🍂همزاد كویرم تب باران دارم
در سینه دلی شكسته پنهان دارم...
🍂در دفتر خاطرات من بنویسید
من هر چه كه دارم از شهیدان دارم...
🍃 باز پنجشنبه و یاد شهدا با صلوات
#صبح_و_عاقبتمون_شهدایی
🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷@golzarshohadashiraz
دیدم با یه قاب آلومینیومی آمد توی ساختمان سپاه.
قاب را نصب کرد زیر عکس شهدا.
رفتم جلو دیدم عکس خودش و حاج شیرعلی هست. زیرش نوشته بود در انتظار شهادت حاج خسروازادی, حاج شیرعلی سلطانی!
بالاخره هم با هم, شهید شدند.
🌹🍃🌹
هدیه به شهیدان خسرو ازادی و حاج شیرعلی سلطانی #صلوات
#شهداےفارس
🌹🌱🌷🌱🌹
#ﻛﺎﻧﺎﻝ_ﺷﻬﺪا
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
🚨 *مراسم میهمانی لاله های زهرایی*
گرامیداشت شهید بی سر حاج شیر علی سلطانی
🎙 #بامداحی برادر *کربلایی علیرضازاهدی* 💢
#مکان : *◀️دارالرحمه_شیراز/قطعه شهدای گمنام*
#زمان : ◀️ *پنجشنبه ۴ فروردین / از ساعت ۱۸*
⬇️⬇️⬇️⬇️
🚨👈 *مراسم طبق دستورالعمل ستاد استانی کرونادر #فضای_باز و با رعایت فاصله گذاری اجتماعی و پروتکل های بهداشتی برگزار میشود*
🔺🔺🔺🔺🔺
#هییت_شهدای_گمنام_شیراز
🔹🔹🔹🔹
پخش زنده با اینترنت رایگان از لینک:
http://heyatonline.ir/heyat/120
🔺🔺🔺🔺🔺
لطفا *مبلغ مجلس شهدا باشید*
6.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸 سخنرانی شهیدحاج قاسم سلیمانی به مناسبت سالگرد عملیات فتح المبین .
#سرداردلها
#عملیات فتح المبین
🍃🌹🍃🌹
#ڪانال_شهدا
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
❇️#سیره_شهدا
🌹شهید مدافع حرم #علی_یزدانی
▫️همسر شهید نقل میکنند: مشكلات مالی او را ناراحت نمیکرد؛ حتی زمانی که در زندگی دچار مشکلات مالی میشد، ناراحت نمیشد و اگر من گاهی ناراحت میشدم، علی میگفت مال من حلال است! اگر جایی ضرر کنم، خدا از محل دیگری جبران میکند.
▫️واقعاً در طی زندگی و همراه شهید علی به این جملهاش رسیدم. ایمان و توکل به خدا رمز آرامش او بود؛ آرامشی که همیشه میتوانستم در چهرهاش ببینم.
#از_شهدا_بیاموزیم ❣❣❣❣❣
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#اباعبدالله حسین ع
سال جدید همه میخوان برن سفر🍎
اما من آرزومه کربلا برم
#یامقلب_القلوب_یاحسین❤️
#عید_نوروز🌸
#شب_جمعه
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
🌱🌷🌱🌷
http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
♡••
چہ خوش است صُبحِ جُمعہ⛅
ز ڪنارِ بیتِ ڪعبہ ؛
بہ تمامـِ اهلِ عالـمـ ،
برسد صداے مَھــــدے...💚
#اللهّمَعَجِّللِوَلیِّڪَالفَرَج 🌸
#صبح_و_عاقبتمون_شهدایی
🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷@golzarshohadashiraz
همه به آب کارون زده بودند جز جواد. هر چه اصرار کردیم نمی آمد. وقتی دید خیلی اصرار می کنیم گفت: «شما خیلی خامید، من الان حوریه های بهشتی را می بینم که با لیف و صابون منتظر ایستاده اند تا من شهید شوم و مرا غسل بدهند!»
زدیم زیر خنده😅
بعد از آب تنی، رفتیم تا نسبت به منطقه عملیات توجیه شویم. یک کالک عملیات را روی زمین پهن کرده، دور آن حلقه زدیم. چند دقیقه نگذشته بود که خمپاره شصتی کنار ما به زمین نشست و منفجر شد.
فقط جواد بود و هاشم نظر علی شهید شدند
***
شهید عباس کامیاب حال و هوای تشیع پیکر جواد را اینگونه می نویسد:« گفتند وصیت کرده در کنار نظرعلی باشد، نظرعلی را نمی شناختم. بالاخره پیدایش کردیم، آنها را کنار هم آوردیم، جنازه ها را گشودیم. انگار از مادر متولد شده، پارچه را کنار زدم، صورت نورانی بخون خفته اش را دیدم که همچون عباس(ع) دست از بدن جدا بود، تکه تکه شده بود، خودش می خواست. نظر علی هم خواسته بود، هر دو با هم همچون حسین(ع)، خدا هم اینها را دوست دارد...»
#شهید جواد کامیاب*
#شهید هاشم نظرعلی*
#شهداے_فارس*
#ایام_شهادت
🍃🌹🍃🌹
#ڪانال_شهداےغریـب_شیـراﺯ:
ﺩﺭ ایتا :
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
#نشردهیـد یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت*
* #براساس_زندگینامه_شهید_حجت الله آذرپیکان*
* #نویسنده_منوچهر_ذوقی*
* #قسمت_سی_چهارم*.
مادرش و سومین شیشه آبلیمو را توی ظرف بزرگی که مقابلش بود خالی کرد
_نگران نباش الان پیداش میشه بیا کمک کن شربت را درست کنیم تا سرت گرم بشه
سیما آستینها را بالا زد و ملاقه را برداشت و با بی حوصلگی شروع به هم زدن شربت کرد اما هنوز درونش آشوبی برپا بود
_مهمان ها آمدند,نکنه یک وقتی نیاد.
ما در کمر راست کرد نگاهی به چهره پریشان دخترش انداخت و لبخند زد:
_نگران چی هستی مادر؟ بالاخره میادش! مهمونها هم که همشون از خود هستند .از این گذشته این عروسی که یک جور دیگر است.بزار داماد هم دیرتر از همه بیاد.
سیما با دلخوری سر بلند کرد و نگاه در نگاه او دوخت
_منظورتون چیه همه چی یه جور دیگه است؟!
_خواب دیگه عروس لباس سفید پوشیده آرایش هم نکرده پذیرایی هم که فقط چند تا شیشه آبلیمو که باهاش شربت درست کردیم.مهمون ها هم که همشون با لباس گرد و خاک گرفته نظامی اومدن خدا کنه لااقل حجت باسر و وضع مرتبی بیاد.
_خدا کنه بیاد لباسش مهم نیست.
صدای صلوات مهمانها مثل موجی از در آشپزخانه گذشت و گفت و گوی آنها را برید.
سما ملاقه را توی ظرف انداخت و همانطور که بیرون میرفت گفت: اومدش.
دیالوگ در خانه همه حلقه زده بودند و آرام آرام جلو می آمدند. کمی گردن کشید اما نتوانست کسی را که دورش جمع شده بود ببیند.پس در پناه دیوار آشپزخانه به انتظار ایستاده و برای یک لحظه که جمعیت از هم باشد توانایی آقای جمی امام جمعه آبادان را که به اتاق می رفت ببیند.
هنوز چند قدم بیشتر به طرف آشپزخانه برنگشته بود که صدایی نظر او را جلب کرد:
_آقا حجت کجایی بابا!؟ ناسلامتی مراسم عروسی تو!
سیما با خوشحالی برگشت و او را که وسط حیاط دید دلش آرام گرفت.
دور تا دور حیاط مهمان ها که بیشترشان دوستان ا
سپاهی حجت بودن ایستاده و چشم و آقای جمی دوخته بودند تا خطبه عقد را بخواند.
سیما نگاهی به لباس حجت انداخت و زیر لب زمزمه کرد :
_این چه وضعیه؟!
حجت نیز بی اینکه به طرف او برگردد در حالی که چهره اش را عادی نشان میداد جواب داد:
_مگه چی شده؟!
_هیچی یه نگاهی به شلوارت بندازه یکی از پاچه هاش توی پوتین بکشش بیرون.
_اشکال نداره با عجله اومد نرسیدم مرتبش کنم.
_چرا آستینت پاره است؟!
👈ادامه دارد ....
https://chat.whatsapp.com/CzPsk4NOD9M9jH4vFR23gP
•┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*
🔰 #پیام_فرمانده | #کار_شهدا
🔻امامخامنه ای: شهدا در حال تقویت روحیهای ملت ایرانند.نقطهی مقابل دلسردیها، ناامیدیها، رکود و رکونها. تحرک، آمادگی، شوق، عشق و آرمانگرایی؛ این کار شهدا است.
🍃🌷🍃🌷
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
💫یادی از سردار شهید حسن صفر زاده
💫
🌷عملیات بدر بود. بچه های ادوات تیپ احمد بن موسی (ع) هم برای پشتیبانی از راه رسیدند. حسن هم با توپ 106 آمده بود. جایگاهش را نشان دادم. تانک های دشمن نزدیک و نزدیکتر می شدند. حسن سریع توپ را مسلح کرد و اولین تانک را زد.
تا آخرین گلوله را با موفقیت شلیک کرد. بعد توپ را عقب فرستاد و آرپی جی به دست گرفت و دوید سمت تانک ها تا آنها را با آر پی جی بزند.
وقتی دوباره حسن را دیدم. گلوله دشمن شکمش را شکافته بود، تجربه این نوع مجروحیت را داشتم و می دانستم حسن چه درد زیادی را تحمل می کند. بی حال و دست به شکم گوشه ای نشسته بود. او را به بچه ها سپردم تا با سایر مجروحین به کنار اسکله ببرند، اما حسن ماند که ماند...
🌿🌷🌿
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره شنیدنی سردار شهید #حسین_اسداللهی از تفحص شهدای فاطمیون
شهدایی که عطرشان در فضا پیچیده بود
🍃🌷🌱🌷
http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75