#مدح_اهل_بیت_علیهم_السلام
#مدح_امیرالمؤمنین_علیه_السلام
چیزی به جز نامَت برای ما سَنَد نیست
جز حرفِ عاشق هیچ چیزی مُستند نیست
این خانه لُو رفته ست در جمع گدایان
اینجا کسى که دستِ خالى میرود نیست
بیچاره ای دیدم نشسته در مَسیرت
بیچاره جز اینجا که جایی را بلد نیست
گیرم بخواهم بِشمُرَم فضلِ على را
اندازه یِ فضل و کراماتش عدد نیست
وقتى شنیدم مادر شیر است نامش
فهمیدم اصلاً فاطمه، بنت أسد نیست
در وصفِ ذاتش آیه اى نزدیکتر از
این آیه هاى قُل هُوَ اللّهُ أحد نیست
این قلبِ من میلِ نجف دارد دوباره
راهی برای این دلی که میطَپَد نیست؟
ما تجربه کردیم چندین بار، دیدیم
پُشتِ درِ این خانه هم انگار بد نیست
این آبروداری که ماها میشناسیم
هرچه بلد هست آبروریزی بلد نیست
#علی_اکبر_لطیفیان
@golchine_sher
.
این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطرهها را نفروشید
در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید
تنها، بهخدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه ی راز خدا را نفروشید
سرمایه ی دل نیست به جز اشک و به جز آه
پس دستکم این آب و هوا را نفروشید
در دست خدا آینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید
در پیله ی پرواز به جز کرم نلولد
پروانه ی پرواز رها را نفروشید
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله ی سعی و صفا را نفروشید
دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره ی دورنما را نفروشید
#قیصر_امین_پور
@golchine_sher
حق نداری به کسی دل بدهی الا من
پیش روی تو دو راهست فقط من یا من
عاشقم دست خودم نیست بهم می ریزم
که تو هم با بقیه خوب شوی هم با من
لااقل عاشق من هم نشدی عاقل باش
لطفا آلوده نکن سهم منست آن دامن
اعتباری به تو و قول و قسم های تو نیست
باورت کرده ام از ساده دلی... اما من
مثل یک شاخه طوفان زده در پاییزم
با شکوفا شدنت می روم، از اینجا من
#مهیا_غلامی
@golchine_sher
دلتنگی و تنهایی و باران و خیالش...
ای حضرت پاییز کمی دست نگه دار...
#علی_صفری
@golchine_sher
مصلحت دوخته لبهای مرا بر هم که
حرفی از عشق تو با کس نزنم الّا خود
#مرضیه_آقازمانی
@golchine_sher
مرگا به من که با پر طاووس عالمی
یک موی گربهی وطنم را عوض کنم!
#ناصر_فیض
@golchine_sher
ندیدهام به جهان کشوری چو شهر خیال!
چه عالمیست که پیوسته یار با یار است...
#وحید_قزوین
@golchine_sher
گفت: "دوری"
التیام درد های عاشقی ست
نسخه ی ما را دلی نامهربان پیچیده است...
#حسین_دهلوی
@golchine_sher
آن اسم اعظم که نشانی میدهندش
سربند یا زهراست محکمتر ببندش
هر کس که در سر آرزوی عشق دارد
هنگام رفتن با شهیدان میبرندش
بابا! وصیّتنامۀ همسنگرت کو؟
این روزها خون میچکد از بندبندش
آقا معلم، قصه از آن روزها گفت
کردند سالِ آخریها ریشخندش
شرمی نکردند از صدای سرفهدارش
چیزی نخواندند از نگاه دردمندش
گیرم عَلم از دست عباسی بیفتد
عباس دیگر میکند از جا بلندش
هر کس به این آسانی اهل کربلا نیست
کار حسین است و دل مشکلپسندش
#مهدی_جهاندار
@golchine_sher
اینجا برای از تو نوشتن هوا كم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است
اكسیر من، نه اینكه مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این كیمیا كم است
دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز
من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست
با او چه خوب می شود از حال خویش گفت
دریا كه از اهالی این روزگارنیست
امشب ولی هوای جنون موج میزند
دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست
ای كاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین
دریا هم اینچنین كه منم بردبار نیست
#محمدعلی_بهمنی
@golchine_sher
قصه را زودتر ای کاش بیان میکردم
قصه زیباتر از آن شد که گمان میکردم
برکهای رود شد و موج شد و دریا شد
با جهاز شتران کوه اُحُد برپا شد
و از آن آینه با آینه بالا میرفت
دست در دست خودش یکتنه بالا میرفت
تا که بعثت به تکامل برسد آهسته
پیش چشم همه از دامنه بالا میرفت
تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن مأذنه بالا میرفت
پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا میرفت
گفت: اینبار به پایان سفر میگویم
بارها گفتهام و بار دگر میگویم
راز خلقت همه پنهان شده در عین علیست
کهکشانها نخی از وصلۀ نعلین علیست
گفت ساقیِ من این مرد و سبویم دستش
بگذارید که یک شمه بگویم؛ دستش ـ
هر چه در عالم بالاست تصرف کرده
شب معراج به من سیب تعارف کرده
گفتنیها همگی گفته شد آنجا اما
واژه در واژه شنیدند صدا را اما
سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد
میرود قصۀ ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق میخورد آرام آرام
#سیدحمیدرضا_برقعی
@golchine_sher
افتاده چه چای از دهن بعد از تو
خشکیده درخت ها چمن بعد از تو
ترکیدن یک انار را می فهمی
شد قصه ی چشم های من بعد از تو
#نوروزرمضانی
@golchine_sher