حرم
* 💞﷽💞 #قسمتهفتم #نمنمعشق مهسو توشوک حرفاش بودم.. دختر مدیرعامل پرند؟؟ینی طناز؟همون پلانکتون
* 💞﷽💞
#قسمتهشتم
#نمنمعشق
مهســو
باصدای آلارم گوشیم ازخواب خوش پریدم...
شروع کردم فحش دادن به یاسر...
_توووروحت پسر
آخخخخ
پام محکم گیر کرد ب تخت خواب و با کله شوت شدم روزمین...
آخ ننه...
توی سرویس اتاقم دست و صورتم وشستم و کمدلباسامو باز کردم..
یه مانتوی سرمه ای تا روی زانو پوشیدم که روی آستیناش و روی جیباش پاپیون سفید داشت و همین بانمکش کرده بود.هم ساده بود هم شیک.
شلوار جین سرمه ایم رو هم پوشیدم
یه شال سفید سرمه ای ازتوی کشو درآوردم و یه مدل خوشگل بستم
چتریهامم ریختم بیرون..
آرایشم که نیاز ندارم فقط یکم برق لب زدم و چون چشمام پف داشت یه ریزه خط چشم.
خخخ مهسو پرو آرایش نکردی مثلا؟
وجدان جان ببندش.اینجور اون بچه سید فکر میکنه ازش ترسیدم .والااااا
کفشای عروسکیه سفیدم که پاپیون سرمه ای داشت رو پام کردم و یه کیف ستش هم برداشتم
گوشیمم که عضوجدانشدنی از بدن بزرگوارم بود.
خخخخ
ازپله ها رفتم پایین دیدم مهیار داره میلمبونه
_خفهنشی برادر
بااین حرفم یهوپریدگلوش
مامان:آروم گل پسرم چی شدی عزیزم؟
_اَییییی مامان من دخترم نه این چنار...
صبحانه نخوردم چون نمیدونستم باید ناشتاباشم یا نه...
با صدای زنگ تماس گوشیم رشته افکارم پاره شد و:
_بله
یاسر:سلام.پایینمنتظرم.دودقیقهدیگه میبینمتون یاعلی
اصلا نذاشت حرف بزنممما
چه امر و نهی هم میکنه،اصلا حالا که اینجوره دیر میرم..
والا،به من میگن مهسو خانم.بعععله
بعد از یک ربع رفتم از خونه بیرون ولی با بازکردن در از دیدن تصویر روبروم حسابی جا خوردم...
#شکستآخرسکوتخانهیمن
#کسیدرمیزندعشقاستشاید
#محیاموسوی
ادامه دارد...
لایک❤فراموش نشه😉 _ *
حرم
🥀بسم رب الحیدر کرار علیه السلام🥀 #قصه #قسمتهفتم ✍ آیا درست است که با رفتن پیامبر صلی الله علیه و
🥀بسم رب الحیدر کرار علیه السلام🥀
#قصه
#قسمتهشتم
✍امروز در اینجا مردم با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت کردند به این دلیل که او از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله است و اوّلین کسی است که مسلمان شده است ، امّا همه میدانند حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام نزدیکترین مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله است و زودتر از ابوبکر لعنة الله علیه اسلام آورده است .
قبیله اوس با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت کردند زیرا امروز آن اختلاف و کینهای که سالیان سال ، میان این دو قبیله وجود داشت ، زنده شد.
آیا میدانی میان این دو قبیله، قبل از اسلام ، جنگ سختی در گرفت و خونهای زیادی به زمین ریخته شد؟ آنها آن روز را «روز بُعاث» نام نهادند، روزی که جوانان زیادی بر خاک و خون غلطیدند .
در آن روز قبیله خزرج ، پیروز میدان جنگ شده بود و امروز قبیله اوس میخواهد انتقام خود را از سعد (بزرگ قبیله خزرج) بگیرد
آری ، اگر قبیله اوس با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت میکنند برای این است که میخواهند سعد (بزرگ قبیله خزرج) خلیفه نشود !
آنها خیال میکنند اگر با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت نکنند حتما سعد خلیفه خواهد شد . چه کسانی این آتش زیر خاکستر (کینه بین اوس و خزرج) را امروز روشن کردند؟
آری ، عدّهای میدانستند که اختلاف این دو قبیله برای موفقیّت آنها لازم است و برای همین نقشه خود را به خوبی اجرا کردند
آیا به یاد داری اوّلین کسی که با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت کرد که بود ؟
بشیر را میگویم ، او که یکی از بزرگان قبیله خزرج است ، به علّت حسدی که نسبت به پسرعموی خود ، سعد ، دارد با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت کرد تا مبادا سعد ، خلیفه شود
اکنون ، با بیعت کردن بشیر، در قبیله خزرج اختلاف افتاده است ، عدّهای طرفدار کار بشیر هستند و عدّهای هم مخالف
نگاه کن ! بشیر مشغول سخن گفتن با افراد قبیله خود (قبیله اوس) است ، او به آنها این چنین میگوید: «اکنون که همه دارند با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت میکنند ، پس ما از آنها عقب نیفتیم»
عدّهای با او موافق میشوند و میروند و با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت میکنند
سعد (رئیس قبیله خزرج) با مردم سخن میگوید ، امّا دیگر کسی به سخن او گوش نمیکند ، او هر طور هست میخواهد مانع شود تا قبیله او با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت کنند
امّا دیگر فایدهای ندارد ، مردم از هر طرف هجوم میآورند ، و سعد ، بزرگ طایفه خزرج در زیر دست و پا قرار میگیرد
عدّهای از طرفداران سعد فریاد میزنند: «آرام بگیرید ، مواظب باشید مبادا سعد در زیر دست و پای شما پایمال شود»
در این میان عُمَر لعنة الله علیه فریاد میزند: «سعد را بکُشید ، او را زیر دست و پا ، پایمال کنید» .
عُمَر لعنة الله علیه به طرف سعد میرود و به او میگوید: «ای سعد ، من دوست دارم آن چنان زیر دست و پایِ مردم ، پایمال شوی که همه اعضای بدنت درهم کوبیده شود»
قیس ، پسرِ سعد ، این سخن را میشنود جلو میآید و ریش عمر لعنة الله علیه را در دست میگیرد و میگوید: «به خدا قسم اگر مویی از سر پدرم کم شود نخواهم گذاشت از اینجا سالم بیرون بروی»
ابوبکر لعنة الله علیه این صحنه را میبیند ، با عجله به سوی عُمَر لعنة الله علیه میآید و به او میگوید: «ای عُمَر ، آرام باش ، امروز ، روزی است که ما باید با آرامش با مردم برخورد کنیم ، خشونت، ما را از هدف خود دور میکند»
عُمَر لعنة الله علیه با شنیدن این سخن ، آرام میشود و تصمیم میگیرد تا صحنه را ترک کند و سعد را به حال خود بگذارد
اکنون سعد رو به عُمَر لعنة الله علیه میکند و میگوید: «اگر من بیمار نبودم و قدرت داشتم با شما جنگ میکردم»
آنگاه او به فرزندان خود میگوید: «مرا از اینجا ببرید» . فرزندان سعد، پدر خود را از سقیفه بیرون میبرند
به خلیفه خبر میدهند که سعد به منزل خود رفته است . باید هر طور هست او را به سقیفه باز گرداند ، او باید بیعت کند ، مگر مسلمانان ، همه با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت نکردند ، او چرا میخواهد اتّحاد مسلمانان را به هم بزند ؟
از اینجا دیگر ، کمکم ، سخن اهل سقیفه تغییر میکند .
آری ، حالا دیگر هر کس با خلیفه مخالف باشد و با او بیعت نکند با اسلام مخالف است .
حتما تعجّب میکنی . آری ، اکنون که بیشتر مسلمانان با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت کردهاند، دیگر او، نماد اسلام شده است و مخالفت با او مخالفت با اسلام است !
( ادامه دارد ان شاء الله...)
#گزارشتحلیلیهجوم به بیت وحی🥀
الهی بِحَقِ السّیدة زِینَب ْسَلٰام ُاَللّهْ عَلَیْها َّعَجّل لِوَلیکَ الغَریبِ المَظلومِ الوَحید الطرید الشرید الفَرَج🤲🏻