eitaa logo
🇮🇷 همسفرتاخدا
994 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.3هزار ویدیو
23 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانال همسفرتاخــدا برای آمادگی مجردهاوخودسازی متاهل هاتاسیس شده✅ مطالب روزانه کم تبلیغ تبادل ومطالب متفرقه نداریم❌ ادمین کانال؛https://daigo.ir/secret/51092479598 دل هرکی با یاری خوشه.! #دلِ_ما_با_حسینِ...❤️
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر بخواهـید بہ جایے برسید ؛ با ڪار حوزه و دانشگاه مشڪلتان حل نمی شود...! این فقط به شما عݪم مۍدهد؛ آن ڪه مشڪل شما را حل می ڪند، است...!♥️🌱 |•آیت‌الله‌جوادی‌آملے•|
هدایت شده از کانال کمیل 🇮🇷
✨لحظھ جان ڪندن ࢪوح از بدن را دیده اے 💔بے تو بودن ها بࢪایم دم بھ دم جان ڪندن است 🍃 🌷یادش با ذکر 🏴 @SALAMbarEbrahimm
🌹 🔸 زیاد دونفری داشتیم. برای هم سخنرانی می ڪردیم و چاشنی اش چند خط روضه هم می خواندیم، بعد ☕️ چای، نسڪافه یا بستنی می خوردیم. می گفت: « این خوردنیا الان مال هیئته! » 😉 🔹 هر وقت چای می ریختم می آوردم، می گفت: « بیا دوسه خط روضه بخونیم تا چاے خورده باشیم! » 💔 (راوی: همسر شهید) 🌷 🌷یادش با ذکر 🏴 @hamsafar_TA_khoda
@Maddahionlinمداحی آنلاین - ضامن آهو رضا .mp3
زمان: حجم: 1.86M
❤️ضامن آهو رضا 🍃لاله ی خوشبو رضا ⏯ 👌بسیار دلنشین 🏴 @hamsafar_TA_khoda
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از کانال کمیل 🇮🇷
✍یه روز اومد تو زندگیم و نابود کرد و رفت...! 🍃
🇮🇷 همسفرتاخدا
✨ #مذهبی_نما ✍یه روز اومد تو زندگیم و نابود کرد و رفت...! #پیام_ارسالی_شما🍃
سلام علیکم. استفاده از ✨ من 18 ساله بودم، وارد دانشگاه شدم، یه دختر آفتاب مهتاب ندیده ی سنتی و مذهبی.. تا اون سن هم خواستگار ندیده بودم به این صورت که خبر داشته باشم، اگرم بوده خانواده بخاطر سن کمم بهم نمیگفتن و رد میکردن، خلاصه که وارد دانشگاه شدم، دانشگاه ما مختلف نبود، و همه خانوم بودیم! یکی از استادان ما کلاسی برایمان برگزار کرد خارج از محیط دانشگاه و گفتن برای دانشجویان این دانشگاه به صورت رایگان هستش، من هم شرکت کردم(کلاس نهج البلاغه) اونجا آقا و خانم ها همه دانشجویان دانشگاه های مختلف بودن و حضور داشتن، تو این تایم و مدت متوجه رفتارهای عجیب یه آقایی شده بودم، ولی فکر نمیکردم توجه و خطاب برخورد هاشون با من بوده باشه! تا مدتی گذشت و مادرشون رو توی همون محیط به خواستگاری من آوردن! متوجه شدم که هم رشته ی من تویه دانشگاه دگ هستن، و خانواده ش هم شهرستان زندگی میکنن، خلاصه ک من به مادرم زنگ زدم و جریان رو گفتم، ایشون گفتن شماره خونه رو بدم به مادر این آقا تا صحبت کنن.. منم اینکارو کردم و جلسات ابتدایی خواستگاری شروع شد... توی تک تک جلسات خواستگاری راجب ولایت فقیه صحبت کردم، و میتونم بگم اولین حرم این بود که خط قرمزم حضرت آقاست و گوشم به فرمان ایشونِ... این آقا حرفای من رو تصدیق میکرد و میگفتن من هم همینطور، درباره ی سایر اعتقاداتم مثل نماز، هییت، حجابم و..... هم صحبت کردیم و ایشون در تمام موارد موافق حرفای من بودن...! تحقیقاتی از شهرستان شون پدرم انجام داد، درظاهر خانواده مذهبی و سنتی بودن و کسی بد نگفت! تا ما عقد کردیم، جالبه بدونین در حرم امام رضا عقد کردیم! و اونجا قسم خوردیم و با امام رضا عهد بستيم هیچوقت به هم دروغ نگیم... از همون روز عقد دعوا ها کشمکش های کم کم شروع شد، اول بر سر اختلافات خانوادگی، ک واااااقعن ما کفو نبودیم، و به این نکته اصلا دقت نکرده بودیم! این آقا هیچگونه احترامی برای خانواده من قائل نبود، و خیلی راحت به خانواده م توهین و هتاکی میکرد، من بخاطر حفظ زندگیم معمولا سکوت میکردم...
🇮🇷 همسفرتاخدا
سلام علیکم. استفاده از #تجربه✨ من 18 ساله بودم، وارد دانشگاه شدم، یه دختر آفتاب مهتاب ندیده ی سن
ادامه.... تا رسیدیم به درگیری های انتخاباتی... به راهپیمایی هایی مثل روز قدس و 22بهمن... به شرکت توی هییت های ایام فاطمیه و محرم! به شب های قدر، که من هررررچی خاطره ی تلخِ از اون شب ها دارم... چون رسما و شرعا شوهر برای من محسوب میشدن، بااینکه من هنوز خونه ی پدرم بودن، برای من همه ی اینها رو قدغن کرده بود... میگفت حق شرکت تو هیچکدوم و نداری، من قبول ندارم اینارو، نمیزارم زنم هم شرکت کنه! و من کارم فقط اشک بود و گریه... به خانواده م هنوز چیزی نگفته بودم، ولی متوجه اختلافات ما شده بودن... تا شب های قدر، من فصل امتحانات ترمم بود، خانواده م تصميم گرفتن برن مشهد، ولی من باهاشون نرفتن بخاطر امتحانات. موندم خونه، تو این زمان ارتباط ما قطع شده بود، و هیچ خبری از هم نداشتيم، تا یه روز اومد خونه ی پدری م، من خوشحال شدم که امشب شب قدر یه جایی هییت میرم، عاخه تنها بودم نمیتونستم خودم تنهایی جایی برم، نیاز داشتم یه مرد کنارم باشه، وقتی اومد، جریان و بهش گفتم، با عصبانیت بهم گفت من این چرت و پرت هارو قبول ندارم، شب قدر دگ چه کشکیه، الانم اومدم باهات اتمام حجت کنم... گفتم قول و قسم و عهدت با امام رضا رو یادت رفته؟ گفت امام رضا دگ کیه؟ کدوم قول و عهد برو بابا مسخره بازیه همه ی اینها... و منو زیر بار کتک گرفت و با کلی عربده و داد از خونه پدری م خارج شد... مخلص کلام علاوه بر اینکه اعتقادی به حضرت آقا و نظام نداشت و کلا مخالف رهبری بود، دین و مسلمونی ش هم دچار شک و شبهه بود! آخرین باری که پدرم باهاش صحبت کرد، ازش پرسيد تو ک میدونستی دختر من و خانواده من چنين اعتقاداتی دارن چرا قبول کردی و به دروغ گفتی من هم همینطورم؟ به پدرم گفته بود، چون عاشق شده بودم، میخاستم به هرررشکلی دختر شما رو به دست بیارم و به دوستام و خانواده م ثابت کنم که من میتونم وارد چنین خانواده ای بشم! ولی الان دگ خوشم نمیاد ازتون!!!! واقعن از یادآوری اون روزهای تلخ و سخت عذاب میکشم... و این شد که من با بخشیدن مهریه م جدا شدم و برچسب مطلقه خورد به پیشونی دختری که چند ماه عقدِ یه پسر بوالهوس بوده... اینکه بعدا فهمیدم اهلِ چه جور خلاف ها و... بوده بماند مه هیچوقت هیچ جا نگفتم و آبروش رو حتا جلوی خانواده ش نریختم... اما خدا همیشه جای حق نشسته... خدا بهم کمک کرد امام رضا بهم کمک کرد شهید هادی، داداش ابرام ناجی زندگی من شد... و بعد از 3 سال، جوری که خودمم نفهمیدم چطور پسری به خواستگاری م اومد که عیب منو(مطلقه بودن) رو حُسن میدید و میگفت ... الان حدودا دو ساله از زندگی مشترکم میگذره، خدا بهمون فرزند عطا کرده که ان شاالله 1ماهه دگ پا به این دنیا میزاره... و این داستان رو برایش خواهم گفت که گولِ آدم های به ظاهر مذهبی رو نخوره، چون اگر در بطن شون بری و دقت کنی میفهمی که مذهبی نما هستن و دروغگو! من هم بخاطر سادگی و هیجانات دخترانه م اون زمان به این نکات ریز دقت نکردم و توی دام افتادم... امید وارم صحبت هام کارساز باشه برای دوستی که گفتن از تجربه م بیشتر بگم... یاعلی مدد
🇮🇷 همسفرتاخدا
#عاشقانه_شهدا🍃 🏴 @hamsafar_TA_khoda
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا