📚#ایه_های_جنون
قسمت 303-۳۰۲
مدام در ذهنم تڪرار مے شود:"باید بہ زندگے بر مے گشتے؟!"
جلوے اولین تاڪسے را مے گیرم و بلند مے گویم:دربست!
رانندہ مے پرسد:ڪجا؟!
سوار تاڪسے میشوم و مے گویم:نمیدونم آقا! فقط برو!
نگاهے بہ ساختمان شرڪت مے اندازم،رانندہ حرڪت میڪند.
دو سہ دقیقہ بعد صداے زنگ موبایلم بلند میشود،موبایلم را از داخل ڪیفم بیرون میڪشم. پیامے از شمارہ ے شخصے روزبہ!
"روز اولے ڪہ براے استخدام اومدید گفتم اینجا مهد ڪودڪ نیست ڪہ شما و دوستتون بخواید توش بزرگ بشید و تجربہ ڪسب ڪنید!
مطمئن باشید خروج تون از شرڪت و بہ بازے گرفتن من و ڪاراے شرڪت و تلف ڪردن وقت و هزینہ ے شرڪت،براتون عواقب سنگینے خواهد داشت خانم آیہ نیازے!
این پیامم رو خیلے جدے بگیرید!"
پوزخندے میزنم و موبایل را بے خیال داخل ڪیفم بر مے گردانم!
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
صدایِ زنگ موبایل باعث میشود چشمانم را باز ڪنم و از خاطرات گذشتہ دل بِڪَنم!
روے تخت مے نشینم و موبایلم را از روے پاتختے برمیدارم و بہ نام تماس گیرندہ نگاہ میڪنم.
نامے ثبت نشدہ،شمارہ ناشناس است! گلویم را صاف میڪنم و جواب میدهم:بعلہ؟!
چند لحظہ میگذرد اما صدایے نمے آید! متعجب مے گویم:الو! صدامو دارید؟!
ڪسے نفس عمیقے میڪشد طورے ڪہ انگار دارد هوایِ صدایم را مے بلعد!
صداے نفس ڪشیدنش آشناست! دستم همراہ صدایم مے لرزد!
_الو!
باز جوابے نمیدهد و این بار آرام نفس مے ڪشد!
با تردید مے گویم:صداے نفس ڪشیدنت آشناست!
این را ڪہ مے گویم بوقِ اِشغال در گوشم مے پیچد...
متعجب موبایل را از گوشم جدا میڪنم و بہ شمارہ اے ڪہ حتم دارم از تلفن عمومیست خیرہ میشوم...
✍نویسنده:لیلے سلطانی
🌟واسہ ساختن خرابم ڪن...
من از تو بر نمے گردم...🌟
#ادامہ_دارد...
http://eitaa.com/golestanekhaterat
https://sapp.ir/golestanekhaterat
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
یه بسیجی شیفته فرهاد شده بود
به فرهاد گفت: میشه آدرس خونه ات رو بدی بهت سر بزنم؟
فرهاد با خنده گفت: بنویس!
شیراز... دارالرحمه... قطعه شهدا... ردیف فلان... پلاک فلان... بعد از شهادت فرهاد رفتم سر مزارش
دقیقا همون آدرسی بود که قبل از #شهادت به بسیجی داده بود...
#شهید_فرهاد_شاهچراغی
http://sapp.ir/golestanekhaterat
http://eitaa.com/golestanekhaterat
🌷🌷🌷🌷
❣دیروز ڪسي ميگفت:
"زمانہ بدے شده" و اعتمـاد، بہ زماڹ مرگش، نزدیڪ❗️
با خود گفتم: درختي ڪہ بہـار نبینـد خشڪ ميشود
اهڸ زمیـ🌎ـڹ
بدوڹ حرارت دستانت، یخ ميزنند...!
⛅أللَّہمَ؏َـجِّڸْ لولیِڪَ ألْفـرج⛅
#شبتون_امام_زمانی_...
http://eitaa.com/golestanekhaterat
https://sapp.ir/golestanekhaterat
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
مرا بـالے است از #پـــرواز مانـده
قدمهایی اسـت در آغـاز مــانده..
شـهیدان دستهـایم را بگیرید
مــنم همراه از ره بـاز مانـده..
#شهید_احـسان_فتـحی
#صبحتون_شهدایی🌷
http://eitaa.com/golestanekhaterat
یڪی از همخدمتیهای دوران سربازی #شهید_حججی با من تماس گرفت و گفت ڪمد لباس محسن #ڪتابخانه پادگان ما بود. به قدری به سربازان ڪتاب میداد ڪه پادگان به او اعتراض ڪرد.
دوست شهید حججی ادامه داد: محسن در #نمایشگاه ڪتاب دفاع مقدس با #همسرش آشنا شد و اولین #هدیهای ڪه به او داد #ڪتاب "طوفان دیگری در راه است" بود و همسر محسن هم ڪتاب "سرباز سالهای ابری" را به او هدیه داد.
@golestanekhaterat