکند:
الف)اگر کسی به صورت انفرادی زندگی کند معیشت اون نیکو نیست.✅
ب)انسان برای کفایت آموزش، چاره ای جز گرفتن کمک از دیگران ندارد؛ بنابراین، انسان ها مضطرند و به مدینه و حیات اجتماعی نیاز دارند و اگر کسانی فقط بر اجتماع بسنده کنند و مدینه و شهری نسازند، ناچارند تشبهی به مدینه داران داشته باشند؛ اگرچه فاقد مدینه و کمال مدینه باشند؛ نتیجه آنکه:
حیات اجتماعی ،هم نیکو هم ضروری است.✅
💠۲.در هر اجتماعی مشارکت، تقسیم کار، معامله و داد ستد سنت و قانون عدل لازم و ضروری است.
💠۳.برای قانونگذاری، قانونگذار عادلی لازم است که رو در روی مردم قرار گیرد، با آنها سخن بگوید، از جنس آنها بوده و مورد مشاهده مردم باشد و باید از خود معجزاتی نشان دهد تا مردم تفاوت او را با سایرین احساس کنند و از اون اطاعت کنند.
💠۴.قانونگذار، علاوه بر قانونگذاری باید مجری قوانین هم باشد و مردم را به حال خود رها نکند؛ زیرا مردم، نفع خود را <<عدل>>و ضرر خود را <<ظلم>>میپندارند.
💠۵.وقتی وجود چنین انسان صالح و قانونگذاری ممکن و نافع است، عنایت الهی اقتضای تحقق این منفعت را دارد و محال است که خداوند ضرورت امری را بداند و محقق نکند؛ ابن سینا در این رابطه به "قیاس اولویت" تمسک میکند و میگوید:
خدا میدانست انسان برای بقای نوع و سلامتی اش به رشد مو، بر مژه ها و ابرو ها و گودی کف پا و دیگر امور جسمانی نیاز دارد و این نیازمندی ها را به لحاظ علم دقیق و نظام اصلح تخقق داد؛ آیا نیاز به قانونگذار کمتر از این نیازمندی است؟ محال است خداوند آن امور را بداند و بی تفاوت بماند.
💠۶.این انسان اصلح، باید به دستور و با اجازه الهی با استفاده از وحی، به قانونگذاری بپردازد و نخستین و اصلی ترین قانون این است که مردم را با حق تعالی آشنا سازد و وحدت و قدرت و علم به آشکار و پنهان و عدالت حق تعالی و استقرار و عاقبت نیک را برای مطیعان و عاقبت نیک را برای مطیعان و عاقبت پست را برای گناه کاران معرفی کند.
💠۷.انبیا نباید بیش از دستور های خداوند به مردم آموزش دهند و درباره خداوند مردم را به بیش از وحدت و حقانیت و تنزیه الهی مشغول سازند؛ البته برای افراد مستعد و توانا میتوانند جملات و عبارت به همرا رمز و اشاره بیان کنند.
💠۸.به دلیل اینکه پیامبران، همیشه حضور فیزیکی ندارند، باید تدبیری بیندیشند تا شریعت و قوانین الهی که برای مصالح انسان ها فرود آمده است از بین نرود؛ به مردم سفارش کنند و محل های مقدسی، مانند مکه و مسجد برای عبادت مشخص سازند.
#ابن_سینا.
#مدینه_فاضله.
#توحید.
#اسلام.
#شارع_مقدس.
➖➖➖➖➖➖
🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿
🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴تنظیمات ظریف و ویژه عالم ♨️ #قسمت_سوم. ⬅️ آیا هنوز هم فکر میکنید امکان شانسی به وجود آمدن جهان ه
🔴تنظیمات ظریف و ویژه عالم
♨️ #قسمت_پایانی.
⬅️شگفت آور اینکه اگر یک جهان وجود داشته باشد با قطعیت و بدون هیچ شکی واضح است که جهان طراحی شده است چون هیچگونه امکانی وجود ندارد که همه ی اعداد بالا با دقتی معادل یک میلیاردم یک تاره مو شانسی تنظیم شده باشند. شگفت آور تر اینکه دقت این اعداد به حدی است که اگر ده ها و یا صد ها و یا هزاران جهان دیگر به غیر از جهان ما وجود داشته باشد باز هم بدون هیچ شکی جهان ما طراحی شده است.
💠از آن شگفت آور تر اینکه دانشمندان خداناباور برای فرار از نپذیرفتن خدا مجبورند دست به دامن این توهم بشوند که به تعداد 10 به توان 500 جهان دیگر به غیر از جهان ما وجود دارد( یعنی تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون تریلیون جهان به غیر از جهان ما که این نشان دهنده ی اوج جهالت و لجبازی آنها برای نپذیرفتن خداست).
💠از این نیز شگفت آور تر اینکه حتی اگر به غیر از جهان ما 10 به توان 500 جهان دیگر هم وجود داشته باشد، باز هم ربطی به دیدگاه بیخدایی ندارد و پاسخی به این سوال که اصلا چرا به جای هیچ، چیزی وجود دارد نیست.
💠 در واقع خوده این مکانیزیمی که منجر به تولید 10 به توان 500 جهان شده است نیز احتیاج به طراحی شدن دارد و باید کسی آن را طراحی کرده باشد.
💠به طور خلاصه اگر یک جهان وجود داشته باشد( که تا این لحظه کوچک ترین مدرکی برای وجود جهانی دیگر در دست نیست و به عقیده ی اکثر دانشمندان تنها یک جهان بیشتر وجود ندارد و جهان های موازی صرفا یک توهم است) با توجه به بی نهایت دقیق تنظیم شدن این اعداد بدون هیچ شکی جهان طراحی شده است. اگر ده ها و یا صد ها و یا هزاران جهان دیگر به غیر از جهان ما وجود داشته باشد باز هم پاسخی به بی نهایت دقیق تنظیم شدن این اعداد نیست و بدون هیچ شکی جهان طراحی شده است. اگر به تعداد 10 به توان 500 جهان دیگر به غیر از جهان ما وجود داشته باشد( یعنی همان تعدادی که دانشمندان خداناباور میخواهند) باز هم ربطی به دیدگاه بیخدایی ندارد چون اولا پاسخی به این سوال که اصلا چرا به جای هیچ، چیزی وجود دارد نیست و ثانیا، این مکانیزمی که منجر به تولید این تعداد جهان شده خود احتیاج به طراحی شدن دارد.
💠دیدگاه بیخدایی هیچ جایگاه علمی در جهان ندارد و دانشمندان خداناباور صرفا از روی لجبازی و مشی اشتباه فلسفه پوزیتیویستیشان، وجود خدا را انکار میکنند.
#اصل_آنتروپیک.
#جهانهای_موازی.
#جهانهای_چندگانه.
#تنظیمات_ظریف.
#قدرت_خداوند.
#الحاد.
#توحید.
#وجود.
➖➖➖➖➖➖
🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿
🆔 @falsafeh_nazari
🔴یهودیان پیشگامان آتئیسم در دنیا
♨️قسمت اول.
💠 بیخدایی یا همان آتئیسم در حالت کلی به معنای نپذیرفتن و باور نداشتن به هرگونه خدا، آفریدگار، انرژی برتر و فرا طبیعی است و در معنای جزء، عدم باور به امور غیرقابل مشاهده و ملموس است. واژه آتئیسم در انگلیسی از واژه یونانی «Atheos» که مفهوم بیخدایی دارد، گرفته شده است.
💠آتئیستها در غرب پس از رنسانس با گسترش آزادی اندیشه و با توجه به مطرحشدن استدلالهای شکگرایانه درباره وجود خالق، به نبودن خدا رو آوردند.
⬅️ اگرچه بسیاری از آتئیستها فلسفه سکولار را مطابق عقاید خود میدانند ولی برخلاف آن خود هیچ ایدئولوژی واحد و مشخصی در رابطه با مسلکشان ندارند.
💠 آتئیسم تنها یک طرز نگرش به جهان است، نه مکتب، دین یا ایدئولوژی. به همین دلیل است که یک آتئیست در کنار این بینش کلی خود یکی از جنبشهای فلسفی و یا ایدئولوژیکی را در کنار آن برمیگزیند، مثلاً یک آتئیست میتواند اگزیستانسیالیست، اومانیست، لیبرالیست، سوسیالیست و… باشد.
💠بسیاری از بیخدایان خود را نسبت به خداباوران کاملتر میبینند، بهطوریکه خود را ملزم به اثبات عقاید و ادعاهای خویش نمیدانند و بار اثبات و دلیل را تنها بر دوش خداباوران میاندازند!
📖 متن کامل مقاله به همراه عكس و مستندات:
http://yon.ir/Atheism
💢 #ادامه_دارد...
#یهود.
#آتئیسم.
#الحاد.
#توحید.
➖➖➖➖➖➖
🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿
🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴یهودیان پیشگامان آتئیسم در دنیا ♨️قسمت اول. 💠 بیخدایی یا همان آتئیسم در حالت کلی به معنای نپذیرف
🔴یهودیان پیشگامان آتئیسم در دنیا
♨️قسمت دوم.
⬅️برخی بیخدایان صاحب نام ازجمله برتراند راسل، کریستوفر هیچنز، دنیل دنت، سم هریس و ریچارد داوکینز، با استناد به آنچه جنبههای مضر آموزهها و اعمال دینی میدانند به انتقاد از ادیان پرداختهاند!
⬅️ معمولاً جدل بیخدایان با مدافعان دین بر سر این است که آیا ادیان منفعت خاصی برای افراد و جامعه دارند یا خیر؟
💠تعریف بیخدایی را میتوان بستگی به درجه و اهمیتی که فرد برای خدا و خالق قائل است، بیان کرد که چنین تعریف گستردهای، نوزادان و کسانی که تا بهحال در معرض ایدههای خداباورانه قرار نگرفتهاند را هم شامل میشود!
⬅️ گاهی بیخدایی، نبود اعتقاد به وجود خدا و خالق تعریف میشود و گاهی بیخدایی، از زبان خداباوران تعریفی غیر از این دارد، مثلاً رومیان باستان، مسیحیان را متهم به بیخدایی میکردند زیرا مسیحیان، خدایان پگان (Pgana) را پرستش نمیکردند؛ اما این برداشت از آتئیسم باز هم دچار پارادوکس است و آتئیسم به کلی تعریفی غیر از خود میگیرد!
💢 #ادامه_دارد...
#یهود.
#توحید.
#الحاد.
➖➖➖➖➖➖
🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿
🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴یهودیان پیشگامان آتئیسم در دنیا ♨️قسمت سوم. ⬅️ندانم گرایی یا آگنوستیک. ⬅️ندانمگرایی دیدگاهی است
🔴یهودیان پیشگامان آتئیسم در دنیا
♨️قسمت چهارم.
⬅️یهودیت و بیخدایی!
💠بیخدایی یهودی نوعی بیخدایی است که در آن فرد تنها از نظر نژادی یهودی است، چون امروزه یهودی بودن یک مؤلفه نژادی است نه یک دین.
💠بسیاری از یهودیان فرد بیخدایی را که مادر یهودی داشته باشد، کاملاً یهودی میدانند زیرا یهودیت بر اساس شرع یهود، از طریق نژاد منتقل میشود (نه عقیده به خدا).
⬅️حتی برخی از شاخههای یهودیت بر این باورند که اعتقاد به خداوند لازمهی انجام عبادات یهودی نیست.
💠با توجه به تعاریف یادشده از انکار وجود خدا از طرف یهود و با استناد بر مؤلفههای شرع یهود، میتوان نتیجه گرفت که نگرش و بینش آتئیسم از نژاد یهود سرچشمه میگیرد.
💠یهودیت در قرن 21 دیگر نه یک دین بلکه یک نژاد بوده که افرادی با دین یهودی نیز در آن وجود دارند، یک نژاد کوچک و هدفمند.
💢 #ادامه_دارد...
#یهود.
#الحاد.
#آتئیسم.
#نژاد.
#توحید.
➖➖➖➖➖➖
🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿
🆔 @falsafeh_nazari
🔴مادی گرایان و تفکر سطحی آنان
⬅️صدر المتألّهين در اواخر جلد دوم اسفار کلماتی از ثاليس و انکسيمانوس و آناکساگوراس و انباذقلس و افلاطون و ارسطو و ذيمقراطيس و اپيکور و عده ديگر نقل میکند و مدعی است که کلمات پيشينيان مشتمل بر رموز و لغزها بوده و ناقلين، مقصود حقيقی را درک نکرده اند و خود مشاراليه کلمات آنها را به مدعای خود در مسأله حرکت جوهريه و حدوث عالم تأويل میکند.
💠ادلّه ای که معمولًا بر مادی بودن عده ای از قدما يا متأخرين اقامه میشود مطالبی است که ارتباطی با اين مسأله ندارد، از قبيل «اعتقاد به ماده المواد و ماده اصلی» يا «تعليل حوادث طبيعت به علل طبيعی» يا اعتقاد به اينکه «نظام هستی يک نظام وجوبی و ضروری است» يا اعتقاد به اينکه «هيچ شيئی از لا شئ به وجود نمیآيد» و يا «اهميت دادن به منطق تجربی در تحقيق مسائل طبيعت» و امثال اين ها.
💠ماديين در اثر عدم تعمق در مسائل الهی، پيش خود گمان میکنند که مسائل بالا منافی با اعتقاد به عالمی ماوراء عالم طبيعت است و از اين رو هر کسی که تفوّه به يکی از مسائل فوق کرده است او را در جرگه مادیین به شمار آوردهاند و با اينکه خود آن اشخاص تصريح میکنند به خلاف، باز ماديين دست بردار نيستند.
🔰پ.ن: مخالفان فلسفه و حکمت اسلامی(تفکیکیان و نو تفکیکیان و عده ای از عرفا) نیز مانند مادیین، حتی الفبای فلسفه را نیز فهم نکرده اند و با سه سال مطالعه سطحی، شروع به نقد فلسفه و حکمت میکنند، فارغ از اینکه عناوین را فهم کنند.
#مادی_گرایان.
#ماتریالسیم.
#توحید.
#فلسفه.
➖➖➖➖➖➖
🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿
🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴دلایل رد شر ♨️قسمت اول. ⬅️قصد بر آن داریم که دلایلی که شر را رد میکنند، به صورت اجمالی مرور نمای
🔴دلایل رد شر
♨️قسمت دوم.
💠۳.اصل کليت: اشتباه ديگر انسان که از مقايسه خدا با خودش پيدا میشود اين است که انسان تصميم میگيرد در زمان معين و مکان معين و البته تحت شرايط حاکم معين، مثلًا خانه ا بسازد و میسازد. يک مقدار آجر و گِل و سيمان و آهن را که هيچ رابطه ذاتی با يکديگر ندارند با يک سلسله پيوندهای مصنوعی به يکديگر مربوط میسازد و نتيجه آنها ساختمان معينی است به نام خانه مسکونی.
خداوند چطور؟ آيا کار خداوند از اين قبيل است؟ آيا صنع متقن الهی از نوع پيوند مصنوعی و عاريتی ايجاد کردن ميان چند امر بيگانه است؟
ايجاد اينگونه پيوندهای مصنوعی و عاريتی کار مخلوقی از قبيل انسان است که جزئی از اين نظام است و در محدوده ای معين، از قوا و نيروها و خاصيت های
موجود و مخلوق اشياء بهره گيری میکند؛ کار مخلوقی است که فاعليتش و خالقيتش در حد فاعليت حرکت است نه در حد فاعليت ايجادی؛ يعنی در اين حد است که حرکتی آن هم قَسْری نه طبعی در يک شیء موجود به وجود میآورد.
اما خداوند، فاعل ايجادی است، او ايجاد کننده اشياء با همه قوا و نيروها و خاصيت ها و خصلت های آنهاست.
مثلًا انسان از آتش موجود و برق موجود بهرهگيری میکند و ترتيب اين کار جزئی خود را طوری میدهد که در يک لحظه و يک مورد که برايش مفيد است از آن استفاده کند و در لحظه ديگر و شرايط ديگر که مضر به حال اوست اثر آتش يا برق ظاهر نشود. ولی خداوند، خالق و بهوجود آورنده برق و آتش است با همه خاصيت های آنهاست. لازمه وجود برق و آتش اين است که گرم کنند يا حرکت ايجاد کنند يا بسوزانند. خدا برق يا آتش را برای شخص خاص و مورد خاص نيافريده که مثلًا کلبه فقير را گرم کند اما جامه او را اگر در آتش افتاد نسوزاند. خدا آتش را خلق کرده که خاصيتش احتراق است. پس آتش را در کلّيتش در نظام عالم بايد درنظر گرفت که وجودش لازم و مفيد و موافق حکمت است نه در جزئيتش که در فلان مورد جزئی برای فلان غرض فردی و شخص آيا مفيد و خير و حکمت است يا نه؟
به عبارت ديگر، علاوه بر اينکه در حکمت الهی، غايت را بايد غايت فعل گرفت نه غايت فاعل، و حکيم بودن خدا به معنی ايجاد بهترين نظام برای رسانيدن موجودات به غايات آنهاست نه به معنی فراهم کردن بهترين وسيله برای خروج خودش از نقص به کمال و از قوّه به فعل و برای وصول به اهداف کماليه خود؛ آری، علاوه بر اين بايد بدانيم که غايات افعال الهی غايات کلّيه است نه غايات جزئيه.
غايت خلق آتش، احتراق است به طور کلی، نه فلان احتراق جزئی که احياناً به حال يک فرد مفيد است و يا احتراق جزئی ديگر که احياناً به حال فرد ديگر زيانبار است.
💢 #ادامه_دارد...
#اپیکور.
#الحاد.
#شر.
#شرور.
#توحید.
#خالقیت.
➖➖➖➖➖➖
🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿
🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴دلایل رد شر ♨️قسمت دوم. 💠۳.اصل کليت: اشتباه ديگر انسان که از مقايسه خدا با خودش پيدا میشود ا
🔴دلایل رد شر
♨️قسمت سوم.
💠۴.برای وجود يافتن يک حقيقت و واقعيت، تنها فياضيت و تام الفاعليه بودن فاعل کافی نيست، قابليت قابل هم شرط است. عدم قابليت قابل در موارد زيادی منشأ محروميت برخی موجودات از برخی خيرات و کمالات میگردد. راز پيدايش برخی نقص ها از قبيل جهل ها، عجزها، از نظر نظام کلی و جنبه ارتباط با واجبالوجود، همين است.
💠۵.خداوند متعال همانطور که واجب بالذات است واجب من جميع الجهات است؛ از اين رو محال است که موجودی قابليت وجود پيدا کند و از ناحيه او افاضه وجود نشود و امساک گردد.
💠۶.شرور و بديها يا خود از سنخ نيستی اند، مانند جهل ها، عجزها، فقرها، و يا از سنخ هستی اند اما شريت آنها از آن نظر است که منشأ نيستی ها میگردند مانند زلزلهها، ميکروب ها، سيل ها، تگرگ ها و امثال اينها. هستی هايی که منشأ نيستی ها میگردند، شرّيتشان از نظر وجود اضافی و نسبی آنها به اشياء ديگر است نه از نظر وجود فینفسه آنها؛ يعنی هر چيزی که شر است، برای خود شر نيست، برای چيز ديگر شر است. وجود حقيقی هر شیء وجود فینفسه اوست؛ وجود اضافی و نسبی او امری اعتباری و انتزاعی است و لازمه لاينفک وجود حقيقی اوست.
💠۷.خيرات و شرور دو صف جداگانه و مستقل از يکديگر را تشکيل نمیدهند، بلکه شرور لوازم و اوصاف لاينفک خيرات میباشند. ريشه شروری که خود از سنخ نيستی میباشند عدم قابليت قابل هاست و به محض قابليت قابل، افاضه وجود از ناحيه ذات واجبالوجود، حتمی و لايتخلف است؛ اما ريشه شروری که از سنخ نيستی نيستند، لاينفک بودن و جدايی ناپذيری آنها از خيرات است.
💠۸.هيچ شری شر محض نيست؛ عدم ها و نيستی ها به نوبه خود مقدمه هستی ها و خيرات و کمالات اند؛ شرور به نوبه خود مقدمه و پله تکاملاند. اين است که گفته میشود در هر شری خيری نهفته و در هر نيستی هستی ای پنهان است.
💢 #ادامه_دارد...
#شر.
#اپیکور.
#الحاد.
#شرور.
#توحید.
➖➖➖➖➖➖
🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿
🆔 @falsafeh_nazari
فلسفه نظری
🔴دلایل رد شر ♨️قسمت سوم. 💠۴.برای وجود يافتن يک حقيقت و واقعيت، تنها فياضيت و تام الفاعليه بود
🔴دلایل رد شر
♨️قسمت پایانی.
💠۹.قانون و سنت: جهان هستی به حکم اينکه بر طبق نظام علّی و معلولی جريان دارد و آن نظام چنانکه گفته شد کلی است، بر اساس قوانين و سنن جريان میيابد. قرآن کريم به صراحت اين مطلب را تأييد میکند.
💠۱۰.جهان همچنان که از يک نظام کلی لايتخلّف برخوردار است، در ذات خود يک واحد تجزيه ناپذير است؛ يعنی مجموع خلقت، يک واحد اندام وار را تشکيل میدهد. پس نه تنها شرور و اعدام از خيرات و هستی ها تفکيک ناپذيرند، مجموعه اجزای جهان نيز به حکم اينکه يک واحد است و يک «جلوه» است، از يکديگر جدايی ناپذيرند.
بنا بر اصول دهگانه فوق آنچه امکان وجود دارد، نظام معين کلی لايتغير است؛ پس امر جهان داير است ميان اين که موجود باشد با نظام معين و يا اصلًا موجود
نباشد. اين که موجود باشد و نظام نداشته باشد و يا نظام به شکلی ديگر باشد، مثلًا علتها به جای معلولها و معلولها به جای علتها باشد، محال است. پس آنچه از نظر حکمت بالغه مطرح است اين است که جهان با نظام معين وجود داشته باشد و يا هيچ چيزی وجود نداشته باشد. بديهی است که حکمت اقتضا میکند افضل را، يعنی هستی را نه نيستی را.
⬅️ايضاً، آن که امکان وجود دارد، وجود اشياء است با همه لوازم و اوصاف لاينفک آنها. و اما اين که خيرات و هستیها از شرور و نيستیها جدا شوند، خيال محض و توهم محال است. پس، از اين نظر نيز آنچه از جنبه حکمت بالغه مطرح است، بود و نبود خيرات و شرور است توأماً، نه بودن خيرات و نبودن شرور.
⬅️ايضاً آنچه امکان وجود دارد، کل جهان است به صورت يک واحد به هم بسته نه وجود يک جزء و عدم جزء ديگر. پس، از نظر حکمت بالغه آنچه قابل مطرح شدن است، بود و نبود کل است نه بودن يک جزء و نبودن جزئی ديگر.
#شر.
#شرور.
#اپیکور.
#خالقیت.
#خلقت.
#توحید.
➖➖➖➖➖➖
🔴کانال 🌿فلسفه نظری🌿
🆔 @falsafeh_nazari