کی می آیی ،؟!
از سمت شمال یا که ری می آیی
گفتند که وقت گل نی می آیی
ما منتظر نگاه زیبای توایم
آقا تو خودت بگو که کی می آیی
#حسین کیوانی
آقا میلادت مبارک
اللهم عجل لولیک الفرج
« فردای تپیدن »
باز بوی بهار می آید
عطر گیسوی یار می آید
سایه ای در غبار می آید
بوی آن تکسوار می آید
فتنه هر چند خصم-تحریک است جاده هر چند موی-باریک است
آسمان گر چه فتنه-تاریک است صیحه آمد که صبح، نزدیک است
گر چه جان بر بلا سپر کردیم
خم به ابروی خود نیاوردیم
تشنه ی تیغِ آن اَبرمردیم
ما که از عشق بر نمی گردیم
سر نباید که باز بستانیم
چون غبارش مگر برافشانیم
عشق را راه و رسم اگر دانیم
« سر ببازیم و رخ نگردانیم »
بی تو آن داغ دیده ام که مپرس نفس-آتش تپیده ام که مپرس
« دردِ هجری کشیده ام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس »
باز بوی بهار می آید
عطر گیسوی یار می آید
سایه ای در غبار می آید
بوی آن تکسوار می آید
از دل شب عبور خواهد کرد
خاک را ناصبور خواهد کرد
شهر را غرق نور خواهد کرد عشق روزی ظهور خواهد کرد
برق شب سوز بین سلاحش را حکمِ خونِ ستم مباحش را
آتش نعل ذوالجناحش را
بانگِ « حی علی الفلاحش » را.
ای همه در هوس به خود مشغول !
« کُلٌُّکُم راعُ و کُلٌُّکُم مَسؤول»!
عشق مانده ست از شما مسلول
«أین مَن یَطلُبُ دَم المقتول؟»
تا چو تیغ از نیام بر خیزد
و به قصد قیام برخیزد
از پی انتقام بر خیزد
به تقاص امام برخیزد
او وَ هر کس که هست یارش نیز تیغ خونریز ذوالفقارش نیز
مرکبِ آسمان-غبارش نیز
سیصد و سیزده سوارش نیز
می رسد تا کسی ستم نکند
کفر و اسلام را به هم نکند
حمله بر عصمت حرم نکند
سرِ خورشید را علم نکند
می رسد خواب جیفه را گیرد دست اهل صحیفه را گیرد
تا مهارِ خلیفه را گیرد
انتقام سقیفه را گیرد
می رسد تا ستم تَقّیه کند
وَ علی نقل شقشقیّه کند
ذوالعطا دست بر عطیّه کند مصطفی عزم بر سَریّه کند
تا که پای گریز را بندد
به کمر تیغ تیز را بندد
زخمِ خونابه ریز را بندد
بازوی آن«عزیز» را بندد
می رسد میر کاروان باشد
بر سر عشق سایبان باشد
در رهِ شام ساربان باشد
زینب(ع) از خصم در امان باشد
باید آن روز آتش انگیزیم
کفر و الحاد را به هم ریزیم
مُرده زنده به او در آمیزیم
از کفن،تیغ بسته بر خیزیم
آتش آلود عشق می آید دوست فرمود، عشق می آید
«آه چون رود عشق می آید
دیر یا زود، عشق می آید»
غلامرضا کافی
☘ ☘ برگی از تقویم تاریخ ☘ ☘
۶ اسفند زادروز امیرهوشنگ ابتهاج
(زاده ۶ اسفند ۱۳۰۶ رشت -- درگذشته ۱۹ امرداد ۱۴۰۱ آلمان) متخلص به «ه.ا.سایه» شاعر و ترانهسرا
او در آغاز همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود، اما نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، بهویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساساً شاعری غزلسرا بود، همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود، دنبال کرد.
درسال ۱۳۲۵ مجموعه «نخستین نغمهها» را که شامل اشعاری بهشیوه کهن است، انتشار داد. آن زمان که هنوز با نیمایوشیج آشنا نشده بود، «سراب» نخستین مجموعهاش را که به اسلوب جدید بود، در قالب چهارپاره با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی بود، منتشر کرد. مجموعه «سیاه مشق» او نیز
شعرهای سال ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربر میگیرد. وی در این مجموعه، تعدادی از غزلهایش را بهچاپ رسانید و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که میتوان گفت تعدادی از غزلهای او، از بهترین غزلهای این دوران بهشمار میرود.
او در مجموعههای بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با کتاب شبگیر که حاصل سالهای پر تب و تاب پیش از سال ۱۳۳۲ است، به شعر اجتماعی روی آورد و مجموعه «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازهای در شعر معاصر را گشود.
وی در سال ۱۳۹۱ خاطراتش را در گفتگو با میلاد عظیمی در کتاب "پیر پرنیاناندیش" عنوان کرد و در این کتاب بهبیان عقاید و نظراتش درباره بسیاری از چهرههای بهنام موسیقی، شعر و سیاست در زمان خود پرداخت.
آرامگاه وی در باغ محتشم رشت است.
#برگی_از_تقویم_تاریخ
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
#هوشنگ_ابتهاج
بی تو اینجا همه چلچله ها نومیدند
نه نوایی نه بهاری، همه در تردیدند
بی تو دلها شده افسرده و نالان آقا
جای فنجان عسل جام بلا نوشیدند
زاغ بد یمن زند طعنه به سرسبزی باغ
غنچه باور و ایمان و حیا را چیدند
هر طرف باد خزان میوزد از گوشه کنار
گل بستان شده خار و پونه ها خشکیدند
کی نمایان شود آن ماه رخ شیرینت؟
چشم ها تیره و دنبال مه و خورشیدند
وقت آن است قدم رنجه کنی بر دیده
عاشقانت همگی واله وپر امیدند
نام زیبای تو چون برده شد اینجا مولا
رهروانت به ولای تو به خود بالیدند
مطمئنم برسد لحظه دیدار شما
گر چه خفاش صفت ها همگی خندیدند
ک_قالینی_نژاد_افروز
4_5879665582315406336.mp3
4.61M
#سیاوش_کسرایی
(۵ اسفند ۱۳۰۵ #اصفهان - ۱۷ بهمن ۱۳۷۴ اتریش)
شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، نقاش، فعال سیاسی و از اعضای کانون نویسندگان ایران.
او از بنیانگذاران انجمن ادبی شمع سوخته بود.
سیاوش کسرائی، سراینده منظومه #آرش_کمانگیر، نخستین منظومه حماسی نیمایی است.
وی یکی از شاگردان #نیما_یوشیج بود که به سبک شعر او وفادار ماند.
پن: دکتر #ایرج_افشار در کتاب #نادرهکاران تاریخ درگذشت ایشان را ۱۷ بهمن ۱۳۷۴ ذکر کرده است.
C᭄❁࿇༅══════┅─
┄┅✿░⃟
مفرد غائب
دلتنگ شماست جمع حاضر آقا
ای مفرد غائب از نظر ها برگرد !
#حسین کیوانی
اللهم عجل لولیک الفرج
"ابتهاج و سنت انتخاب وزن غزل"
برخی منتقدان، هوشنگ ابتهاج را بزرگترین غزلسرای دوران معاصر میدانند. زاویهی نگاه این پژوهشگران، محتملا با تکیه بر پیوند غزلهای او و سنتهای شعر فارسی شکل گرفته است.
غزلهای ابتهاج از سویی متاثر از فضا و زبان و ساختار شعر حافظ و سعدی و مولوی است و از دیگرسو، اندکی از ویژگیهای شعر رمانتیک معاصر را در خود جای داده است.
اینکه ابتهاج شاعری ساختارشکن نبوده، بر هیچ منتقد شعرشناسی پوشیده نیست. او چندان توجهی به نوآوری در غزل ندارد؛ به همین دلیل است که خلاف شاعرانی چون: منزوی و سیمین و همسو با شهریار و رهی معیری، حتی در وزنهای غزل خویش هم به کلیشههای ادب کهن پایبند بوده است.
در غزلهای او، جمعا از ۲۶ وزن استفاده شده که برآمده از تنوع نسبی اوزان شعر اوست. نزدیک به ۸۳ درصد این غزلها در اوزانی سروده شده که خانلری، آنها را در الگوی وزن شعر سنتی گنجانده و این اصرار، نشاندهندهی سازگاری زیباشناسی شعر سایه با ادبیات عراقی و غزلهای بازگشتی است.
بیش از ۵۶ غزل او در سه وزن سروده شده؛ ویژگیای که الگوپذیری او را در وزن غزل نشان میدهد؛ این اوزان عبارت است از "مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن" در ۲۶ درصد غزلها و "مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن" و "فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن" هر یک در بیش از ۱۵ درصد غزلها.
اوزان غزلهای او ۱۴ یا ۱۵ هجایی است؛ شکلهایی که خانلری آنها را در محدودهی وزنهای متوسط قرار داده و "سایه" در کاربرد آنها تابع الگوی وزن عراقی، بهویژه اشعار حافظ و سعدی بوده است.
#وزن_غزل
#هوشنگ_ابتهاج
#سایه
#محمد_مرادی
https://eitaa.com/mmparvizan
غزلی مستزاد
رفت یکی پاکدل و حق پرست
در صف شمع و گل و نرگس نشست
مست مست.
کرد به گلبرگ شقایق نظر
داد از ان لاله ی عاشق خبر
درسحر
گفت به ان دلبر روز الست
ای صنما فرصت تعلیم هست ؟
گفت: هست.
گفت که ای خالق هر گرم وسرد
چیست برازنده ی بالای مرد ؟
گفت:درد.
گفت چه بود از همه دانندگی
راست ترین راستی زندگی
بندگی ؟
گفت : که ای عاشق شیدای من
نیک تو بشنو سخن.
نازکنان گفت چو نور و نگار:
از نظر من گل نرگس تبار.
محمدعلی پاکدل