🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀
#خاطرات_جبهه
#نویسنده_حبیب_صفری
#حلاوت_ایثار
#قسمت_بیست_یکم
یک روز برای انجام مأموریت به اهواز رفته بودم. پس از انجام وظیفه حدود ساعت سه بعد از ظهر به منطقه عین خوش رسیدم . مستقیماً به سنگر خودمان رفتم دیدم حاجی حضور ندارد ، پرسیدم حاجی
کجاست ، یکی از همسنگران گفت، حاجی مسموم شده و او را به بیمارستان اندیمشک منتقل کرده اند.
گفتم چه اتفاقی افتاده است ؟
گفت: امروز آشپزهای لشکر ۱۹ فجر به جای نمک ، اشتباهی تاید داخل دیگ های غذا ریخته اند و متاسفانه تعداد زیادی از رزمندگان شده اند و حاجی هم پس از صرف ناهار کم کم حالش بد شد و دوستان وی را به بیمارستان اندیمشک منتقل نمودند.
همچنان نگران حاجی بودیم و ناراحت جلو سنگر نشستیم تا اینکه بعد از اذان مغرب حاجی مهر یار برگشت و الحمدلله حالش بهتر شده بود.
او حدود سه ماه با ما هم سنگر بود . این قدر حرفهای خوب برایمان میزد که هیچ وقت احساس دلتنگی نمیکردیم . حاجی هیچ گاه خودش را معرفی نکرده بود. بعدها که جبهه ام تمام شد و به شیراز برگشتم متوجه شدم که حاجی مهر یار همان کسی است که میلاد مولای متقیان حضرت علی (ع) همه ساله از میدان امام حسین (ع) میدان) (ستاد تا میدان گاز در شیراز را چراغانی می کند و جشن و
سرور مفصلی بر پا می دارد. در جشن میلاد مولا حدود پنج هزار نفر
را به صرف غذا پذیرایی مینماید و شیرازیها همه او را می شناسند متأسفانه روزهایی که در حال نوشتن این کتاب بودم با خبر شدم که
حاجی مهریار عزیز ، به علت کهولت سن دار فانی را وداع گفته
و به
مولایش رسیده است.
در شیراز از سوی استانداری فارس ، اداره کل . مجلس یاد بود در خور شأن این فرهنگ و ارشاد اسلامی و
مرید اهل بیت (ع) برگزار شد
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
#ادامه_دارد...
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
https://eitaa.com/shohadaye_shiraz
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*
•دلت که گرفت💔
•با رفیقی درد و دل کن
⇜که #آسمانی باشد
•این زمینیـ🌎ها
•در کارِ #خود مانده اند
#رفیق_شهیدم 🌷
#گاهےنگاهے😔
🌹🍃🌹🍃
عصر پنجشنبه، هدیه به شهدا #صلوات
🍃🌷🍃🌷
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
⭐️یادی از سردار جهادگر شهید حاج خلیل پرویزی⭐️
🌹سوم خرداد 61 بود. با خلیل پیاده وارد خرمشهر شدیم. از همه جای شهر صدای تیراندازی میآمد. به یک ساختمان چند طبقه رسیدیم. خلیل گفت: یک تیربار بگیر روی پنجره ها، تا من هم یک آر پی جی بزنم!
من رگبار گرفتم، خلیل هم موشکش را به ساختمان کوبید. بلافاصله سه عراقی در حالی که دستشان بالا بود، از ساختمان خارج شدند. با گریه و التماس جلو ما زانو زدند. خلیل اشاره کرد، بایستند. آنها را جستجو کرد که مسلح نباشند. بعد به پشت سر ما اشاره کرد و با عربی دست و پا شکسته گفت: از این سمت برید، برنگردید که کشته می شوید!
عراقی ها در حالی که دستشان روی سرشان بود به سمت عقب حرکت کردند. به هر ساختمان سر می زدیم چند عراقی تسلیم می شدند. فکرش را هم نمیکردیم که در دستههای چند صدنفری اینگونه تسلیم شوند. هردو از شوق اشکمان جاری بود. خلیل با صدای بغض آلود گفت: باور نمیکردم خدا اینطور مزد زحماتمان را بدهد. جای رفقای شهیدمان خیلی خالی است!
🌹🍃🌹🍃
#ڪانال_شهدا
https://eitaa.com/golzarshohadashiraz
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷🕊
#حتماببینیدونشردهید 👌👌
خدا اینقدر به شهدا قدرت و آبرو داده که شفاعت ما برایشان کاری ندارد ...
شهدا دست شون خیلی بازه ، رفیق شهید تون را پیدا کنید.
شهدای کوچه و خیابان خود را بشناسید ، ارتباط قلبی برقرار کنید و از خاصیت آن بهره مند شوید ...
🎙 #استادشجاعی
💢شب جمعه یاد کنید شهدا را ، تا کربلا یاد ما باشند..
هدیه به همه شهدا #صلوات
🌹🍃🌹🍃
https://eitaa.com/golzarshohadashiraz
9.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کی میـدونه
شاید دلتـنگیُ آفریـدی
تا با "حُسیـن" درمونـش کنیـم:)
-
یااباعبدالله- 🌷 #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله 🌙 #شب_جمعه کربلا می خواهم ... 🌱🍃🌱🍃🌱🍃 https://eitaa.com/shohadaye_shiraz
🌷🕊🍃
حتی اگر تمام جهان
غرق تاریکی شود،
باز دلم روشن است
امیدِ دیدنتان، چراغ دلم را
تا همیشه روشن نگه خواهد داشت
#اللهم_عجل_الولیک_الفرج
#صبحتون_مهدوی_عاقبتتون_شهدایی 🕊
🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷
https://eitaa.com/shohadaye_shiraz
#یادشهدای_انقلاب
💠روز 22 بهمن سال 57 بود. خبرهایی از داخل شهر شیراز به گوش می رسید. تصرف کلانتری ها و شهربانی ها. برای کمک به مجروحین رفت. سر ظهر برگشت با خودش بنزین و پنبه آورده بود. نشست و چند کوکتل مولوتف درست کرد. بعد هم نشست و روی کاغذی چیزی یادداشت کرد. دقیق شدم، دیدم اسم و فامیل و آدرس خودش را می نویسد. کاغذ را تا زد و گذاشت در جیب پیراهنش.
بمب های آتش ساز دست سازش را هم برداشت. نگاهی عمیق به من انداخت. گفت: مادر اگر شهید شدم، لباس سیاه نپوش!
اشک در چشمانم پیچید. گفتم: نرو مادر، به دلم بد افتاده!
خندید و گفت: امروز هم مثل روزهای دیگر!
گفتم: نرو!
خودش را در آغوشم انداخت و بوسه بارانم کرد. با خنده ای جدا شد و رفت.
ساعتی بعد، سر خیابان دهنادی، خم شده بود تا مجروحی را از زمین بلند کند که تیری در قلبش نشسته بود!
#شهید علیمحمد(سپهر) قهرمانی
#شهدای_فارس
شهادت:1357/11/22
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
https://eitaa.com/shohadaye_shiraz
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀
#خاطرات_جبهه
#نویسنده_حبیب_صفری
#حلاوت_ایثار
#قسمت_بیست_دوم
تیر خلاص
یکی از پاسداران به نام برادر صدرالله محمودی اهل و ساکن نور آباد پسر عموی مسئول واحدمان بود به سنگر ما آمد و چند
ممسنی
که
روزی در خدمتش بودیم . در صورت ، بین بینی و دهانش جای گلوله بود و کمی تو رفتگی داشت. به همین خاطر لکنت زبان پیدا کرده بود. به وی گفتم به نظر میرسد قبلاً در جبهه حضور داشته و مجروح شده اید که آثار آن در صورت شما کاملاً باقی مانده است . در پاسخ ماجرای مجروح شدندش را اینطور شرح داد :
حدود یک سال پیش در یکی از عملیاتها در حالی که مواضع دشمن را تصرف کرده بودیم و در حال قرار گرفتن در شرایط پدافندی بودیم ناگهان دشمن پاتک زد و قسمتی از اراضی را از رزمندگان پس گرفت. من و تعدادی از همرزمان مجروح شدیم و نتوانستیم عقب نشینی کنیم و به دست عراقیها اسیر شدیم یک افسر عراقی به همراه چند ما آمدند و چیزهایی به زبان عربی به همدیگر گفتند سرباز بالای سر
افسر عراقی اسلحه کمری خود را از غلاف بیرون آورد و در سر هر
کدام از ما یک گلوله خالی کرد. دوستانم گلوله به جاهای حساس و مغزشان اصابت کرد و همه شهید شدند، افسر عراقی نوک اسلحه را جلوی صورتم گرفت و شلیک کرد گلوله به قسمت بین دهان و بینی ام خورد و از پشت سرم بیرون آمد . بیهوش شدم و از حال رفتم عراقیها فکر کردند ما همگی کشته شده ایم و به همین وضع رهایمان کردند و رفتند. پس از چند ساعت به هوش آمدم ، خیلی از
بدنم خون رفته بود ، نگاه کردم دیدم دوستانم همه شهید شده اند
و
تنها من زنده مانده.ام. توکل بر خدا کردم و با توسل به ائمه اطهار سعی کردم به هر زحمتی که شده خود را به خاکریز ایران برسانم، با فشار زیاد، متر به متر به صورت سینه خیز حرکت کردم تا پس از حدود دو ساعت به یک جادهی صحرایی ماسه های رسیدم هوا تاریک آن و
شده بود ، یک موتورسیکلت کراس که دو نفر پاسدار سوار بر در حال گشت زنی و شناسایی منطقه بودند ، از آن جاده میگذشتند به زحمت فراوان خود را به کنار آن جاده رساندم به گونه ای که آنها متوجه من شدند ، با اشاره درخواست کمک کردم، توقف نمودند و یکی از آن ها مرا بغل کرد و پشت موتور سوار شد ، از آن لحظه دوباره بی هوش شدم و زمانی به هوش آمدم که خود را روی تخت بیمارستان
دیدم .
پس از بهبودی دوباره دلم هوای جبهه کرد و برگشتم و حالا که در
کنار رزمندگان هستم بسیار خوشحالم .
#ادامه_دارد...
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
https://eitaa.com/shohadaye_shiraz
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*
🔷تصویری از رزمنده شهید علیدادی که در حمله امروز صبح جنگنده های رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.
#شهادتت_مبارک...
🌹🌱🌹🌱🌹🌱
https://eitaa.com/shohadaye_shiraz
✅شهادت سومین مأمور پلیس حادثه نیریز
🔰فرماندهی انتظامی استان فارس با صدور اطلاعیهای، از شهادت یکی از مأموران مجروح حادثه تیراندازی اشرار مسلح در شهرستان #نیریز خبر داد.
#شهید اکبر زارع
#شهادتت_مبارک
🌱🌹🌱🌹🌱
https://eitaa.com/shohadaye_shiraz
💢علی رغم اینکه سن و سال زیادی نداشت و تنها یک سوم از خدمتش طی شده بود، در این مدت رشد چشمگیری کرده بود. مخصوصا از نظر اطلاعات نظامی و تاکتیکی وقتی در جمع نیروهای تحت امر خود صحبت می کرد و یا کار آموزشی انجام می داد.
آدم یاد شهید حسن باقری و شهید مهدی زین الدین میافتاد که در سنین کم چطور یک عملیات را هدایت می کردند.
تصمیم گرفته بودم وقتی از سوریه به ایران بازگشتم مسوولین مربوطه را در خصوص استفاده بیشتر از حجت متقاعد کنم و به نوعی به سبب مسوولیتم حجت آقا را به آنها معرفی کنم، اما حالا این حجت است که باید سفارش ما را به ارباب کند...
#شهید مدافع حرم
#شهید حجت باقری
#شهدای_فارس
#سالروز_شهادت
🌱🍃🌱🍃🌱🍃🌱
https://eitaa.com/golzarshohadashiraz
نشردهید
6.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔آخ جانم ....مثل پدر ....🥺
💢حلما دختر خردسال شهید پوریا احمدی خطاب به رهبر انقلاب:
حالا که به سن تکلیف نرسیدم، میشه شمارو یه کم بغل کنم؟😭
✍چقدر فرزندان شهدا که بخاطر امنیت ما ، یتیم شدند....
🌹🌱🌹🌱🌹
https://eitaa.com/golzarshohadashiraz