eitaa logo
قاف
417 دنبال‌کننده
4 عکس
1 ویدیو
2 فایل
کانال اشعار سیدمهدی‌حسینی‌رکن‌ابادی @smahdihoseinir
مشاهده در ایتا
دانلود
موسم دیدار شد غصه‌ام انکار شد بخت من از خواب مرگ پرید بیدار شد مستی‌ام از سر پرید عاشقِ هشیار شد بهار اردی‌بهشت باز پدیدار شد عاشق اردی‌بهشت نرگس بیمار شد نسیم اردی‌بهشت از تو خبردار شد مست شد از بوی تو مستی خمّار شد از نفحات تو گفت سعدیِ گفتار شد! در تب اردی‌بهشت دل همه گلزار شد غنچه که شد برگ‌برگ دفتر اسرار شد هرکسی از گل برید خوارتر از خار شد آینه بی جلوه‌ات خانه زنگار شد آینه در آینه حسن تو تکرار شد آینه روی تو دید حیرت بسیار شد آینه روی تو دید «آینه‌خسار» شد دید تو را آینه مستی سرشار شد دید تو را چشم من دیده‌ی بیدار شد دید تو را چشم من جلوه‌ی دلدار شد دید تو را چشم دل آینه‌رفتار شد با غم دل خرم است هرکه گرفتار شد بی‌خبر از عالم و وقف غم یار شد چشم من ای باغ حسن پای تو جوبار شد شادم از این‌که غمت بر دل من بار شد گرچه دلم از همه غیر تو بیزار شد مثل همیشه به عشق باز بدهکار شد... ١۴٠٢/٢/٢
مشتاق‌ترین‌قرار بودم‌یک‌عمر یک‌عمر‌درانتظار بودم...یک‌عمر! تو باران‌بارا‌ن‌باران‌باران...تو! افسوس‌که‌شوره‌زار بودم‌یک‌عمر
حیرت‌زده از جنون ذاتی توأم دل‌باخته طبع دهاتی توأم بی‌فلسفه‌ازروح‌خودت می‌بخشی شرمنده عشق صلواتی توأم
طوفان زده‌ام؛ تو ناخدایی ای شعر تنها تویی آن که آشنایی ای شعر یادت نرود با تو قراری دارم... ای حس فراموش کجایی ای شعر؟
بی‌عشق، حیات‌ ما چه‌ خواهد بودن؟ مفهوم ثبات ما چه خواهد بودن؟ بی حبّ علی و آل او، در صف حشر اسباب نجات ما چه خواهد بودن؟ سروده‌شده‌درسال١٣٨٠
از صخره‌ها موج روان را پس بگیرید باران زده! رنگین‌کمان را پس بگیرید از ماه، راز جزر و مدها را بپرسید این کشتی بی‌بادبان را پس بگیرید در آسمان، جولان کرکس را ندیدید؟ بالی برآرید آسمان را پس بگیرید این باغ زیتون شد شرابستان شیطان از این گُرازان، باغ‌تان را پس بگیرید با نردبان و با چراغ آمد به غارت از دزد دانا* نردبان را پس بگیرید! از گور خواب خویش برخیزید ای قوم! از مرگ بگریزید! جان را پس بگیرید هان! بر جبین‌ها چیست غیر از نقش حسرت؟ آن آرزوهای جوان را پس بگیرید شن‌های ساعت مرگتان را می‌شمارند این شیشه تُرد زمان را پس بگیرید تاریخ را با تیغ بنویسید ای قوم از خصمتان تیغ و بنان را پس بگیرید اهریمنان این قصه را وارونه کردند نبض بلوغ داستان را پس بگیرید بر گونه‌ها هی نقطه‌چین رد گلوله است با هر گلوله این نشان را پس بگیرید در حلقه اسلام جای قدس خالی است آه این نگین بی‌نشان را پس بگیرید با رمز «سُبحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِه» این شاهراه کهکشان را پس بگیرید آه این بهشت گمشده این ارض موعود این خانه، این کهف‌الامان را پس بگیرید این قدس آغوش خدای مهربان است از چنگ شیطان این جهان را پس بگیرید... *پ.ن: چو دزدی با چراغ آید... @smahdihoseinir https://eitaa.com/gardoune
از صخره‌ها موج روان را پس بگیرید باران زده! رنگین‌کمان را پس بگیرید از ماه، راز جزر و مدها را بپرسید این کشتی بی‌بادبان را پس بگیرید در آسمان، جولان کرکس را ندیدید؟ بالی برآرید آسمان را پس بگیرید این باغ زیتون شد شرابستان شیطان از این گُرازان، باغ‌تان را پس بگیرید با نردبان و با چراغ آمد به غارت از دزد دانا* نردبان را پس بگیرید! از گور خواب خویش برخیزید ای قوم! از مرگ بگریزید! جان را پس بگیرید هان! بر جبین‌ها چیست غیر از نقش حسرت؟ آن آرزوهای جوان را پس بگیرید شن‌های ساعت مرگتان را می‌شمارند این شیشه تُرد زمان را پس بگیرید تاریخ را با تیغ بنویسید ای قوم از خصمتان تیغ و بنان را پس بگیرید اهریمنان این قصه را وارونه کردند نبض بلوغ داستان را پس بگیرید بر گونه‌ها هی نقطه‌چین رد گلوله است با هر گلوله این نشان را پس بگیرید در حلقه اسلام جای قدس خالی است آه این نگین بی‌نشان را پس بگیرید با رمز «سُبحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِه» این شاهراه کهکشان را پس بگیرید آه این بهشت گمشده این ارض موعود این خانه، این کهف‌الامان را پس بگیرید این قدس آغوش خدای مهربان است از چنگ شیطان این جهان را پس بگیرید... *پ.ن: چو دزدی با چراغ آید... # روز_قدس @smahdihoseinir https://eitaa.com/gardoune
باید به اشک توبه از امشب وضو کنم فکری برای این دل بی‌آبرو کنم باید که محو جلوه حسن‌آفرین شوم تا کی برای دیدن تو رو به او کنم؟ این غصه‌ها به درد دل من نمی‌خورد آه ای غم بزرگ! تو را جست‌و‌جو کنم حالا تو را ـ که این همه دلواپس منی ـ با اشک‌های غربت خود روبرو کنم چشمان تو کجاست که محراب من شود ابرو نشان بده که بر آن گوشه، رو کنم جز شرم چیست حاصل این توبه‌های من؟ ای عدل محض! لطف تو را آرزو کنم تا ناامیدم از همگان، این امید هست... یک عمر مستی از مِی «لاتقنطوا» کنم حالا که محو ماه شدم، محو مثل چاه چون بادهای هرزه چرا های و هو کنم؟ عید فطر ١٣٩۵ @smahdihoseinir
استهلال با تو، شب و تردید چه معنی دارد؟ بی لطف تو، امید چه معنی دارد؟ ای چشم تو آفتاب فروردینم بی جلوه تو، عید چه معنی دارد؟ عید آمد و رفت، بخت بیدار نشد چشمی روشن به دیدن یار نشد از شوق زدیم ابرها را به کنار ماه رخت ای دوست پدیدار نشد ای پاسخ ضجه‌ها و زاری‌هایم پایان تمام بی قراری‌هایم ای ماه تمام آخرین ماه ولا ای مزد تمام روزه‌داری‌هایم عید است و خریدار تو باشم ای ماه لب تشنه دیدار تو باشم ای ماه سی روز دعا کرده‌ام و خواسته‌ام همسفره افطار تو باشم ای ماه! @smahdihoseinir
به یاد زنده‌یاد دکتر_ قیصر_امین‌پور بی بال پریدن تو را سنجیدیم در آینه‌های ناگهانت دیدیم با صبر تو، ایمان تو، تنهایی تو دستور زبان عشق را فهمیدیم @smahdihoseinir
او؛ شاعر زمانه‌ها.... یک. این روزها برای چندمین بار، اشعار قیصر امین‌پور را مرور می‌کنم، که می‌دانم هر بار دریچه‌ای تازه از دنیای احساس، اندیشه و هنر شعری او را به رویم می‌گشاید. بر این باورم، اگر شاعران اندکی درنگ و دقت داشته باشند این روزها بیش از همیشه خلاء حضور او را حس خواهندکرد. سال‌هاست که قیصر امین پور در میان ما و زمانه ما نیست، اما شعر او هست و خلأ شناخت شعر او و الگو گرفتن از نگرش‌ها و پردازش‌های شاعرانه او در شعر بسیاری از ما شاعران مشهود است. بسیاری از آیینی‌سرا‌ها و هیئتی‌نویس‌ها، شعارشان «مردمی سرودن» است و تجربه‌ها نشان داده است که این شعار، همچنان بسیار ناپخته مانده است و «اظهرٌ من‌الشمس» است، که الگوی مردمی سرودن را از قیصر امین‌پورها نیاموخته‌اند و ای کاش می‌آموختند و می‌یافتند... بخشی از شعر امروز با روزگار و زمانه خود، بیگانه است؛ ترجمان درد واقعی مردم نیست. برخی شاعران، یا آن‌قدر حس و حال و زبان و بیان شعر را پایین آورده‌اند (به این بهانه که مردم عام آن را بفهمند) و برخی، حد اعلای شعرشان، اعتراض با هدف دیده شدن، عقده‌گشایی از جریان مخالف و تسویه حساب‌های سیاسی یا شخصی است. درقیاس با برخی شاعران امروز، قیصر امین‌پور شاعر زمانه‌ بود و دردهای زمانه‌اش را روایت می‌کرد و امروز بر این باورم که هنوز شاعر زمانه‌ ما و حتی زمانه‌هاست. نمی‌گویم شعر شخصی نداشت، اتفاقاً بسیار داشت! اما همان تجربه‌های زندگی خصوصی‌اش را به نحوی بیان نمود که خواندن آن، حس همان تجربه در زندگی را به ما می‌بخشد و دریچه‌ای از حکمت و اندیشه در زندگی را پیش روی ما می‌گشاید: حرف‌های ما هنوز ناتمام... /تا نگاه می‌کنی:/ وقت رفتن است/ باز هم حکایت همیشگی! / پیش از آنکه با خبر شوی،/ لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود/ آی... /ای دریغ و حسرت همیشگی! / ناگهان/ چقدر زود/ دیر می‌شود! (دیوان، ص۲۷۱) حکمت‌های عامیانه، تعریض‌ها و اعتراض‌های او اکثراً بی‌حساب و کتاب نیست. «هزار چون و هزاران چرای بی‌زیرا» ( همان، ص134) اضطراب‌ها و دل‌نگرانی‌های آینده، مرور گذشته نجیب و پر از لحظه‌های نگاه ناگهانگی (همان، ص138) که در شعر او نمود یافته، تصویری از حالات عاطفی و واکنش‌های مردم ماست. قیصر ذاتاً شاعر بود و جنونی که در شعر او وجود دارد، شعر او را زنده و سرپا نگاه می‌دارد و این، باعث شده است همه ما همچنان به شعر او نیازمند باشیم و پس از مدتی سرودن یا خواندن شعرهای بی سر و ته و سخیف خود یا دیگران، مجبور شویم به او پناه ببریم و از او بخواهیم دریچه‌ای تازه از شعر واقعی را با شعرهایش به روی ما بگشاید‌ بلکه بروزرسانی شویم؛ که یادمان نرود، تعریف واقعی شعر و شاعر چیست؟ آری او شاعر زمانه‌هاست.... ادامه دارد... @smahdihoseinir
او؛ شاعر زمانه‌ها.... دو. قیصر در شعر خود به نقد روزگار ما و بویژه فرهنگ‌مداران، فرهنگ‌سازان و مدعیان می‌پردازد... در نگاهی تأویلی، به نظر می‌رسد، حال و روز کسانی را که ادای شاعران را در می‌آورند، اینگونه به تصویر می‌کشد و نجیبانه به آنان حق می‌دهد که با شاعران بچرخند: در حسرت پرواز با مرغابیانم چون سنگ‌پشتی پیر، در لاکم صبورم (دیوان، ص ۶۲) همچنین تصویری از شاعران واقعی را ارائه می‌کند: خدا روستا را/ بشر شهر را/ ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند/ که در خواب هم خواب آن را ندیدند (همان، ص ۱۵۴) از روزگار غوغای آهن و برج و تهاجم به آسمان‌ها دردمندانه می‌گوید: دور کرد و کور کرد عشق را دورباش‌ها و کورباش‌ها زخم می‌زند به چشم آفتاب تیغ برج آسمان خراش‌ها (همان، صفحه ۵۸) و به یادمان می‌آورد: به جستجوی یادداشت‌های دردهای جاودانگی خود باشیم(همان، ص ۱۴۴) و به تعریض اعتراف می‌کند که: هرچه گفتم هیچکس نشنید یا باور نکرد من دهانی نیستم از زمره این گوش‌ها (همان، ص 57) ای کاش ذهن و زبان و بیانمان قیصر امین پورِ دیگری شود و شعر زمانه را به چالش بکشیم و اعتراض کنیم: چرا همیشه همین است آسمان و زمین؟ (همان، ص ۵۲) و فطرت شاعرانه خود را بجوییم. قیصر نصیحتمان کرد، اما گوش ما خریدار نصیحت او نبود... او انگار پلیدی پدیدۀ «تجاری» شدن هنر و فرهنگ در زمانه ما را از همان روزها حدس می‌زد و پیش‌بینی می‌کرد که سرود: این حنجره، این باغ صدا را نفروشید این پنجره، این خاطره‌ها را نفروشید و: یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم این هروله سعی و صفا را نفروشید! (همان، ص۶۷) ادامه دارد... @smahdihoseinir
او؛ شاعر زمانه‌ها.... سه. این روزها در لابلای بسیاری از شعر شاعران، «آنچه یافت می‌نشود، آنم آرزوست! ...» به دنبال جنونی از جنس جنون قیصر امین پورم، او که در پایان دهه دوم زندگی‌ (یعنی همان اوایل شاعری‌اش) سرود: من کجا حق دارم/ مشق‌هایم را/روی کاغذهای باطله با خود ببرم؟ /می‌روم/ دفتر پاک‌نویسی بخرم/ زندگی را باید از سر سطر نوشت (ص ۳۷۶) ۲۴ ساله یا ۲۵ ساله بود که سرود: گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت با رعد سرفه‌های گران سینه صاف کرد (ص391) و ثابت کرد شاعر است و شعر را می‌شناسد و بلد است شعر را پردازش کند. براستی، کدام یک از شعرای ما توانسته‌اند به اقتضای زمانه خود، تا این حد شاعر باشند و مردم را با شعر خود آشتی دهند؛ نه اینکه شعر را تا سطح مردم عام به حضیض سخافت و پستی بکشانند. او دردمندانه از مخاطبش می‌خواهد: صفات بغض مرا فرصت بروز دهید درون سینه من انفجار زندانی است! (ص ۳۹۳) و برادرانه نصیحتمان می‌کند: هان ای گیاه هرزه که با لاله همدمی رو خار باش، خار به از هرزه بودن است! (ص ۳۹۵) شعر او تصویری شگرف، عمیق و دقیق از حال و هوای زمانه‌اش را تصویر می‌کشد؛ راستی شعر ما تصویر زمانه ما شده است؟ ز بس فرشته به تشییع لاله آمد و رفت صدای مبهم برخورد بال می‌آید مپرس از دل خود لاله‌ها چرا رفتند که بوی کافری از این سوال می‌آید (ص ۳۹۶) واقعیت امر این است که برخی از ما شاعران -که تعدادمان متاسفانه کم هم نیست- از حقیقت شعر و از حقیقت شاعری دور افتاده‌ایم و این، روزها حتی نمی‌دانیم از خود و از شعر چه می‌خواهیم؟ و درست گفت قیصر که از زبان بی‌خبران زمانه‌اش گفت: عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم (ص۳۹۲) این مضمون، و امثال آن هنوز هم کارکرد زبان حال دارد و قابل تأویل به زبان حال بی‌خبران زمانه امروز ماست؛ چون او شاعر زمانه‌هاست ... به نظر می‌رسد وقت آن رسیده که به شعرهایی که می‌سراییم با وجدان بیدار بنگریم و از خود بپرسیم: در کجای شعر امروز ایستاده‌ایم؟ فاصله ما با قیصر، آیا کم شده است؟ جایگاه شعر ما در ۱۰ یا ۲۰ سال دیگر کجای این ادبیات خواهد بود؟ چقدر مردم زمانه‌مان را با شعر واقعی آشتی داده‌ایم؟ خوب است از ابتدا شروع کنیم‌‌؛ ابتدای شعر «بی‌تابی» است و برای بی‌تاب شدن، خود را در معرض نسیمی از سوی دوست بگذاریم، تا باغی از برگ‌های لرزان شویم (ص ۴۰۳) و برای یافتن معنی صریح حضور به اصل نسخه قاموس خود رجوع کنیم (ص ۴۰۱) قیصر شعر، راه را به ما نشان داده است؛ او شاعر زمانه‌هاست. برای چندمین بار، شعر قیصر را بخوانیم و راه درست را بیابیم: ز پشت پنجره برخیز تا به کوچه رویم برای دیدن تصویر، قاب لازم نیست! (ص ۳۹۰) براستی، چرا قاب‌ها ما را در حصار خویش نگه داشته‌اند... ادامه دارد... @smahdihoseinir
او؛ شاعر زمانه‌ها.... چهار در سطرهای پیشین دردمندانه نوشتم: بسیاری از آیینی‌سرا‌ها و هیئتی‌نویس‌ها، شعارشان «مردمی سرودن» است و تجربه‌ها نشان داده است که این شعار، همچنان بسیار ناپخته مانده است و «اظهرٌ من‌الشمس» است، که الگوی مردمی سرودن را از قیصر امین‌پورها نیاموخته‌اند و ای کاش می‌آموختند و می‌یافتند... قیصر امین پور مثل همچون حافظ و سعدی و دیگر شاعران برجسته می‌دانست که برای مردمی شدن شعر، باید به سراغ زبان و بیان مردم برود و تصویرهای ذهنی، حکمت‌های عامیانه و باورهای مردمی را که در کنایات و لحن آنان ظهور و بروز می‌یابد، در شعر به زبان هنری بازسازی کند. در بخش دوم این یادداشت، با ذکر شواهدی، از تجربه‌های عامیانه‌نگاری قیصر امین‌پور می‌نویسم. *بهره‌گیری از کنایات: یکی از ابعاد هنر قیصر عزیز، استخدام و به کارگیری کنایات، عبارات مردمی و حکمت‌های عامیانه است، به عنوان ماده خام، و سپس کانالیزه کردن و عبور دادن آن از صافی ذوق هنر شعری. حاصل این ریاضت و تلاش هنری، شعری است به معنی واقعی کلمه؛ و در حکم آینه‌ای است با دو جلوه؛ یک رویۀ آن، ویژه مردم است که جلوه‌هایی از زبان و اندیشه خود را در آن می‌بینند و در دیگر روی آن، خواص و هنرمندان، جلوه‌های غرورآفرین و هنرمندانه شعر را به تماشا می‌نشینند: به عنوان مثال، کنایه «چشم دیدن کسی را نداشتن» به این شکل در شعر او جلوه شاعرانه گرفته است: انگار/ این روزگار چشم ندارد من و تو را/ یک روز/ خوشحال و بی ملال ببیند! (دیوان، ص۱۳) و: از بد، بدتر اگر هست/ این است/ اینکه باشی/ در چاه نابرادر، تنها/ زندانی زلیخا/ چوب حراج خورده بازار برده‌ها/ البته بی که یوسف باشی! / پس بهتر است درز بگیری/ این پاره پوره پیراهنِ/ بی‌بو و خاصیت را/ که چشم هیچ چشم به راهی را / روشن نمی‌کند! (همان، ص ۲۳) در این شعر، کنایات «چوب حراج خوردن»، «درز گرفتن پیراهن» و «چشم‌براهی»، برگرفته از کنایات حکمت آمیز عامیانه است. همچنین کاربرد اتباع «پاره پوره»، یعنی چینش دو واژه که یکی معنادار و دیگری بی‌معنی است و ساخته ذهن مردم. بی‌گمان مخاطب عام از این شعر به جهت حضور جدی نشانه‌های زبان مردمی بهره خواهد برد و خواص نیز از ظرایف زبان شعر او، که در قالب نیمایی، فرم و انسجام خاص خود را یافته است. بی‌گمان برجسته‌ترین رفتار قیصر امین‌پور با ادبیات عامیانه، بهره‌گیری هوشمندانه او از کنایات است و بازسازی هنرمندانه آن. ببینید کنایه «سنگ تمام گذاشتن» را چگونه در این بیت، با تصویری شفاف و هنرورزانه اما حسرت‌مند به کار می‌برد: آخر دلم با سربلندی می‌گذارد سنگ تمام عشق را بر خاک گورم (همان، ص ۶۲) نمونه‌ دیگر: سوخت دست و بال ما از این همه کاسه‌های داغ‌تر از آش‌ها (همان، ص ۵۹) ادامه دارد... @smahdihoseinir
او؛ شاعر زمانه‌ها.... پنج. *حکمت‌های عامیانه حکمت‌های عامیانه نیز از دیگر ابعاد مهم ادبیات مردمی است که کاربرد هنرمندانه آن به شعر غنای هنری و محتوایی می‌بخشد: دلی که گرد خویش می‌تند تار اگرچه قدر یک مگس، خودش نیست مگس به هر کجا به جز مگس نیست ولی عقاب در قفس، خودش نیست! (همان، ص ۷۴) و: دوباره پلک دلم می‌پرد نشانه چیست شنیدم که می‌آید کسی به مهمانی( همان‌، ص 304) *حذف و ایجاد تعلیق از ویژگی‌های زبان مردم، حذف عبارات غیرضروری با هدف ایجاد تعلیق و سپردن درک مفهوم به مخاطب است؛ بر اساس نشانه‌هایی که در کلام جای‌گذاری شده است. شاعران هوشمند و نکته‌سنج براحتی می‌توانند سعدی‌وار، از این تکنیک بیانی الگوسازی کنند و بهره‌ها ببرند: در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست از گل و لاله گزیر است و ز گل‌رویان نیست ... ساربانا خبر از دوست بیاور که مرا خبر از دشمن و اندیشه بدگویان نیست. اگر اجزای حذف شده در زبان را به شعر سعدی بیفزاییم، حاصل عبارت چنین نازیبا خواهد شد: در من این (حقیقت) هست که صبرم ز نکورویان نیست از (تماشای) گل و لاله گزیر است و ز (تماشای) گل‌رویان (گزیر) نیست ساربانا (فقط) خبر از دوست بیاور (نه کس دیگر) که مرا خبر از دشمن و اندیشه بدگویان نیست. قیصر امین پور از همین قاعده و طرفیت زبانی مردم بارها در شعر بهره جسته است: همه حرف دلم با تو همین است که: «دوست...» چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ (همان، ص۲۰۱) می‌خواستم که ولوله برپا کنم ولی... با شور شعر، محشر کبری کنم، ولی... (همان، ص ۲۲۷) * صمیمت، سادگی فطری، بی‌تکلفی در کلمه و کلام شاعران برتر، در به کارگیری زبانِ «سهل ممتنع»، به جای ساده‌اندیشی، به سادگی کلمه و کلام، طراوت، جذابیت، مؤانِست و آشنایی ذهن مخاطب، و جمعاً بی‌تکلفی آن می‌اندیشند. شعر می‌تواند در عین عمیق و حکمت‌آمیز بودن، جذابیت و طراوت داشته باشد، به عبارت دیگر تماماً شعر باشد، اما ساده و بی‌تکلف. این غزل از مرحوم قیصر امین‌پور، از بهترین نمونه‌های غزل معاصر و در شمار برجسته‌ترین نمونه‌های «سهل ممتنع» است؛ که در کنار سادگی فطری، ممتنع، هنرمندانه و نغز سروده شده است: سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم چو گلدان خالی، لب پنجره پُر از خاطرات ترک خورده‌ایم اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم اگر دل دلیل است، آورده‌ایم اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم اگر دشنه‌ دشمنان، گردنیم! اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم! گواهی بخواهید، اینک گواه: همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم! دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست، عمری به سر برده‌ایم (دیوان، ص314) @smahdihoseinir