🌹🍃🌹🍃🌹🍃
🍃🌸🍃
🌹🍃
🍃
🌹
🍃
❤️ توسل امروز ❤️
به امام حسن مجتبی علیه السلام
و امام حسین علیه السلام
يَا أَبا مُحَمَّدٍ، يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ، أَيُّهَا الْمُجْتَبىٰ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛
🦋🦋
يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ، يَا حُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ، أَيُّهَا الشَّهِيدُ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ، اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛
🍃
🌹
🍃
🌹🍃
🍃🌸🍃
🌹🍃🌹🍃🌹🍃
@delneveshte_hadis110
1_898400391.mp3
1.82M
تجدید عهد روزانه با امام زمان (عج) 🤍
#دعای_عهد ❤️
با صدای استاد : 👤فرهمند
🌤 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج 🌤
#التماسدعایفرج
➥ @hedye110
#کتابدا🪴
#قسمتصدچهلهشتم 🪴
🌿﷽🌿
اول او را خوب نمی شناختم. حدود سی سالی داشت. لباس
پرسنلی تیره و موهایش فر بود.
قیزی نگاهی در کنار سیلی که داشت در ابتدا کمی او را جدی
نشان می داد
. دلی به دریا زدم و رفتم جلو. زهره و اشرف فرهادی
کنار آقای نجار بودند. او داشت برایشان حرف می زد، سلام
کردم. آقای نجار جواب داد. دخترها گفتن: این خواهر حسینی به
که براتون تعریفش رو کردیم. فهمیدم جریان شهادت بابا را برایش
گفته اند. خیلی مؤدبانه و با احترام گفت: این جور وقت ها معمولا
شماها به هم تبریک میگید، ولی من به شما تسلیت میگم وقتی خانم
ها درباره شما صحبت کردند برام هم جالب و هم عجیب بود که
یک دختر خودش پدرش را به خاک بسپارد. فکر می کردم بزرگتر
از اینا باشی. سن و سالت بیشتر از این ها باشه گفتم: من دوست دارم اینجا با شما همکاری کنم ولی
هیچ کاری بلد بستم اما می تونم زود یاد بگیرم
پرسید؛ دوره امدادگری دیدی؟ گفتم: نه، چه دوره ای به؟
گفت: منظورم کمک های اولیه اس. یعنی بدونی یا به مجروح یا
مصدوم چه برخوردی باید کرد
گفتم: نه. من هیچی نمیدونم پرسید: آمپول زدن چی؟ تزریق کردن
بلدی؟ جواب دادم: من می ترسم. تا به حال همچین کاری نکردم
گفت: اشکال نداره. تو میتونی بمون اینجا و فعلا از کارهای سبک
شروع کنی، پنبه گلوله کشي، چسب دور پاسمان بزنی
پرسیدم: شما اینجا تا چه حدود به مجروح ها می رسید؟ عمل شون
می کنید؟ آقای نجار گفت: ما اینجا تجهیزات زیادی نداریم.
فقط نرگش های سطحی و بیرون می بریم، بخیه می زنیم و جلوی
خونریزی شون رو میگیریم. محیط اینجا آن استریله، بیشتر از این
نمیشه کاری انجام داد و بعد به عنوان درس اول سرنگ و مشمایی
برداشت و خیلی سریع توضیح داد: اگر این
عضله بیمار باشه چطور باید تزریق انجام داد. دخترها که خیلی
قبل تر از من دوردست کار شده بودند، به این کارها وارد بودند.
من و زهره فرهادی همان رنگ را دست گرفتیم و شروع کردیم به
تمرین و غش غش خندیدیم
از شانس من همان موقع مجروحی آوردند. از قضا برادر مریم
أمجدی بود. پایش زخم شده، عفونت کرده بود، اما چون روزها
نتوانسته بود پوتین را از پایش در بیاورد، عفونت و زخم گسترش
پیدا کرده، وضع ناجوری درست کرده بود. آقای نجار به علی
امجدی گفت: روی زمین بنشین
بعد خودش خم شد و پوتین را به سختی از پای او بیرون کشید،
علی امجدی از درد به خودش میپیچید، لبنی را می گزید و دم
نمیزد
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
☘
💖☘
💖💖☘
💖💖💖☘
💖💖💖💖☘
↷↷↷
#کانالکمالبندگی
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
#کتابدا🪴
#قسمتصدچهلنهم 🪴
🌿﷽🌿
وقتی آقای نجار می خواست جوراب را درآورد سرم فیزیولوژی و
ساولن را برداشت و روی پای علی امجدی ریخت. با این کار می
خواست جوراب را از پوست عفونی شده راحت تر جدا کند.
مریم امجدی که طاقت نداشت برادرش را در این وضع و حال
بیند، روی زمین نشست و دستش را دور کردن برادرش انداخت.
او را می بوسید و قربان صدقه اش می رفت، علی امجدی هم
ناراحت میشد. دست های مریم را از دور گردنش باز می کرد و
می گفت: نکن زشته چرا اینجوری میکنی؟ ولی مریم دست بردار
نبود. با دیدن على امجدی، یاد على خودمان می افتادم. آخر او هم
اسمش علی بود و هم مثل علي ما پاسدار بود. به خاطر همینه یک
لحظه خیلی دلم براش تنگ شده، دوست داشتم همان موقع منهم
برادرم را می دیدم و او را در آغوش میگرفتم، چند دقیقه بعد آقای
نجاری جوراب را بیرون آورد و زخم های علی امجدی را فشار
داد تا عفونت هایش تخلیه شود، این کار خیلی دردناک بود. علی
از شدت درد، دستانش را به هم فشار میداد. سرش را بالا می
گرفت و زیر لب صلوات می فرستاد
با دیدن این صحنه دلم زیر و رو می شد، این درد را خوب می
شناختم. زمانی که میخ الوار توی پایم فرو رفته بود و پایم عفونت
کرد من هم همین وضعیت را داشتم. برای اینکه حالم عوض شود،
آمدم توی حیاط. دوری زدم. زنها باز مشغول بودند. برنج و
حبوبات پاک می کردند. رفتم کنارشان و سینی دست گرفتم، توی
حیاط هیاهویی برپا بود. یکی می رفت، یکی می آمد. همان طوری
که کار می کردم چشمم به در بود. اگر مجروحی آوردند بروم توی
درمانگاه یا اگر کسی چیزی می خواست به او بدهم، پلو که دم
کشیده شروع کردیم به کشیدن غذا، اول برای کسانی که در خطوط
می جنگیدند، توی ظرف های یکبار مصرف با کیسه های تایلونی
و نهایتا قابلمه های بزرگ غذا می ریختند. ظرف های یکبار
مصرف را از باشگاه های شرکت نفت آبادان آورده بودند. موقع
کار حاج آقا محمدی، حاج آقا نوری و روحانی دیگری که پوست
آفتاب سوخته و موهای جو گندمی داشت و با سنی حدود پنجاه سال
خیلی قبراق و سرحال به نظر می رسید، ذکر صلوات می گفتند و
همه کسانی که دور دیگ بودند، بلند صلوات می فرستادند. این
روحانی که اسمش یادم نمانده وقتی فهمید من از ساداتم و پدرم هم
شهید شده خیلی احترامم میکرد
وقتی ظرف های غذا را توی یکی، دو تا وانت گذاشتند تا به
خطوط ببرند، یک دفعه تصمیم گرفتم بروم خط، این چند روزه
همه اش فکرش را کرده بودم. طوری که رفتن به خط آرزویم شده
بود، تصویر گنگی از آنجا داشتم. قبلا پلیس راه را ابتدای جاده
خرمشهر - اهواز دیده بودم، از خودم می پرسیدم: آنجا که هیچ
مانع طبیعی برای پناه گرفتن ندارد. پس بچه ها توی آن دشت
چطور می جنگند. عراقی ها تانک دارند، اما بچه ها چی؟ توی
راه آهن و بندر امکان پناه گرفتن پشت دیوارهای
ساختمان ها با وسایل و ادوات بندر هست اما پلیس راه نه طبق
خبرهایی که مدافعین از خط می آوردند و توی دهان ها می چرخید
مجروح ها به خاطر یک خونریزی ساده از بین می رفتند. یا
مجروحها می گفتند: کاش امدادگرها توی خط بودند. با این وسایل
پزشکی توی خط بود، وقتی می شنیدم توی خط نیرو کم است، از
بودن آن عده که در مسجد و خیابانها مانده بودند، تعجب می کردم
می گفتم شاید بلد نیستن بجنگند. بعد جواب می دادم با چوب و چماق
هم که شده باید جلوی دشمن ایستاد
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
☘
💖☘
💖💖☘
💖💖💖☘
💖💖💖💖☘
↷↷↷
#کانالکمالبندگی
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
شکرانه 03.mp3
26.47M
امیرالمومنین حضرت علی (عليهالسلام) میفرمايند:
❌ ۳۴ خصلت باعث فقر میشود
۱- بودن تار عنکبوت در خانه باعث فقر است
۲- و همچنین ادرار کردن در حمام
۳- خوردن در حال جنابت
۴- خلال دندان با چوب درخت گز
۵- ایستاده شانه کردن
۶- خاکروبه و آشغال را در خانه باقی گذاشتن
۷- قسم دروغ گفتن
۸- زنا کردن
۹- اظهار حرص بر دنیا نمودن
۱۰- خواب بین نماز مغرب و عشاء
۱۱- خواب قبل از طلوع آفتاب
۱۲- درآمد و مخارج زندگی را منظم ننمودن
۱۳- قطع رفت و آمد خویشاوندی
۱۴- عادت به دروغگویی
۱۵- زیاد گوش دادن به آواز غنا و موسیقی ( حلال )
۱۶- رد کردن سائل مرد در اول شب ( و در جامع الاخبار ص ۱۲۵ علاوه بر آنچه که بیان شد موارد زیر هم اضافه میکند )
۱۷- ( در شب ) برخاستن بدون لباس از خوابگاه برای توالت رفتن
۱۸- با دست نشسته غذا خوردن
۱۹- اهمیت ندادن و اهانت کردن به پاره های نان
۲۰- سوزانیدن پوست سیر و پیاز
۲۱- نشستن در آستانه درب خانه
۲۲- شب خانه را جارو کردن
۲۳- در توالت شستن اعضای دیگر بدن ( مانند وضو و دوش گرفتن )
۲۴- صورت و دستها را با لباسی که در تن است خشک کردن ، یا با آستین لباس عرق پیشانی و صورت را خشک کردن
۲۵- ظرف ها را بعد از صرف غذا نشستن
۲۶- ظرفهای آب را بدون سرپوش گذاشتن
۲۷- اهمیت به نماز ندادن
۲۸- ( پس از ورود به مسجد ) عجله کردن برای خروج از مسجد
۲۹- صبح زود به محل کسب و کار رفتن ( یعنی قبل از طلوع آفتاب ) و دیر برگشتن ( به خانه ) به طوری که شب فرا رسیده باشد
۳۰- خریدن نان از فقراء ( که به آن ها به عنوان صدقه داده باشند )
۳۱- اولاد ( صالح ) را لعن و نفرین کردن
۳۲- دروغ گفتن
۳۳- دوختن لباس در حالی که در بدن پوشیده شده باشد
۳۴- و خاموش کردن چراغ های ( روشنایی و خوراک پزی ) با دهان
منابع:
جامع الاخبار ص ۱۲۴ ، مستدرک ج ۱ ص ۴۶۷ و ج ۳ ص ۴۵۶ ، خصال ج ۲ ص ۵۰۴ ، بحارالانوار ج ۷۶ ص ۱۷۶ و ۳۱۴ ، وسایل ج ۱۵ ص ۲۴۷ ، مشکاۀ الانوار ص ۱۲۸ ، روضة الواعظین ص ۴۵۵
➥ @hedye110
15.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای عجب تجربه ای 😱😱😱
بخشی از شرح کتاب سه دقیقه در قیامت
➥ @hedye110
مرحوم استاد فاطمی نیا ره
حرف زدن پشت سر مردم،
قلب را تیره می کند،
توفیق را از آدم سلب می کند
و نشاط عبادت را می گیرد.
➥ @hedye110
💢آیت الله بهجت :
🔸بعضی از علما با سفارش به نماز اول وقت و یا نماز شب ، زندگی آینده ی فرزندانشان را تأمین می کردند .
📕در محضر بهجت ، ج ۱ ، ص ۸۵
➥ @hedye110
44.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ماجرای شفای بیمار سرطانی به برکت قرائت حدیث شریف کساء در مسجد جامع گرگان از زبان فرزند آیت الله علوی گرگانی(ره)
#سخنران
#سید_محمد_علوی_گرگانی
#التماس_دعا_برای_ظهور
➥ @hedye110
┄┅─✵💝✵─┅┄
با نام و یاد خــدا
میتوان بهترین روز را
براے خـود رقم زد
پس با تمام وجـود بگیم
#بسم_الله_الرحمن_الرحیم
خـدایا بہ امید تو
نه بہ امید خلق تو
➥ @hedye110
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
﷽
#سلام_امام_زمانم
میرسد روزی بهپایان نوبت هجران او
میشود آخر نمـایان طلعت رخشـان او
انشاءالله بزودی😍💚
#امامزمان "عج"
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#التماس_دعا_برای_ظهور
➥ @emame_mehraban
🕊🕊🕊🕊